فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











تفسیر به رأی به این معنا است که انسان آرا و نظریاتی را به عنوان پیش فرض های تردید ناپذیر مورد قبول قرار داده، سپس به قرآن کریم مراجعه نماید تا بر اساس مفهوم آیات الاهی بر نظریات خود مهر تأیید بزند.

2. تفکر عبارت است از: سیر درونی یا حرکت از مقدمات به نتیجه و از معلوم به مجهول، و اساس آن علم است. به بیان دیگر؛ تفکر نیرویی است که کارش استنباط و استنتاج براساس معلومات موجود است که به شناخت انسان منجر می شود.

3. استنباط شخصی، یا تفسیر قرآن دانش خاصی است که دارای معیارها و فرمول های خاص خود است و کسی می تواند آیات قرآن را تفسیر کند و از آن استنباط داشته باشد که به آن آگاهی داشته باشد. برای تفسیر قرآن معیارها و قواعدی وجود دارد که بدون آنها نمی توان از قرآن برداشت شخصی نمود که در پاسخ تفصیلی بیان خواهد شد.

پاسخ تفصیلی

این پرسش، پرسش از سه موضوع مستقل است و پاسخ به آنها مجال و فرصتی فراتر از این را می طلبد، اما در این فرصت اندک به صورت مختصر به بیان آنها می پردازیم. بدیهی است با تعریفی که از این سه موضوع، یعنی تفسیر به رأی، تفکر و تفسیر ارائه خواهد شد، فرق میان آنها نیز روشن می شود.

1. تفسیر به رأی:

تفسیر به رأی به این معنا است که انسان آرا و نظریاتی را به عنوان پیش فرض های تردید ناپذیر مورد قبول قرار داده، سپس به قرآن کریم مراجعه نماید تا براساس مفهوم آیات الاهی بر نظریات خود مهر تأیید بزند. به بیان دیگر؛ انسان قبل از مراجعه به قرآن به عنوان منبع و کلام الاهی فرضیه ها و برداشت هایی را در موضوعات مختلف تصور می کند و به نتایج مورد نظرش می رسد، آن گاه برای این که نظریات خود را مستند به قرآن و کلام وحی کند به سراغ قرآن می رود و از ظاهر آیات برای دیدگاهای خود استفاده کرده و این نظر را به وحی و قرآن نسبت می دهد، که چنین چیزی در اصطلاح علوم قرآنی تفسیر به رأی نامیده می شود.

خطرات تفسیر به رأی:

یکی از کلیدهای فهم صحیح قرآن و درک درست مقاصد آن، پرهیز از پیش‌داوری است که حاصلی جز تفسیر به رأی نخواهد داشت. در واقع پیش داوری در مورد آیات‌ قرآن، انسان را تا سر حد سقوط به دره هولناک تفسیر به رأی پیش می‌برد. تفسیر به رأی یکی از خطرناک ترین برنامه ها در مورد قرآن مجید است که در روایات از آن منع شده است، و این خطری است که از همان آغاز مسلمانان را تهدید می نمود. معصومان (ع) بارها خطر این مسئله را یادآوری کرده‌اند. پیامبر اکرم (ص) درباره آن فرمود آنچه را پس از خود بیش از هر چیز نسبت به آن بر امت خود بیمناکم، تفسیر به رأی است. [1]

رسول اکرم (ص) همچنین می‌فرمایند: "مَنْ فَسَّرَ القرآن بِرَأیه فَلْیتَبوَّأ مقعَده مِنَ النار"؛ [2] کسی که قرآن را به رأی و نظر خود تفسیر کند، گناهش آتش دوزخ است.

بنابراین تفسیر به رأی، یعنی تفسیر قرآن بر خلاف موازین علم لغت، ادبیات عرب و فهم اهل زبان و تطبیق دادن آن بر پندارها و خیالات باطل و تمایلات شخصی و گروهی.

تفسیر به رای شاخه های متعددی دارد، که از جمله برخورد گزینشی با آیات قرآن است؛ به این معنا که انسان در بحثی؛ نظیر شفاعت، توحید، امامت و... تنها به سراغ آیاتی برود که در مسیر پیش داوری های او است و آیات دیگری را که با افکار او هماهنگ نیست، و می تواند مفسر آیات اولیه باشد را نادیده بگیرد، و یا بی اعتنا از کنار آنها به سادگی بگذرد.

نتیجه: همان گونه که جمود بر الفاظ قرآن مجید و عدم توجه به قراین عقلی و نقلی معتبر، نوعی انحراف است، تفسیر به رأی نیز انحراف دیگری است و هر دو باعث دور افتادن از تعلیمات والای قرآن و ارزش های آن است.

2. تفکر :

همان گونه که می دانیم؛ یکی از اصول تعلیمات قرآن کریم دعوت به تفکر و تدبر است. انسان متفکر از راه مشخصی مجهول خود را معلوم می‌کند؛ یعنی در گام نخست، مطلوب خود را بررسی می‌کند و می‌بیند برای او مجهول است، سپس سراغ مقدماتش می‌رود و آنها را از نظر ماده و صورت تنظیم می‌کند و از راه مقدمات تنظیم شده به مقصد می‌رسد. پس تفکر عبارت است از: سیر درونی یا حرکت از مقدمات به نتیجه و از معلوم برای به دست آوردن و شناخت مجهول، و اساس آن علم است. به بیان دیگر؛ تفکر نیرویی است که کارش استنباط و استنتاج براساس معلومات موجود است که به شناخت انسان منجر می شود.

قرآن کریم به شکل های مختلف جایگاه بلند متفکران و دانشمندان را تذکر داده است: بگو: "آیا کسانى که مى‏دانند با کسانى که نمى‏دانند یکسانند؟! تنها خردمندان متذکّر مى‏شوند"! [3] "همان کسانى که سخنان را مى‏شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى‏کنند آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند". [4]

قرآن انسان ها را از پیروی چیزی که دانشی نسبت به آن ندارند منع نموده است: "وَ لا تَقفُ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلمٌ"؛ [5] از چیزی که دانشی درباره آن نداری پیروی مکن.

قرآن کریم حتی موضوعات تفکر را مبهم نگذاشته، بلکه انسان ها را از دو راه به تفکر و اندیشیدن فرا می‌خواند. قرآن گاه با ذکر تفکر و تعقل انسان را به اندیشه و تفکر دعوت می کند؛ مانند این آیه: "إنّ فی خَلقِ السَّمواتِ وَ الارضِ وَ اختِلافِ اللَّیلِِ و النَّهارِ و الفُلکِ الَّتی تَجری فِی البَحرِ لَایاتٍ لقومٍ یَعقِلون"؛ [6] در همه اینها آیات و نشانه‌هایی از حکمت وجود دارد، البته برای کسانی که تعقل کنند. و گاه بدون ذکر تعقل و تفکر، یعنی گاهی در یک آیه از عنوان تفکر و تعقل سخنی به میان نمی‌آید، ولی در آن برهان عقلی و فکری مطرح می‌شود که خود استدلال، نوعی تشویق به تفکر است. بنابراین لازم نیست از عبارت "اِنَّ فی ذلِکَ لَایاتٍ لِقَومٍ یَتفَکَّرون"،استفاده نماید. مانند: اگر در آسمان و زمین، جز «اللَّه» خدایان دیگرى بود، فاسد مى‏شدند (و نظام جهان به هم مى‏خورد)! منزه است خداوند پروردگار عرش، از توصیفى که آنها مى‏کنند. [7]

در روایات هم این گونه است؛ یعنی مانند قرآن انسان ها فراوان دعوت به تفکر شده اند؛ مانند: "تفکر ساعة خیر من عبادة سنة"؛ [8] یک ساعت فکر کردن بالاتر از یک سال عبادت است.

تأکیدی که قرآن به پرورش نیروی عقل کرده است، نیز نشان می‌دهد که از نظر قرآن یک انسان رشد یافته کسی است که اهل فکر و تشخیص باشد. از نگاه قرآن اگر کسی فکر و اندیشه خود را به طرز صحیحی بکار گیرد و هدف او تنها درک حقیقت باشد، می‌تواند رستگاری را از گمراهی تشخیص دهد [9] و بر این اساس مشاهده می کنیم که پذیرش اصول دین، نتیجه تفکر صحیح است: "لا اِکراهَ فی الدّینِ قَد تَبیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیِّ [10] در دین هیچ اجباری نیست، هدایت از گمراهی مشخص شده است. از این آیه بر می‌آید که عامل اصلی انحراف و گمراهی انسان ها به کار نگرفتن صحیح فکر و اندیشه است.

3. تفسیر:

استنباط شخصی، یا تفسیر قرآن، دانش خاصی است که دارای معیارها و فرمول های خاص خود است و کسی می تواند آیات قرآن را تفسیر کند و از آن استنباط داشته باشد که به آن آگاهی داشته باشد. در دنیای امروز به ویژه این مسئله قابل درک و پذیرش است؛ چراکه جهان امروز بیان هر غیر متخصص در یک رشته علمی را نمی‌پذیرد، و حتی در بعضی موارد جرم محسوب می‌شود؛ مانند این که شخصی که پزشک نیست اگر اقدام به معالجه و یا عمل جراحی نماید مجرم است، اگر چه اتفاقاً عمل او منجر به بهبودی بیمار شود.

برای تفسیر قرآن معیارها و قواعدی وجود دارد که بدون آنها نمی توان از قرآن برداشت شخصی نمود. در این جا برخی از مهم ترین آنها را به صورت فهرست بیان می کنیم.

معیارهای تفسیر درست عبارت اند از :

1. برداشت درست و صحیح آن است که مفسر دارای شرایط، آن تفسیر را بیان کند؛ یعنی فرد متخصص در علم تفسیر می‌تواند نظر دهد که مراد هر آیه از قرآن چیست.

2. پیروی از روش صحیح در تفسیر قرآن ؛   یک مفسر باید با استفاده و بهره گیری از علوم و ابزارهایی که انسان را به برداشت درست از مفاهیم قرآن رهنمون می کند به تفسیر قرآن بپردازد؛ چون روش های تفسیری گاهی ناقص و گاهی کامل است و بعضی روش ها صحیح و موجب کشف مراد آیه است و بعضی روش ها نادرست و حتی موجب انحراف در تفسیر قرآن است؛ مانند تفسیر به رأی. پس یک تفسیر وقتی معتبر است که از کانال صحیح گذشته و با روش صحیح استخراج شده باشد و به دست ما برسد .

3. رعایت عناصر مطلوب در تفسیر؛ تفسیر مطلوب‌ باید دارای این عناصر باشد :

الف. کشف و پرده‌برداری از ابهام یک لفظ یا آیه

ب. تبیین و توضیح مقاصد کلام و گوینده آن

ج. همان گونه که می دانیم، تفسیر بیان است، پس قرائت قرآن، یا علم تجوید و صحیح خوانی قرآن و ترجمه کلمه به کلمه قرآن (تحت‌اللفظی) و حتی تدبر و تفکر در آیات قرآن کریم (فهم قرآن)، تفسیر محسوب نمی‌شود؛ زیرا هیچ‌کدام بیان نیستند .

4. تفسیر قرآن نباید منافات با سنت قطعی (خبر متواتر یا خبر واحد همراه با قرینه) داشته باشد؛ زیرا پیامبر و ائمه (ع) مبین قرآن هستند .

در مورد این شرط صاحب قاموس القرآن بعد از آن که تفسیر را به معنای ایضاح و تبیین معنا کرده، می گوید: تفسیر قرآن نیز از این معنا است که مراد خدا را بیان و روشن می‌کند، و آن اگر مبتنی بر قرآن و سنت قطعی باشد؛ یعنی قرآن را با قرآن و حدیث مقطوع تفسیر کند درست و صحیح است. [11]

5. تفسیر قرآن بدون پیش‌داوری و پیش‌فرض‌های غیرضروری؛ در تفسیر هر کلامی احتیاج به پیش‌فرض‌های ضروری است که غالباً کسی به آنها توجهی ندارد، مثل این‌که صاحب این سخن فرد عاقل بوده و از گفته خود هدفی داشته است و ظهور آن حجت است، مگر آن که قرینه‌ای بر خلاف آن آورده شود. اما بعضی پیش‌فرض‌ها هستند که ممکن است در معنا اثر بگذارد، در حالی که گوینده سخن با توجه به اصالة ‌الظهور (فهم عرفی از الفاظ و ترکیب‌های زبان رایج) سخن گوید، ولی ممکن است مفسر آن را بدون هیچ‌گونه قرینه‌ای به یک معنا که موافق پیش‌فرض های خاص او است تفسیر کند .
لذا در شرایط مفسر می گویند [12] که مفسر باید افکار و عقاید شخصی و تمایلات خود را بر معنای کلام تحمیل نکند؛ زیرا همان گونه که در بخش اول پاسخ بیان شد، این تفسیر به رأی است که شرعاً حرام است و در نظر عقلا هم مذموم است، بنابراین تفسیری معتبر است که با ظهور و نصوص کلام گوینده هماهنگ باشد، مگر آن که به وسیله یک قرینه قطعی یا روایت قطعی، معنای خلاف ظاهری را به گوینده نسبت دهند. و اگر یک مفسر اعتقادات مذهبی خاص خود و یا نظریه‌ای علمی که مورد پسند او است را بر آیه‌ای تحمیل کند، و سعی در تطبیق آنها (بدون شاهد و موافقت ظاهر لفظ بماید) این تفسیر معتبر نخواهد بود.

6. تفسیر یک آیه نباید مخالف با آیات دیگر قرآن باشد؛ منظور از مخالف در این جا، مخالف به معنای متناقض و متضاد است، نه مخالف به معنای ناهماهنگ که با اصل مطلب قابل جمع عرفی است، به عنوان مثال یک معنای خاص با یک معنای عام با هم مخالف هستند، ‌لکن قابل جمع عرفی هستند؛ به این صورت که عام را با خاص تخصیص بزنیم . مانند همه انسان ها باید روزه بگیرند، مریض‌ها نباید روزه بگیرند .

جمع این دو جمله ناسازگار و مخالف به این است که بگوییم: همه انسان های غیر مریض باید روزه بگیرند .

7. تفسیر قرآن نباید مخالف حکم قطعی عقل باشد؛ چون پیامبران حجت ظاهری و عقل حجت باطنی است، پس اگر عقل انسان یک حکم قطعی داد که تمام عقلا‌ ‌آن را بپذیرند شرع هم آن را می‌پذیرد و از همین رو است که می‌گویند: "کلما حکم به العقل حکم به الشرع"؛ هر چه را عقل به آن حکم کند دین هم آن حکم را می‌کند. البته عکس این قاعده هم صحیح است؛ چون هر چه را شارع مقدس حکم می‌کند، عقل هم حکم می‌کند (البته در مورد این قاعده معانی دیگری هم شده است) لکن گاهی عقل انسان نمی‌تواند آن مطلب را درک کند؛ چون عقل انسان در حال رشد و تحول است و ممکن است با پیشرفت علوم بشری آن را دریابد، و لذا بسیاری از دستورات بهداشتی اسلام و قرآن با گذشت زمان مورد قبول همه دانشمندان علم پزشکی قرار گرفت، با این که در محیط جاهلیت عرب که این احکام در آن عصر نازل شد عقل انسان آن روزگار از درک آنها عاجز بود .

پس تفسیر قرآن نمی‌تواند نتیجه‌ای بدهد که مخالف حکم قطعی عقل باشد؛ چون خداوند حکیم و عاقل است و شخص عاقل حکم خلاف عقل نمی‌دهد .

8. تفسیر قرآن باید براساس منابع صحیح تفسیر باشد؛ یعنی تفسیری معتبر است که براساس دلیل عقلی یا نقلی معتبر و یا آیات محکم خود قرآن بیان شود، والا اگر تفسیر بر اساس نظر شخصی و بدون مراجعه به منابع معتبر باشد، همان تفسیر به رأی است که بیانش گذشت.



[1] "وَ فِی الْخِصَالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُفَضَّلٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ عَنْ سَعِیدِ بْنِ الْمُسَیَّبِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَعَنَ اللَّهُ الْمُجَادِلِینَ فِی دِینِ اللَّهِ عَلَى لِسَانِ سَبْعِینَ نَبِیّاً وَ مَنْ جَادَلَ فِی آیَاتِ اللَّهِ کَفَرَ قَالَ اللَّهُ ما یُجادِلُ فِی آیاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِینَ کَفَرُوا وَ مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِهِ فَقَدِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَ مَنْ أَفْتَى النَّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ لَعَنَتْهُ مَلَائِکَةُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ کُلُّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ وَ کُلُّ ضَلَالَةٍ سَبِیلُهَا إِلَى النَّارِ الْحَدِیثَ". حر عاملی، وسائل الشیعة، ج 27، ص 190، موسسه آل البیت، قم، 1409ق.

[2] ابن ابی جمهور احسائی، کمال الدین، ج 1، ص 256، سید الشهداء، قم، 1405ق.

[3] زمر، 9.

[4] زمر، 18.

[5] اسراء، 36.

[6]   بقره،164.

[7] انبیاء، 22.

[8] مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 18، ص 327، موسسه الوفاء، بیروت، 1410ق.

[9] عنکبوت، 69" وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا ".

[10] بقره، 256.

[11] قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج 5، ص 175،دار الکتب الاسلامیة تهران، چاپ سیزدهم، 1378 .

[12] عمید زنجانی، عباسعلی، مبانی و روشهای تفسیری، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، 1366 . مراجعه شود.

تفسیر به رأی و عواقب آن در ادامه مطلب

قبل از آن كه وارد توضیح معنای «تفسیر به رأی» شویم، اجازه بدهیم روایاتی كه در مذمت از این كار وارد شده است را نقل كنیم. در روایات ما و روایاتی كه از طرف اهل سنت وارد شده، شدیدا از مسئله «تفسیر به رأی» نكوهش و مذمت گردیده، تا آن جا كه گاهی در ردیف كفر و رها ساختن قرآن مجید معرفی شده است. در اینجا نخست قسمتی از روایاتی كه از طرف اهل بیت (ع) در این زمینه واردشده می آوریم و سپس به روایات اهل سنت مراجعه می كنیم:
اول: صدوق در كتاب امالی و عیون اخبارالرضا از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) نقل می كند: «قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) قال الله جل جلاله ما آمن بی من فسر برأیه كلامی و ما عرفنی من شبهنی بخلقی؛ پیامبر فرمود: خداوند جل جلاله چنین می فرماید: آن كس كه سخن مرا به رأی خود تفسیر كند، به من ایمان نیاورده و كسی كه مرا به مخلوقاتم تشبیه كند، مرا نشناخته است». (3)
دوم: صدوق در كتاب توحید از امیرمؤمنان (علیه السلام) نقل می كند كه فرمود: «ایاك ان تفسر القرآن برأیك: پرهیز از این كه كلام خدا را با رأی خود تفسیر كنی». (4)
سوم: صدوق در خصال از پیامبر (صلی الله علیه و آله ) نقل می كند كه فرمود: «انما اتخوف علی امتی من بعدی ثلاث خلال (خصال)، ان یتأولوا القرآن علی غیر تأویله، و یتبعوا زله العالم، او یظهر فیهم المال حتی یطغوا او یبطروا: درباره امتم بعد از خودم از سه چیز بیمناكم: نخست این كه قرآن را بر غیر معنایش تأویل و تفسیر كنند، و دیگر این كه از لغزش دانشمندان پیروی كنند و سوم این كه اموال و ثروت هایی در آنها پیدا شود كه سبب طغیان و سركشی آنان گردد» (و خدا را فراموش كند). (5)
چهارم: در تفسیر عیاشی از امام صادق (ع) چنین نقل شده است كه فرموده اند: «من حكم برأیه بین اثنین فقد كفر، و من فسر برأیه آیه من كتاب الله فقد كفر: (6) هركس به رأی خود (بدون در نظر گرفتن حكم خدا) میان دو نفر قضاوت كند كافر شده است، و كسی كه آیه ای از قرآن را به رأی خود تفسیر كند، كافر است».
پنجم: و نیز در تفسیر عیاشی از امام صادق (ع) نقل شده است كه «من فسر القرآن برأیه ان اصاب لم یوجر و ان اخطأ فهو ابعد من السماء (7): كسی كه قرآن را به رأی خود تفسیر كند، اگر (تصادفا) مطابق واقع شود اجر و پاداشی نخواهد داشت و اگر خطا كند آنچنان سقوط می كند كه گویی از آسمان به زمین افتاده است».
ششم: مرحوم شهید در كتاب «مینه المرید» از پیامبر (ص) چنین نقل می كند: «من تكلم فی القرآن برأیه فاصاب فقد أخطأ: (8) كسی كه درباره قرآن به رأی خود سخن گوید اگر (تصادفا) به واقع هم برسد به خطا رفته است».
هفتم: و نیز از پیامبر (ص) نقل می كند: «اكثر ما اخاف علی امتی من بعدی من رجل یناول القرآن یضعه علی غیر مواضعه: (9) بیشترین چیزی كه بر امتم پس از خودم می ترسم این است كه كسی قرآن را بگیرد و نادرست تفسیر كند».
هشتم: در نهج البلاغه از امام امیرمومنان علی (ع) چنین می خوانیم: «و آخر قد تسمی عالما و لیس به فاقتبس جهائل من جهال و اضالیل من ضلال و نصب للناس اشراكا من حبائل غرور و قول زور، قد حمل الكتاب علی آرائه و عطف الحق علی اهوائه...: (10) گروهی از گمراهان چنین هستند كه نام عالم بر خود گذاشته اند، در حالی كه چنین نیستند، نادانی هایی را از افراد نادان گرفته، و گمراهی هایی را از گمراهان، و بر سر راه مردم دام هایی از مكر و فریب و گفتار باطل نهاده، قرآن را بر آرای خود تطبیق می دهند و حق را مطابق میل خود تفسیر می كنند».
نهم: و نیز در نهج البلاغه می خوانیم: «یعطفوا الهوی علی الهدی اذا عطفوا الهوی علی الهدی و یعطفوا الرأی علی القرآن اذا عطفوا القرآن علی الرأی: (11) (افراد با ایمان آنها هستند كه در دوران های تاریك) امیال خود را عطف بر هدایت می كنند (و تحت الشعاع آن قرار می دهند) هنگامی كه (گمراهان) هدایت را به میل خود تفسیر كنند، و رأی خود را تابع قرآن قرار می دهند به هنگامی كه منحرفان قرآن را تابع رأی خود قرار دهند».
دهم: مرحوم صدوق در گفتار «غنیه» از پیامبر (ص) نقل می كند كه در ضمن حدیث مفصلی فرمود: «من فسر القرآن برأیه فقد افتری علی الله الكذب» كسی كه قرآن را به رأی خود تفسیر كند بر خدا دروغ بسته است». (12)
این خود قسمتی از روایاتی كه در منابع معروف، شیعه در زمینه نكوهش از «تفسیر به رأی» آمده است.
در روایات اهل تسنن نیز در زمینه ممنوع بودن تفسیر به رأی روایات قابل ملاحظه ای می خوانیم. از جمله این كه «ترمذی» محدث معروف اهل سنت از «ابن عباس» چنین نقل می كند كه پیغمبر (ص) فرمود: «من قال فی القرآن برأیه فلیتبوأ مقعده من النار» (13) آن كس كه در قرآن با رأی خود سخن گوید جایگاه خود را در آتش دوزخ انتخاب كند.»
و نیز «تفسیر قرطبی» و كتاب «كنزالعمال» و «سنن ترمذی» از جندب نقل شده كه پیغمبر اكرم (ص) فرمود: «من قال فی القرآن برأیه فاصاب فقدا اخطا (14) اگر كسی با رأی و نظر شخصی خود در قرآن چیزی بگوید و تصادفاً مطابق واقع از آب درآید باز هم خطا كرده است». (زیرا از طریق غلط و نامشروعی تصادفاً به واقعیت رسیده است).

معنی تفسیر به رأی

«تفسیر» در اصل لغت چنانكه در كتاب «قاموس» آمده است به معنای «آشكار كردن و پرده برداشتن» است، و لذا به چیزهایی كه طبیب از بررسی و با تجزیه آن به حالات درونی بیمار پی می برد «تفسره» گفته می شود گاهی به تعبیر خواب نیز «تفسیر» اطلاق می گردد.
و اما «رأی» چنان كه از موارد استعمال آن در كتاب و سنت استفاده می شود، به معنای درك عقلانی نیست، بلكه یا به معنای عقیده و سلیقه شخصی است و یا به معنای گمان و پندار و تخمین است.
«راغب» در كتاب معروف خود «مفردات» می نویسد «رأی به معنای عقیده ای است كه از غلبه گمان پیدا می شود» و به هرحال منظور از «تفسیر به رأی» كه در روایات بالا آمده است یكی از دو معناست:
الف) هرگاه انسان عقیده ای برای خود اتخاذ كرده است و كوشش می كند شواهدی از قرآن و احادیث پیامبر اهل بیت (ع) برای آن بتراشد و هرگاه در میان آنها چیزی كه صریحاً یا ظاهراً موافق عقیده او باشد نیابد ناچار برای رسیدن به مقصد خود آیات و روایاتی را انتخاب كرده و بدون هیچ گونه قرینه ای برخلاف مفهوم ظاهر آن تفسیر می كند، چنین كاری را «تفسیر» به رأی گویند.
به تعبیر دیگر: برای فهم معنای الفاظی كه در قرآن و سنت وارد شده و همچنین برای فهم معنای جمله بندی ها ضوابطی در ادبیات عرب و در كتب لغت و صرف و نحو وجود دارد كه انسان باید با توجه به این ضوابط و با آنچه متون معتبر لغت، و قواعد ثابت ادبیات هر زبان، و همچنین موارد استعمال لغات و جمله ها ایجاب می كند، عبارات و كلمات را معنا كند.
تنها در صورتی می توان از معانی حقیقی الفاظ و قواعد ادبی عدول كرد، كه قرینه روشنی از عقل یا دلایل دیگر وجود داشته باشد.
به عبارت دیگر:حمل الفاظ بر معنای «مجازی» یا «كتابی» دلیل و قرینه روشن می خواهد، و بدون آن مجاز نیست.
این موضوع، اختصاصی به جمله ها و الفاظ قرآن و حدیث ندارد. در تمام قراردادها، عهدنامه ها، پیمان ها، وصیت نامه ها، و خلاصه هرگونه نوشته و كتاب و همچنین سخنرانی ها همین قانون حكومت می كند.
مثلا اگر در وصیت نامه ای بخوانیم كه شخصی وصیت كرده فلان مال از اموالش را به فرزندانش بدهند منظور از فرزندان، همان فرزندانی است كه از او متولد شده و نمی توان آن را به شاگردانش كه فرزندهای معنوی او هستند، تعمیم داد، مگر این كه قرینه روشنی در دست باشد و یا اگر در قراردادی نوشته شده است باید فلان برنامه مثلا تا اول خرداد ماه انجام پذیرد، حتماً منظور اول خرداد ماه همان سال است، نه خرداد چند سال دیگر و یا این كه اگر نوشته شده باشد كه فلان آقا باید نظارت بر این كار كند، ظاهر آن این است كه خود او نظارت كند، نه هر كسی كه پایه معلوماتش به اندازه اوست.
همچنین هنگامی كه در قرآن مجید می خوانیم: باید زن و مرد زناكار را هر كدام یك صد تازیانه زد، مفهوم آن طبق ضوابط لغت و ادبیات عرب این است كه واقعا با همین تازیانه های معمولی آنها را مجازات كنیم، نه این كه مثلا
با شلاق و تازیانه سرزنش و ملامت كیفر داده شوند و یا اگر قرآن و سنت می گویند با شرایط خاص و حساب شده ای باید دست دزد را قطع كرد، مفهومش این نیست كه كاری كنیم كه از دزدی دست بردارد و مثلا با پی جویی از عوامل دزدی و از بین بردن آن دست او عملا از دزدی كوتاه گردد، البته این كار باید بشود و باید عوامل دزدی در اجتماع از میان برود، ولی آیه فوق به این معنا نیست! آری همان طور كه گفتیم اگر قرائنی از عقل و نقل در میان باشد كه به روشنی معنای مجازی یا كنایی را اثبات كند، باید دست از ظاهر الفاظ برداشته و بر طبق آن گام برداریم. مثلا در قرآن مجید می خوانیم: (یدالله فوق ایدیهم) دست خدا بالای دست های آنها است در حالی كه دلایل عقلی و نقلی به ما می گوید نه خدا جسم است و نه دست دارد و اگر جسم بود حتما مخلوق بود نه خالق، ممكن الوجود، بود نه واجب الوجود، آفریده شده بود نه آفریدگار، بنابراین با وجود چنین قرائن قطعی می فهمیم كه منظور از دست، در آیه فوق قدرت و توانایی است، زیرا دست معمولا مظهر قدرت انسان است، پس معنای آیه چنین می شود قدرت خدا مافوق قدرت های آنهاست و باز به تعبیر دیگر: تفسیر به رأی این است كه پی فهم معنای آیه و حدیث و به طور كلی عبارت نباشیم، بلكه درصدد تحمیل فكر خود بر آیه و حدیث باشیم.
ب) یكی دیگر از معانی تفسیر به رأی این است كه مفهوم جمله ای را آنچنان كه قواعد ادبی و لغت اقتضا می كند، بپذیریم ولی در تطبیق آن بر مصادیق، مرتكب تحریف شویم، و چیزی را كه مصداق آن نیست، بر طبق سلیقه شخصی خود، مصداق آن قرار دهیم. مثلا در تواریخ و كتب حدیث می خوانیم هنگامی كه عمار یاسر در روز جنگ صفین به دست لشكریان معاویه شربت شهادت نوشید، به او گفتند از پیامبر اكرم (ص) نقل شده است كه به عمار فرمود: «یا عمار تقتلك الفئه الباغیه؛ یعنی تو را یك جمعیت ستمگر خواهند كشت» و این دلیل بر این است كه تو و لشكرت بر مسیر باطل قرار دارید.
معاویه كه نمی توانست اصل وجود حدیث مزبور و مفهوم آن را انكار كند، برای تبرئه خویشتن به سراغ تفسیر به رأی رفت و گفت این سخن حق است كه عمار را جمعیت ستمگر خواهند كشت، ولی آیا قاتل عمار ماییم؟ یا علی كه او را به میدان نبرد دعوت كرده است؟ در حقیقت او سبب شده كه عمار به دست ما كشته شود! و با این منطق واهی و مضحك می خواست خود را در برابر چنین دلیل كوبنده و دندان شكنی تبرئه كند.
خلاصه این كه تفسیر به رأی در نوع اول با دگرگون ساختن مفاهیم كلمات و جمله ها انجام می شود و اما در این قسم با دگرگون ساختن موارد و مصادیق كلمات و جمله ها حاصل می گردد. اكنون كه معنای «تفسیر به رأی» را دانستیم بد نیست نتایج سوء آن را نیز كمی بررسی كنیم.

نتایج شوم تفسیر به رأی

تفسیر به رأی نه تنها به حكم روایات اسلامی ممنوع است، بلكه عقل و خرد نیز گواهی بر زشتی آن می دهد. اگر بنا شود هر كس مطابق سلیقه و فكر خود مطلبی بیندیشد سپس الفاظ قرآن و سنت را بدون در نظر گرفتن قواعد ادبی، و ضوابط لغت آن تفسیر كند، هرج و مرج شدیدی در فهم معانی آیات قرآنی و سنت واقع می شود، و در این موقع آیات و كلماتی كه می باید رهبری فكری انسان ها را به دست گیرد، عملا به صورت پیرو و وابسته و تابع درمی آید، و به جای این كه روشنگر جامعه ها گردد، پشتیبان انحرافات فكری و اخلاقی خواهد شد و به جای این كه عامل وحدت شود، وسیله ای برای نفاق و پراكندگی می گردد! هر كس از گوشه ای برمی خیزد و با فكر نارسایش ادعایی می كند سپس برای توجیه ادعاهای بی اساس خود آیات قرآن و روایاتی از پیشوایان بزرگ اسلام را مطرح كرده، و آنها را به وسیله تفسیر به رأی بر مقصود خود تطبیق می دهد، و مایه گمراهی افراد بی خبر می گردد، حتی گاهی ممكن است یك آیه یا یك روایت معین را دو مدعی دروغین بر دو مطلب متضاد حمل كنند، در
حالی كه مفهوم اصلی آن، نه این است و نه آن. خلاصه زیان ها و عواقب شوم رواج تفسیر به رأی در میان یك جمعیت به قدری زیاد است كه می توان آن را از خطرناكترین كارها دانست. این موضوع چنانكه گفتیم منحصر به آیات قرآن و روایات نیست، بلكه اگر این در گشوده شود تمام الفاظ و قوانین دنیا ارزش خود را از دست خواهند داد، و هر شخص فاسد و مفسد و یا نادانی آنها را به سود خود تفسیر و تأویل خواهد كرد. به همین دلیل مسئله تفسیر به رأی در میان مذاهب باطل و مدعیان دروغین رواج كامل دارد، بلكه سرمایه اصلی آنها را تشكیل می دهد. یك مطالعه اجمالی در كتاب های «فرقه ضاله» و جمعی از متصوفه، و ماتریالیست هایی كه در زیر نقاب مذهبی سعی دارند اهداف مادی خود را پیاده كنند، ما را به این حقیقت كاملا آشنا می سازد كه چگونه تفسیر به رأی دستاویزی برای همه آنها شده است. تأكید و اهمیت زیادی كه در روایت اسلامی روی این مسئله دیده می شود تا آن جا كه «تفسیر به رأی را مایه سقوط از اوج آسمان سعادت»، و یا «مایه سقوط در آتش دوزخ» معرفی كرده اند همه به خاطر همین موضوع است. به طور خلاصه تفسیر به رأی، زیان های زیر را كه هر یك از دیگری خطرناكتر است در بردارد:
1. ایجاد هرج و مرج در فهم آیات و احادیث 2. تبدیل برنامه های سعادت عمومی به برنامه های سودجویی شخصی 3. تبدیل وسیله اصلاح اشتباهات فكری مردم به عاملی برای تشدید اشتباهات 4. فراهم نمودن دستاویزی برای افراد گمراه و گمراه كننده 5. تولید نفاق، اختلاف، و دامن زدن به سلیقه های شخصی و فكرهای انفرادی 6. فرود آمدن كتاب و سنت از مقام رهبری و قرار گرفتن در مقابل یك پیرو 7. از میان رفتن ارزش های اصیل كتاب و سنت و از بین رفتن محتوای واقعی آنها 8. تطبیق قوانین آسمانی بر خواسته های انحرافی محیط های آلوده و تغییر و تبدیل مفاهیم آنها با دگرگون شدن این محیط ها 9. از ارزش افتادن احادیث صحیح و جان گرفتن احادیث مجعول به خاطر این كه گاهی دسته دوم آمادگی بیشتری برای تفسیر به رأی دارند 10. سقوط مفاهیم نامحدود ابدی و جاودانی و تبدیل شدن آنها به مفاهیم مبتذل و قرار گرفتن آنها در قالب های محدود و نارسای افكار انسان های كوتاه فكر و به هر حال هر قدر درباره ضررهای تفسیر به رأی و تحمیل سلیقه ها و افكار شخصی بر الفاظ كتاب و سنت و آیات الهی و اخبار پیشوایان اسلام دقت كنیم زیان های تازه ای برای آنها كشف می شود كه ما را به عمق تأكیداتی كه درر وایات اسلامی در زمینه اجتناب و دوری از این موضوع شده است آشناتر می سازد. اینجاست كه بار دیگر به یاد گفتار امیرمؤمنان علی (ع) در نهج البلاغه می افتیم كه از ورای اعصار و قرن فریاد می زند كه: «گروهی از گمراهان نام عالم برخود گذاشته اند در حالی كه چنین نیستند، نادانی هایی را از افراد نادان گرفته و گمراهی هایی را از گمراهان، و بر سر راه مردم دام هایی از مكر و فریب و گفتار باطل نهاده، قرآن را بر آرای خود تطبیق دهند و حق را مطابق میل خود تفسیر می كنند».
...«افراد با ایمان آنها هستند كه در دوران های تاریك، امیال خود را عطف بر هدایت می كنند (و تحت الشعاع آن قرار می گیرند) هنگامی كه (گمراهان) هدایت را به میل خود تفسیر می كنند، و رأی خود را بر قرآن عطف می كنند به هنگامی كه (منحرفان) قرآن را بر رأی خود تطبیق نمایند».




طبقه بندی: تفسیر قران، قرانی،
[ یکشنبه 30 خرداد 1395 ] [ 03:50 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد