فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











معروف است كه اگر برنامه یك ساله دارید، گندم بكارید؛ اگر برنامه ده ساله دارید، درخت بكارید و اگر برنامه صد ساله دارید، ‌انسان بسازید. تربیت انسان با موازینی كه خالق او می‌‌طلبد و هدایت فرموده است، سرمایه‌گذاری صدساله، بلكه ابدی است. (مائده، 32) تربیت انسان از نگاه قرآن، احیای او و دمیدن جان الهی در كالبد اوست. محیط تحقق این مهم، ‌خانواده است. خانواده‌ای كه زمینه پرورش انسان قرآنی در آن فراهم آمده است: (اعراف، 58)، از سرزمین پاك و طیب، ثمره‌ای نیك به اذن پروردگار خارج می‌شود و از زمین آلوده و شوره ‌زار، حاصلی ناقص و بی‌‌فایده خارج خواهد شد. بنابراین خانواده‌ آرمانی قرآن، خانواده‌ای است كه آماده پذیرش و پرورش انسان است. 
 مبانی روابط در خانواده آرمانی
همنشینی در خانه، باید نمایی از بهشت برین در آخرت باشد. (واقعه، 26-25) كانون زندگی خانوادگی، صرفاً با حضور در خانه یا خانه ‌داری یا انجام چند فعالیت دسته‌ جمعی محقق نمی‌شود؛ بلكه واقعاً زمانی تحقق می‌پذیرد كه با مبادله اندیشه‌ها، احساسات، بحث و گفت و شنود همراه شود. (رك. كازنو، 1373) با اقرار به زوجیت، طرفین عهده‌دار تعهداتی حقوقی، اخلاقی، اقتصادی و فرهنگی نسبت به یكدیگر می‌شوند. این تعهدات دو سویه است؛ یعنی هر یك علاوه بر آنكه وظایفی را بر عهده می‌گیرند، حقوقی را از دیگری مطالبه می‌كنند. روابط صحیح و محكم در خانواده تنها حفظ مرزها و حركت روی خطوط تعیین شده در موضوع تعهدات حقوقی و قانونی نیست؛ آنچه از تعامل حقوقی و اخلاقی زن و مرد در همه موارد، ‌یك خانواده پایدار و پویا می‌‌سازد، رعایت توصیه‌هایی است كه قرآن كریم بر آنها تاكید می‌‌فرماید: 1ـ (بقره، 187) زوجین در حكم لباس برای یكدیگرند. اگر برای تامین اهداف كلی خانواده تنها همین توصیه مراعات شود، كافی است كه زن و مرد لطیف‌ترین روابط را با یكدیگر داشته باشند و در سایه آن مطلوب‌ترین فضای زندگی را برای افراد خانواده فراهم كنند، زیرا ارتباطی كه انسان با لباس خود دارد، نزدیك‌ترین، محرمانه‌ترین و بی‌‌آزار‌ترین روابط است. این تشبیه در هیچ امر دیگری جز رابطه زن و شوهر مصداق ندارد؛ حتی در رابطه والدین و فرزندان. 2ـ (نساء، 19) از جمله اصولی كه قرآن كریم در كنترل رفتارهای انسان‌‌ها نسبت به یكدیگر به كار می‌‌برد، اصل «معروف» است كه در قرآن كریم 9 بار تكرار شده است. بیشترین استعمال آن در حاد‌ترین مرحله روابط زن و شوهر و هنگام طلاق است: « (طلاق، 6)، «و به شایستگى میان خود به مشورت‌پردازید. » (بقره، 228)، «و برای زنان نیز همانند مردان چنانكه وظایفی شناخته شده، حقوقی معین و مقرر شده است.» (بقره، 231)، «و خوراك و پوشاك آنان به وجه شایسته و پسندیده بر آن كس است كه فرزند از اوست. »زیباترین نكته در آیات مذكور و اصل قرآنی «معروف»، آن است كه در تمام مراحل زندگی زناشویی از ابتدا تا انتها چه در شرایط عادی و چه در شرایط بحرانی، آنچه مورد نظر خداوند است، حفظ ارزش‌های اخلاقی، تحت عنوان معروف (آنچه نفس سالم انسان بطور عموم می‌‌پسندد) است و خشونت، اهانت و كم‌ لطفی در خانواده قرآنی پسندیده نیست. 3ـ (بقره، 229) هدف از وضع احكام و تمامی هدایت‌های الهی توسط انبیا، اولیا و مربیان، رعایت حدود الهی در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی است. خداوند در آیاتی از قرآن كریم به این اصل اشاره می‌كند. نكته قابل توجه در این اشارات آن است كه این آیات عموماً در مواضعی است كه معمولاً بندگان رعایت نمی‌كنند. مثل زمان طلاق؛ در آیات طلاق چندین بار واژه «حدود‌الله» و چندین تعبیر بازدارنده دیگر نظیر «واعْلمُواْ أنّ‌الله بِكُلِّ شیءٍ علِیمٌ» (بقره، 231)، «إِنّ‌الله بِما تعْملُون بصِیرٌ» (بقره، 237)، «واللّهُ بِما تعْملُون خبِیرٌ» (بقره، 234) و... به كار رفته است. خداوند در آیه 229 سوره بقره، برای هدایت جریان طلاق در محدوده اخلاق، سه بار به رعایت حدود‌الله تذكر می‌دهد و می‌‌فرماید: «هر كس از حدود الهی تجاوز كند، از ظالمین است.» مردان را بعد از طلاق بین دو امر مخیر كرده است: «امساك به معروف»، یعنی نگهداشتن همسر كه همان رجوع در عده است یا «تسریح به احسان» یعنی رها كردن او تا از عده خارج شود. (رك. طباطبایی، 1363: ج2، ص350) خداوند این دو عمل را كه در استثنایی‌ترین روابط میان زن و مرد است، نیز به معروف و احسان مقید كرده است. حرمت فضای خانه، به حدی است كه در هر شرایطی، اهانت، آزار دیگری و هر عمل ناپسند و غیر معروف دیگری در آن جای ندارد و باید این حرمت به بهترین شكل حفظ شود. 
  هدف خانواده آرمانی
«یكی از نشانه‌های قدرت خداوند این است كه برای شما از جنس خودتان همسر آفریده تا وسیله سكون و آرامش شما باشد و در میان شما دوستی و رحمت قرار داده است.» (روم، 21) زوجیت در قرآن كریم به انسان، حیوان و سایر موجودات نسبت داده شده و از آیات الهی برشمرده شده است.  آیه فوق، تنها هدفی را كه برای تشكیل خانواده بر می‌شمارد، «تسكین زوجین» است. گرچه در سایه این آرامش مواهب دیگری نصیب انسان می‌شود و اهداف نسبی دیگری حاصل می‌گردد، اما خلقت انسان به نوعی است كه اگر همه مواهب اعم از فرزند، تامین نیازهای مادی و... را در زوجیت بیابد، ولی سكون و آرامش نداشته باشد، انگیزه‌ای برای تشكیل خانواده نخواهد داشت و خود را كامیاب نمی‌بیند. «در محیط خانواده، اگر فقط روابط جسمی و واكنش‌های فیزیكی مطرح باشد و بس، روح‌‌ها سرگردان می‌‌مانند و در تمام عمر در حسرت ناكامی می‌سوزند و می‌سازند و بی‌تردید، هرگاه روح‌‌ها ناكام و حسرت زده باشند، جسم‌ها نیز پریشان و ناتوانند. » (بهشتی، 1377: ص41) با توجه به آیه 21 سوره روم كه هدف از خلقت زوج، سكونت ذكر شده است و نیز از آیه 4 سوره فتح، این نكته به دست می‌‌آید كه رابطه‌ای مستقیم میان نزول سكینه و ازدیاد ایمان وجود دارد. زوجیت نیز كه تامین‌كننده آرامش حقیقی در زن و مرد است، محملی دائمی برای افزایش ایمان و نزدیكی به خداوند است. یعنی این امر الهی در صورتی ‌كه با نیت قرب الی‌‌الله برپا شود و دوام پیدا كند، سراسر عبادت حق خواهد بود. نتیجه آنكه با عنایت به هدف اصلی از خلقت انسان، یعنی «عبادت» برحسب آیه (ذاریات، 56) هدف حقیقی از تاسیس خانواده، همان هدف متعالی خداوند در خلقت انسان است كه به حاكمیت توحید در جامعه خواهد انجامید.



طبقه بندی: اخلاق،
[ جمعه 29 خرداد 1394 ] [ 06:27 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد