تبلیغات
فرهنگ

فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











استغفار را از یاد آنان می برم؟

استغفار

امام صادق علیه السلام فرمودند: وقتى آیه 135 سوره آل عمران نازل شد، ابلیس همه‏ى یاران خود را جمع كرد و چاره ‏جویى نمود. شیاطین پیشنهاداتى دادند كه پذیرفته نشد، وسواس خنّاس گفت: من چاره مى‏ كنم!

گفتند: چگونه؟

گفت: به آنها وعده مى ‏دهم و به آرزوها گرفتارشان مى‏ كنم تا دچار گناه شوند و وقتى گرفتار شدند، استغفار را از یاد آنها مى ‏برم. (وسائل الشیعه، ج 11، ص 66)


وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ وَلَمْ یُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَهُمْ یَعْلَمُونَ(آل عمران ـ 135)
(افراد با تقوا) كسانى هستند كه هر گاه كار زشتى انجام دهند و یا به خویشتن ستم كنند، خدا را یاد كرده و براى گناهان خود استغفار مى‏ كنند. و جز خدا كیست كه گناهان را ببخشد؟ و (متّقین) چون به زشتى گناه آگاهند بر انجام آنچه كرده‏اند، پافشارى ندارند.


پرهیزگاران اصرار بر گناه نمى‏كنند (وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً ...)

در ادامه آیه گذشته که سیمای پرهیزکاران را بررسی می کرد در آیه فوق اشاره به یكى دیگر از صفات پرهیزكاران شده كه" آنها علاوه بر اوصاف مثبت گذشته اگر مرتكب گناهى شوند به زودى بیاد خدا مى‏ افتند و توبه مى‏ كنند و هیچ گاه اصرار بر گناه نمى ‏ورزند".
از تعبیرى كه در این آیه شده چنین استفاده مى‏ شود كه انسان تا به یاد خدا است مرتكب گناه نمى ‏شود آن گاه مرتكب گناه مى ‏شود كه به كلى خدا را فراموش كند و غفلت تمام وجود او را فرا گیرد، اما این فراموشكارى و غفلت در افراد پرهیزگار دیرى نمى ‏پاید، به زودى بیاد خدا مى‏ افتند و گذشته را جبران مى‏ كنند، آنها احساس مى‏ كنند كه هیچ پناهگاهى جز خدا ندارند و تنها باید آمرزش گناهان خویش را از او بخواهند (وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ)" كیست جز خدا كه گناهان را ببخشد".

فراموشكارى نتیجه سهل‏انگارى و وسوسه‏هاى شیطانى است، و تنها كسانى گرفتار آن مى‏شوند كه خود را در برابر او تسلیم كنند، و به اصطلاح با وسواس خناس همكارى نزدیك نمایند!

باید توجه داشت كه در آیه علاوه بر عنوان فاحشه، ظلم بر خویشتن نیز ذكر شده (أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ) و فرق میان این دو ممكن است این باشد كه فاحشه اشاره به گناهان كبیره است و ظلم بر خویشتن اشاره به گناهان صغیره.
در پایان آیه براى تاكید مى‏ گوید:" وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ":" آنها هرگز با علم و آگاهى بر گناه خویش اصرار نمى ‏ورزند و تكرار گناه نمى ‏كنند".
در ذیل این آیه از امام باقر علیه السلام نقل شده كه فرمود:" الاصرار ان یذنب الذنب فلا یستغفر اللَّه و لا یحدث نفسه بتوبة فذلك الاصرار ": اصرار بر گناه این است كه انسان گناهى كند و دنبال آن استغفار ننماید و در فكر توبه نباشد این است اصرار بر گناه. (تفسیر عیاشى در ذیل آیه‏)
در كتاب "امالى صدوق" از امام صادق علیه السلام حدیثى پر معنى نقل شده كه خلاصه آن چنین است: "هنگامى كه آیه فوق نازل شد و گناهكاران توبه كار را به آمرزش الهى نوید داد ابلیس سخت ناراحت شد، و تمام یاران خود را با صداى بلند به تشكیل انجمنى دعوت كرد آنها از وى علت این دعوت را پرسیدند، او از نزول این آیه اظهار نگرانى كرد، یكى از یاران او گفت: من با دعوت انسان ها به- این گناه و آن گناه تاثیر این آیه را خنثى میكنم، ابلیس پیشنهاد او را نپذیرفت، دیگرى نیز پیشنهادى شبیه آن كرد كه آن هم پذیرفته نشد، در این میان شیطانى كهنه كار به نام "وسواس خناس"! گفت من مشكل را حل می كنم، ابلیس پرسید: از چه راه؟ گفت: فرزندان آدم را با وعده‏ها و آرزوها آلوده به گناه مى ‏كنم، و هنگامى كه مرتكب گناهى شدند یاد خدا و بازگشت به سوى او را از خاطر آنها مى ‏برم، ابلیس گفت راه همین است و این ماموریت را تا پایان دنیا بر عهده او گذاشت"!

روشن است كه فراموشكارى نتیجه سهل ‏انگارى و وسوسه ‏هاى شیطانى است، و تنها كسانى گرفتار آن مى ‏شوند كه خود را در برابر او تسلیم كنند و به اصطلاح با وسواس خناس همكارى نزدیك نمایند!

مردان بیدار و با ایمان كاملا مراقبند كه هرگاه خطایى از آنها سر زد در نخستین فرصت آثار آن را با آب توبه و استغفار از دل و جان خود بشویند و دریچه ‏هاى قلب خود را به روى شیطان و لشكر او ببندند كه آنها از درهاى بسته قلب وارد نمى‏ شوند؟

 

بحث لغوی:

"فاحشة" از ماده فحش و فحشاء به معنى هر عمل بسیار زشت است و انحصار به اعمال منافى عفت ندارد زیرا در اصل به معنى "تجاوز از حد" است كه هر گناهى را شامل مى ‏شود.
البته بعضى مفسّران، مراد از «فاحِشَةً» را زنا و مراد از «ظلم» را سایر گناهان دانسته ‏اند و بعضى دیگر مراد از «فاحِشَةً» را گناهان كبیره و «ظلم» را گناهان صغیره دانسته‏اند.
یصروا یعنی اصرار به معنى ادامه دادن و صر در اصل به معنى بستن و گره زدن است.

متّقى كسى است كه اصرار بر گناه نداشته باشد. زیرا اصرار بر گناه، نشانه‏ى سبك شمردن آن و غفلت از یاد خداست. «وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا»

بحث روایی:

در روایات مى‏ خوانیم كه بى‏ توجّهى به گناهان گذشته و ترك توبه از آنها، به منزله‏ى اصرار بر گناه است. («هو ان یذنب الذنب فلا یستغفر اللَّه و لا یحدث نفسه بتوبة فذلك الاصرار». كافى، ج 2، ص 287)

 

پیام ‏های آیه:

1ـ گاهى از افراد متّقى نیز گناه صادر مى ‏شود. «لِلْمُتَّقِینَ»، «الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً»
خطرناك‏تر از انجام گناه، غفلت از گناه و بى‏توجّهى به زشتى آن است. متّقین اگر هم گناه كنند، بلافاصله استغفار مى ‏نمایند. «إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً»، «ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا»
3ـ نشانه‏ى تقوا، توبه فورى از گناه است. «إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً»، «ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا»
یاد خدا، رمز توبه است. «ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا»
5ـ تا یاد خدا در دل گناهكار زنده است، مى ‏تواند در مدار متقین وارد شود. «إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً»، «ذَكَرُوا اللَّهَ»
6ـ گناه، ظلم به خویشتن است. «ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ»
7ـ تنها خداوند است كه گناهان را مى ‏بخشد. «وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ»
8ـ متّقى كسى است كه اصرار بر گناه نداشته باشد. زیرا اصرار بر گناه، نشانه‏ى سبك شمردن آن و غفلت از یاد خداست. «وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا»
9ـ اصرار آگاهانه بر گناه، سبب محرومیّت از مغفرت الهى است. «وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ یُصِرُّوا»




طبقه بندی: اخلاق،
[ شنبه 9 اسفند 1393 ] [ 08:46 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

امروزه روش‌های گوناگونی برای ایجاد شادی و نشاط و کاهش غم و اندوه پیشنهاد می‌شود که‌ بسیاری از آنها یا تاثیر کمی بر شادی دارند، یا تاثیر آنها بر شادی کوتاه‌مدت است، و یا در کوتاه‌مدت‌ یا درازمدت بر روح و جسم انسان اثرات نامطلوبی باقی می‌گذارند. از طرف دیگر، پیروان ادیان الهی معتقدند که تنها این ادیان توانسته‌اند برنامه کاملی برای زندگی‌ انسان ارائه دهند که ضمن پاسخگویی به نیازهای مختلف بشر با فطرت او نیز کاملا سازگار بوده و ضامن‌ سعادت واقعی او در دنیا و آخرت باشد؛ به ویژه مسلمانان بنابر گفته کتاب آسمانی خود، قرآن، چنین‌ باوری را در مورد اسلام دارند.

آرامش به معنای طمأنینه و راحتی فکر در زندگی، حقیقت مطلوبی است که اسلام آن را ستوده است و راه هایی برای رسیدن به آن را تعیین کرده است. از نظر اسلام آرامش و طمأنینه امری واقعی، حقیقتی و دست یافتنی است. در متون دینی ما راه های به دست آوردن آرامش بیان شده است و همین امر بهترین دلیل بر امکان دست رسی به آن است.

بزرگانی که به دستورات دین عمل کرده اند و به آرامش درونی رسیده اند، می‌توانند ما را به این واقعیت رهنمون سازند که کسب آرامش در زندگی یک شعار نیست و این چیزی است که ما خود می توانیم با به کار بستن دستورات دینی آن را در خود احساس و تجربه نماییم. در این مجال برآنیم راههای متفاوتی برای رسیدن به این نعمت را بیان کنیم:

1- توشه آخرت را مبنای خوشحالی و اندوه خود قرار دادن:

حضرت علی در نامه خود به ابن عباس می فرماید:

«...خوشحالی تو از چیزی باشد که در آخرت برای تو مفید است و اندوه تو برای از دست دادن چیزی از آخرت باشد.... بر آنچه از دنیا از دست می دهی زاری کنان تأسف مخور.... و همت خویش را به دنیای پس از مرگ واگذار.» (نامه 22)

ایشان در نامه 66 نیز بر این موضوع تأکید کرده اند.

فردی که چنین نگرشی دارد برای انجام دادن یا خودداری از انجام آنچه در اختیار وکنترل اوست و سرنوشت جاودانه او را تعیین می کند، تلاش می نماید و به خاطر آن شاد یا اندوهگین می شود و مسائل زودگذر و کم اهمیت و یا مسائلی که در اراده او نیست او را آشفته نمی سازد. چنین فردی زندگی دنیا را پوچ و بی ارزش تلقی نمی کند، بلکه آن را دارای هدفی والا می داند و می کوشد از لحظه لحظه های زندگی خود برای کسب رضای الهی استفاده کند. به گفته حضرت علی کسی که از مرگ عبرت می گیرد کارهای نیک انجام می دهد و توبه کرده و به سوی خدا برمی گردد (خطبه 82). طبیعی است که چنین فردی در مقایسه با سایر افراد شادتر خواهد بود.

کسی که ایمان دارد پاداش صبر و شکیبایی در برابر تلخکامی های دنیا سعادت اخروی است و در مقابل، غرق شدن در لذت های حرام دنیا عذاب الهی در پی دارد، به خاطر دشواری ها و ناملایمات زندگی، غمگین نمی شود و حسرت لذت های نامشروع را نمی خورد. یکی از عواملی که باعث افزایش سلامت روانی افراد مذهبی می شود این است که آنها وقایع منفی را به صورت مثبت تفسیر می کنند

2- توجه به فناپذیری و دگرگونی حالات دنیا:

حضرت علی در نامه خود به سلمان فارسی می فرماید:

«... و اندوه دنیا را از سر بیرون کن، زیرا یقین به جدایی و دگرگونی حالات آن داری. » [نهج البلاغه، ن: فیض، ن 68]

حضرت علی ثبات و مقابله کار آمد با مسائل را مستلزم شناخت و درک بی ثباتی دنیا که دوراندیشانه و بیانگر ایمان به آزمایشهای الهی است می داند. توجه به فناپذیری و دگرگونی حالات دنیا باعث می شود که فرد به دنیا وآن چه مربوط به آن است دلبستگی پیدا نکند و بنابراین، به خاطر چیزی از دنیا که بدست نمی آورد یا آنچه از آن که از دست می دهد، چندان ناراحت نشود؛ در عین حال چنین فردی می داند که دنیا فراز و نشیبهای بسیاری دارد و بعد از هر شدتی، فرجی است و بنابراین از سختی ها و ناکامیهای زندگی دینا بر آشفته نمی شود.

حضرت علی در جایی دیگر از نهج البلاغه می فرماید:

«چون سختیها به نهایت رسد، گشایش پدید آید و آنگاه که حلقه های بلا تنگ گردد آسایش فرا رسد.» [همان، ق343].

طبعا چنین فردی در مقایسه با کسی که چنین نگرشی نسبت به دنیا و مسائل آن ندارد، نگرانی کمتری دارد و شادتر است.

3- توجه به پاداش های اخرویِ تلخ کامی های دنیا:

حضرت علی درباره تلخ کامی های دنیا می فرماید:

«تلخ کامی های دنیا شیرینی آخرت و شیرینی دنیای حرام تلخ کامی آخرت است.»

[همان، ق243].

صبر

کسی که ایمان دارد پاداش صبر و شکیبایی در برابر تلخکامی های دنیا سعادت اخروی است و در مقابل، غرق شدن در لذت های حرام دنیا عذاب الهی در پی دارد، به خاطر دشواری ها و ناملایمات زندگی، غمگین نمی شود و حسرت لذت های نامشروع را نمی خورد. یکی از عواملی که باعث افزایش سلامت روانی افراد مذهبی می شود این است که آنها وقایع منفی را به صورت مثبت تفسیر می کنند. آرجایل معتقد است مردم وقتی می توانند شادتر باشند که افکار متفاوت و بدون دردسری در مورد تغییر شرایط زندگی خود داشته باشند؛ به اعتقاد او افراد شاد نظر مثبتی درباره مسائل دارند و می توانند بخش جذاب مسئله را مورد توجه قرار دهند. از جمله مولفه های شناختی «برنامه افزایش شادی فردی» فوردایس نیز رشد افکار مثبت و خوش بینانه و کاهش احساسات منفی است.

4- اندوه روز نیامده را نخوردن و از روزی مقرر خداوندی خشنود بودن:

حضرت علی می فرماید: «ای فرزند آدم ! اندوه روز نیامده را بر امروزت میفزا، زیرا اگر روز نرسیده از عمر تو باشد، خداوند روزی تو را خواهد رساند.» (همان، ق 259]

در حکمت 349 نهج البلاغه نیز به چنین موضوعی اشاره شده است.

نهج البلاغه فرد دنیا پرست را در برابر افسردگی و غم و اندوه آسیب پذیر دانسته و دنیا پرستی را عامل زمینه ساز افسردگی می داند

حضرت علی همچنین می فرماید:

«...کسی که به روزی خدا خشنود باشد بر آنچه از دست رود اندوهگین نباشد.... » [همان، ق 341].

کسی که باور دارد خداوند روزی رسان است و بنده خود را به حال خود وا نمی گذارد از هر آنچه از جانب خداوند به او می رسد، هر چند کم باشد، خشنود است و دغدغه خاطر معاش را ندارد؛ طبیعتا چنین فردی شادتر از کسی است که چنین باوری ندارد. از جمله مولفه های شناختی «برنامه افزایش شادی فردی» تأکید بر زمان حال و انتظارات و آرزوهای پایین است.

5- عشق نورزیدن به دنیای حرام و دل کندن از آن:

حضرت علی در مورد تأثیر دنیاپرستی بر آدمی می فرماید:

«...هر کس به دنیای حرام عشق ورزید، درونش پر از اندوه شد...دل کندن از دنیا لذت بخش تر از اطمینان داشتن به آن است.» [همان، ق 359].

نهج البلاغه فرد دنیا پرست را در برابر افسردگی و غم و اندوه آسیب پذیر دانسته و دنیا پرستی را عامل زمینه ساز افسردگی می داند . دلبستگی به دنیا و آنچه مربوط به آن است باعث می شود که فرد دائما حسرت چیزی از دنیا را بخورد که ندارد و یا نگران از دست دادن چیزی از دنیا باشد که از آن بهره مند است؛ روشن است که چنین فردی نمی تواند شاد باشد. در عوض، کسی که محبت دنیا را از دل بیرون کرده و از آن دل کنده است، چنین نگرانی هایی ندارد و می تواند از آنچه دارد لذت ببرد و در عین حال، به آن دل نبندد.



منابع:

نهج البلاغه

بررسی دیدگاه غم و شادی در نهج البلاغه با تمرکز بر روش های شادی آفرین، مرادی،اعظم.

راهکارهای کسب آرامش؛ سایت پرسمان

سایت راسخون

 




طبقه بندی: نهج البلاغه،
[ پنجشنبه 23 بهمن 1393 ] [ 08:04 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
خدا شكافنده دانه و هسته است. زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون می‏آورد چنین است‏خدای شما پس چگونه [از حق] منحرف می‏شوید.» (انعام:95) از نظر قرآن، موحد کسی است که معتقد باشد به این که ذات خداوند متعال یکتاست و شریکی در ذات برای او نیست، نه ترکیبی در ذاتش وجود دارد و نه خدای دیگری خارج از ذاتش هست(توحید ذاتی)؛ و نیز موحد باید معتقد باشد که صفات منتسب به خدای متعال چیزی غیر از ذات او نیست، نه این که اموری خارج از ذات باشند که به ذات ملحق می‌شوند(توحید صفاتی)؛ و همچنین معتقد باشد که خدا در هر کاری مستقل و یگانه است و نیازی به کمک و یار و یاور ندارد و اگر کاری با وسیله ای انجام می‌گیرد، آن وسیله را هم خدا می‌آفریند و آن راسبب قرار‌می‌دهد(توحید افعالی) اهل توحید، همچنان که باور به توحید در عبادت و توحید در ربوبیت و توحید در ذات و صفات دارد، به توحید فعلی نیز اعتقاد دارد و خداوند را منشا هر فعل وکاری می‌داند.
 
از این رو به حکم فقر ذاتی (فاطر، آیه 15) خود را در ذات و صفات و فعل، فقیر می‌‌داند و امور خودش را به خدا واگذار و تفویض می‌کند. (غافر، آیه 44) از نظر اهل توحید، هر انسانی همچون کودکی شیرخوار است که همواره در همه چیز به خدا نیازمند است و اگر دمی‌خداوند او را واگذارد نابود می‌‌شود. اما ما در زندگی و سبکی که در پیش گرفته ‌ایم خود را نه شیرخوار و فقیر ذاتی بلکه در نهایت ادب و احترام برای خدا، خود را نوجوانی می‌‌دانیم که نیازمند نصرت خدا هستیم تا در زندگی ما را یاری نماید. البته بسیاری از انسان‌‌ها این حد و اندازه را هم برای خدا قائل نیستند، بلکه خود را مردانی رشید می‌‌دانند که هر از گاهی تنها در مشکلاتی سخت نیازمند خدایی هستند که با کمترین کمک خدا می‌‌توانند خود به تنهایی از عهده آن مشکلات نیز برآیند. پس کمترین نیاز را به خدا احساس می‌کنند. انسان اول خیال می‌‌کند که کاری از او ساخته است. لذا خداوند را تنها معین و ناصر خود می‌داند. در این سطح از معرفت و اعتقاد، خدا تنها معین و معاون است، اما وقتی انسان از نظر سطح معرفتی و اعتقادی بالاتر آمد، در آن‌ جا می‌‌فهمد که خدا ناصر نیست بلکه ولی اوست. در اندیشه توحیدی کدخدای عالم خداست. برخی چند کشور استکباری را به عنوان قدرت‌های جهانی و ابرقدرت می‌نامند در حالیکه در دیدگاه توحیدی ابر قدرت خداست و لاغیر و ابرقدرتی در عالم جز خدا نیست.همه قدرت‌ها از اوست (لاقوه الا بالله) و اوست قادر مطلق ...اگر به فردی به خاطر پست و مقام و قدرت ظاهری اش احترام کنیم و در مقابلش کرنش کنیم، این رفتار شرک آلود است... در اندیشه توحیدی موثّر حقیقی خداوند است و موثّری در عالم جز خدا نیست (لاموثر فی الوجود الاالله) و هیچ حول و قوه ای نیست مگر باذن الله و به وسیله خدا(لاحول ولاقوه الا بالله) برخی پول و پارتی و...را حلال مشکلات می‌دانند در حالیکه در اندیشه توحیدی  حلال مشکلات خداست و لاغیر ... در نگرش توحیدی رازقیت از آن خداست (لارازق الاالله) و روزی دهنده ای جز خدا نیست

.به قول حافظ  ...برسر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود...اعتقاد به این نوع توحید باعث می‌شود که انسان در ورطه لقمه حرام نیفتد. اگر رشوه خواری و ربا خواری و چاپلوسی و کم‌فروشی و کم انصافی و غش در معامله و.. در جامعه وجود دارد. اگر برخی خانواده‌ها به خاطر ترس از روزی به یک یا دو فرزند راضی می‌شوند و نسل را تهدید می‌کنند. اگر برخی به افراد پولدار و ثروتمند بیشتر احترام می‌گذارند، همه این‌ها ریشه در عدم ایمان به این نوع توحید است. ما به خدا اعتقاد داریم ولی اعتماد نداریم. بر‌مبنای توحید، قانون و شریعت از آن خداست (لاحکم الا لله) و قانون باید مبتنی بر شریعت باشد.بر اساس توحید، ولایت از آن خداست و ولایت پیامبر وائمه و ولایت فقیه در طول ولایت خداست و اطاعت از آنها اطاعت از خدا. ولایت پدر و مادر بر فرزندان و ولایت شوهر بر زن هم در طول ولایت خدا و اطاعت از آنها واجب و در طول ولایت الله... در اندیشه توحیدی فقط و فقط باید خدا را از خود راضی کنیم و به فکر راضی کردن خالق باشیم نه مخلوق... زندگی ما باید خداپسند باشد نه مردم پسند... رفتار و گفتار و مدل لباس و ظاهر و باطن و عروسی و حجاب و... باید بر اساس رضایت الله باشد نه رضایت دیگران؛ که عزت و ذلت دست خداست نه دیگران... زندگی توحیدی بر مبنای رضایت خداست نه دیگران... خدا باوری اساس خودباوری است و کسانی که می‌خواهند خودباوری را در جوانان تقویت کنند ابتدا بایستی خدا باوری را در آنها تقویت نمایند.راز خودباوری کم نظیر بزرگانی چون امام راحل، در خدا باوری و توحید ناب ایشان بود.... مهمترین فلسفه توسل طی مراتب توحید است و بدون توسل به پیامبر و اهل بیت نمی‌توان مراتب توحید را طی کرد ... اساس خود سازی توحید است. ریا و نفاق و دروغ و تکبر و طمع و حسد و... ریشه در ضعف توحید دارد. انسان موحد برای غیر خدا کاری را انجام نمی‌دهد و همه کارهایش را برای خدا انجام می‌دهد و  اخلاص  در زندگی او موج می‌زند. انسان توحیدی همواره صادق است چرا که درجهان بینی توحیدی همه کاره خداست و دیگران هیچ کاره اند...محبوب حقیقی خداست (هو المحبوب) و نماز عشقبازی با خدا. انسان موحد محبت غیر خدا را در دل راه نمی‌دهد و محبت به پیامبر و اهل بیت و مومنین را هم در طول محبت خدا می‌داند.محبت هیچ چیز و هیچ کس را در عرض محبت خدا قرار نمی‌دهد... اساس اتحاد، ایمان است.



طبقه بندی: عمومی،
[ پنجشنبه 25 دی 1393 ] [ 08:06 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
سالها بود که زمین در حسرت باران حیاتبخشی می‌سوخت و درمان تشنگی، سیاهی و تیرگی خود را از آسمان آبی انتظار داشت. سالها بود که زمین به کویر خشک تعصبات و عقاید باطل و مرداب خرافات، تبدیل شده بود که ناگاه در شبی فراموش‌نشدنی، باران رحمت الهی شروع به باریدن کرد و زمین تشنه را سیراب ساخت و گُلی زیبا، به‌نام محمد مصطفی(ص) در کویر حجاز، شکوفا شد. تولد او، عطر دل انگیز ایمان را به مشام مشتاقان رساند و چشمه های جوشان معرفت را در سینه‌ها، جاری ساخت.آری با تولد او، کویر جهل و تعصب به بوستان مِهر و تفکر تبدیل شد. آن پیام‌آور الهی، در شهر مقدس مکّه و در خانواده‌ای مؤمن و خداپرست، در شب 17 ربیع الاول به دنیا آمد و جهانِ هستی را با وجود مبارک خود، منوّر کرد.
 اتفاقات شگرف
آن شب آسمان مکّه ستاره باران شده بود و ساکنان عرش ملکوت برای تحویل دادن امانت خود به زمین آمده بودند. در همان زمان کنگره‌های کاخ کسری فرو ریخت و آتشکده های فارس به خاموشی گرائید و پیامد این تولد شیاطین و طاغوت‌ها گریختند و بت‌های جاهلی یکی پس از دیگری سقوط کردند. نور ایمان به سراسر دنیا تابید و پیام اسلام در قلب ها نفوذ کرد و بشر از چنگال ظلم و جهل، نجات یافت.
 شعرهای غیبی
یکی از معجزات رسول خدا(ص) این است که هنگام تولد آن حضرت، اشعار بسیار زیبایی از طرف گویندگان نامعلومی خوانده شده است و سبب هدایت بسیاری از مردم شده است. اکنون به ذکر چند نمونه از این اشعار غیبی و آسمانی می‌پردازیم:هنگام ولادت حضرت محمد(ص)، آمنه مادر ایشان اشعاری را شنید که خواننده آن معلوم نبود. آن اشعار این گونه آغاز شده بود: «درود خدا و همه بندگان صالح، بر چراغ فروزان عالم هستی باد. او محمد مصطفی(ص) بهترین مردم است. هاله‌ای از پاکی احاطه اش کرده و زینت بخش و گزیده بشریت است. تا نسیم مشرق زمین بر چهره گل می‌زند و کبوتران نغمه عشق به گوش هم می‌سرایند، بر او رحمت خدا باد.
 عزّت
سیره پیامبر اسلام، سیره عزّت در زندگی بود. در طول زندگی سراسر جهاد و مبارزه خود، همیشه عزیز بود و شکست ناپذیر. او عزت را در تقوای الهی می‌دانست و می‌فرمود: «هر کس می خواهد با عزت‌ترین مردم باشد، باید تقوای الهی پیشه کند».
 صبر و استقامت
نبی اکرم(ص) سمبل صبر و استقامت است. ایشان در تمام مدت تبلیغ دین اسلام، با دشمنی ها و آزارهای مشرکان روبرو بود ولی هیچگاه ناشکیبا و ناراضی نشدند.صبر، مادر تمام کمالات معنوی می‌باشد. به همین دلیل است که وقتی خداوند، می‌خواهد به پیامبرش هدیه ای بدهد، صبر و تبعات آن را هدیه می دهد. چنانکه در حدیث امام صادق(ع) آمده است که پیامبر فرمود: «جبرئیل به نزد من آمد و گفت: ای رسول خدا، پروردگار مرا با هدیه‌ای به سوی تو فرستاده که چنین هدیه ای را به کسی قبل از تو نداده است. پیامبر سؤال کردند که آن هدیه چیست؟ گفت: صبر و نیکوتر از آن، پرسیدند و آن چیست؟ گفت: رضا [که خود محصول صبر است] و بهتر از آن. پرسیدند آن چیست؟ گفت: زهد و بهتر از آن. گفتند و آن چیست؟ پاسخ داد: اخلاص و بهتر از آن و...» به راستی که صبر، سرچشمه تمام فضایل معنوی است.
 نظم و انضباط
رسول اکرم(ص) الگو و اسوه نظم در زندگی بودند. نظمی دقیق و الهی بر همه شئون و رفتار ایشان حاکم بود و در تمام مراحل زندگی ایشان، عینیت داشت. پیامبر اسلام(ص) همیشه یاران خود را به نظم در کارها دعوت می فرمودند و خود برای آنان الگویی تمام بودند. در مسجدالنبی، چند ستون وجود داشت که رسول خدا(ص) کنار هر یک که می نشست، معنایی خاص داشت و مسلمانان می دانستند که هنگام چه کاری است. ستونی، خاص مردم. ستونی برای خلوت و ستونی برای شور و مشورت و تصمیم گیری و بهمین ترتیب سایر ستونها.
 عدم تکلف
زندگی نبی اکرم بر عدم تکلف استوار بود و این اصل مهم اسلامی، از افتخارات دین مبین ماست. ظاهر و باطن ایشان یکی بود. خود را، همان گونه که بودند نشان می دادند. به هیچ وجه ظاهرسازی نمی کردند و می فرمودند: «من و امتم از تکلف به دور هستیم. من اهل تکلف را دوست نمی‌دارم».امیر‌المؤمنین(ع) می‌فرماید: «روزی عده ای از اصحاب به پیامبر(ص) گفتند: یا رسول اللّه اگر به دین اسلام گرویدن را به بعضی از مردم اجبار کنی، مطمئنا آنان به اسلام می‌گروند و تعداد ما مسلمانان خیلی زیاد خواهد شد. پیامبر در پاسخ فرمود: من آن چنان نیستم که به دیدار خداوند بروم در حالی که دستوری را بدهم که بدعت در دین الهی باشد و من اهل تکلف نیستم.»
 آزادگی
سیره پیامبر اکرم، سیره حریّت و آزادگی است. هدف از بعثت ایشان، آزاد کردن انسان از زنجیرهایِ شرک و ظلم است و رسالت ایشان، تربیت انسان‌های آزاداندیش و جوانمرد است. پیامبر گرامی در انجام این مهمّ، از جان و دل مایه گذاشت و شاگردان مکتب والای ایشان، هر کدام سرمشق و الگوی آزادمردان جهان هستند.
 ویژگی‌های حضرت محمد(ص)
رسول خدا هرگز مسلمانی را لعنت نکردند و هرگز کینه کسی را به دل نگرفتند و در مسائل شخصی از کسی انتقام‌جویی ننمودند. ایشان همه بدی‌ها و آزارهای مشرکان را تحمل می کردند و خشمگین نمی‌شدند. عفو و گذشت آن حضرت، تا آنجا بود که در کلیه مسائلی که جزو «حدود الله» نبود و برای آن حدّ معین نشده بود، گذشت می کردند. از ابن عباس نقل شده است که پیامبر(ص) در امور خیر، بخشنده‌ترین مردم بودند و در ماه مبارک رمضان که جبرئیل را ملاقات می‌کردند، بخشنده‌تر می‌شدند و در امور خیر از نسیم هم بخشنده تر می‌شدند. ایشان در طول زندگی خود، همواره در راه صدق و راستی بودند و هرگز به مکر و حیله روی نیاوردند و درس آزادمردی و آزاد اندیشی را به بشریت عرضه کردند.
 تفکر و تدبّر
زندگی رسول خدا(ص) بر تفکر و تدبّر استوار بود و هیچ کاری را بدون تفکر، انجام نمی‌داد. رسول‌الله به تمام اصحاب خود نیز توصیه می‌کرد که در رابطه با دین خود تفکر کنند و بدون فکر، حرفی نزنند و کاری انجام ندهند و همیشه به سرانجام کار بیندیشند و این کار را سرلوحه زندگی خود قرار دهند. ایشان در وصیت خود به حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «هیچ عبادتی مانند تفکر، ارزشمند نیست.»
 تواضع و فروتنی
یکی از برجسته ترین صفات رسول خدا(ص) تواضع و فروتنی بود. ایشان با این که در اوج مقامات معنوی و الهی بودند اما مانند یک انسان معمولی بدون تشریفات و تجملات زندگی می کردند و در مقابل مردم متواضع بودند و هیچگاه از روی غرور و تکبر صحبت نمی کردند. ایشان کارهای شخصی خود را به تنهایی انجام می دادند و برای کمک به فقرا و محرومین به یاری شان می شتافتند.
 شجاعت و رشادت
رسول اکرم(ص) در میدان کارزار و در مقابل دشمنان اسلام، مردانه می جنگیدند و با رشادت و شجاعت از کیان اسلام دفاع می کردند. حضرت علی(ع) می فرمایند: «در روز جنگ بدر، من به پیامبر پناه بردم. در حالی که ایشان نزدیک تر از من به دشمن بودند ولی چنان با اراده و استوار بودند که گویی اصلاً در میدانِ جنگ دشمن نیست». حضرت رسول(ص)، در طول سال های مبارزه خود، همیشه قوت قلب و پناه مسلمانان بودند و دشمنان همیشه از هیبت ایشان در ترس به سر می بردند.
 سخاوت و بخشش
رسول خدا(ص) در زمان خود سخی ترین و بخشنده ترین فرد بودند. همگان به این امر اعتراف می‌کردند که رسول اکرم(ص) هیچگاه به اندوختن مال و ثروت نمی پرداختند و هیچ وقت دینار و درهم پیش ایشان نمی ماند و همه را به مردم نیازمند می دادند و در همه موارد، فقرا را بر خود ترجیح می دادند. هر کس که نیازی داشت، رسول خدا شخصا به سراغ او می‌رفتند و نیازش را برطرف می ساختند و هیچگاه برای این کار خود بر سر آنها منّت نمی گذاشتند.
 خوشرویی و رضایت
رسول اکرم(ص) همیشه گشاده رو و خنده رو بودند و هیچگاه در پیش مردم اخم نمی کردند و عصبانی نمی‌شدند. ایشان کینه کسی را به دل نمی گرفتند و آزار و اذیّت مشرکان و بت پرستان را تحمل می‌کردند و خم به ابرو نمی آوردند. همین برخورد ایشان باعث شد که بسیاری از مشرکان و بت پرستان از کردار زشت خود دست برداشته و به دین اسلام بگروند و در حلقه یاران واقعی حضرت در بیایند.خوشرویی ایشان باعث می‌شد که همگان حضرت را دوست داشته و به حرفهای ایشان توجه نمایند و مهرشان را به دل گیرند. ایشان در طول عمر خود هیچگاه به کسی دشنام ندادند و حرف درشتی به کسی نزدند.
 مسواک کردن
رسول اکرم(ص) به نظافت دهان و دندان خود فوق‌العاده اهمیت می دادند و هر شب سه مرتبه مسواک می‌کردند. ایشان قبل از خواب و قبل از شروع به نماز و بعد از شام مسواک می زدند و می فرمودند: «من کراهت دارم که بمیرم، در حالی که مقداری از غذا در لابه‌لای دندانهایم بماند». ایشان همیشه مسواک خود را که از چوب مخصوص بود، به همراه داشتند.
 نشستن پیامبر
رسول خدا(ص) همیشه دو زانو و مؤدب می‌نشستند و دست ها را روی زانو می گذاشتند. مانند هنگامی که رو به قبله برای تشهد می نشینند. در مجالس همیشه مراقب حال خود بودند و هیچگاه در بالای مجلس نمی نشستند و سعی می کردند طوری بنشینند که رو به قبله باشند.
 عطر زدن
رسول الله به عطر علاقه زیادی داشتند و همیشه و در همه حال از عطرهای خوشبو استفاده می‌کردند و به دیگران نیز سفارش می کردند که هنگام نماز لباسهای خود را عطرآگین نمایند. امام صادق(ع) می‌فرمایند که رسول خدا در طول عمر خود بیش از هر چیز دیگر، عطریات را انفاق و تعارف می‌کردند و می‌فرمودند: استعمال عطر برای تقویت قلب بسیار مفید است.

 

آفتاب صداقت 
17ربیع الاول سال 83؛ ولادت حضرت امام جعفر بن محمد الصادق (ع). آن گاه که از افق مدینه طلوع کردى، طلیعه داران انوار خورشیدى، بر دامن خجلت آویختند و روشنایى، تکثیر شد.آفتاب صداقت از منزلگاه اندیشه ات بر تابید. تو نور ولایت را بر دل های بشر تاباندی و قبله حقیقی را به همه قبایل جهان نمایاندی و گل توحید را با آب ولایت بر گونه جمال جهان پروراندی. حضرت عشق، با دم مسیحایی تو تولّد یافت.حسن یوسف، پرتویی از تجلی آفتاب زیبایی توست؛ دم عیسوى، از تنفّس تو برکت یافت. باران ساده صفا و سپیده، بر جلگه های جوامع فرو بارید و همه انسانها را به سمت حاصلخیزی هدایت نمود. تو ناخدای کشتی کرامتى؛ عاطفه روشن بارانى، پناهگاه چشمان یارانی و شکوه همه سبزه‌ زارانی تو اقیانوسی از حکمت و فضیلتى؛ گستره‌ای از رحمت و عبادتى، کوهی از وقارى؛ دریایی از علومی اگر تداوم آبی آرامش، از سر انگشتان همایش اندیشه و احساس موج می‌زند، از شکوه نام توست. تو چهره فروزان اهل بیت هستی و وارث علوم رسالت، از سلاله پیامبرانى، عطر و بوی پیامبر می دهی و مهابت و شکوه او را دارى.توتجسّم صبر و اخلاص هستی و چشمه جود و سخا؛ آرى! تو نام آور فراست و شجاعت و جلوه هیبت و جلالتی و تا ابد اسلام رهین اخلاق و صداقتت و تشیع، مدیون «فقه» و علوم تو است. معنای ملکوت را تو به ما یاد دادی و کتاب ایمان را تو برای مسلمانان تفسیر نمودى. طلوع خورشید جمالت، خجسته باد!



طبقه بندی: مذهبی،
[ پنجشنبه 18 دی 1393 ] [ 08:28 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
چرا برخی انسان های پاک و  مومن همسران شایسته ای قسمتشان نمی شود؟


دعوای زن و شوهر

ازدواج و تشکیل خانواده یکی از محبوبترین بناها در نظر خداوند حق تعالی می باشد.

ازدواج است که گفته شده نیمی از  دین انسان با آن کامل می شود. ازدواج است که به هم زدن آن عرش خداوند را به لرزه در می آید، و طلاق منفورترین حلال خداوند است.  

در آیات قرآن کریم به ازدواج به انحاء مختلف اشاره کرده است و رهنمودهایی ارائه داده شده است.

با این حال گاهی و متأسفانه این روزها بیشتر شاهدیم که ازدواج ها دوام چندانی ندارند، آمار ازدواج پایین آمده و آمار طلاق بالا رفته است و جامعه ما را با یک آسیب جدی رو به رو کرده است.

وقتی ما در این زندگی ها دقیق می شویم می بینیم افراد علی رغم تحقیق و تفحص و مشورت های فراوان نتوانسته اند موفق به یک ازدواج خوب شده باشند.

گاهی می بینیم دو جوان که کنار هم قرار گرفته اند از نظر خلق و خو و اعتقادات سنخیتی با هم ندارند، ارزش هایشان با هم فرق دارد و نمی توانند همدیگر را درک کنند .

اینجاست که کسانی که شاهد این اتفاق نامیمون هستند، در عجب می مانند که چرا این آدم های خوب باید همسر مناسب و خوبی نصیبشان نشود و در این آیه قرآن تشکیک می کنند.

آیه 26 سوره نور است كه می فرماید : الْخَبیثاتُ لِلْخَبیثینَ وَ الْخَبیثُونَ لِلْخَبیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ أُولئِکَ مُبَرَّوُنَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ (نور- 26)

زنان پلید برای مردان پلیدند، و مردان پلید برای زنان پلید. و زنان پاک برای مردان پاکند، و مردان پاک برای زنان پاک. اینان از آنچه درباره ایشان می گویند برکنارند، برای آنان آمرزش و روزیِ نیکو خواهد بود.

مى‏فرماید: زنان خبیث و ناپاک از آن مردان خبیث و ناپاكند، همانگونه كه مردان ناپاک، تعلق به زنان ناپاک دارند (الْخَبِیثاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثاتِ) و در نقطه مقابل نیز زنان طیب و پاک به مردان طیب و پاک تعلق دارند، و مردان پاک و طیب از آن زنان پاک و طیبند (وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ).

بدون شک قانون نوریان مر نوریان را طالبند، ناریان مر ناریان را جاذبند و ضرب المثل معروف كند همجنس با همجنس پرواز و ... همه اشاره به یک سنت تكوینى است كه ذره ذره موجوداتى را كه در ارض و سماء است در بر مى‏گیرد كه جنس خود را همچو كاه و كهرباء جذب مى ‏كنند. به هر حال همه جا همنوعان سراغ همنوعان مى ‏روند و هر گروه و هر دسته‏اى با هم ‏سنخان خود گرم و صمیمى‏اند. 

خدا برای کافران مثل زن نوح و زن لوط را می آورد که هر دو در نکاح دو تن از بندگان صالح ما بودند و به آن دو خیانت ورزیدند و آنها نتوانستند از زنان خود دفع عذاب کنند و گفته شد: با دیگران به آتش در آیید»

در طول تاریخ یا در محیط زندگى خود گاه مواردى را مى ‏بینیم كه با این قانون هماهنگ نیست، به عنوان مثال در خود قرآن آمده است كه همسر نوح و همسر لوط زنان بدى بودند و به آنها خیانت كردند (سوره تحریم آیه 10) و در مقابل، همسر فرعون از زنان با ایمان (تفسیر نمونه، ج‏14، ص: 425 ) و پاكدامنى بود كه گرفتار چنگال آن طاغوت بى ایمان گشته بود (سوره تحریم آیه 11).

«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ قیلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلینَ؛ [التحریم/10] خدا برای کافران مثل زن نوح و زن لوط را می آورد که هر دو در نکاح دو تن از بندگان صالح ما بودند و به آن دو خیانت ورزیدند و آنها نتوانستند از زنان خود دفع عذاب کنند و گفته شد: با دیگران به آتش در آیید».

می خواهیم بگوییم گاهی امتحان یک بنده ای در آن قرار می گیرد که یک انسان خوب و وارسته همسری نصیبش می شود  که از نظر معنویات و ارزش ها بسیار پایین است. همیشه این طور نیست که تصور کنیم این ازدواج یک اجبار بوده است، بلکه تا حد زیادی از بی دقتی خود ما ناشی می شود، چشممان را بر واقعیات می بندیم و به دنبال خواسته دل می رویم و بعد که اسرار رو می شود، خداوند را مقصر می دانیم!

 

یک استثناء:

همانطور که در بالا گفتیم در هر قانونی یک استثناء وجود دارد، گاهی علی رغم تلاش ها تحقیق ها مشورت ها باز می بینیم همسر مناسبی انتخاب نشده است.

این جاست که می گویم خداوند متعال به بعضی از بندگانش نعمت مصاحبت با بهتر از خودشان را می دهد باشد که به واسطه ایشان هدایت شود. حالا دیگر به خود شخص بسته است که شکرگزار باشد یا کفران کند.  مثل همسران بسیاری از پیامبران که از مصاحبت ایشان هیچ بهره ای نبرده اند.

و الگویی است برای این دنیای پر شبهه ما که گاهی افراد تحمل یک همسر مومن و با تقوا را ندارند و با هر وسیله در صدد تغییر ایشان هستند و زندگی اولیاء الهی که همسران خوبی نداشته اند برایشان می تواند قوت قلبی باشد و  از راه خود دلسرد نشده و خواست خداوند را به همه ترجیح دهند.



منبع:

وبلاگ رهپویان قرآن

سایت پرسمان

سایت عرفان




طبقه بندی: پرسش و پاسخ ،
[ پنجشنبه 18 دی 1393 ] [ 12:25 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 334 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد