فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











اختلاف در خانواده‌ها مخصوصا بین زن و مرد امری كاملا طبیعی است. محال است مرد و زنی مانند یكدیگر فكر كنند. زیرا هر كدام در خانواده ای جداگانه بزرگ شده اند، دارای شخصیتی خاص، عقاید و افكاری مخصوص خود و صفاتی كه در اثر وراثت یا تمرین بدست آورده و به آن عادت نموده‌اند، می‌باشند. بنابراین مرد یا زن نباید انتظار داشته باشند كه طرف متقابل مانند آنها فكر كند و دقیقا مطابق نظر آنها عمل نماید.با وجود این تفاوت‌های طبیعی، اختلاف در بین زن و مرد امری عادی است و هیچ زن و مردی نمی‌توانند در روی زمین همسرانی با صد در صد اتحاد سلیقه پیدا نمایند. و با توجه به این اختلاف‌ها، تنها گذشت و اغماض است كه می‌تواند خانواده را آرام و در مسیر رشد و تعالی موفق بدارد.هنگامی‌كه ناهنجاری‌های درون خانواده‌ها ریشه یابی می‌گردد، این نتیجه حاصل می‌شود كه در هر صورت كوتاهی و قصور از جانب یكی از افراد خانواده صورت گرفته است، ولی افراد دیگر حاضر به گذشت از خطای او نبوده اند. لذا به یك ناهنجاری خانوادگی مبدل شده است. این اصل تربیتی در خانواده آنقدر مهم و كارساز است كه گاه متخصصان امور خانواده رعایت آن را مهم ترین و اساسی ترین اصل ایجاد آرامش در خانواده می‌دانند.دكتر مصطفوی در این زمینه می‌گوید: (اگر از من بپرسند از میان توصیه‌هایی كه اسلام به زن و شوهر نموده است، كدامیك در درجه اول قراردارد می‌گویم: گذشت و اغماض). تنها چیزی كه می‌تواند اختلافات مهم زن و شوهر را مانند اختلافات مالی، غریزی، علمی، فرهنگی، و اختلافات ناشی از دخالت دیگران را حل كند گذشت و اغماض است.

(1) گاه دیده می‌شود برای ما رعایت این اصل، یعنی گذشت از خطای دیگران كاری بسیار سخت و غیر ممكن به نظر می‌رسد در حالی كه این صفت عالی از درون انسان سرچشمه می‌گیرد و از الطاف ویژه خداوند مهربان به بندگان خویش است. و در نتیجه رعایت آن غیرممكن نخواهد بود. لا یكلف الله نفسا الا وسعها (2) انسان وجودش با كرامت عجین بوده است لقد كرمنا بنی آدم (3) بزرگواری و بزرگ منشی صفتی است كه خداوند متعال در وجود ما به ودیعت نهاده است. از لوازم این صفت الهی گذشت و عفو نسبت به دیگران می‌باشد. نقطه مقابل این خصیصه، روش مقابله به مثل و انتقام و سیاست ضربه در برابر ضربه است كه تحت عنوان كودك‌‌‌‌‌منشی از آن یاد می‌شود. گذشت از پایه‌های رفیع خانواده متعادل است. خانواده متعادل به معنی خانواده بی عیب و نقص نیست بلكه شیوه برخورد آنها با نقص و كاستی طرف مقابل شیوه ای مطلوب و انسانی و اصلاح گرانه است به گونه ای كه با وجود مشكلات، روح تعادل بر خانواده حاكم است. (4) آری، بنای خانواده برای استواری، بیشتر از هر چیز نیاز به گذشت و بزرگواری دارد. غرور بیجا و نگذشتن از خطاهای دیگران به آسانی بنای تفاهم و تعادل را در این كانون الهی متزلزل می‌كند. ما باید این را بدانیم كه همه انسان‌ها در معرض خطا و اشتباه هستند.این قانون كلی است كه همه انسان‌ها، به جز معصومین(ع) بین 20 تا 30 درصد دارای خطا و اشتباه می‌باشند، پس همان گونه كه ما دوست داریم دیگران از عیوب ما بگذرند ما هم باید گذشت از دیگران را تمرین نماییم. چرا كه عیب‌جویی و عیب گویی به راحتی شادكامی‌و نشاط را از زندگی بیرون نموده و جوی آكنده از دشمنی و كینه را بر خانواده حاكم می‌نماید. در سوره آل عمران وقتی صفات متقین را بیان می‌كند می‌فرماید: والكاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین (5) خشم خود را فرو می‌نشانند و از بدی مردم در می‌گذرند و خداوند دوستدار نیكوكاران است.افراد خانواده مخصوصا زن و شوهر غالبا بر اثر اشتباهات دیگری خشمگین شده و دست به مقابله به مثل می‌زنند كه معمولا به صورت‌هایی مثل داد زدن، قهركردن و یا حتی زدن ظاهر می‌شود. كه در هر حال فضای خانواده ناآرام می‌گردد. قرآن كریم می‌فرماید: اهل تقوی این گونه نیستند بلكه آنان هنگام خشمگین شدن از همسر خویش خشم خود را فرو می‌برند والكاظمین الغیظ و بالاتر آنكه از خطای او می‌گذرند و العافین عن الناس و او را می‌بخشند زیرا فرو بردن خشم به تنهایی كافی نیست چرا كه ممكن است كینه و عداوت را از قلب انسان خشمگین ریشه كن نكند لذا كظم غیظ و فرو بردن خشم را با عفو و بخشش توام می‌كنند تا قلب خود را شستشو دهند. و عالی تر آنكه در مرحله بعد، با نیكی كردن به او، از جمله جبران كردن بدی همسر با خوبی و یا به روی او نیاوردن و ملامت نكردن ریشه دشمنی را در دل او هم می‌سوزانند و قلب او را نسبت به خویش مهربان می‌گرداند و والله یحب المحسنین كه با این كار شایسته دوستی خداوند و معبود خویش را نصیب خود می‌گردانند.در آیه دیگری از قرآن كریم به نحو زیباتری به این اصل تربیتی مهم در خانواده اشاره می‌نماید:« .... و ان تعفوا و تصفحوا و تغفروا فان الله غفور رحیم»
« ...اگر عفو كنید و چشم بپوشید و ببخشید (خداوند هم، شما را می‌بخشد) چرا كه خداوند بخشنده و مهربان است (6)در این آیه از سه كلمه عفو، صفح و غفر استفاده شده است كه سلسله مراتب بخشش گناه و خطای افراد را بیان می‌نماید. وقتی كسی خطایی می‌كند هم استحقاق مجازات دارد و هم استحقاق ملامت. عفو گذشت از مجازات است ولی صفح یك درجه بالاتر است. یعنی نه تنها مجازات نمی‌كند به روی طرف هم می‌آورد، اسمش را هم نمی‌برد و لذا اولیاء ا... همیشه مقامی‌بالاتر از عفو دارند یعنی عفو آنها به صورت صفح است. غفر باز درجه بالاتری است یعنی روی گناه را با رحمت پوشاندن و لذا می‌گوییم مغفرت الهی. غفر كار خداوند متعال است. یعنی نه تنها مجازات نمی‌كند، به روی بنده اش هم نمی‌آورد، روپوشی هم می‌كند یكی از این جهت كه نمی‌گذارد دیگران از آن اطلاع پیدا كنند و دیگر آنكه از رحمت و فضل خود هم چیزی به او اضافه می‌دهد. (7)چه زیبا و بجاست كه در روابط افراد خانواده مخصوصا زن و شوهر این اصل تربیتی قرآن به كار برده شود.



طبقه بندی: اخلاق،
[ پنجشنبه 22 بهمن 1394 ] [ 03:20 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

فرق حجاب وبی حجاب

این جملات را برای کسانی مینویسم که به اخرت اعتقاد دارند

حجاب حفاظت است.شما کفش هم که میپوشی بالاخره پایت گیر میکند.آدم پابرهنه برود راحت تر است.بله!راحت تر است اما تیغ در پایت میرود.کفش یک نوع بار است اما این بار را باید کشید.چون هم بار است وهم حفاظت است
کفش بار است اما حفاظت است
لباس بار است اما کرامت است.

حجاب برای انسان کرامت می آورد ومخاطبش همه انسانها میباشند و فقط مختص خانم ها نمیباشد.در مملکت ما خانواده ها فقط شده اند مروج سبک زندگی غربی.دوره شده دوره ی آرایش وبزک دوزک کردن.کسی که به طور ساده در جامعه رفت و آمد کند بر پیشانی اش انواع و اقسام بر چسب میزنند.سادگی و پاکی دو نشانه از طرف خداوند هست که امروزه در کمتر کسی میتوان آن را دید
وقتی وضع حجاب مملکت ما اینطور شده است اول باید خود را مذمت کنیم بعد اینها را،باید خود وخانواده خود را سرزنش کنیم بعد جامعه را.

در ادامه به این سوال خواهیم پرداخت که آیا تنها حجاب است که بدین شکل در آمده  و مورد هجمه است؟؟

زندگی ها روز به روز به سمت فرهنگ غربی سوق پیدا میکند.نه انسانیتی در میان میماند ونه ارزش های قدیمی ما که همه آنها در حال پاک شدن از ذهن هاست.روزی خواهد آمد که مردهای این مملکت مانند ربات از خواب بیدار میشوند بدون هیچ راز ونیاز ودینی روز خود را خواهند گذراند.

جوان ما وقتی که به سن 22 سالگی رسیده هنوز در ذهنش وجود حضرت ولی عصر شبهه است،شبهه!!!از سنین کم در حال سینه زنی سیدالشهدا واهل بیت بزرگ شده است ولی در سن جوانی خود پیغمبر را هم قبول ندارد!!

شخصی هر پنج وقت نماز خوان است وقتی وارد محیط دانشگاه که شد سکولار(لا مذهب)میشود!!!چطور شد این چند سال 18 سال تربیت را از بین میبرد؟؟

فرزندان ما همه پیامک های شکسپیر و....را میداند ولی وقتی از او بپرسی یک حدیث از اهل بیت بگو به مانند پاسخ به سوال انتگرال دوگانه انگشت به دهن میماند!!

اکثر فرزندان ما هنوز در تشخیص خوب وبد مانده است چه برسد به دست زدن به کارهای بزرگتر!!

جوان ما را خوب مشغول کرده اند.دشمن ما هم همین را میخواهد که جوان ما فکرش مشغول باشد تا نتواند به چیزهای بزرگتر فکر کند،یکی را با ساز،یکی را با عشق های خیالی،یکی را با گوشی،یکی را با موسیقی و.....
 
چطور است جوانان ما روز ولنتاین را میدانند ولی روز تولد حضرت علی اکبر را نمیدانند اینها ناشی از غفلت ماست غفلتی که افسوس هزاران ساله را در پی خواهد داشت یعنی تیشه به ریشه فرهنگ زدن

در بعضی مواقع هم شکل و شمایل پسرها و دخترها در حال عوض شدن است.از یکی از دوستانم پرسیدم شما ابرویت را برداشتی گفت:ابروهایم را مادرم برایم برمیدارد،خوب به این شخص بگویی این کارت بد است شروع میکند به بد گفتن به من،چون اینطور بار آمده است

با دست های خودمان نظام زندگی خود را بر هم نزنیم.استاد ما خوب مثال زد:فرد باحجاب به مانند یک ماشین شخصی میباشد ولی انسان بی حجاب به مانند یک اتوبوس همگانی است که همه سوار آن میشوند واز آرایش وبی حجابی اش لذت میبرند 


ای پناه بی پناهان
یا فاطمه الزهرا




طبقه بندی: فرهنگی،
[ یکشنبه 20 دی 1394 ] [ 11:26 ب.ظ ] [ امیر دهقانی ]

 یکی از موضوعاتی که از اسباب و مقدمه ای برای رسیدن عذاب به انسان می باشد موضوع ضلالت است. ضلالت یعنی انحراف از راه راستِ زندگی که دو گونه است: گاه ابتدایی و گاه کیفری است.

فرآوری: زهرا اجلال - بخش قرآن تبیان
عذاب

در بحث پاداش و عذاب هایی که از جانب خداوند به انسان می رسد صحبت بسیار است. در این فرصت می خواهیم پیرامون مواردی که در مقابل آن ها عذاب دو برابر نصیب انسان می شود صحبت کنیم.
با ما همراه باشید....

گمراه کنندگان دو برابر عذاب می شوند

یکی از موضوعاتی که از اسباب و مقدمه ای برای رسیدن عذاب به انسان می باشد موضوع ضلالت است. ضلالت یعنی انحراف از راه راستِ زندگی که دو گونه است : گاه ابتدایی و گاه کیفری است.
گاهی در ابتدا انسان راه را نمی داند یعنی حق به گوش او نرسیده و پیام خداوند متعال به او منتقل نشده است و یا منتقل شده اما گوش نداده یعنی راه را خدا به او نشان داده اما او مخالفت می کند؛ وقتی کسی با راهنمایی الهی مخالفت می کند مشمول ضلالت کیفری می شود یعنی خداوند او را به کیفر گوش ندادن به راهنمایی خداوند گمراه می کند.

خطرناک ترین گمراهان چه کسانی هستند؟

خطرناک ترین گمراهان کسانی هستند که هم خودشان گمراه هستند و هم دیگران را گمراه می کنند.

"گمراهان از نظر قرآن چند طائفه هستند:

طائفه اول ابلیس و فرمانبردارانش هستند.

طائفه دوم رهبران فاسد سیاسی هستند. سران استکبار و رهبران فاسد سیاسی نخستین گروه از انسان های شیطان صفت هستند که هم گمراه و هم گمراه کننده اند که به دلیل قدرت سیاسی و امکاناتی که برای گمراه کردن مردم دارند از خطرناک ترین عوامل بیرونی گمراهی محسوب می شوند.
در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) داریم: خطرناک ترین چیزی که من بر شما می ترسم رهبران گمراه کننده است که این خطر در جامعه اسلامی اتفاق افتاد و جامعه اسلامی گمراه شدند که این گمراهی تا امروز هم ادامه دارد. (به نقل از بیانات حجت الاسلام ری شهری).

عذاب چه کسانی دو برابر محاسبه می شود؟

هر قدر مقام انسان از نظر علم و آگاهى و معرفت و ایمان بالاتر رود، اعمال نیك او به همان نسبت عمق و ارزش بیشتر، و طبعا ثواب فزون ترى خواهد داشت، بنا بر این، در بعضى از روایات مى خوانیم «ان الثواب على قدر العقل». ثواب به نسبت عقل آدمى داده مى شود كیفرها و مجازات ها نیز به همین نسبت بالا خواهد رفت

"روز قیامت وقتی است که همه در محضر خدا حاضر می شوند. نتیجه ضلالت گروه های دنباله روی استکبار در آنجا ظاهر می شود. در آیه 21 سوره مبارکه «ابراهیم» آمده است: «وَبَرَزُواْ لِلّهِ جَمِیعًا فَقَالَ الضُّعَفَاء لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُواْ إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللّهِ مِن شَیْءٍ قَالُواْ لَوْ هَدَانَا اللّهُ لَهَدَیْنَاکُمْ سَوَاء عَلَیْنَآ أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِیصٍ؛ و همگى در برابر خدا ظاهر مى شوند پس ناتوانان به گردن کشان مى گویند ما پیروان شما بودیم آیا چیزى از عذاب خدا را از ما دور مى کنید؟ مى گویند اگر خدا ما را هدایت کرده بود قطعا شما را هدایت مى کردیم، چه بى تابى کنیم چه صبر نماییم براى ما یکسان است، ما را راه گریزى نیست»"(به نقل از بیانات حجت الاسلام ری شهری).
بنابر این مراقب باشیم که دنباله روی چه کسی و یا کسانی هستیم ... به چه حزبی یا چه فردی رأی می دهیم؟
یادمان نرود که اگر کسی کورکورانه از کسی تبعیت کرد این آیه درباره او صادق است. عقل و خرد داریم و خداوند می گوید خردمحور باشید.
"در آیه ای از قرآن اهل جهنم از خداوند می خواهند عذاب گمراه کنندگان را دو برابر کند. در آیه 38 سوره مبارکه «اعراف» آمده است: «قَالَ ادْخُلُواْ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُم مِّن الْجِنِّ وَالإِنسِ فِی النَّارِ کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَکُواْ فِیهَا جَمِیعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لأُولاَهُمْ رَبَّنَا هَؤُلاء أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ قَالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَلَکِن لاَّ تَعْلَمُونَ؛ (خداوند به آنها) می گوید: داخل شوید در صف گروه های مشابه خود از جن و انس در آتش، هر زمان گروهی وارد می شوند گروه دیگر را لعن می کنند تا همگی با ذلت در آن قرار گیرند (در این هنگام) گروه پیروان درباره پیشوایان خود می گویند: خداوندا! اینها بودند که ما را گمراه ساختند پس کیفر آنها را از آتش دو برابر کن (کیفری برای گمراهیشان و کیفری به خاطر گمراه ساختن ما) می گوید برای هر کدام (از شما) عذاب مضاعف است ولی نمی دانید (زیرا پیروان نیز اگر گرد پیشوایان ستمگر و گمراه را نگرفته بودند آنها قدرتی بر اغوای دگران نمی داشتند)" (به نقل از بیانات حجت الاسلام ری شهری).

این تبعیت کار دستمان می دهد

در قیامت عده ای که در دنیا سنت گرای تعصبی بودند و گوششان به هیچ حرف حق و هدایتی بدهکار نبود [بقره، 170] و برای همین مسیر هدایت را رها و در همان گمراهی بزرگان و گذشتگان خود آواره مانده بودند، با ابراز ندامت از اینکه چرا پیرو خدا و رسولش نبودند (یَقُولُونَ یَا لَیْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا) دست به شکایت از همان بزرگان خود می زنند و با انداختن تمام تقصیرها به گردن آن ها تلاش می کنند خود را بی گناه نشان دهند تا شاید روزنه ای برای فرار از عذاب بیابند (وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا) و بعد برای همان بزرگانی که در دنیا سنگشان را به سینه می زدند و در برابر دین خدا از آن ها حمایت می کردند تقاضای عذاب مضاعف می کنند (رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذَابِ).
هر چند پاسخ این عده در این آیات نیامده است؛ اما پاسخ را می توان در سوره اعراف مشاهده کرد. در آنجا آمده است: هنگامی که این پیروانِ گمراه تقاضای عذاب مضاعف برای پیشوایان و سردمداران خود می کنند به آن ها گفته می شود: لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَ لکِنْ لا تَعْلَمُونَ؛ هم برای آن ها عذاب مضاعف است و هم برای شما، ولی نمی دانید. [اعراف، 38].
مضاعف بودن عذاب ائمه کفر و ضلال روشن است؛ زیرا هم گمراه شدند و هم گمراه کردند؛ اما مضاعف بودن مجازات این پیروان گمراه چرا؟!
دلیلش به مانند رهبرانشان است؛ یک عذاب به دلیل همین گمراهی که دارند و عذاب دیگر برای کمک به آن ظالمان و تقویت راه باطلشان.
"بر کسی پوشیده نیست که ظالمان به تنهایی نمی توانند کاری از پیش ببرند؛ این ها یاران و پیروانی می خواهند تا گرم کنندگان تنور داغ ظلم و کفرشان باشند و در نبود آن ها راه باطلشان را با سنت گرایی های متعصبانه و کورکورانه شان ادامه دهند.
بنابراین مراقب باشیم که "اگر جایی ظلمی دیدم و سکوت کردیم و یا در صورت ظالم لبخند زدیم نتیجه اش را خواهیم دید ..." (به نقل از حجت الاسلام قرائتی).

عذاب مضاعف برای پیامبر خدا!

احمد بن عمر گوید: به حضرت ابوالحسن علیه السلام عرض كردم: به من بفرمائید كسیكه فرزند فاطمه باشد و با شما دشمنى كند و حق شما را نشناسد از لحاظ مجازات با سایر مردم برابر است ؟ فرمود على بن الحسین علیهما السلام مى فرمود: عقاب ایشان دو چندان است.

قرآن به پیامبر هشدار می دهد: وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلیلاً، إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَیاةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَیْنا نَصیراً
و اگر ما تو را ثابت قدم نمى ساختیم (و در پرتو مقام عصمت، مصون از انحراف نبودى)، نزدیك بود به آنان تمایل كنى. اگر چنین مى كردى، ما دو برابر مجازات (مشركان) در زندگى دنیا، و دو برابر (مجازات) آنها را بعد از مرگ، به تو مى چشاندیم سپس در برابر ما، یاورى براى خود نمى یافتى!( الإسراء : 74 و 75).
نوشته اند:«وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ» اگر چنین نبود كه ما با عطا كردن نیروى عصمت و لطف خود تو را محافظت كردیم، نزدیك بود كمى به سوى آن ها تمایل نشان دهى و بعضى از خواسته هاى آنان را عملى کنی در این صورت ما دو برابر عذاب دنیا و آخرت را به تو مى چشاندیم، یعنى هر چه عذاب دنیا براى گناه كاران و هر چه براى آخرت و پس از مرگ براى آن ها آماده كرده ایم درباره تو دو برابر مى کردیم و این مطلب دلیل بر آن است كه زشتى و بزرگى معصیت بستگى به مقام فاعلش دارد كه هر چه مقام وى بالاتر باشد، گناهش هم بزرگ تر و كیفرش سخت تر است. (ترجمه جوامع الجامع گروه مترجمان، ج 3، ص 483).
در تفسیر دیگری این پرسش، (چرا عذاب مضاعف؟) مطرح و پاسخ داده شده است: روشن است كه هر قدر مقام انسان از نظر علم و آگاهى و معرفت و ایمان بالاتر رود، اعمال نیك او به همان نسبت عمق و ارزش بیشتر، و طبعا ثواب فزون ترى خواهد داشت، بنابر این، در بعضى از روایات مى خوانیم «ان الثواب على قدر العقل». ثواب به نسبت عقل آدمى داده مى شود كیفرها و مجازات ها نیز به همین نسبت بالا خواهد رفت. (اصول كافى جلد اول كتاب العقل و الجهل صفحه 9 حدیث 8).
یك انسان بى سواد و ضعیف الایمان اگر گناه كبیره اى مرتكب شود، چندان غیر منتظره نیست و به همین دلیل مجازات كمترى دارد، اما یك فرد با ایمان و عالم پرسابقه هرگاه گناه صغیره اى نیز انجام دهد، جاى تعجب خواهد بود، و چه بسا مجازات او در برابر این گناه كوچک از مجازات آن عامى بى سواد در برابر آن گناه كبیره شدید و سنگین تر باشد. (مکارم، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، ج 12، ص 214).

عذاب سادات گنهکار دو برابر مردم عادی

یکی از مواردی که در مسأله عذاب دریافت دوبرابری عذاب برایشان ذکر شده است، سادات می باشند.
در روایتی داریم که می فرماید: احمد بن عمر گوید: به حضرت ابوالحسن علیه السلام عرض كردم : به من بفرمائید كسیكه فرزند فاطمه باشد و با شما دشمنى كند و حق شما را نشناسد از لحاظ مجازات با سایر مردم برابر است ؟ فرمود على بن الحسین علیهما السلام مى فرمود: عقاب ایشان دو چندان است. (اصول كافى جلد 2 صفحه 210 روایت 2)
طبق حدیث سادات گناهكار دو برابر دیگران عذاب مى كشند، چنانكه فرمانبرداران آنها نیز دو برابر ثواب مى برند. (الحمیرى؛ قرب الاسناد، ص: 357)
دلیل آن نیز روشن است؛ زیرا آنها انتساب به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و امام على و حضرت زهراء (سلام اللّه علیهما) دارند و گناهان آنها، موجب ناراحتى بیشتر آنها مى شود و بنابراین گناهانشان دو برابر حساب مى شود.


منابع:
سایت بینات
حجت الاسلام قرائتی
حجت الاسلام ری شهری
سایت اسک دین
سایت پرسمان



طبقه بندی: اخلاق، مذهبی، قرانی، اجتماعی،
[ سه شنبه 8 دی 1394 ] [ 05:19 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

میلاد حضرت محمد (ص) خاتم پیامبران، هنگامه‌ای ارزشمند برای تفكر بر سیره و روش ایشان است تا تمامی جهانیان در كنار یكدیگر برای رسیدن به سعادت و رستگاری حقیقی بكوشند و شاهد شكوفایی اخلاق و فضیلت در دنیای كنونی باشند. حضرت محمد (ص) در هفدهم ربیع الاول سال 570 عام الفیل در مكه چشم به جهان گشودند، پدر ایشان عبدا... و مادر پاكدامنشان آمنه نام داشت. رسول اكرم (ص) پیش از تولد، پدر خویش را از دست دادند و به همین دلیل در كنار پدربزرگشان عبدالمطلب و دایه مهربانشان حلیمه رشد و پرورش یافتند و با والاترین صفت‌های انسانی آشنا شدند. پس از درگذشت مادر و جد بزرگوار ایشان، حضرت ابوطالب (ع) عموی خاتم پیامبران سرپرستی آن حضرت را بر عهده گرفت. پیامبر اكرم (ص) بر پایه آداب و رسوم آن روزگار، پیشه چوپانی را انتخاب و به نوعی تمرین شكیبایی كردند. قبیله قریش، به دلیل راستگویی، امانتداری و اخلاق نیك پیامبر اسلام، ایشان را «امین» لقب دادند و به همین دلیل تمامی مردم، آن حضرت را محمد امین نامیدند. هنگامی كه بزرگان قریش برای ترمیم بنای كعبه شركت كرده بودند و به دلیل اختلاف نظر آنها امكان درگیری وجود داشت، محمدامین (ص) با خردمندی میان آنها داوری كردند و با شركت دادن نمایندگان تمامی قبیله ها، حجرالاسود را بر جای اصلی خود بازگرداندند. آن حضرت، در 25 سالگی با حضرت خدیجه (س) از پرهیزگارترین بانوان مكه ازدواج كردند، گوهر وجودی این بانوی گرانقدر آنچنان با ارزش بود كه ایشان با بی‌توجهی به مال و ثروت دنیا، اموالش را به تهیدستان و فقیران بخشید. حضرت محمد(ص) همواره به راز و نیاز با پروردگار مشغول بودند و بدین منظور ایشان در طول سال، بارها به كوه‌های اطراف مكه و غار حرا می‌رفتند و در آنجا خلوت می‌گزیدند. حضرت علی (ع) در این باره می‌فرماید: «هر سال در كوه حرا اقامت می‌گزید. من او را می‌دیدم و جز من، كسی وی را نمی‌دید. نور وحی و رسالت را می‌دیدم و بوی نبوت را استشمام می‌كردم.» سرانجام در بیست و هفتم رجب یكی از آن روزها كه محمد امین (ص) برای عبادت راهی غار حرا شده بودند، رخدادی بی‌همتا سرنوشت بشریت را تغییر داد. جبرییل فرستاده وحی با پیام بخوان! بخوان به نام پروردگارت كه خلق كرد! بر ایشان نازل شد و فرمان رسالت پروردگار را بر رسول نبی (ص) ابلاغ كرد و بدین گونه حضرت محمد (ص) به عنوان آخرین پیامبر برگزیده شدند. پس از آغاز رسالت ایشان، نخستین افرادی كه به دین اسلام گرویدند، حضرت خدیجه (س) و حضرت علی (ع) به یگانگی خدا و رسالت حضرت محمد (ص) گواهی دادند و به دین اسلام پیوستند. زندگانی حضرت محمد (ص) سرشار از آموزه‌های ارزشمندی است كه گنجینه‌ای غنی برای مردمان این گیتی پهناور محسوب می‌شود. آن حضرت در دورانی كه برای زنان و دختران حقوقی را در نظر نمی‌گرفتند، همواره با اشاره به دخترشان حضرت فاطمه (س) می‌فرمودند: «فاطمه پاره تن من است. او قلب و روح من است. هركس او را بیازارد، مرا آزرده است و به این ترتیب برای زن احترام و ارزش قائل می‌شدند.» رسول خدا (ص) به دلیل شرایط آن زمان مكه كه مملو از شرك و بت پرستی بود و در آن خرافه پرستی و جهالت رواج داشت، نخست به دعوت خصوصی و تبلیغ پنهانی اسلام روی آوردند. دعوت پنهانی خاتم پیامبران سه سال به طول انجامید و زمینه لازم برای اعلام عمومی رسالت آن حضرت فراهم شد. پس از دعوت پنهانی، رسول خدا (ص) در دومین مرحله، دعوت از افراد نزدیك و خویشاوندان خویش را آغاز كردند كه بیش از 40 تن از نزدیكان ایشان به اسلام ایمان آوردند. پیامبر اسلام پس از دعوت از خویشاوندان، دعوت همگانی را آغاز كردند كه جمعیت زیادی از مردم قبیله‌های گوناگون این دین آسمانی را با اشتیاق فراوان پذیرفتند. پس از آن مشركان و منافقان به دلیل آن كه منافع خویش را در خطر می‌دیدند، به مخالفت با پیامبر اسلام برخاستند. مشركان قریش پس از مدتی و با مشاهده افزایش شمار مردم در پذیرش دعوت به اسلام، برای جلوگیری از گسترش این نهضت، به تحریم اقتصادی و آزار و اذیت مسلمانان روی آوردند. رسول خدا (ص) در این شرایط كه كارشكنی مشركان افزایش یافته بود، تصمیم گرفتند با گروهی از مسلمانان به حبشه هجرت كنند و این آغاز دعوت به اسلام در خارج از شهر مكه به شمار می‌رفت. اسلام آوردن حمزه بن عبدالمطلب عموی پیامبر (ص)، اظهار علاقه جوانان ‌ام القرای و گسترش اسلام در خارج از شهر مكه، مشركان مكه را بیش از پیش مضطرب و نگران ساخت. به همین منظور سران بانفوذ قبیله‌های قریش، عهدنامه‌ای را در كعبه آویختند كه در صورت تسلیم نشدن حضرت محمد (ص) در برابر خواسته‌های آنها، تا هنگام مرگ به آن وفادار باشند كه در آن به مواردی همچون توقف هرگونه خرید و فروش با هواداران حضرت محمد (ص)، ممنوعیت ارتباط، معاشرت و پیوند زناشویی با مسلمانان و حمایت از مخالفان رسول خدا در همه رویدادها و پیشامدها اشاره شده بود. در این راه مسلمانان با پیشنهاد ابوطالب (ع)، بنی هاشم و بنی عبدالمطلب از یكم محرم سال هفتم بعثت در شعب ابوطالب در محاصره سختی قرار گرفتند و یك دوره سه ساله در آنجا ماندگار شدند و تنها در ماه‌های حرام كه امنیت نسبی برقرار بود از شعب ابوطالب برای تهیه مایحتاج خارج می‌شدند، به همین دلیل، این دوران از سخت‌ترین روزگاران تاریخ اسلام محسوب می‌شود. سرانجام جبرئیل امین به پیامبر (ص) وحی كرد كه موریانه‌ای، پیمان نامه قریش را جویده و آن را از میان برده است. مشركان با آگاه شدن از این موضوع به سراغ عهدنامه رفتند و مشاهده كردند كه موریانه تمام عهد نامه را به جز عنوان «بسمك‌اللهم» خورده است. این امر سبب شد كه تعهد قریش از میان برود و مسلمانان از شعب ابیطالب خارج شوند. اندكی پس از بیرون آمدن از شعب، ابوطالب (ع) و خدیجه (س) از عزیزترین یاران پیامبر درگذشتند و پیروان دین اسلام را در غمی شگرف فرو بردند. در حالی كه در شهر مكه مسلمانان با مشكلات فراوانی روبه‌رو بودند، در دیار یثرب امید تازه‌ای برای پیروان دین الهی به وجود آمد. رسول اكرم (ص) به درخواست اهالی یثرب، گروهی را برای تبلیغ اسلام به آن شهر فرستادند و به این ترتیب مردمان این دیار به صورت كامل از طلوع خورشید اسلام آگاه شدند. هنگامی كه شكنجه و آزار مشركان بر مسلمانان در شهر مكه افزایش یافت، پیامبر خاتم (ص) فرمان تاریخی هجرت از مكه به مدینه را صادر و آنان به مدینه مهاجرت كردند. پیش از این هجرت تاریخی، دشمنان اسلام، افرادی از تمام قبیله‌ها را آماده كردند و در پی قتل خاتم پیامبران برآمدند. در این هنگام پیامبر خدا (ص) به اذن پروردگار از این موضوع آگاه شدند. حضرت علی (ع) كه یاور رسول نبی در تمامی لحظه‌های رسالت الهی بود، با اشتیاق فراوان برای نجات جان مولای خویش در شبی كه به لیله المبیت شهرت یافت، در بستر پیامبر(ص) خوابید و نقشه مشركان را نقش بر آب کرد. تا ایشان هجرت خویش را آغاز كنند و بعدها هنگامه هجرت پیامبر را مبدا تاریخ اسلام تعیین كردند. پیامبر خاتم (ص) در شهر یثرب با یاری مسلمانان، برای حفظ اسلام، جنگ‌هایی را با كفار و مشركین انجام دادند و در رمضان سال هشتم هجری قمری با یاران وفادارش بدون جنگ و خونریزی به مكه وارد شدند و آن شهر را فتح كردند. یكی دیگر از رخدادهای مهم اسلام در سال دهم هجرت به وقوع پیوست. سالی كه پیامبر اكرم (ص) به حجه الوداع رفتند و پس از پایان فریضه حج در راه بازگشت، رسول نبی تمامی مردم را در مكانی به نام غدیر خم گرد هم آوردند تا موضوع خلافت و جانشینی را به صورت كامل مشخص سازند. رسول خدا (ص) پس از انجام نماز ظهر بر فراز منبر بلندی رفتند و بعد از نیایش با پروردگار خویش، حضرت علی (ع) را نزد خود فرا خواندند و سپس فرمودند: «هر كه من مولای اویم، علی مولای اوست.» سرانجام پیامبر اكرم (ص) در بیست و هشتم صفر سال 10 هجری در 63 سالگی در مدینه منوره چشم از جهان فرو بستند و به دیار حق شتافتند و جهان اسلام را در غمی بزرگ فرو بردند. هفدهم ربیع الاول سالروز ولادت پیامبر خاتم حضرت محمد (ص) و ولادت فرزند گرامیشان امام صادق (ع)، روز اخلاق و مهرورزی نام گرفته است تا همگان در این هنگامه مبارك و خجسته، با نگاه به سیره و سنت پیامبر اسلام (ص) و تعالیم اسلامی در برپایی جهانی اخلاق مدار و صلح محور تلاش كنند.




طبقه بندی: مذهبی،
[ سه شنبه 8 دی 1394 ] [ 04:54 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

از جمله اندیشه‌های فلسفی و عرفانی که توسط امام رضا علیه السلام مورد نفی و رد قرار گرفته است، این مسئله است که انسان بر صورت خداوند آفریده شده است و این که انسان مظهر جامع اسماء و صفات الهی است.

 

ابن عربی می گوید: «از تنبیهات حق که بر زبان پیامبرش جاری شده این است که ان الله خلق آدم علی صورته» (فتوحات مکیه ۲/۴۹۰) و در جای دیگر می نویسد: «هر که خود را با این معرفت بشناسد پروردگارش را شناخته است زیرا خدا او را به صورت خویش آفریده است بلکه او (خدا) عین هویت و حقیقت انسان است» (فصوص الحکم ۱/۱۲۵) 

 

فیلسوف معاصر در کتاب انسان کامل می‌نویسد: «عرفا مذهب آنان وحدت وجود است … در این مکتب انسان کامل در آخر عین خدا می شود. اصلا انسان کامل حقیقی خود خداست» (انسان کامل / ۱۶۸)

 

اما با مراجعه به اهل بیت علیهم السلام در می‌یابیم که عرفا و نیز فرقه مشبهه در اهل سنت که قائل به تجسیم خداوندند، معنای حدیث را تحریف کرده و در جهت مبانی غلط و باطل خود از آن استفاده کرده اند.

 

راوی می‌گوید: به امام رضا علیه السلام عرض کردم: ای پسر رسول خدا! مردم  روایت می‌کنند که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خداوند آدم را بر صورت خویش آفرید. امام رضا علیه السلام فرمود: خدا آنان را بکشد. اینان اول حدیث را حذف کردند. رسول خدا با دو مردی که به یکدیگر دشنام می دادند برخورد کرد و از یکی از آنها شنید که به فرد دیگر می‌گوید: خداوند صورت تو و صورت هر کسی را که شبیه توست، زشت گرداند. حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ به آن مرد فرمود: ای بنده خدا به برادرت چنین مگو، زیرا خداوند حضرت آدم را بر صورت او آفریده است. (عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۱ ص ۱۲۰)

 

شیخ صدوق (ره) در ذیل این حدیث می‌گوید: اهل تشبیه اول این حدیث را رها کرده، هم خود در معنای آن دچار گمراهی شدند و هم دیگران را گمراه کردند.   

 

و البته در روایتی دیگر روایت فوق چنین معنا شده است که خداوند آدم را بر صورت خویش آفریده است اما این اضافه، اضافه تشریفی است مانند آن که خداوند در مورد کعبه می‌گوید: بیتی. یعنی خداوند می‌خواهد برای آدم و انسان شرافت قائل شود و لذا او را به خویش نسبت می دهد نه آن که گمان شود، وجود انسان و آدم از سنخ وجود و ذات الهی است. (توحید صدوق /۱۰۳)

 

امام رضا علیه السلام در روایتی دیگر تلقی همذات بودن و شبیه بودن انسان و خدا و یا به زعم شرک آلود عرفا، عینیت ذات خداوند و انسان را مردود می دانند.

 

یونس بن عبدالرحمن می‌گوید: ‏ کَتَبْتُ إِلَى أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع سَأَلْتُهُ عَنْ آدَمَ هَلْ کَانَ فِیهِ مِنْ جَوْهَرِیَّهِ الرَّبِ‏ شَیْ‏ءٌ فَکَتَبَ إِلَیَّ جَوَابَ کِتَابِی لَیْسَ صَاحِبُ هَذِهِ الْمَسْأَلَهِ عَلَى شَیْ‏ءٍ مِنَ السُّنَّهِ زِنْدِیقٌ. (بحار ج ۳ / ۲۹۲)

 

به امام رضا علیه السلام نامه نوشتم و در این باره که آیا از جوهر و ذات الهی چیزی در وجود آدم و انسان هست یا نه ، پرسیدم. حضرت در جواب فرمود: صاحب چنین پرسشی بر مسیر سنت نیست بلکه زندیق است.




طبقه بندی: مذهبی،
[ جمعه 20 آذر 1394 ] [ 10:20 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 343 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد