فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)












چرخش دور گردون معلمی است که شاگرد، روزگارش را تعلم می کند و بی گمان بهار، زرنگ شاگرد این روزهاست و خوب بلد است که چگونه درس هایش، را پس دهد. بهار به خوبی می داند گرمی و سردی، سخت امتحان روزگارش است و باور دارد که  سرد روزهای زمستانی رفتنی است و باید برود؛ پس تقلا می کند، پشت پا به رخوت زمستان می زند و دوباره سبز می شود.

بهاری شو؛ تازه شو؛ خود را دریاب

به راستی، زیر و رو شدن روزگار آموختنی است و بهار سرآغاز این تحول است!!

بیائید عبرت از بهار روزگار بگیریم و در این آغازین روزهای بهار، بهاری شویم و درس بگیریم!!

بیائید زندگی و احیاشدن را بیاموزیم!!

بیائید همچون بهار رخت دل از جور زمستان بشوئیم و دوباره رویش کنیم، بسان درختان، برگ های کهنه و پلاسیده را دور برزیم و دوباره جوانه بزنیم!!

بهار تمثیلی از زندگی بهاری ماست

سلامت بهار با زدودن پلیدی ها و زشتی ها، پاک کردن دست سرما از صحنه ی گرم روزها حاصل می شود و بی گمان، سلامت بهار زندگی ما نیز  این چنین است .

اصلا، بیائید همچون بهار تحول را در درون خودمان جستجو کنیم و بیابیم!!

روان شناسان معتقدند موثرترین راز سلامت، در وجود خود انسان هاست ، به دیگر سخن ما همانیم که می اندیشیم .

ما زمانی  بهاری می شویم و شکوفه های زندگی مان، گل می دهند و بارور می شوند که همچون بهار نفس تازه کنیم و دوباره بروئیم . کهنه شاخسار را بریزیم و جوانه بزنیم !!

اما متاسفانه بسیاری از ما، به عادات غلط خود، دل بسته ایم و خو گرفته ایم و جالبتر آن که می دانیم و مطمئنیم آنها عاداتی مخرب و ویرانگرند، اما با این حال دو دستی به آنها چسبیده ایم و کنارشان نمی‌گذاریم. برحسب عادت به کهنه پژمرده افکارمان، قضاوت هایمان، نفرت هایمان، حسدورزیهایمان، خواستن‌های بیش از حد توان مان، رقابت‌های بی حاصل مان و.. که سوهان جان و روان مان هستند، چسبیده ایم و به هر طریق ممکنه به دنبال خود می‌کشیم تا جایی که سنگینی بار آنها را هم حس نمی‌کنیم!!

و اینجا دقیقا نقطه عطف تفاوت ما با بهار است؛

دل نکندن و جدا نشدن؛ رمز شکست ما و رهایی و تجدید احوال،رمز موفقیت بهار است!!!

به دیگر سخن، اگر با زبان علم، پا در این مسیر بگذاریم این رمز را  این گونه تعبیه می کنیم که اندیشه ما مغز را تحت تاثیر قرار می‌دهد،( اندیشه همان بهار است و مغز تمثیلی از روزگار دورن گردون) .

همگی اذعان به این موضوع داریم مغز انسان سُکاندار بدن است و تمامی بدن را در هر لحظه از شبانه روز کنترل و تنظیم می کند، از سوی دیگر می دانیم که مواد شیمیایی مترشحه در بدن، مغز را تحت تاثیر قرار می دهد و عملکرد آن را متفاوت می سازد. برای روشن تر شدن مسئله، به مثال ذیل توجه کنید:

وقتی به طبیعت می روید با نگاه به آسمان آبی و دشت سر سبز، احساس آرامش می کنید اما وقتی امتحان دارید و نگران نتیجه آن هستید، در تب و تابید و دچار استرس  می شوید!! آن آرامش و این حس بد از کجا آمده است؟

رمز موفقیت بهار دوری از رخوت و فرسودگی و ناامیدی و بی ثمری است همان چیزی که من و شما صرفا آرزومند آنیم ، اما برای تحقق آن حرکتی نمی کنیم و در رکود و سکون دیروز و آینده مان ایستاده ایم و امروز را به بهای گذشته و فردا می فروشیم، چیزی که بهار از آن به شدت گریزان است و فراری!!!

تحقیقات متعدد علمی مشخص کرده است که انسان ها بر اساس فکری که می کنند، مغز را وادار به عکس العمل می کنند و موادی را در جریان خون جاری می سازد که  روی احساسات ما تأثیر گذاشته و ما را شاد،عصبی یا غمگین می‌کند. در واقع احساساتی که ما بعد از فکر کردن داریم نتیجه تولید، جذب و ترکیب این مواد شیمیایی است. فکر درگیر ،آلودگیهای ذهنی ، بار سنگین تضاد های درونی و... است که نگرانیها و دلواپسی ها، بیش خواهی ها،خشم، حسادت و.... را به وجود می آورند ومتعاقب آن مواد مخربی را تولید می کنند که بدن را تحت محاصره  قرار داده و با گذشت زمان، ما را فرسوده می‌کنند و از پا در می آورند.

این حالت بشری، به گونه ای دیگر در گردش روزگار هم نمود دارد و قابل مشاهده است؛ پائیز و زمستان نمادی از سخت دوران روزگار است اما پایان آن سهمگین روزها، نوید آمدن بهار است و بهار با دگرگونی شگرفش روزهای نویی را به سوغات می آورد که هرگز نبوده اند و نخواهند بود!!

رمز موفقیت بهار دوری از رخوت و فرسودگی و ناامیدی و بی ثمری است همان چیزی که من و شما  صرفا آرزومند آنیم ، اما برای تحقق آن حرکتی نمی کنیم و در رکود و سکون دیروز و آینده مان ایستاده ایم و امروز را به بهای گذشته و فردا می فروشیم، چیزی که بهار از آن به شدت گریزان است و فراری!!!

برای بهاری بودن و رها شدن چه باید کرد؟!

بیائید در این نو بهار، همچون بهار، بخشندگی را از طبیعت یاد بگیریم و خود را از تعلقات دیروزهای گذشته و فردا های نیامده رها کنیم ، حال را دریابیم و اکنون را بسازیم.

بیائید تجدیدنظر در افکارمان کنیم! بهاری فکر کنیم و با افکار بهاری  نگاهی نو در خود بوجود آوریم و با

دور انداختن افکار و عادات ناپسند سلامتی، شادی و آرامش را برای خود و خانواده مان به ارمغان بیاوریم .

صدای سال نو را بشنو، تازه شو و خود را دریاب ...

 




طبقه بندی: عمومی،
[ شنبه 1 فروردین 1394 ] [ 12:51 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد