فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











حضرت فاطمه‌ زهرا (س)، دختر گرامی‌ پیامبر اكرم (ص) و خدیجه كبرى، چهارمین دختر پیامبراسلام (ص) است. حضرت زهرا (علیها السلام) بعد از ازدواج با امیرالمومنین على (علیه السلام)، به عنوان بانویى نمونه بر تارك قرون و اعصار درخشید.
 
دختر پیامبر همچنان كه در زندگى زناشویى نمونه بود، در اطاعت پروردگار نیز نمونه بود. هنگامی‌ كه از كارهاى خانه فراغت می‌یافت به عبادت می‌پرداخت، به نماز، دعا، تضرّع به درگاه خدا و دعا براى دیگران. امام صادق (علیه‌السلام) از اجداد خویش از حسن بن على (علیه‌السلام) روایت كرده است كه: مادرم شب‌هاى جمعه را تا بامداد در محراب عبادت می‌ایستاد و چون دست به دعا برمی‌داشت مردان و زنان باایمان را دعا می‌كرد، امّا درباره خود چیزى نمی‌گفت. 
روزى بدو گفتم: مادر! چرا براى خود نیز مانند دیگران دعاى خیر نمی‌كنى؟ گفت: فرزندم! همسایه مقدّم است. تسبیح هایى كه به نام تسبیحات فاطمه (علیهاالسلام) شهرت یافته و در كتابهاى معتبر شیعه و سنّى و دیگر اسناد، روایت شده نزد همه معروف است. فاطمه (علیهاالسلام) تا وقتى كه رسول خدا از دنیا نرفته بود، سختى‌ها و تلخى‌های زندگى را با دیدن سیماى تابناك پیامبر اكرم (ص) بر خود هموار می‌نمود، ملاقات پدر تمام رنجها را از خاطرش می‌زدود و به او آرامش و قدرت می‌بخشید.  امّا مرگ پدر، مظلوم شدن شوهر، از دست رفتن حقّ، و بالاتر از همه دگرگونیهایى كه پس از رسول خدا (ص) به فاصله اى اندك ـ در سنّت مسلمانى پدید آمد، روح و سپس جسم دختر پیغمبر را سخت آزرده ساخت.  چنان كه تاریخ نشان می‌دهد، او پیش از مرگ پدرش بیمارى جسمی‌ نداشته است.  داستان آنان را كه به در خانه او آمدند و می‌خواستند خانه را با هر كس كه درون آن است آتش زنند شنیده‌اید. خود این پیشامد، به تنهایى براى آزردن او بس است، چه رسد كه رویدادهاى دیگر هم بدان افزوده شود. دختر پیغمبر، نالان در بستر افتاد. زنان مهاجر و انصار نزد او گرد آمدند. آن بانوى دو جهان، خطبه اى بلیغ در جمع آن زنان بیان فرمود كه با نقل بخشى كوتاه از آن، گوشه اى از دردِ دین و سوز و گداز مكتبى زهرا (علیها السلام) و شِكْوه او از مردم فرصت طلب و غاصبان ولایت را درمی‌یابید. از درد سخن گفتن و از درد شنیدن با مردم بىدرد ندانى كه چه دردى است!?به خدا سوگند، اگر پاى در میان می‌نهادند، و على را بر كارى كه پیغمبر به عهده او نهاد، می‌گذاردند، آسان آسان ایشان را به راه راست می‌بُرد، و حقّ هر یك را بدو می‌سپرد... شگفتا! روزگار چه بوالعجب‌ها در پس پرده دارد و چه بازیچه‌ها یكى پس از دیگرى برون می‌آرد. راستى مردان شما چرا چنین كردند؟ و چه عذرى آوردند؟ دوست نمایانى غدّار، در حقّ دوستان ستمكار و سرانجام به كیفر ستمكارى خویش گرفتار. سر را گذاشته و به دُم چسبیدند! پى عامی‌ رفتند و از عالم نپرسیدند! نفرین بر مردمی‌ نادان كه تبهكارند و تبهكارى خود را نیكوكارى می‌پندارند!?سرانجام، دختر پیغمبر، دنیا را به دنیا طلبان گذاشت و به لقاى پروردگارش شتافت. فاطمه را شبانه دفن كردند و على (علیه السلام) او را به خاك سپرد و رخصت نداد تا ابوبكر بر جنازه او حاضر شود، و او اینگونه مظلوم و شهید از دنیا رفت. 
در تاریخ شهادت آن بانوى بزرگ نیز محدّثان اقوال گوناگونى دارند كه مشهورتر از همه، سیزده جمادى‌الاولى سال یازده هجرى و دیگرى سوم جمادى الثّانى همان سال است. 
 دانش اندوزى فاطمه (س) 
فاطمه (علیها السلام) از همان آغاز، دانش را از سرچشمه وحى فرا گرفت.  آنچه را از اسرار و دانش‌ها، پدر براى او باز می‌گفت، على (علیه السلام) می‌نوشت و فاطمه آنها را گرد می‌آورد كه كتابى به نام مصحف فاطمه شد. 
 آموزش دیگران
فاطمه زهرا (علیها السلام) با بیان احكام و معارف اسلام، زنان را به وظایفشان آشنا می‌ساخت. فضّه خدمتگزار فاطمه (علیها السلام)، كه از شاگردان و پرورش یافتگان مكتب اوست در مدّت بیست سال جز با آیات قرآن سخنى نگفت و هر گاه قصد بیان مطلبى را داشت با آیه اى متناسب از قرآن، منظور خویش را بیان می‌كرد. فاطمه (علیها السلام) نه تنها از فراگرفتن دانش خسته نمی‌شد، بلكه در یاد دادن مسائل دین به دیگران از حوصله و پشتكار فراوانى برخوردار بود. روزى زنى نزد او آمد و گفت: مادرى پیر دارم كه درباره نماز خود اشتباهى كرده و مرا فرستاده تا از شما مساله اى بپرسم. زهرا (علیها السلام) سوال او را پاسخ فرمود. زن براى بار دوم و سوم آمد و مساله پرسید و پاسخ شنید، این كار تا ده بار تكرار شد و هر بار آن بانوى بزرگوار، سوال وى را پاسخ فرمود. زن از رفت و آمدهاى پى در پى شرمگین شد و گفت: دیگر شما را به زحمت نمی‌اندازم. فاطمه (علیها السلام) فرمود: باز هم بیا و سوالهایت را بپرس، تو هر قدر سوال كنى من ناراحت نمی‌شوم، زیرا از پدرم رسول خدا (ص) شنیدم كه فرمود: روز قیامت علماى پیرو ما محشور می‌شوند و به آنها به اندازه دانششان خلعت هاى گرانبها عطا می‌شود و اندازه پاداش به نسبت میزان تلاشى است كه براى ارشاد و هدایت بندگان خدا نموده‌اند. 
 عبادت فاطمه (س) 
حضرت زهرا (علیها السلام) بخشى از شب را به عبادت مشغول می‌شد. آن قدر نمازهاى شب او طولانى می‌شد و روى پاهایش می‌ایستاد كه پایش ورم می‌كرد. حسن بصرى متوفّاى 110 هجرى گوید: هیچ كس در میان امّت از نظر زهد و عبادت و پارسایى از فاطمه (علیهاالسلام) والاتر نبود. 
 نقش فاطمه (س) در نبردهاى صدر اسلام
در طول 10 سال حضور پیامبر (ص) در مدینه 27 یا 28 غزوه و 35 تا 90 سریّه در تاریخ ذكر شده است. غزوه كه جمع آن غزوات است به جنگ هایى گفته می‌شود كه شخص پیامبر (ص)، فرماندهى مستقیم آن را به عهده داشت و پا به پاى سربازان اسلام در معركه جنگ حاضر و ناظرِ نبردها و مانورهاى نظامی‌ بود. سریّه كه جمع آن سرایا است به جنگ هایى گفته می‌شود كه رسول خدا(ص) بى آنكه خود در آن شركت كند، گروهى را به فرماندهى شخصى به جبهه‌ها و مرزهاى كشور اسلامی‌، براى نبرد یا دفاع احتمالى، اعزام می‌كرد. گاهى برخى از این ماموریت هاى رزمی‌ به خاطر فاصله زیاد جبهه‌ها از مدینه، حدود دو یا سه ماه به طول می‌انجامید. به تحقیق می‌توان گفت على (علیه السلام) در طول زندگى مشتركش با حضرت زهرا (علیها السلام) بیشتر اوقاتش را در میدانهاى جهاد یا ماموریّت هاى تبلیغى گذراند و در غیاب او همسر وفادارش فاطمه (علیها السلام) وظیفه اداره خانه و تربیت فرزندان را به عهده داشت و این كار را به نحوى شایسته انجام می‌داد تا همسر رزمنده اش با خاطرى آسوده، وظیفه مقدّس جهاد را به انجام برساند. در این مدّت، فاطمه (علیها السلام) به یارى خانواده هاى رزمندگان و شهیدان می‌شتافت و با آنها اظهار همدردى می‌كرد و گاهى هم، ضمن تشویق زنان امدادگر و آشنا ساختن آنان به وظایف خطیرشان، به مداواى جراحت محارم خویش می‌پرداخت. در جنگ اُحد، فاطمه (علیها السلام) همراه زنان به اُحد (در شش كیلومترى مدینه) رفت. در این نبرد، رسول خدا (ص) به‌شدت زخمی‌ شد و على (علیه السلام) نیز جراحاتى برداشت. فاطمه (علیها السلام) خون را از چهره پیامبر (ص) می‌شست و على (ص) با سپر خود آب می‌ریخت. هنگامی‌ كه فاطمه (علیها السلام) مشاهده كرد كه خون بند نمی‌آید، قطعه حصیرى را سوزانید و خاكستر آن را بر زخم پاشید تا خون بند آمد. آن روز پیامبر و على، شمشیرهاى خود را به فاطمه دادند تا آنها را بشوید. در نبرد احد، حمزه سیّدالشهدا، عموى پیامبر (ص) به شهادت رسید. پس از نبرد، صفیّه خواهر حمزه به اتّفاق فاطمه (علیها السلام) كنار پیكر مثله شده قرار گرفت و شروع به گریستن كرد، فاطمه (علیها السلام) نیز می‌گریست و پیامبر هم با او گریه می‌كرد و خطاب به حمزه می‌فرمود: هیچ مصیبتى مثل مصیبت تو به من نرسیده است. آن گاه خطاب به صفیّه و فاطمه فرمود: مژده باد كه هم‌اكنون جبرئیل به من خبر داد كه در آسمانهاى هفتگانه، حمزه شیر خدا و شیر رسول خداست. پس از نبرد اُحد، فاطمه زهرا (علیها السلام) تا زنده بود، هر دو سه روز یك بار به زیارت شهداى احد می‌رفت. در نبرد خندق، فاطمه زهرا (علیها السلام) نانى را براى رسول خدا (ص) برد، پیامبر پرسید: این چیست؟ فاطمه (علیها السلام) پاسخ داد: نان پختم، دلم آرام نگرفت تا اینكه برایتان آوردم. پیامبر فرمود: این نخستین غذایى است كه پس از سه روز در دهان می‌گذارم. در نبرد موته، جعفربن ابیطالب به شهادت رسید و پیامبر (ص) به خانه وى رفت و همسر و فرزندانش را دلدارى داد و از آنجا به خانه فاطمه (علیها السلام) رفت. فاطمه می‌گریست. پیامبر (ص) فرمود: بر مثل جعفر باید گریه‌كنندگان بگریند.  سپس رسول خدا (صلى‌الله علیه وآله وسلم) فرمود: براى خانواده جعفر غذایى تهیّه كنید، زیرا امروز آنها خود را فراموش كرده‌اند. فاطمه زهرا (علیها السلام) در فتح مكّه نیز حضور داشت. 
امّ هانى، خواهر على (علیه السلام) گوید: در روز فتح مكّه دو نفر از خویشان مشرك شوهرم را پناه دادم و هنوز آنها در خانه‌ام بودند كه ناگهان برادرم على (علیه السلام)، در حالى كه سواره و زرهپوش بود، پیدا شد و به طرف آن دو تن شمشیر كشید. میان او و ایشان ایستادم و گفتم: اگر بخواهى آن دو را بكشى، باید مرا هم پیش از آنها بكشى! على (علیه السلام) بیرون رفت، در حالى كه چیزى نمانده بود آنها را بكشد. من خود را به خیمه رسول خدا (ص) در بطحا رساندم و آن حضرت را پیدا نكردم، ولى فاطمه را دیدم و ماجرا را برایش گفتم. دیدم فاطمه از همسر خود قاطعتر است. او با تعجّب گفت: تو هم باید مشركان را پناه دهى؟ در این هنگام رسول خدا (ص) رسید و از حضرتش براى آن دو امان طلبیدم. پیامبر به آنان امان داد، سپس به فاطمه فرمود كه براى او آب فراهم كند تا شست‌وشو نماید. هنگامی‌ كه هند، همسر ابوسفیان، و دیگر زنان مشركین براى اعلام پذیرش اسلام و بیعت به حضور پیامبر خدا (ص) رسیدند، فاطمه (علیها السلام)، همسر پیامبر (ص) و گروهى از زنان عبدالمطّلب حضور داشتند. در ماه رمضان سال دهم هجرى، على (علیه السلام) از سوى پیامبر (ص) براى یك ماموریّت مهّم رزمی‌، تبلیغى و به فرماندهى سیصد سواره نظام به یمن، كه در قلمرو حاكمیّت پیامبر بود، اعزام شد. ماموریّت با موفقیّت كامل انجام گرفت و عدّه زیادى نیز به اسلام گرویدند. 
على (علیه السلام) طىّ نامه اى گزارش كار خود را از یمن براى پیامبر (ص) فرستاد. پیامبر در پاسخ على (علیه السلام) امر فرمود كه براى انجام مراسم حجّ، به موقع خود را به مكّه رساند، و پیك با این پیام به سوى على (علیه السلام) بازگشت. پیامبر در ماه ذیقعده آن سال به مردم مدینه و قبایل مجاور اعلام كرد كه قصد دارد حجّ را به جاى آورد و بدین‌ترتیب، عدّه زیادى براى سفر حجّ مهیّا شدند. آن حضرت در روز 25 ذیقعده سال دهم هجرى قمرى از مدینه حركت نمود و در ذوالحلیفه احرام بست. همه همسران پیامبر نیز در این سفر همراه شدند، آنها به هودج‌ها سوار بودند، فاطمه (علیها السلام) نیز با آنان بود و در این سفر عبادى، مناسك حجّ را به دستور پیامبر (ص) انجام می‌داد. 
على (علیه السلام) پس از گذشت سه ماه از ماموریت، در ایّام حجّ به مكّه رسید و در آنجا همسرش فاطمه زهرا (علیها السلام) را دید. پس از مراسم با شكوه حجّةالوداع، رسول خدا (ص)، هنگام بازگشت به مدینه در غدیرخم، در یك اجتماع صدهزار نفرى، على (علیه السلام) را به فرمان خداوند به امامت و جانشینى خود منصوب نمود. با توجّه به حضور فاطمه زهرا (علیها السلام) در حجّةالوداع با اطمینان می‌توان گفت كه آن حضرت در مراسم با شكوه غدیرخم حضور داشته است. 
 زهرا (س) و آخرین لحظات زندگانى پیامبر(ص) 
بیمارى رسول خدا در روزهاى آخر عمرش شدّت یافت. فاطمه (علیها السلام) در كنار بستر پیامبر، چهره نورانى و ملكوتى پدر را می‌نگریست كه از شدّت تب عرق می‌ریخت. فاطمه در حالى كه به پدر نگاه می‌كرد به گریه افتاد، پیامبر نتوانست ناآرامی‌ دخترش را تحمّل كند، در گوش او سخنى گفت كه فاطمه آرام شد و لبخند زد. لبخند زهرا (علیهاالسلام) در آن حال شگفت آور بود. از او سوال كردند كه رسول خدا (ص) چه رازى را به او فرمود؟ پاسخ داد: تا پدرم زنده است رازش را فاش نمی‌كنم. پس از رحلت پیامبراكرم (ص) راز آشكار شد. فاطمه گفت: پدرم به من فرمود: تو نخستین كس از اهل بیت من هستى كه به من ملحق می‌شوى، و از این رو شاد شدم. 



طبقه بندی: مذهبی،
[ پنجشنبه 20 فروردین 1394 ] [ 04:57 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد