فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











بسم الله الرحمن الرحیم
هر کسی کاری که مشغول است، باید آن کار را بشناسد. شناخت، کار ساده ای نیست . هم مبدأ هم منتهی هم وسط باید کاملا شناخته بشود. هر چه هست در قرآن است. " أَلَمْ تَرَ كَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَیِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ ، تُؤْتِی أُكُلَهَا كُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا ". این آیه طریق معرفت را بیان می کند. درخت وقتی شناحته می شود که هم اصل، هم فرع، هم ریشه، هم تنه و شاخه و هم ثمر و میوه روشن بشود.
آقایان شغلشان تبلیغ است. این کلمه باید کاملا تعریف بشود. مبلغ یعنی چه؟ تبلیغ یعنی چه؟ قاعده این است: در معرفت هم باید اصل را شناخت هم فرع را هم ثمر را. اصل تبلغ، فرع تبلیغ، میوه تبلیغ باید معلوم بشود، بعد هر کسی کار خودش را بشناسد.

قضیه عاشورا قابل بیان و ادراک نیست

بعضی قضایا هم قابل درک است هم قابل بیان؛ و بعضی قابل درک هست اما بیان، قاصر است؛ بعضی قضایا لا یدرک و لا یوصف، نه قابل درک است، نه قابل وصف است. آن قضیه ای که لا یدرک ولا یوصف، اگر مدرک جبرئیل امین باشد، بیان، بیان امین وحی خدا باشد، هم قاصر است از درک، هم عاجز است از وصف؛ و آن قضیه سید الشهدا است، لا تدرک ولا توصف.

حسین علیه السلام چراغ هدایت و کشتی نجات است

بهت انگیر است! ما هرگز نرسیدیم، بفهمیم، درک کنیم عظمت مطلب را. معراج به قدری مهم است که خدا یک سوره در قرآن به نام سوره اسرا نازل کرده. این دقایق باید ملاحظه بشود: هرجا در طلیعه کلام خدا، سبحان است، آنجا باید عقل متمرکز بشود. این سوره مصدر است به سبحان. " سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى ". بعد از مسجد اقصی تا کجا؟ تا جایی که دَنَا فَتَدَلَّى، رسید به قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى؛ بعد آنجا سربلند کرد، دید دو کلمه نوشته شده. عقل اینجا مات است: شب معراج، آن هم مقام قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى که جبرئیل فرو ماند و او رفت، آنچه دید این بود: إن الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة. این دو کلمه بر عرش بود.
اولا مصباح الهدی یعنی چه؟ هدایت را باید فهمید، بعد مصباح آن هدی. آیه نور را بخوان: مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ. در آیه نور یک مشکات است، در آن مشکات دو مصباح است: یک مصباح بی الف و لام، یک مصباح با الف و لام. باطن آن مشکات کیست؟ صدیقه کبری فاطمه زهرا. مصباح اول حسن بن علی است، مصباح دوم حسین بن علی. ان الحسین مصباح الهدی ریشه اش در آیه نور است. این قضیه لا تدرک و لا توصف. روز اول که به دنیا آمد. چه کرد؟ رفت قنداقه به عرش. روز اولش این بود؛ روز آخر چه کرد؟ رفت با سر تا حرم کبریا. آنجایی که ارجعی إلی ربک راضیة مرضیة. این است که لا تدرک ولا توصف.

زیارت سیدالشهدا علیه السلام آرزوی انبیا و فرشتگان است

یک روایت است این روایت سندش صحیح است. روایتی که سند، صحیح باشد، آن هم تصحیح دو قسم است: تصحیح متأخرین، تصحیح قدما. اگر روایت سندش به تصحیح دو نفر: یکی شیخ طوسی- شیخ الطائفه در فهرست- یکی نجاشی در رجال؛ آن حدیث کاری می کند که مثل شیخ انصاری فقیهی، دست از احتیاط فقهی بردارد، فتوای صریح بدهد. اهل فن می دانند، دو اصل احتیاط است: یکی اصالة الاحتیاط اصولی: " قف عند الشبهه فإن الوقوف عند الشبهات خیر من الاقتحام فی الهلکات". یکی احتیاط فقهی در نفوس، در اعراض. مثل شیخ با این سند دست از احتیاط فقهی در فتوا بر می دارد، آن حدیث صحیح السندی که کتابی لازم است در شرحش، آن هم بعد از کتاب، باز لا تدرک عمقش، متن حدیث این است:
ما من ملک مقرب و لا نبی مرسل...- شما اهل فضل اید خوب دقت کنید- "ما من ملک مقرب": جبرئیل، میکائیل، اسرافیل، "و لا نبی مرسل": موسی بن عمران کلیم الله ،عیسی بن مریم روح الله ، ابراهیم خلیل الله... الا این که حاجتشان به درگاه خدا این است... حالا فکر کنید حاجت ابراهیم!! کیست ابراهیم ؟ ابراهیم را می شناسید. وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا. ابراهیم این است. آن وقت حاجتش این است که خدا به او اذن بدهد، برود به زیارت قبر حسین بن علی. این جاست که کمیت فقه فقها، عقل حکما لنگ است. مگر تحت آن قبه چه خبر است؟ هر چه هست آنجاست. چه کرد؟ کاری کرد که کلید درگاه خدا فقط زبان اوست.

حاجت موسی به درگاه سیدالشهدا علیهماالسلام

ابوحمزه ثمالی...- این قضیه را دقت کنید - ابوحمزه ثمالی از حواریین حضرت زین العابدین است، از ارکان فقه و روایت است، خود معرفت این رجُل در نهایت دقت است . در حکومت آل مروان که ممنوع بود زیارت قبر آن حضرت؛ شبها بار سفر می بست، روزها مخفی می کرد خودش را. رسید به کربلا. نیمه شب عازم شد برای تشرف. تا خواست وارد بشود، یکی دست گذاشت به سینه اش، گفت: حق ورود تا اذان صبح نداری. بعد رفت مدتی، باز برگشت، همان شخص پیدا شد، گفت: احدی از جن و انس امشب حق ورود به این آستانه را ندارد. گفت تو که هستی که مانع من شدی آن هم در این خوف و خشیت؟ گفت: من از ملائکه موکّل بر این قبرم. پرسید: چرا نمی گذاری من مشرف بشوم؟ من از اصحاب خاص امام زین العابدین ام. گفت: می شناسم، می دانم ولی آنچه ما اطلاع داریم... - اینها عقل را مبهوت می کند، قرآن را بخوانید، ببینید موسی بن عمران کیست؟ "وَنَادَیْنَاهُ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ الْأَیْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِیًّا"... "وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِیمًا "." كَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى" اما " تَكْلِیمًا". این مفعول مطلق تمام مفسرین را متحیر کرده. "كَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِیمًا"- گفت: امشب این حرم قرق موسی بن عمران است، سالهاست موسی حاجتی دارد، امشب خدا اجازه داده، کنار این قبر بیتوته کند، حاجتش برآورده بشود. کیست سیدالشهدا؟

عرشیان و خلائق از آنچه بر سیدالشهدا علیه السلام رفت، لرزیدند و گریستند

صدوق در من لا یحضر... من لا یحضر کتابی است که صدوق با مسلک شیخش، ابن ولید، در حدیث، می گوید: آنچه در این کتاب است بین من و خدا حجت است. در من لا یحضر خود شیخ صدوق، رأس المحدثین، محمد بن علی بن بابویه، نص کلامش این است: من اکتفا می کنم به این زیارت چون اصح زیارات است. آن وقت زیارت چیست؟ أشهد... أشهد... شهادت می دهم برای خون تو اقشعرت...اقشعرار حالت خاصی است. اقشعرت أظلة العرش مع أظله الخلائق. الخلائق جمع محلی به ال است. اظله تمام آفریدگان خدا با اظله عرش، برای خون تو اقشعرت. بعد جمله دوم که محیر العقول است: بکی علیه ما یری وما لا یری. آنچه دیده می شود آنچه دیده نمی شود، قابل دیدن نیست، همه برای تو گریه کردند. این قضیه لا تدرک ولا توصف. کجا قابل وصف است؟
شبی که بین راه خطبه خواند، جمله ای که فرمود، این است: من كان فینا باذلا مهجته ، موطنا على لقاء الله نفسه فلیرحل معنا فإنی راحل مصبحا إن شاء الله. آن کس که در ما خون دلش را می بازد و برای ملاقات خدا، خود را آماده کرده با ما حرکت کند. روز عاشورا دعایی خواند: بِحَقِّ یسَّ وَالقُرآنِ الَکریم وبحق طه وَالقُرآنِ الَعَظیمِ یا مَنْ یَقْدِرُ عَلى حَوائِجِ السّائِلینَ یا مَنْ یَعْلَمُ ما فی الضَّمیرِ یا مُنَفِّسا عَنْ المَكْروبینَ یا مُفَرَجاً عَنْ المَغْمومینَ ، یا راحِمَ الشَیْخِ الكَبیرِ یا رازِقَ الطِفْلِ الصَغیرِ. بعد روز چه کرد؟ کاری کرد که آن کار جز خدا احدی نمی تواند به کنه کار برسد الا آن کسی که مأموریتی یافت، خدا یک قاروره به او داد، او کیست؟ ام سلمه گفت : عصر روز عاشورا خواب دیدم رسول خدا را ، هم سر برهنه، هم پا برهنه. قلب عالم امکان، اشرف کائنات، سر برهنه، پا برهنه، غبارآلوده، گرد و خاک بر سر و صورتش نشسته. یک شیشه خون به دستش بود، پرسیدم :یا رسول الله! چه خبر است؟ فرمود: خدا این قاروره را به من داد، رفتم کنار گودال قتلگاه ...- از این روایت روشن می شود: آن وقتی که سر بریده شد، پیغمبر کنار آن سر بریده بود- آن خون گلو را گرفتم، الان می برم به عرش. امام ششم فرمود: آن قاروره را، آن شیشه خون را، برد، به طاق عرش گذاشت. تا قیامت کبری آن طاق می لرزد. این است خون او.

در عزاداری بر سیدالشهدا علیه السلام افراط معنا ندارد

مردم را به عظمت عاشورا آشنا کنید. سید الشهدا را آنچنان که در بیان رسول خدا هست، به مردم معرفی کنید، تا یک عده عوام نگویند: اینها افراط در عزاداری است. آنچه مردم انجام بدهند، همه تفریط است. این عزا افراط ندارد. فقیه میرزای نائینی است. میرزا کیست؟ رساله لباس مشکوک میرزا را اساطین فقها کلمه به کلمه رویش کار می کنند. نص فتوای او این است که برای حسین بن علی اگر بزنند به سینه زنجیر، تیغ، خون بیاید هیچ اشکال ندارد. فقیه این است. عظمت مصیبت این است: کسی که بکی علیه ما یری وما لا یری زنجیر زدن به پشت من و تو، سیاه بشود، کجا به گرد این مصیبت می رسد. الهی به خون پاک آن حضرت به ما معرفت بدهد.

کیست او؟ آن کسی که... خاتمه محشر چیست؟ آن روزی که تمام انبیا، همه می گویند: وانفسا! آن روزی که یکنفر می گوید: وا أمّتاه. بقیه پیغمبران فریاد وانفسا می زنند. خاتمه محشر چیست؟ خاتمه محشر یک کلمه است، آن کلمه این است:- حدیث صحیح السند است- صدیقه کبری سر از قبر برمی دارد، آن وقتی که تمام اهل محشر گرفتارند، می رود تا پای قائمه عرش خدا. بعد که آنجا رسید، یک پیراهن پاره، خون آلوده، روی سرش گرفته. جبرئیل نازل می شود، می گوید: یا فاطمه! خدا به تو سلام می کند، می گوید: این پیراهن را از روی سر بردار، آنچه می خواهی بخواه. این است پیراهن او.
اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه، فی هذه الساعة وفی کل ساعة ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتعه فیها طویلا.
اللهم لا تفرق بییننا و بینه أبدا وأصلح کل فاسد من أمور المسلمین



طبقه بندی: مذهبی،
[ پنجشنبه 30 مهر 1394 ] [ 01:29 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد