تبلیغات
فرهنگ

فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











 حتما برای شما هم پیش آمده که در جمعی قرار گرفتید و توجه‌تان به سمت خوش‌خنده‌ترین فرد جمع جلب شده است. احتمالا پیش خودتان او را یک فرد مهربان، سرزنده و موفق یافته‌اید و فکر کرده‌اید که خودتان چرا شاد نیستید؟ اگر جزو آدم های شاد نیستید و دوست دارید برای داشتن زندگی شادتر، در تفکر و رفتار خود تغییر ایجاد کنید به نکاتی که در این مقاله ذکر شده‌اند، توجه کنید.همه می‌خواهند شاد باشند اما چه تعداد از آدم‌ها می‌توانند مدعی شوند که واقعا شاد هستند؟ اگر خودتان جزو آدم های شاد نباشید، احتمالا یک فرد شاد را در اطراف خود می‌شناسید. حال می‌خواهیم ببینیم آدم های شاد چه خصوصیات رفتاری متمایزی دارند.

آنها آدم‌های خوبی هستند

ممکن است این صفت کمی کلی به‌نظر بیاید، اما آدم‌های شاد معمولا خوب و مهربان هستند. آنها در هر جمعی که قرار بگیرند محبوب‌اند. آنها متواضع، صمیمی، باملاحظه و یاری‌رسان‌اند. حسود نیستند و وقت‌شان را با غرزدن و شایعه‌پراکنی تلف نمی‌کنند. به‌نظر می‌رسد صبرشان بی‌پایان است. ویژگی‌های این‌چنینی تنها می‌تواند در حس خشنودی عمیق آنها ریشه داشته باشد. آدم‌های خوب جو اجتماعی مثبتی می‌سازند که همه چیز را برای اطرافیان‌شان راحت می‌کند.

آنها صادق هستند

خشنودی واقعی هرگز نمی‌تواند با دروغ همراه باشد. کسانی که به خودشان دروغ می‌گویند اغلب به دیگران نیز دروغ می‌گویند. مقدمه صداقت، داشتن ذهنی آگاه است. آدم های شاد خود را می‌شناسند و از نشان‌دادن خود واقعی‌شان واهمه‌ای ندارند. آنها همیشه خودشان هستند و هیچ‌وقت به پوشیدن نقاب یا وانمودکردن به رفتاری که متفاوت از خودشان باشد نیاز ندارند. وقتی به خودتان اجازه بدهید که خود واقعی‌ و همیشگی‌تان باشید، زندگی هم برای‌تان راحت‌تر می‌شود. آدم‌ های شاد با کنارزدن دروغ‌ها، به الگویی برای اطرافیان‌شان تبدیل می‌شوند که آنها را به رشد و شکوفایی تشویق می‌کنند.

آنها روحیه همکاری دارند

اینکه چرا افرادی که در مسابقه‌ای برنده می‌شوند اغلب درباره کسانی که برای رسیدن به این موفقیت به آنها کمک کرده‌اند در سخنرانی‌شان صحبت می‌کنند، علت خاصی دارد و آن این است که هیچ‌کس نمی‌تواند به‌تنهایی چنین مسیری را طی کند و تصور اینکه تمام امتیازها را تنها یک نفر به‌دست آورده برای آنها ناخوشایند است. برای اکثر این افراد، ایده برنده‌شدن یا به‌تنهایی در صدر قرارگرفتن نشانه نادیده گرفتن دیگران و کمک‌هایشان است. کسانی که زحمت‌های دیگران را در نظر می‌گیرند و لذت پیروزی را با دیگران به اشتراک می‌گذارند، از زندگی شادتری برخوردارند.

آنها لبخند زیبایی دارند

با تأثیر لبخند زدن روی خودتان و اطرافیان‌تان چقدر آشنایی دارید؟ یکی از ویژگی‌های آدم های شاد، داشتن لبخند زیبا است. تفاوت چشمگیری میان لبخندزدن در برابر دوربین عکاسی و لبخندزدن از روی شادی وجود دارد. همه می‌توانند لبخند بزنند اما آدم های شاد با تمام وجود و با تمام انرژی‌شان لبخند می‌زنند. خنده واقعی هیچ‌وقت نمی‌تواند مصنوعی باشد.

آنها احساسات و افکار متعادلی دارند

آدم های شاد کوچک‌ترین اتفاقات خوشایند زندگی را جشن می‌گیرند. این رفتار منابع شادی‌بخش را در دسترس آنها قرار می‌دهد که خیلی از مردم آن را نادیده می‌گیرند. در عین حال آنها به بسیاری از موارد جزئی که برای خیلی‌ها آزاردهنده است اهمیت نمی‌دهند. آنها می‌دانند چه چیز ارزش دارد و از چه مسائلی باید چشم‌پوشی کرد. آدم های شاد قادرند بین خوشی‌ها و ناخوشی‌ها توازن برقرار کنند؛ در نتیجه با دید مثبت به زندگی، می‌توانند هر مشکلی را به فرصتی برای رشد تبدیل کنند.

تاثیر گذاری مثبت

آدم های شاد معمولا تنها نیستند. آنها یا به‌صورت آگاهانه به‌دنبال یافتن دوستان و افرادی با عادت‌های مشابه خودشان هستند یا قدرت تاثیرگذاری مثبت بر روی دیگران را دارند. خوشحالی و نشاط مسری است. اغلب مردم تمایل دارند از بهترین رفتارهایی که دور‌و‌برشان می بینند سرمشق بگیرند. اگر مردم به‌گونه‌ای با اطرافیان‌شان برخورد کنند که دوست دارند دیگران هم همان‌طور با آنها رفتار کنند، نتیجه‌ای فراگیر شکل می‌گیرد که حتی روی افرادی که فقط شاهد این رفتار هستند تأثیرگذار خواهد بود.

آنها در زمان حال زندگی می‌کنند

ارج‌نهادن به هر ثانیه باارزشی که می‌گذرد، یک بخش اساسی احساس شادی است. اگر زندگی کردن در زمان حال این‌قدر آسان است چرا بسیاری از مردم وقت خود را صرف فکرکردن درباره گذشته و آینده می‌کنند؟ آدم های شاد از موقعیت خود راضی هستند.آنها نسبت به آنچه در لحظه درحال روی‌دادن است کاملا آگاهند و احساس خشنودی می‌کنند. این امر به آنها اجازه می‌دهد برخلاف دیگران که نسبت به همه چیز وسواس به خرج می‌دهند، موقعیت‌های خوش زندگی را دریابند. این تنها بخش کوچکی از حضور پرانرژی آدم های شاد در همه موقعیت‌های زندگی‌شان است.

آنها شنونده‌های خوبی هستند

معاشرت چیزی فراتر از غرولندکردن است و جای تعجب ندارد که چرا هیچ‌کس به حرف‌های آدم‌های غرغرو گوش نمی‌کند. آدم های شاد برای کسب اطلاعات جدید، همیشه به دنبال نوع نگاه تازه‌ای هستند. احساسات دیگران عمیقا برای آنها مهم است. آدم های شاد برای یادگیری مداوم با خود یک تعهد همیشگی دارند و می‌دانند که سکوت‌کردن و گوش دادن به دیگران تنها راه انجام این کار است.

آنها کم‌توقع هستند

واضح است که اگر توقع شما پایین باشد، به کمترین امکانات راضی خواهید بود. این ذهنیت رویکرد پایدارتر و غیرمادی‌تری را نسبت به زندگی شکل می‌دهد. کسانی که از اطرافیان‌شان توقع دارند همیشه در خدمت آنها باشند و دستورات‌شان را اطاعت کنند، نارضایتی بیشتری هم نصیبشان می‌شود. شادی واقعی از درون سرچشمه می‌گیرد، نه از اعمال و رفتاری که خارج از ذهن رخ می‌دهد. آدم های شاد به این موضوع آگاهند. به همین دلیل آنها به‌جای مسئول‌دانستن و توقع‌داشتن از دیگران، مشکلات و مسائل را با ذهنی باز می‌پذیرند تا به یافتن راه حل مناسب برای مسئله فکر کنند.

آنها قضاوت نمی‌کنند

آدم های شاد طبق تجربه خودشان می‌دانند که هر موقعیتی می‌تواند باعث ایجاد تغییراتی در همه ما شود. با این تفکر، نگه‌داشتن فکرهای بیهوده و حسادت‌ورزیدن به دیگران کاری بی‌معنی به‌حساب می‌آید. آدم های شاد می‌دانند که انسان‌ها نقطه‌ضعف‌های متفاوتی دارند و در وقت مناسب، ظرفیت آگاهی تازه‌ای برای همه وجود خواهد داشت. این طرز تفکر، آدم های شاد را نسبت به کسانی که همیشه درحال قضاوت دیگران هستند به همنشین‌های بهتر و صبورتری تبدیل می‌کند.

سخن آخر

طی‌کردن مسیر منتهی به شادی و رضایت کار آسانی نیست. این کار به فروتنی صادقانه نیاز دارد که به‌طور طبیعی در همه انسان‌ها وجود ندارد. آدم های شاد به دلایل خاصی محبوب و موفق هستند. هرکس که به‌اندازه آنها لبخند بزند بدون شک در مسیر درستی قرار گرفته است.الان زمان آن رسیده که متوجه شوید چه چیزهایی می‌توانید از این افراد یاد بگیرید. آدم های شاد دوست ندارند دیگران به آنها حسودی کنند. آنها می‌خواهند شادی‌شان را با دیگران قسمت کنند و برای یادگیری درس‌هایی که در محیط اطراف‌ وجود دارد، به ایجاد انگیزه در دیگران بپردازند. آدم های شاد همواره درحال یادگیری نکات جدیدی هستند که در وجود افراد مختلف می‌بینند.




طبقه بندی: اخلاق،
[ چهارشنبه 16 اسفند 1396 ] [ 11:48 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد