فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











  «هر انسانی مسئول عمل خود است». این گزاره‌ای است كه بسیار به كار می رود و به عنوان یك كبرای منطقی در استدلال های روزمره استفاده می شود. بنابراین همه پذیرفته اند كه به عنوان انسان های خردمند نه تنها پاسخگوی اعمال خود باشند بلكه بازتاب و پیامدهای آن را نیز بپذیرند. از این رو، مسئولیت، مسئولیت پذیری و مسئولیت گریزی از مفاهیم اجتماعی با ظرفیت های بالای در برگیرندگی است. اگر رفتار اجتماعی خود را بررسی و تحلیل كنید می بینید كه تركیبی از اعمال بسیاری است كه پیامدهای مثبت و منفی ای نیز به دنبال خود دارد و در پس هر رفتاری ـ اعم از گفتار و كردار ـ این جمله ها را در صورت اشتباه به شما می گویند: «مقصر خود شما هستید» و «باید مسئولیت پذیر باشید و نتیجه آن را نیز بپذیرید» و اگر خواستید كار خود را توجیه كنید و از زیر بار مسئولیت بگریزید به شما خواهند گفت: «توجیه اشتباه خود اشتباه است». پس اشتباه نخست خود را بپذیرید و در اندیشه تكرار آن نباشید بلكه با پذیرش مسئولیت و پیامدهای آن از تكرار اشتباه نیز جلوگیری نمایید. انسانِ مسئولیت گریز می كوشد تا خودش را تافته ای جدا بافته‌ فرض كند و معیارهای كلی و عمومی را درباره خود صادق نداند. تا زمانی كه بگویید: «حوزه من متفاوت است» هرگز به ارزیابی درست خود اقدام نمی كنید و اشتباهات خود را تصحیح یا كاهش نخواهید داد. اكنون به پرسش اصلی باز گردیم تا ببینیم این «مسئولیت چیست» و «اشتباهی» كه می گوییم بر چه پایه و معیاری است؟ آیا معیاری برای ارزیابی وجود دارد كه بر پایه آن درست از نادرست تشخیص داده شود و سپس حكم به اشتباه یا درستی و نادرستی عملی شود؟ پیش از پاسخ به این پرسش ها نیازمند به یك مقدمه تحلیلی درباره رفتار آدمی هستیم تا بر پایه آن، مسأله «مسئولیت» و مفهوم «اشتباه» روشن شود بنابراین می گوییم كه حركات گوناگون و متنوعی كه از ما سر می زند بر دو دسته است: دسته ای ارادی و گروهی غیر ارادی، تنها زمانی ما این حركات را «عمل» می نامیم كه به نوعی به اراده و خواست ما بستگی داشته باشد یعنی حركات ارادی خود را «عمل» می نامیم ولی حركاتی چون سلامتی، بیماری، بلوغ و دیگر حركاتی را كه انجام می دهیم و به اراده ما بستگی ندارد، آن ها را عمل نمی شماریم. «عمل» حركات یا كاری است كه انسان به «اراده» انجام می دهد و اختیار آن در دست اوست. این اراده كه پیش از عمل قرار دارد، خود به چیز دیگری بستگی دارد كه ما آن را «انگیزه» می نامیم.
 اراده یك عمل هنگامی در ما پیدا می شود كه ما آن عمل را به خاطر این كه می دانیم كمالی است و نفع و خیری برای ما دارد كه می خواهیم انجام می دهیم یعنی فواید، نفع، خیر و كمالی كه در یك عمل است، همان ما را وادار می‌سازد كه به انجام آن عمل اقدام كنیم. بنابراین این امور، «سبب» در فاعلیت كننده عمل است یعنی آن ما را به سویی می برد كه نام فاعل و عامل بر ما صدق می كند.این امور همان است كه ما آن را «غایت» و غرض فاعل از فعل می نامیم و بحث های فلسفی به طور قطع ثابت كرده كه فعل به معنای اثری كه از فاعل صادر می شود ـ چه فعل ارادی و چه غیر ارادی ـ ممكن نیست بدون «غایت» باشد. این غایت همان چیزی است كه عقلای جهان و خردمندان آن را «مصلحت» می دانند. بنابراین «مصلحت» عبارت از همین است كه فعلی از افعال طوری باشد كه انجام آن مشتمل بر «خیر» است و عقلا و اجتماع انسانی آن را «باعث و محرك فاعل» بداند. این مصلحت است كه باعث می شود تا فاعل فعل را متقن و بی عیب انجام دهد و خردمندان فاعل را حكیم بدانند. ناگفته معلوم است كه «مصلحت» و«غایت» از وجوه فعل است و پیش از وجود فعل و تحقق آن، وجودی ندارد و اگر می گوییم «مصلحت» علت وجود فعل است ـ با این كه علت باید پیش از معلول موجود باشد ـ برای این است كه مقصود ما از مصلحت، وجود ذهنی و علمی آن است نه وجود خارجی، به این معنا كه وقتی می خواهیم فعلی را انجام دهیم پیش از عمل، صورتی علمی و ذهنی از نظام حاكم در خارج و قوانین كلی و جاری در آن نظام و اصول منتظم و حاكمی كه حركات را به سوی غایاتش و افعال را به سوی اغراضش می كشاند، گرفته‌ایم و نیز از راه تجربه، روابطی میان اشیای عالم به دست آورده ایم و جای هیچ تردیدی هم نیست كه این نظام علمی تابع نظام خارجی و مترتب بر آن است. پس هر فاعل صاحب اراده، همه سعی و تلاشش این است كه حركات مخصوص خود را كه ما نام آن را فعل می گذاریم، طوری انجام دهد كه با آن نظام علمی كه صورت علمی اش را در ذهن دارد وفق دهد و مصالح و محاسنی را كه در آن صورت علمی در نظر گرفته به وسیله فعل خود تحقق دهد و خلاصه اراده خود را بر آن اساس پایه گذاری كند، كه اگر توانست فعل را با آن مصالح وفق دهد و آن را تحقق بخشد حكیم است و می گوییم عملی متقن انجام داده و اگر خطا رفت و به آن مصالح نرسید، حال چه به خاطر قصور و كوتاهی او باشد و یا تقصیرش، او را حكیم نمی خوانیم بلكه آدمی بیهوده خواه، جاهل و مانند آن می نامیم. بنابراین وقتی حكمت صفت فعل كسی می شود كه فعل او با نظام علمی او منطبق و نظام علمی اش درست از نظام خارجی گرفته شده باشد و معنای مشتمل بودن فعل بر او مصلحت این است كه فعل او با صورت علمی و ذهنی اش كه از خارج در ذهن ترسیم شده مطابقت كند.
پس در حقیقت حكمت، صفت ذاتی خارج است چیزی كه هست اگر فاعلی را حكیم و فعلش را مطابق حكمت می نامیم، به خاطر این است كه فعل او با وساطت علم با نظام خارج منطبق است و همچنین اگر فعلی را مشتمل بر مصلحت می‌نامیم، باز به خاطر این است كه مطابق صورت علمی و صورت علمی مطابق با خارج است. البته این مطلب در افعالی تمام است كه منظور از آن فعل، مطابقت با خارج باشد، مانند افعال ارادی ما و امّا آن افعالی كه خود خارج است ـ مانند افعال خداوند ـ آن دیگر نفس حكمت و عین آن است، نه این كه در صورتی كه مطابق با چیز دیگر باشد، حكمت می شود.
پس این كه می‌گوییم، فعل خدا مشتمل بر مصلحت است، معنایش این است كه متبوع مصلحت است، نه این كه تابع مصلحت باشد كه مصلحت خدای را بر انجام آن دعوت و وادار كرده باشد. امّا در غیر خداوند هر فاعل دیگری، مسئول در فعل خود است كه چرا چنین كردی؟ برای همین موظف است فعل خود را با نظام خارجی تطبیق دهد و البته به آن طوری كه خود او فهمیده است ـ و در پاسخ كسی كه می‌پرسد: چرا چنین كرده‌ای؟ به علت و وجه مصلحت و خیری كه وی را وادار به آن كرده اشاره و استدلال نماید. بنابراین نباید كارش را توجیه كند بلكه به اشتباهی كه كرده نیز اقرار كند و بگوید كه اشتباه موجب شد تا عملی را درست ارزیابی كند، در حالی كه چنین نبوده است. این همان مسئولیت پذیری است كه انسان باید از خود نشان دهد.
 خداوند می فرماید:«لایسئل عما یفعل و هم یسئلون; (انبیاء/ ۲۳) خداوند از آنچه می كند سؤال نمی‌شود و آنان سؤال می شوند».

 امّا چرا خداوند سؤال نمی‌شود؟ زیرا برای افعال خداوند، نظامی خارجی نیست تا با آن نظام تطبیق داده شود، چون فعل خدا، همان خارجیت و خود نظام خارجی است كه هر حكیمی فعل خود را با آن تطبیق می دهد، و غیر این نظام خارجی نظام دیگری نیست تا خداوند فعل خود را با آن تطبیق دهد و فعل خدا همان عالم خارج است كه صورت علمی و ذهنی آن هر فاعلی را وادار به عمل نموده، به سوی انجام آن به حركت در می آورد و غیر این خارج، خارجیت دیگری نیست تا صورت علمی آن خدای تعالی را به فعل «خلقت عالم» واداشته باشد.[المیزان، طباطبایی، ترجمه موسوی همدانی، انتشارات اسلامی، ج ۱۴، ص ۳۸۱.] به هر حال انسان به عنوان یك موجود دارای اراده و اختیار می بایست اعمالش را چنان انجام دهد كه با نظام اصلح و مصالح هستی هماهنگ باشد. تدبیر به معنای آن است كه پیش از عمل به پیامدهای عمل خود بیندیشد و بر پایه اهداف كلان و حوزه  مسئولیت خود حركت نماید و در صورت اشتباه در تطبیق یا اشتباه در ارزیابی و تدبیر، مسئولیت عمل خویش را بپذیرد و آن را توجیه ننماید. پذیرش اشتباه او را آماده می سازد تا در عمل به سوی مسئولیت پذیری نه مسئولیت گریزی حركت نماید و به این باور برسد كه مسئول عمل و نیز پیامدهای احتمالی آن باشد.



طبقه بندی: اخلاق،
[ پنجشنبه 6 شهریور 1393 ] [ 05:40 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت است: هر کس سوره طلاق را قرائت نماید. در حال بقا و پایداری بر سنّت پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم خواهد مرد.(مجمع البیان، ج10، ص36)

در سخنی از امام صادق علیه السلام روایت شده است: هر کس سوره طلاق و تحریم را در نمازهای خود قرائت کند خداوند در روز قیامت  او را از ترس و خوف و حزن و اندوه در امن می دارد و از افتادن در آتش معاف می دارد و او را به خاطر تلاوت این دو سوره وارد بهشت می کندو این دو سوره او را حفظ می کنند. زیرا متعلق به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم می باشند. (ثواب الاعمال، ص118)


آثار و برکات سوره طلاق

1) بهبود بیماری و ادای قرض و بدهکاری

روایت شده است که قرائت این سوره برای بهبود بیماری و ادای قرض و بدهکاری مفید است.(مستدرک الوسائل، ج13، ص290)

2) برای تحبیب

به نیت محبت 21 مرتبه این سوره را بخوانند. (درمان با قرآن،ص 120)

3) برای وسعت رزق 3 مرتبه این سوره خوانده شود. (همان)

 

ختومات مجرب

1) وسعت رزق و روزی

برای وسعت رزق و روزی و رسیدن به مال، آیه 2-3 سوره طلاق را به این شکل ختم نماید:

ابتدای ختم جمعه یا پنج شنبه یا دوشنبه باشد و اگر جمعه باشد بهتر است. تا چهل روز هر روز 159 مرتبه آیه شریفه را بخواند و بهتر است بعد از نماز صبح باشد. فقط در روز چهلم 179 مرتبه باشد و در ابتدای ختم برای استجابت حاجت، غسل حاجت نموده دو رکعت نماز بخواند و صد مرتبه صلوات بفرستد (در روز اول) و روز آخر بعد از اتمام، صد صلوات بفرستد.

شک نکند و ناامید نشود و اگر بار اول به نتیجه نرسید تکرار کند که انشاءالله به مراد می رسد.

2) گشایش کارها

به تجربه رسیده است که هر کس هر روز به خواندن آیه مبارکه «من یتق الله...» «آیات 3-2» سوره طلاق همت کند مهمات و گشایش امورات بسته خود را خواهد دید. (قرآن درمانی روحی و جسمی، ص260)

یكى از علماى معروف اخلاق در تفسیر توكل مى‏گوید: «توكل منزلى از منزلگاههاى دین و مقامى از مقامات اهل یقین است، بلكه آن از مفاهیم درجات مقربین است، از نظر مفهوم پیچیده و از نظر عمل سنگین است!»

3) جهت رفع گرفتاری

یک هفته هر شب بعد از نماز عشاء دو رکعت نماز بدین کیفیت بخواند . در رکعت اول بعد از حمد آیه «من یتق الله» آیه 3-2 سوره طلاق را 25 بار بخواند. (درمان با قرآن، ص121)

 

معتبرترین دعا برای پولدارشدن

اگر بنا باشد تا آیه ای از قرآن کریم را بعنوان مجرب ترین آیه جهت وسعت رزق و روزی و گشایش کسب و کار و خیر و برکت بدانیم، بدون شک آن آیه؛ آیات 2و3 سوره طلاق است که به و من یتق الله مشهور می باشد.

در خصوص خواص این آیات، بزرگان فرموده اند که تأثیرآن در گشایش روزی و برکت در رزق مجرب و تضمینی است اما باید با اخلاص و مداومت خوانده شود. 

پیامبر اکرم(صلی الله و علیه وآله) فرمود: من آیه اى را در قرآن مى شناسم که اگر تمام انسانها دست به دامن آن شوند براى حل مشکلات آنها کافى است و آن آیات سوّم و چهارم سوره طلاق است : «وَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً* وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْث لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ اِنَّ اللهَ بالِغُ اَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللهُ لِکُلِّ شَیْىء قَدْراً»

رزق
خاصیت آیه «من یتق الله...» {در برکت در مال و وسعت رزق و روزی}

هر کس تقوای الهی پیشه کند و از گناه دوری کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند و او را از جایی که گمان ندارد روزی می دهد و هر کس بر خدا توکل نماید ، خدا او را کفایت می کند و خداوند فرمان خود را به انجام می رساند و خدا برای هر چیزی اندازه ای داده است.

حضرت صادق علیه السلام فرمود: وقتی آیه فوق نازل شد ، عده ای درها را به روی خود بسته و رو به عبادت آوردند و گفتند : خداوند روزی ما را عهده دار شد.

این خبر به گوش پیغمبر رسید. کسی را نزد آنها فرستاد که چرا چنین کرده اید؟ هر کس چنین کاری کند دعای او مستجاب نمی شود. بر شما باد بر کار و تلاش همراه با تقوا.

بنابراین هرگز مفهوم آیه، این نیست كه انسان تلاش و كوشش براى زندگى را به دست فراموشى بسپارد و بگوید : در خانه‏ مى‏نشینم و تقوا پیشه مى‏كنم و ذكر لا حول و لا قوة الا باللَّه مى‏گویم تا از آنجا كه گمان ندارم به من روزى مى‏رسد، نه هرگز مفهوم آیه چنین نیست، هدف تقوى و پرهیزكارى توأم با تلاش و كوشش است، اگر با این حال درها به روى انسان بسته شد خداوند گشودن آنها را تضمین فرموده است.

و لذا در حدیثى مى‏خوانیم كه یكى از یاران امام صادق علیه السلام عمر بن مسلم مدتى خدمتش نیامد، حضرت جویاى حال او شد، عرض كردند: او تجارت را ترك گفته، و رو به عبادت آورده، فرمود: واى بر او!

اما علم ان تارك الطلب لا یستجاب له‏: آیا نمى‏داند كسى كه تلاش و طلب روزى را ترك گوید دعایش مستجاب نمى‏شود.

سپس افزود: جمعى از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله وقتى آیه وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ نازل شد درها را به روى خود بستند، و رو به عبادت آوردند و گفتند: خداوند روزى ما را عهده‏دار شده! این جریان به گوش پیامبر رسید، كسى را نزد آنها فرستاد كه چرا چنین كرده‏اید؟ گفتند: اى رسول خدا! چون خداوند روزى ما را تكفل كرده و ما مشغول عبادت شدیم، پیامبر صلی الله و علیه وآله فرمود:

انه من فعل ذلك لم یستجب له، علیكم بالطلب!

هر كس چنین كند دعایش مستجاب نمى‏شود، بر شما باد كه تلاش و طلب كند. (تفسیر نمونه، ج‏24، ص 238)

 

"و من یتوکل علی الله " یعنی چه؟

توكّل به معنای اعتماد و تكیه بر خداست و این كه انسان بر خود و نیروها و توانمندی‏های خود یا دیگران اعتمادی نداشته باشد.

چون هر كس در كاری كه خُبره نیست و یا توان آن را ندارد وكیل می‏گیرد. انسان در امور و شئون خود نه خُبره است و نه توانایی و قدرت انجام آن را دارد، چنان كه دیگران نیز مانند او هستند و وضعیتی بهتر از او ندارند. لذا باید به یك مبدأ خبیر و قادر تكیه كند و این همان توكّل بر خداست: «و مَن یَتوكّلْ عَلی الله فهو حَسْبه؛ طلاق/3 ؛ هر كس بر خدا توكّل كند خدا كفایت مهمات و مشكلات او را می‏كند»

«حَسْبنا الله ونِعْم الوكیل؛ آل عمران/173 خدا كفایت مشكلات ما را می‏كند و او بهترین وكیل و تكیه‏گاه است»

«علی الله فلْیتوكّل المتوكّلون؛ ابراهیم/12 ؛ تكیه كنندگان باید فقط بر خدا تكیه كنند».

در بیان بلند حضرت جواد الأئمه(علیه السلام) آمده است: تكیه بر خدا بهای هر متاع گران قیمت و نردبان هر مقام متعالی و متكاملی است:«ألثِّقة بِالله ثَمنْ لِكلّ غالٍ وسُلّم إلی عالٍ» (بحار 75/364) .

توكّل مرزی جدا از بكارگیری اسباب مادی ندارد تا انسان بگوید: كاری كه توانایی آن را دارم، خودم انجام می‏دهم و كاری كه در انجام آن ناتوانانم ، بر خدا توكل كرده و به او واگذار می‏كنم. بلكه انسان در ریز و درشت كارهای خود ضعیف و ناتوان است و احتیاج به وكیل دارد.

نه تنها در قیام خود به حول و قوه الهی نیاز دارد، در قعود و نشستن نیز محتاج به حول و قوه اوست ؛ لذا در نماز می‏گوییم: «بِحول الله و قُوته أَقوم وأَقعد»، یعنی نه تنها در ایستادن بلكه در نشستن نیز به حول و قوه خدا اعتماد و تكیه می‏كنم. (آیة الله جوادی آملی،حماسه و عرفان )

پیامبر اکرم(صلی الله و علیه وآله) فرمود: من آیه اى را در قرآن مى شناسم که اگر تمام انسانها دست به دامن آن شوند براى حل مشکلات آنها کافى است و آن آیات سوّم و چهارم سوره طلاق است «وَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً* وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْث لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ اِنَّ اللهَ بالِغُ اَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللهُ لِکُلِّ شَیْىء قَدْراً»

حقیقت توكل:

همان گونه كه گفته شد توكل از ماده وكالت ‏به معنى سپردن كارها به خدا و اعتماد بر لطف اوست، نه به این معنى كه دست از تلاش و كوشش بردارد ، بلكه تا آنجا در توان دارد تلاش كند و منزلگاه ها را یكى بعد از دیگرى با تمام توان بپیماید، اما آنچه از توان او بیرون است‏ به خدا واگذارد و از الطاف جلیه و خفیه او مدد بطلبد!

یكى از علماى معروف اخلاق در تفسیر توكل مى‏گوید: «توكل منزلى از منزلگاه هاى دین و مقامى از مقامات اهل یقین است، بلكه آن از مفاهیم درجات مقربین است، از نظر مفهوم پیچیده و از نظر عمل سنگین است!»

 

ختم سخن :

این سخن را با حدیثى مربوط به عصر حضرت موسى(علیه السلام) پایان مى‏دهیم:

در حدیث آمده است كه حضرت موسى(علیه السلام) بیمار شده بود، بنى اسرائیل به عیادت او رفتند و بیمارى او را تشخیص دادند، و به او گفتند اگر از فلان دارو استفاده كنى بهبودى خواهى یافت، حضرت موسى(علیه السلام) گفت: من از هیچ دارویى بهره نمى‏گیرم تا خداوند بدون دارو مرا شفا دهد!

بیماری اش طولانى شد. باز به او گفتند: داروى این بیمارى، معروف و مجرب است و ما با آن مداوا مى‏كنیم و بهبودى مى‏یابیم، باز موسى(علیه السلام) گفت: من از دارو استفاده نمى‏كنم! بیماریش ادامه یافت، سرانجام خداوند به او وحى فرستاد: «و عزتى و جلالى لاابراتك حتى تتداوى بما ذكروه لك; به عزت و جلالم سوگند كه بهبودى به تو نمى‏دهم مگر اینكه از دارویى كه به تو گفته‏اند استفاده كنى!»

حضرت موسى(علیه السلام) دستور داد آن دارو را براى او بیاورند و از آن استفاده كرد و بهبودى یافت، در این هنگام در دل موسى(علیه السلام) وسوسه‏اى پیدا شد(شاید وسوسه‏اش این بود كه چرا خداوند تنها با توكل مرا رهایى نبخشید) در این هنگام خداوند به او وحى فرستاد: «اردت ان تبطل حكمتى بتوكلك على، فمن اودع العقاقیر منافع الاشیاء غیرى; تو مى‏خواهى با توكل خود حكمت و سنت مرا باطل كنى؟! مگر منافع داروها را كسى جز من در آنها قرار داده است‏»؟! (المحجة البیضاء، جلد7، صفحه 432)

این حدیث‏ به روشنى حقیقت توكل را بازگو مى‏كند.


منابع:

وبلاگ دعا

قرآن درمانی روحی و جسمی، محسن آشتیانی، سید محسن موسوی

ترجمه جامع السعادات، مرحوم نراقی

ترجمه الاخلاق، مرحوم شبر

نقطه های آغاز در اخلاق، مهدوی کنی

مقالات، استاد محمد شجاعی




طبقه بندی: مذهبی، قرانی،
[ پنجشنبه 6 شهریور 1393 ] [ 02:27 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
فلسفه و حکمت عزاداری را می توان در امور ذیل، رهیابی کرد:
الف. محبت و دوستی:
قرآن و روایات، دوستی خاندان رسول اکرم(ص) و اهل بیت(ع) را بر مسلمانان واجب کرده است.(۱) روشن است که دوستی لوازمی دارد و محبّ صادق، کسی است که شرط دوستی را – چنان که باید و شاید – به جا آورد. یکی از مهم ترین لوازم دوستی، هم دردی و هم دلی با دوستان در مواقع سوگ یا شادی آنان است؛(۲) از این رو در احادیث، بر برپایی جشن و سرور در ایام شادی اهل بیت(ع) و ابراز حزن و اندوه در مواقع سوگ آنان، تأکید فراوان شده است.
حضرت علی(ع) در روایتی می فرماید: «شیعه و پیروان ما در شادی و حزن ما شریکند».(۳) امام صادق(ع) نیز فرمودند: «شیعیان ما پاره ای از خود ما بوده و از زیادی گل ما خلق شده اند؛ آنچه که ما را بدحال یا خوشحال می سازد، آنان را بدحال و خوشحال می گرداند».(۴)
این وظیفه ی عقلانی و شرعی، ایجاب می کند که در ایام عزاداری اهل بیت(ع)، حزن و اندوه خود را به «زبان حال»؛ یعنی، با اشک، آه و ناله و زاری، از نظر خوراک، با کم خوردن و کم آشامیدن مانند افراد غم زده (۵) و از نظر پوشاک، با پوشیدن لباسی که از حیث جنس و رنگ و نحوه ی پوشش در عرف، حکایت گر اندوه و ناراحتی است، آشکار سازیم.
ب. انسان سازی:
از آنجا که در فرهنگ شیعی، عزاداری باید از سر معرفت و شناخت باشد؛ هم دردی با آن عزیزان، در واقع یادآوری فضایل، مناقب و آرمان های آنان بوده و بدین شکل، آدمی را به سمت الگوگیری و الگوپذیری از آنان سوق می دهد.
فردی که با معرفت در مجالس عزاداری، شرکت می کند؛ شعور و شور، شناخت و عاطفه را درهم می آمیزد و در پرتو آن، انگیزه ای قوی در او پدیدار گشته و هنگام خروج از مراسم عزاداری، مانند محبی می شود که فعّال و شتابان، به دنبال پیاده کردن اوصاف محبوب در وجود خویشتن است.
ج. جامعه سازی:
هنگامی که مجلس عزاداری، موجب انسان سازی گشت؛ تغییر درونی انسان به عرصه جامعه نیز کشیده می شود و آدمی می کوشد تا آرمان های اهل بیت(ع) را در جامعه حکم فرما کند.
به بیان دیگر، عزاداری بر اهل بیت(ع)؛ در واقع با یک واسطه زمینه را برای حفظ آرمان های آنان و پیاده کردن آنها فراهم می سازد. به همین دلیل می توان گفت: یکی از حکمت های عزاداری، ساختن جامعه براساس الگوی ارائه شده از سوی اسلام است.
د. انتقال دهنده فرهنگ شیعی به نسل بعد:
کسی نمی تواند منکر این حقیقت شود که نسل جدید در سنین کودکی، در مجالس عزاداری با فرهنگ اهل بیت(ع) آشنا می شوند. به راستی عزاداری و مجالس تعزیه، یکی از عناصر و عوامل برجسته ای است تا آموزه های نظری و عملی امامان راستین، به نسل های آینده منتقل شود. مراسم عزاداری، به دلیل قالب و محتوا، بهترین راه برای تعلیم و تربیت نسل جدید و آشنایی آنان با گفتار و کردار اهل بیت(ع) است.
پی نوشت ها:
۱٫ نگا: شوری (۴۲)، آیه ۲۳؛ هود (۱۱)، آیه ۲۹؛ میزان الحکمه، ج ۲، ص ۲۳۶٫
۲٫ نگا: المحبة فی الکتاب والسنة، صص ۱۶۹ – ۱۷۰ و ۱۸۱ – ۱۸۲٫
۳٫ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۸۷٫
۴٫ امالی، ص ۳۰۵٫
۵٫ طبق فرموده امام صادق(ع) به معاویة بن وهب، «عزاداران سیدالشهدا در روز عاشورا از آب و غذا دوری جویند تا آن که یک ساعت از وقت فضیلت نماز عصر بگذرد، و در حد لزوم به غذای معمول صاحبان مصیبت، سدّ جوع و عطش کنند». [نگا: تاریخ النیاحة الامام الشهید الحسین بن علی، ج ۱، صص ۱۵۷-۱۵۹].



طبقه بندی: مذهبی،
[ سه شنبه 4 شهریور 1393 ] [ 06:18 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

تشکر و سپاس در مقابل نعمت‌ها، یکی از خصایص برجسته انسان و از کمالات عالیه او محسوب می‌شود.

بر این اساس هر اندازه نعمت منعم بیشتر و بالاتر باشد، شکر و سپاس در مقابل او از اهمیت بیشتری برخوردار خواهد شد. هیچ کس جز خداوند متعال به انسان‌ها، نعمت ارزانی نداشته است و در مقابل این نعمات نیز چیزی جز شکر و قدردانی از آدمی نمی‌خواهد.

در این مجال به بررسی مقوله شکر در قرآن پرداخته می‌شود.


مفهوم شکر

شکر در لغت مقلوب از «کشر» به معنای کشف بوده و ضد «کفر» که نسیان نعمت و پوشاندن آن است می‌باشد. به طور کلی شکر عبارت است از یاد آوردن و تصور نعمت و اظهار آن نعمت، به وسیله قلب و زبان.

 

شکر در قرآن

در 75 آیه، واژه شکر و مشتقات آن به کار رفته است. این آیات به دو دسته کلی قابل تقسیم است. اول آیاتی که به شکر از نعمات مادی اشاره دارند و دوم آیاتی که به شکر از نعمات معنوی توجه می‌دهد.

 

شکر از نعمات مادی

اکثر آیات شکر در قرآن، ناظر به این دسته است. در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌گردد:

1ـ «وَ هُوَ الَّذی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَى الْفُلْكَ مَواخِرَ فیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون‏»؛ «و اوست كسى كه دریا را مسخّر گردانید تا از آن گوشت تازه بخورید، و پیرایه‏اى كه آن را مى‏پوشید از آن بیرون آورید. و كشتیها را در آن، شكافنده [آب‏] مى‏بینى، و تا از فضل او بجویید و باشد كه شما شكر گزارید». (نحل/14)

خداوند در این آیه درصدد آن است تا به آدمی یادآور شود ضروریات زندگی نیز از نعمات الهی هستند و انسان در مقابل این موارد نیز باید شکرگزار باشد.

2ـ «وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»؛ «و خدا شما را از شكم مادرانتان ـ در حالى كه چیزى نمى‏دانستید ـ بیرون آورد، و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد، باشد كه سپاسگزارى كنید». (نحل/78)

پذیرش توبه از طرف خداوند یکی از نعمت‌هایی است که انسان از نفع دنیوی و اخروی آن بسیار استفاده خواهد برد

در این آیه، مسأله تولد و تعلیم انسان و دادن گوش و چشم و عقل را به او مطرح می‌فرماید. انسان باید شکرگزار این نعمات باشد زیرا بدون آن‌ها هیچ پیشرفت و علمی نداشت.

3ـ «فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالاً طَیِّباً وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ»؛ «پس، از آنچه خدا شما را روزى كرده است، حلال [و] پاكیزه بخورید، و نعمت خدا را ـ اگر تنها او را مى‏پرستید ـ شكر گزارید». (نحل/114)

قرار گرفتن عبارت «و اشکروا لله» پس از «کلوا» نشان می‌دهد که نعمت، سبب لزوم و وجوب شکر از آن است.

4ـ «إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا یَشْكُرُون»؛ «در حقیقت، خدا بر مردم، داراى بخشش است ولى بیشترشان سپاسگزارى نمى‏كنند». (یونس/60)

فعل منفی «لا یشکرون» در این آیه، معنای داوری دارد یعنی «علیکم ان تشکروا» وظیفه شما در قبال این نعمت‌ها، شکرگزاری است.

 

شکر از نعمات معنوی

در قرآن به برخی از نعمات معنوی که در اختیار انسان قرار داده شده‌اند و نیازمند شکرگزاری هستند اشاره شده است. در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌گردد:

1ـ شکر از دین و یکتاپرستی: «وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائی‏ إِبْراهیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ ذلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَیْنا وَ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَشْكُرُون‏»؛ «و آیین پدرانم، ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروى نموده‏ام. براى ما سزاوار نیست كه چیزى را شریك خدا كنیم. این از عنایت خدا بر ما و بر مردم است، ولى بیشتر مردم سپاسگزارى نمى‏كنند». (یوسف/38)

لازم از ذکر است حضرات انبیاء به توفیق و تأیید خداوندی از هر خطا و گناهی عصمت می‌ورزند اما این به دلیل جبر نیست بلکه از باب تأیید و تسدید است.

خداوند نعمت نبوت را به ایشان اختصاص داد و خدا داناتر است که رسالت را در چه دودمانی قرار دهد.

2ـ شکر از خدا و والدین به خاطر به دنیا آوردن و بزرگ کردن: «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى‏ وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فی‏ عامَیْنِ أَنِ اشْكُرْ لی‏ وَ لِوالِدَیْكَ إِلَیَّ الْمَصیر»؛ «و انسان را در باره پدر و مادرش سفارش كردیم مادرش به او باردار شد، سستى بر روى سستى. و از شیر بازگرفتنش در دو سال است. [آرى، به او سفارش كردیم‏] كه شكرگزارِ من و پدر و مادرت باش كه بازگشت [همه‏] به سوى من است». (لقمان/14)

والدین

خداوند از ولادت انسان و شیر دادن و از شیر گرفتن او را در این آیه مورد توجه قرار داده است.

این دوران، دورانی بسیار مشکل است. زیرا در این دوران، مادر شب و روز باید به فرزند خود برسد. انسان نیز باید در برابر این نعمت گرانقدر، هم از خدا و هم از مادر، تشکر نماید.

3ـ شکر از عفو و بخشش خدا: «ثُمَّ عَفَوْنا عَنْكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»؛ «پس از آن بر شما بخشودیم، باشد كه شكرگزارى كنید». (بقره/52)

پذیرش توبه از طرف خداوند یکی از نعمت‌هایی است که انسان از نفع دنیوی و اخروی آن بسیار استفاده خواهد برد.

4ـ شکر به خاطر آموزش فن و علم به انسان: «وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شاكِرُون‏»؛ «و به [داوود] فن زره [سازى‏] آموختیم، تا شما را از [خطرات‏] جنگتان حفظ كند. پس آیا شما سپاس گزارید؟» (انبیاء/80)

به راستی که هر فن و هنری که برای رفاه زندگی در دست بشر قرار دارد از جانب خدا است و او نباید به خود مغرور گشته و شکرگزار نباشد.

 

نتایج شکرگزاری

طبق آیات قرآن، شکر، منافع مادی و معنوی فراوانی برای انسان به همراه دارد. در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌گردد:

1ـ افزونی نعمت: شکر نعمت‌های بی‌کران خداوندی، باعث برکت و افزون شدن آن‌ها می‌شود. همان‌گونه که حضرت حق چنین وعده داده است: «وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزیدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدید»؛ «و آن گاه كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر واقعاً سپاسگزارى كنید، [نعمت‏] شما را افزون خواهم كرد، و اگر ناسپاسى نمایید، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود». (ابراهیم/7)

قرار گرفتن عبارت «و اشکروا لله» پس از «کلوا» نشان می‌دهد که نعمت، سبب لزوم و وجوب شکر از آن است

2ـ هدایت به راه راست: شکر نعمت، سبب می‌شود که خداوند انسان را به راه مستقیم برده و از راه شیطان دور نگه دارد و او را به مقامات بالاتر رهنمون نماید. خداوند در سوره نحل آیه 121، درباره حضرت ابراهیم (علیه السلام) می‌فرماید: «شاكِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیم‏»؛ «[و] نعمتهاى او را شكرگزار بود. [خدا] او را برگزید و به راهى راست هدایتش كرد».

3ـ عدم شکرگزاری باعث عذاب است: در آیات متعدد خداوند انسان را از ناسپاسی برحذر داشته و آن را به ضرر انسان می‌داند چون باعث هلاکت در دنیا و آخرت خواهد شد: «ما یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِكُمْ إِنْ شَكَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ كانَ اللَّهُ شاكِراً عَلیماً»؛ «اگر سپاس بدارید و ایمان آورید، خدا مى‏خواهد با عذاب شما چه كند؟ و خدا همواره سپاس‏پذیر [حق‏شناسِ‏] داناست». (نساء/147)

 

نتیجه

شکر، یعنی یادآوری نعمت و منعم با قلب و زبان که در 75 آیه، از مشتقات آن استفاده شده است که در آن‌ها موضوعات مختلفی برای شکر از خدا، مطرح گردیده است.

شکر توفیقی است که خداوند رحمان، اسباب و وسائلش را به بشر مرحمت فرموده است تا انسان از منافع مادی و معنوی شکرگزاری بهره‌مند گردد.




طبقه بندی: اخلاق،
[ جمعه 31 مرداد 1393 ] [ 08:11 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
امکانات و نعمت‌های داده شده به انسان، وسیله آزمون و امتحان او از جانب خداوند است. پس اگر استفاده از نعمت‌های دنیایی، سبب غفلت از خدا و آخرت نشود و مانع رشد و کمال انسانی نباشد و در جهت تقرّب به خدای متعال باشد، اشکالی ندارد.


در این مقاله «تاکید قرآن بر استفاده انسان از نعمت های دنیوی در دنیا» و «استفاده بهشتیان از لذت های جسمانی» مورد بررسی قرار می گیرد:

تاکید قرآن بر استفاده انسان از نعمت های دنیوی

در مورد استفاده از انواع نعمت‌ها و زینت‌های دنیوی، دین اسلام مانند تمام موارد، حدّ اعتدال را انتخاب کرده است، نه مانند بعضی که می‌پندارند استفاده از زینت‌ها و تجملات هر چند به صورت معتدل باشد، مخالف زهد و پارسایی است و نه مانند تجمل پرستانی که غرق در زینت و تجمل می‌شوند، و دست به هرگونه عمل نادرستی برای رسیدن به آن می‌زنند. اما باید دانست امکانات و نعمت‌های داده شده به انسان، وسیله آزمون و امتحان او از جانب خداوند است. پس اگر استفاده از نعمت‌های دنیایی، سبب غفلت از خدا و آخرت نشود و مانع رشد و کمال انسانی نباشد و در جهت تقرّب به خدای متعال باشد، اشکالی ندارد. در این صورت؛ همین نعمت دنیوی، نعمت‌های اخروی را برای او به دنبال خواهد داشت. و در امتحان الهی پیروز و سربلند شده است، ولی اگر همین نعمت‌ها برای او هدف قرار گیرد، جز شکست و پشیمانی چیزی به همراه نخواهد داشت.

در این‌جا به ذکر چند نمونه از آیات مربوط به استفاده انسان از زینت‌ها و نعمت‌های خداوندی بسنده می‌شود:

1. «از روزی‌هاى الهى بخورید و بیاشامید! و در زمین فساد نکنید!». [1] یعنی بهره‌گیری از نعمت‌های الهی، نباید زمینه‌ساز فساد باشد.

2. «اى مردم! از آنچه در زمین است، حلال و پاکیزه بخورید! و از گام‌هاى شیطان، پیروى نکنید! چه این‌که او، دشمن آشکار شماست!». [2] این آیه شریفه، همه مردم را مورد خطاب قرار داده و آنان به امری فطری رهبری نموده است بدین معنا که آنچه در صحنه پهناور جهان در دسترس شما قرار گرفته پاک و حلال است مشروط بر این‌که جانب میانه‌روی را حفظ کنید و هرگز از طریقه عقل و فطرت تخطی ننمایید و در این مورد هرگز نباید از وسوسه‌های شیطان پیروی کرد؛ زیرا نیرنگ‌های شیطانی معمولاً از طریق تمایلات خودنمایی می‌کند و از این راه انسان را از پیروی عقل به دور می‌دارد. [3]

لباس‌های فاخر و زینت های آراسته از دیگر نعمت‌های بهشتی آن است که بر اندام آنان پوشاکی فاخر پوشانده می‌شود و به انواع زینت‌ها آراسته می‌گردند

3. «بگو: چه کسى زینت‌هاى الهى را که براى بندگان خود آفریده، و روزی‌هاى پاکیزه را حرام کرده است؟! بگو: اینها در زندگى دنیا، براى کسانى است که ایمان آورده‌اند (اگر چه دیگران نیز با آنها مشارکت دارند ولى) در قیامت، خالص (براى مۆمنان) خواهد بود. این گونه آیات (خود) را براى کسانى که آگاهند، شرح می‌دهیم!». [4]

4. «مال و فرزند، زینت زندگى دنیاست و باقیات صالحات [ارزش‌هاى پایدار و شایسته‏] ثوابش نزد پروردگارت بهتر و امیدبخش‌تر است». [5]

5. «ما آنچه را روى زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها را بیازماییم که کدامینشان بهتر عمل می‌کنند». [6]

6. «او کسى است که زمین را براى شما رام کرد، بر شانه‌هاى آن راه بروید و از روزی‌هاى خداوند بخورید و بازگشت و اجتماع همه به سوى اوست». [7]

 

خلاصه سخن اینکه؛

جهانی که پر از زرق و برق است که هر گوشه‌ای از آن دل می‌برد، دیدگان را به خود مشغول می‌دارد، و انگیزه‌های مختلف را در درون آدمی بیدار می‌کند، تا در کشاکش این انگیزه‌ها و درخشش این زرق و برق‌ها و چهره‌های دل‌انگیز و دلربا، انسان بر کرسی آزمایش قرار گیرد و میزان قدرت ایمان و نیروی اراده و معنویت و فضیلت خود را به نمایش بگذارد. این هشداری است به همه انسان‌ها و همه مسلمان‌ها که در این میدان آزمایش الهی فریب زرق و برق‌ها را نخورند. و به جای آن‌که به این مظاهر فریبنده دلبستگی پیدا کنند به حسن عمل بیندیشند. [8]

 

آیا بهشتیان فقط از نعمت های روحانی استفاده می کنند؟

با توجه به توصیفهای متنوعی که قرآن کریم از بهشت دارد می‌توان گفت که بهشت کانون نعمت‌های روحانی و جسمانی در آخرت است که مۆمنان نیکوکار و پرهیزکاران خداجو در آن وارد شده، تا ابد در آن خواهند بود.

شایع‌ترین واژه‌ای که در قرآن به بهشت اشاره می‌کند، واژه «جنة» است که به صورت، مفرد، تثنیه (جنتان) و جمع (جنّات)، در بیش از 100 آیه شریفه، به کار رفته است،‌ به معنای باغ و بوستان، از ریشة جَنَّ به معنای پوشانیدن است و باغ را از آن جهت که معمولاً درختان آن زمین را می‌پوشانند، «جنة» می‌گویند.

چنین می‌نماید که نامگذاری بهشت به جنة (باغ) با این حقیقت پیوند دارد که تفرّج در بوستان های خرّم سراسر پوشیده از درختان زیبا و شاخسارهای شاداب و پرطراوت یکی از لذت‌بخش‌ترین نعمتهای دنیوی است که طبع هر انسانی آن را می‌پسندد. بی‌تردید چهره واقعی بهشت بسیار والاتر از بوستان‌های دنیوی است، اما از آنجا که ما تجربه معمولی از آن نداریم، قرآن کریم ما را از رهگذر مفهوم آشنای «باغ» به مناسب‌ترین وجه ممکن ما را با آن حقیقت آشنا ساخته است.

بهشتیان در این باغ بی همتا از نعمت‌های دائمی و پایدار برخوردارند:

بهشت انبیا

«اُكلها دائم و ظلُّها» (سوره رعد، آیه 35) میوه و سایه‌اش پایدار و دائمی است.

با توجه به ویژگی‌هایی که قرآن کریم برای بهشت و اهل آن برشمرده است می‌توان دو سخن بهشتی را مورد توجه قرار داد یکی نعمت‌های روحانی و دیگری نعمت‌های جسمانی، که نشان می‌دهد معاد انسان دارای هر دو جنبه است.

از جمله نعمت‌های جسمانی مورد اشاره قرآن می‌توان به:

1. نهرها و سایه‌ها تعبیر لطیف «تجری من تحتها الانهار» که در ده‌ها آیه کریمة قرآن به کار رفته است حاکی از آن است که در بهشت جویبارها و چشمه‌ساران فراوانی از زیر سایه شاخساران گذر می‌کند.

2. منازل شایسته، بهشتیان در منزلگاه‌های شایسته و منزه از هر گونه آلودگی و در نهایت آرامش و آسایش به سر می‌برند،

و یُدخِلکُم جنات تجری من تَحتِها الانهار و مساکِنَ طیبةً فی جنات عَدْنٍ (سوره صف / 12)

و شما را در باغ‌هایی که از زیر - درختان - آن جویبار روان است و در منازلی پاکیزه و خوش، در بهشت‌های همیشگی درمی‌آورد.

3. فرش‌های نفیس و تخت‌های رفیع از دیگر نعمت‌های بهشت آن است که بر فرش‌های بسیار زیبا و نفیس می‌نشینند و بر تخت‌هائی باشکوه تکیه می‌زنند.

علَی سُرُرٍ موضوُنة مُتٍکئینَ عَلَیها متقابلین (سوره واقعه / 15 و 16)

بر تخت‌های جواهر نشان، که روبروی هم بر آن تکیه داده‌اند.

4.غذاهای بهشتی بهشتیان از غذاها و میوه‌های مطبوع هر آنچه برگزینند برای ایشان آماده می‌شود.

وَ فاکِهَةٍ مِما یَتَخَیّرونَ (سوره واقعه/ 20)

و - بر گرد آنان می‌گردند - با میوه از هر چه اختیار کنند.

وَ اَمْدَدناهم بفاکهةٍ و لحمٍ مما یَشتَهونَ (سوره طور / 22)

با - هر نوع - میوه و گوشتی که دلخواه آنهاست آنان را مدد - و پذیرائی - می‌کنیم.

5. نوشیدنی‌های گوارا افزون بر غذاهای مطبوع، انواع نوشیدنی‌های گوارا در بهشت وجود دارد که تازه، خالص و خوشبو و لذت‌بخش است.

این هشداری است به همه انسان‌ها و همه مسلمان‌ها که در این میدان آزمایش الهی فریب زرق و برق‌ها را نخورند. و به جای آن‌که به این مظاهر فریبنده دلبستگی پیدا کنند به حسن عمل بیندیشند

یَسقُونَ من رحیقٍ مَختوُم (سوره مطفقین / 25)

از باده‌های مهر شده نوشانده می‌شوند.

بیضاء لشّاربین لافیها غَولٌ و لاهم عنها یُنزَفون (صافات/ 46 و 47)

باده‌ای سخت سپید که نوشندگان را لذتی خاص دهد، نه در آن فساد عقل است و ایشان از آن به بد مستی افتند.

6. لباس‌های فاخر و زینتهای آراسته از دیگر نعمت‌های بهشتی آن است که بر اندام آنان پوشاکی فاخر پوشانده می‌شود و به انواع زینت‌ها آراسته می‌گردند.

در آنجا با دست‌بندهایی از طلا آراسته می‌شوند و جامعه‌هائی سبز از پرنیان نازک و حریر ستبر می‌پوشند. (سوره کهف/ 31)

7. خادمان بهشتی علی‌رغم اینکه بهشتیان نیاز به خادم ندارند چرا که هرچه طلب کنند حاضر می‌شود ولی نوجوانانی زیباروی گرد آنان می‌چرخند و از آنان پذیرائی می‌کنند.

یطوف علیها ولدانٍ مُخَلَّدونَ ‌ باکوابٍ و اَباریقَ و کَأسٍ مِن مَعینٍ (سوره واقعه/ 17 و 18)

بر گردشان پسرانی جاودان به خدمت، می‌گردند، با، آبریزها و کاسه‌هائی از باده ناب روان.

9. نعمت‌های بیکران: نعمت‌های بهشتیان در آنچه گفته شد محدود نمی‌گردند، زیرا اساساً نعمت‌ها و لذت‌های بهشت را حد و حصری نیست، از این رو، برخی آیات با تأکید بر نامحدود بودن مواهب بهشتی از جهت مقدار و کیفیت، بیان می‌دارد که بهره‌مندی از این نعمات تنها به خواست بهشتیان است:

و فیها ما تَشْتَهیه اِلاَنفُس و تلذ الاعین (سوره زخرف/ 71) و در آنجا آنچه را دل آنها بخواهد و دیدگانشان را خوش آید وجود دارد.

 

پی نوشت ها:

[1]. بقره، 60.

[2]. بقره، 168.

[3]. حسینی همدانی، سید محمد حسین، انوار درخشان، ج 2، ص 80

[4]. اعراف، 32.

[5]. کهف، 46.

[6]. کهف، 7.

[7]. ملک، 15.

[8]. مکارم شیرازی ناصر، تفسیر نمونه، ج 12، ص 349 – 350





طبقه بندی: مذهبی،
[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 11:45 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 330 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد