فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











از متن روایات چنین برداشت می شود که در برزخ افراد به سه گروه تقسیم می شوند: یک گروه کافر مطلق هستند و گروهی افراد مومن درجه یک که این دو گروه در جهنم و بهشت برزخی ساکن می شوند.


هدایای ما به اموات

گروه سوم یا گروه وسط که اکثر مردم را شامل می شود در عالمی هستند مثل عالم خواب که اصلاً متوجه نمی شوند فوت کردند به طوری که روز قیامت می گویند که یک آن و لحظه یا شاید یک روز است که فوت کردیم. با توجه به اینکه اموات اکثراً جزء گروه سوم یا وسط هستند، خیرات کردن و سر مزار آنها رفتن چه فایده ای برای آنها دارد؟ از طرفی گاهی قرار است در آینده اتفاقی رخ دهد اموات را در خواب می بینیم و خبرهایی از سوی آنها در آن مورد به ما می رسد یا اینکه می بینیم ناراحت یا خوشحال هستند. در این فرصت می خواهیم به بررسی، چرایی و چگونگی این مطالب بپردازیم.

تقسیم بندی افراد در برزخ

اگر با یک نظر اهل برزخ را نگاه کنیم می بینیم که گروهی در بهشت برزخی هستند، گروهی هم در جهنم برزخی. گروه سوم نه در بهشت برزخی هستند نه در جهنم برزخی، بلکه رها و شبیه افراد بیهوش یا به خواب رفته به سر می برند بطوری که وقتی قیامت برپا شود به آنها می گویند چه مدت در برزخ بودید؟ می گویند یک روز یا نیمی از یک روز.
گروهی که به عنوان گروه مومنین به آن اشاره شد، به سه گروه دسته بندی می شوند. اگرچه برخی از مومنین هم ممکن است در مدت برزخشان در جهنم باشند اما سرانجام بهشت می روند.
بنابراین در مجموع افراد به پنج گروه تقسیم می شوند که سه گروه مومنین هستند. یک گروه کفار هستند که جایشان در جهنم برزخی است. یک گروه هم اصطلاحاً به آنها مستضعف فکری گفته می شود که اینها رها هستند و در حالت بیهوشی یا خواب به سر می برند. اموات مومنین جزء این گروه نیستند. مستضعفین نیز جزء مومنین نیستند.

اگر پدر و مادر در عالم برزخ مشکل داشته باشند و فرزندان به یاد آنها نباشند ای بسا که فرزند به خاطر این بی توجهی عاق والدین بشود.

نکته اول: مستضعفین کسانی هستند که کافر هستند منتها کافر قاصر یعنی کفاری که حق به آنها نرسیده، یا به خاطر محیط یا ضعف فکری یا عقب ماندگی های ذهنی و مسائلی از این قبیل باعث شده نتوانند حق را بفهمند به همین دلیل خداوند در قیامت تکلیف آنها را روشن می کند. به هر حال اینها مومن نیستند.
نکته دوم: کسانی که یله و رها هستند یا حتی کفار، کارهایی مثل خیرات و ...  که برایشان انجام می شود را نمی توانیم بگوییم اصلاً فایده ندارد. اگر چه آن کارها آنها را بهشتی نمی کند ولی در تخفیف عذابشان موثر است. اگر انسان برای کافر یک کار خوب انجام بدهد یا حتی اگر کافر در زمان حیات خودش کارهای عالم المنفعه ای کرده باشد یا کارهایی که برخاسته از فطرت دینی و ایمانیش کرده باشد اجرشان ضایع نمی شود.
نکته سوم: مومنین در برزخ به سه دسته تقسیم می شوند: مومنین محض، مومنین سابقون که اهل گناه نبوده و پاک بودند لذا به محضی که از دنیا می روند بدون اینکه عذاب قبری داشته باشند همین که سوال و جواب نکیر و منکر انجام شد قبر آنها بهشت می شود و تا قیامت در بهشت برزخی زندگی می کنند و هیچ مشکلی هم ندارند. این دسته هر چه خیرات برایشان فرستاده شود باعث رفعت مقام و بالا رفتن درجه و رتبه آنها می شود.
قابل توجه آنکه آنچه که به عالم برزخ فرستاده می شود به شکل غذاهای برزخی در قالب لذت های برزخی به آنها تقدیم می شود. وقتی سوال می کنند که این از طرف چه کسی است؟ می گویند فلان قوم شما، فلان دوست شما این هدیه را فرستاده و آنها خیلی ها خوشحال می شوند.
در روایت آمده اهل برزخ از کارهایی که شما برایشان می کنید آن چنان خوشحال می شوند درست به همان اندازه که کسی برای شما زنده ها هدیه بسیار عالی بفرستد.
دسته دوم مومنینی که کم و بیش گناه داشتند یعنی مومن بودند منتها گناه هم دارند. اینها در عالم برزخ گرفتارند و ای بسا که در عالم برزخ در زندان و در جهنم باشند. اعمال ما آنها را از این جهنم نجات می دهد مثلاً در نمازش کوتاهی کرده یا نمازهایش را نخوانده حالا برایش خوانده می شود یا تبرعاً یا استیجاراً این باعث می شود که عذاب از او برداشته شود و از آن زندان و مخمصه نجات پیدا کند.
روایتی از حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام نقل شده که از جایی عبور می کرد دید مردی را در عالم برزخ عذاب می کنند، سال دیگر از همان جا عبور می کرد دید عذاب از او برداشته شده و متنعم به نعمت های برزخی است. سوال کرد جریان چیست؟ خطاب آمد این شخص یک پسر داشت. در طول سال گذشته پسرش به حد رشد رسید و دو تا کار خوب کرد: یکی اینکه راهی که خراب شده بود اصلاح کرد. دوم اینکه یک یتیم را تحت سرپرستی خودش گرفت. به خاطر کارهای پسر، پدر از زندان برزخ نجات پیدا کرد و بهشتی شد.
پس کارها و خیرات ما آنها را از جهنم برزخ نجات می دهد و مشکلاتشان را در عالم برزخ حل می کند و خیلی هم خوشحال می شوند. اگر پدر و مادر در عالم برزخ مشکل داشته باشند و فرزندان به یاد آنها نباشند ای بسا که فرزند به خاطر این بی توجهی عاق والدین بشود.

ما تکلیف داریم به یاد اموات باشیم، به زیارتشان برویم چون خیلی خوشحال می شوند و زمانی که به دیدارشان می رویم با ما مأنوس می شوند. وقتی که می خواهیم از آنجا برویم حالت وحشتی در آنها ایجاد می شود و ناراحت می شوند.

دسته سوم کسانی که مومن هستند ولی متأسفانه گناهانشان آنقدر زیاد است که تقریباً ایمان آنها را تحت الشعاع قرار داده و گناهان به حدی است که دیگر خیرات و اعمالی که برای آنها فرستاده می شود فشار قبر و سکرات موت و عذاب های برزخی را نمی تواند پاک بکند. اینها باید کل برزخ را در جهنم باشند. قیامت هم مشکل دارند و حتی بعد از قیامت هم ممکن است جهنمی باشند. در جهنم آخرت ممکن است سال های بسیار طولانی در جهنم بمانند ولی به هر حال عاقبت بهشتی هستند چون ایمان دارند. کارهایی که برای این افراد انجام می دهیم عذابشان را  تخفیف می دهد. ممکن است از جهنم برزخی نجاتشان ندهد اما از آنجا که جهنم هم مراتبی دارد، هر چه کارهای خیر برای آنها انجام بشود عذابی که در برزخ دارند تخفیف پیدا می کند.
فرستادن خیرات و کارهای نیک برای اموات در روایات آمده اینگونه تشبیه شده که مثلا شخص در یک مخمصه شدید و حالت خفقان و در یک فضای بسته و هوای بسیار گرم گیر کرده بطوری که انسان در حالت خفه شدن قرار می گیرد بعد یک روزنه از جایی باز می شود و نسیم خنک و دلنوازی به این شخص می خورد. امام این حالت را این گونه تصویر کردند و فرمودند: کاری که شما برای آنها انجام می دهید این خاصیت را دارد یعنی در واقع نسیم روح افزائی از قرآنی که خوانده شده به متوفی در عالم برزخ می رسد.
خلاصه سخن این که برزخیان اعتبار جایگاهشان (نه به اعتبار خودشان) به سه بخش تقسیم می شود. هر یک از آن سه گروه که شناخته شد خیرات ما برایشان موثر است مخصوصاً اموات ما که نه جزء دسته دوم که کفار محض می باشند هستند نه جزء دسته سوم که مستضعفین هستند بلکه اموات ما قطعاً جزء دسته اول که مومنیند می باشند، منتها مومنین مراتبی دارند که معرفی شد.
به هر حال کارهای ما برای آنها بسیار مفید است و ما تکلیف داریم به یاد اموات باشیم، به زیارتشان برویم چون خیلی خوشحال می شوند و زمانی که به دیدارشان می رویم با ما مأنوس می شوند. وقتی که می خواهیم از آنجا برویم حالت وحشتی در آنها ایجاد می شود و ناراحت می شوند.
 خلاصه با زیارت ما خیلی خوشحال می شوند. با فرستادن خیرات خوشحالی غیر قابل وصفی خواهند داشت و دعا می کنند و دعایشان مخصوصاً اگر پدر و مادر باشند در حق ما مستجاب می شود.

خوابی که از اموات می بینیم

نکته دیگر اینکه گاهی اوقات خواب می بینیم آنها ناراحت یا خوشحال هستند . اگر انسان در عالم رویا که خود نوعی برزخ هست و خواب نیز از نوع رویاهای صادقه باشد، میتی را در حالت ناراحتی ببیند حکایت از این دارد که مشکلاتی دارد. زنده ها باید تلاش کنند تا بفهمند مشکلش چیست اگر هم نتوانستند برایش استغفار بکنند، خیرات عمومی بدهند زیرا موثر واقع می شود. اگر دوباره خوابش را ببینند خواهند دید که خوشحال است. آن خوشحالی درست و منطبق بر واقعیت است. گاهی چهره اموات ناراحت و پژمرده و سیاه مشاهده می شود اینها بی دلیل نیست. قطعا مشکلاتی در عالم برزخ دارند و حکایت از این دارد که ما باید تکلیف خود را انجام بدهیم. تلاش کنیم با خیرات و مبراتی که برایشان می فرستیم مشکلش را حل کنیم. اگر این کار انجام شود در ملاقات های بعدی خواهیم دید خوشحال و خندان هستند. البته اگر رویا، رویای صادقه باشد حقیقت دارد زیرا بعضی از خواب ها ممکن است خوابهای شیطانی و اضغاث و احلام باشد.


طبقه بندی: مذهبی،
[ دوشنبه 18 مرداد 1395 ] [ 08:14 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد