تبلیغات
فرهنگ

فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











چهارمین اختر فروزان آسمان امامت و ولایت، حضرت علی بن الحسین علیه السلام معروف به سجاد، نمادی از کمالات و ارزش های انسانی، زینت بندگان پاک سیرت و پیام آور کربلا بود. ابرمردی که شاهد تلخ ترین حوادث روزگار بود، ولی چون کوهی استوار در برابر همه توفان های بلا و دشواری ها ایستادگی و در جبهه های گوناگون با آنها مبارزه کرد. امام معصومی که هدایتگری های خویش را در عصر خفقان و سیاهی، در قالب دعا و مناجات با خدا به امت اسلامی ارزانی داشت و توانست در سایه سار دانش خود، بزرگان و اندیشمندانی گران قدر را در دامان خود بپروراند.

 

از خاندانی پاک

بلبل بوستان علوی امام سجاد علیه السلام در آشیانه پر مهر و محبتی به دنیا آمد که خداوند برای توصیف آنانْ سوره «هَلْ اَتی» را نازل کرد و با آیه تطهیر، ایشان را از هر زشتی و پلیدی منزّه ساخت.

پدر بزرگ وار ایشان، امام حسین علیه السلام و مادرش «شهربانو» دختر یزدگرد سوم، آخرین پادشاه سرزمین پهناور ایران است. این بانوی پاکدامن، چنان محبوبیتی در نزد خداوند متعال پیدا کرد که لیاقت همسری و مادری امام معصوم را پیدا کرده و ذریه پاک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از ایشان ادامه پیدا کرد.

مردم در محضر امام سجاد علیه السلام تحت تأثیر هیبت و شکوه ایشان، یارای هرزه گویی و بیهوده گویی نداشتند، بلکه سکوتی همراه با ادب بر مجلس امام حاکم بود

پیشوای بندگان در محشر

امام سجاد علیه السلام ، زینت عابدان و پیشوای بندگان پاک خداوند است. ابن عباس در این باره از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت می کند که فرمود: «هرگاه روز قیامت شود، ندا دهنده ای در میان جمع اهل محشر ندا می دهد که مایه زینت عابدان کجاست. در آن هنگام، فرزندم، علی بن الحسین با کمال سرفرازی و سربلندی در محشر ظاهر می شود و میان صفوف حرکت می کند».

 

القاب آسمانی

امام چهارم، القاب و کنیه های زیادی دارند که هرکدام از آن ها، بر یکی از کمالات اخلاقی و شخصیتی ایشان رهنمون است. در میان کنیه های ایشان، ابوالحسن و ابومحمد از شهرت زیادی برخوردار است و از القاب ایشان، زین العابدین، سید الساجدین، سجاد، سیدالعابدین، زکی و امین را می توان نام برد.

درباره لقب سجاد گفته اند که: آن امام هُمام آن قدر سر به سجده می گذاشت و برای هر نعمتی سجده می کرد که پیشانی اش پینه بسته بود. هم چنین هنگامی که آن حضرت سر به سجده می گذاشت، آن قدر به همان حالت می ماند تا این که عرق از سر و صورت مبارک ایشان جاری می شد.

امام سجاد
در محضر صالحان

چند روزی از تولد امام سجاد علیه السلام نگذشته بود که ایشان مادر مهربان خود را از دست داد و تربیت امام به عهده پدرش افتاد. دستان پر عطوفت و نفس های قدسی سه امام بزرگوار، در تکاپوی تربیت فرزندِ نو رسیده ی حسین علیه السلام بودند: امام سجاد علیه السلام ، دو سال از دوران امامت جدّش امیرالمومنین علیه السلام را درک کرد و نیز به خاطر علاقه زیادی که به عمویش امام حسن علیه السلام داشت، در محضر ایشان حاضر شده و از فیوضات معنوی اخلاقی ایشان نیز بهره گرفت. آن حضرت 12 ساله بود که دوران امامت پدرش شروع شد و همواره از تعالیم و آموزه های دینی پدر بهره می جست تااین که در سال 61 ق خود پرچم دار هدایت امت اسلام گردید.

 

مجلس امام

مردم در محضر امام سجاد علیه السلام تحت تأثیر هیبت و شکوه ایشان، یارای هرزه گویی و بیهوده گویی نداشتند، بلکه سکوتی همراه با ادب بر مجلس امام حاکم بود. فَرَزْدَقِ شاعر، در وصف مجلس آن حضرت می گوید: «چشم ها از شدت حیا به زیر بود. هیچ کس سخن نمی گفت مگر آن گاه که او لب به تبسّم می گشود و در چنین وضع و حال، با فقیران و تهی دستان می نشست و غذا می خورد و آنها را به خانه خود دعوت می کرد و با ایشان مأنوس می شد».

بعد از حوادث کربلا که بنی امیه خود را پیروز میدان می دیدند و قدرت پوشالی، مغرورشان کرده و ترس و وحشت دل های مردم را فرا گرفته بود، امام سجاد علیه السلام با شجاعت کم نظیری در مقابل آن ها ایستاد و بدون ترس و واهمه، به افشاگری پرداخت

شجاعت امام

بعد از حوادث کربلا که بنی امیه خود را پیروز میدان می دیدند و قدرت پوشالی، مغرورشان کرده و ترس و وحشت دل های مردم را فرا گرفته بود، امام سجاد علیه السلام با شجاعت کم نظیری در مقابل آن ها ایستاد و بدون ترس و واهمه، به افشاگری پرداخت. آن حضرت در مقابل عُبیداللّه بن زیاد فرمود:

«آیا مرا از شهادت می ترسانی، در حالی که شهادت مایه مباهات و افتخار ماست».

ایشان در شام نیز به یزید فرمود: «ای پسر معاویه، تو خود می دانی که پرچم پیامبر در جنگ احد و بدر خندق به دست جدّم بود و پدر و جد تو، پرچم کفر را به دست گرفته بودند. وای بر تو، اگر به این فاجعه ای که دامن خود را آلوده ساخته ای کمی می اندیشیدی، به کوه و بیابان می گریختی و فرش خود را جز خاکستر قرار نمی دادی و اکنون بشارت می دهم که به ذلت و خواری بزرگی گرفتار خواهی شد».

این جملات کوبنده، در هنگامه ای که با فجایع بی شمار بنی امیه، ترس و وحشتی عجیب دل های مردمان را فراگرفته بود، نشان از شجاعت بی نظیر امام سجاد علیه السلام دارد.

 

سخنان گوهربار

*از خداوند به خاطر قدرت و سیطره اش بر تو بترس و از او به علت نزدیکی اش به تو شرم و حیا کن.

*محبوب ترین چیزها بعد از شناخت خداوند، پاک دامنی است.

*بهترین نیکی انسان بر خود، خویشتن داری در مقابل گناه است.




طبقه بندی: مذهبی،
[ جمعه 24 خرداد 1392 ] [ 07:44 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

سال‌های جنگ و بمباران بود، سال‌های سخت، سال‌هایی که تلویزیون فقط دو کانال داشت و ساعت به 12 نرسیده همین دو کانال هم جز برفک چیزی برای نشان دادن نداشت، هرچند قبل از آن هم جز یکی دو ساعت برنامه کودک، ورزش، دنیای وحش و اخبارهای نیم ساعت به نیم ساعت چیز دیگری نداشت. در همین احوال، مجموعه‌ای ژاپنی به نام «سال‌های دور از خانه» روی آنتن رفت؛ مجموعه‌ای که بسیاری را پای تماشای خود می‌کشاند، هفته‌ای یک بار و چیزی حدود 30 دقیقه، حالا کمی کمتر یا بیشتر...

 برای دیدن ادامه داستان باید منتظر می‌ماندی تا شنبه هفته بعد که اگر برق نرفت و آژیر قرمز به صدا در نیامد و دوبله قسمت جدید هم آماده شده بود، بتوانی ادامه آن را ببینی. شخصیت اصلی فیلم، خانمی به نام «اوشین تاناکورا» بود که در سن پیری خاطرات زندگی سخت دوران کودکی تا بزرگسالی‌اش را روایت می‌کرد. جذابیت‌ این مجموعه‌ برای مردم در آن زمان تا جایی بود که می‌گویند در زمان پخش اوشین خیابان‌ها خلوت می‌شده و حتی میزان ارتکاب جرم هم پایین می‌آمده اما هنوز هم شاید از تاثیرات این سریال بتوان به فروشگاه‌هایی که لباس دست‌دوم می‌فروشند و به «تاناکورا» معروف هستند، اشاره کرد. سال‌ها از پخش این مجموعه گذشته و تلویزیون دوباره به یاد بازپخش این مجموعه افتاده است. به بهانه بازپخش این سریال از شبکه تماشا، نگاهی انداخته‌ایم به مسایل جامعه‌شناختی، روان‌شناختی و فرهنگی جامعه خودمان و اینکه چرا این مجموعه پرطرفدار بود و پخش دوباره‌اش چه تاثیری می‌تواند داشته باشد. در تهیه این پرونده ندا احمدلو، حمید دهقان و لیلا افشار همکاری داشته‌اند.

حرف اول

تحول روش‌های فرزندپروری؛ علت‌ها و پیامدهای ناخواسته

زندگی از که آموختی؟

دکتر امید علی‌احمدی

جامعه‌شناس و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی

پدران و مادران جامعه ما در گذشته و بسیاری حتی در ایران امروز معتقدند درخت و گیاه سایه‌پرورده به جایی نمی‌رسد و هرگاه به بچه‌ای برخورد می‌کنند که در ناز و نعمت پرورش می‌یابد به ذهنشان می‌رسد که: «ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست/ عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد»

سوال اینجاست که سایه‌پروردگی فرزندان در خانواده‌ها محصول چیست و چه آثاری دارد؟ شاید ساده‌ترین پاسخ به این سوال این است که این روش را طبقه‌های متوسط و بالای جامعه و گسترش جمعیت این طبقه‌ها پدید آورده است. این پاسخ اگرچه درست است اما کامل نیست. سایه‌پروردگی را علاوه بر عامل فوق، باید ناشی از کاهش تعداد فرزندان در خانواده‌ها، تغییر جایگاه فرزندان و فلسفه وجودی آنها برای والدین، تغییرات پدید آمده در الگوهای فرزندپروری و توجه خانواده‌ها به حقوق کودکان و مانند آنها تلقی کرد. فرزندان در گذشته می‌آمدند تا کمک حال والدین در ایام پیری یا حتی کمک حال پدر و مادر در امور کشاورزی، دامداری و تولیدات خانگی باشند. امروز اما کودکان به چنین قصدی نمی‌آیند و قرار نیست به والدینشان کمک کنند، تا جایی که بسیار می‌شنویم فرزندان امروز بارخاطرند تا یار شاطر. همین تغییر آگاهانه یا ناآگاهانه بر میل به داشتن فرزند، ترجیح‌نداشتن جنسی فرزند پسر وحتی تمایل به ازدواج، تاثیر داشته است.

این تغییر با رشد شهرنشینی و تغییر حجم شاغلان بخش‌های مختلف اقتصاد یعنی کشاورزی، صنعت و خدمات اتفاق افتاده است. از دهه 40 و خصوصا دهه 50 با رشد درآمدهای نفتی، شرایط برای جذب شاغلان در شهرهای بزرگ فراهم شد و به‌تدریج با رشد شهرها و کوچک شدن دائمی متراژ خانه‌ها و افزایش تنوع و شدت نیازها و به‌خصوص تغییرات شیوه زندگی و تعریف آن، معنای فرزندی و پدری و مادری تغییر کرد. این تغییر را چگونه باید تعبیر کرد؟ آیا نتایج این تغییر را باید یکسره خوب ارزیابی کنیم یا آثار منفی‌ای نیز دارد؟

برای پاسخ به این سوال باید به وضع تربیتی کودکان و نوجوانان در خانواده‌ها بپردازیم. در شرایطی که وصف آن رفت، طبعا جایگاه فرزندان و معنای کودکی و نوجوانی دچار تحول شد. به چند نمونه اشاره کنیم؛ کودکان امروزه در بسیاری از خانواده‌های شهری هیچ وظیفه‌ای در خانه غیر از رفتن به مدرسه و درس خواندن ندارند؛ حتی خرید نان و مایحتاج را نیز مادران و پدران انجام می‌دهند. این بار که برای خرید نان به نانوایی رفتید، تعداد کودکان و نوجوانان حاضر در صف نانوایی را بشمارید و با دوران کودکی خودتان مقایسه کنید. نمونه دیگر، تعداد کودکان و نوجوانان در حال کار یا کارآموزی در مغازه‌ها و کارگاه‌هاست. اگرچه بر اساس قوانین کار، سپردن کار به کودکان منع شده و به دور از حقوق آنهاست اما لازم است از خودمان بپرسیم نوجوانان ما زندگی اجتماعی و شناخت آن را چه زمان باید کسب کنند؟ در کشورهایی مانند آمریکا، کودکان و نوجوانان از طریق فوق‌برنامه‌ها وادار به یادگرفتن آموزه‌های اجتماعی می‌شوند. طرح‌کاد که چندی به روش‌های غلط در ایران به کار رفت، شاید می‌توانست در صورت اجرای درست، بخشی از این نقص را برطرف کند. نمونه سوم، وضعیت اتاق بچه‌ها در خانه‌هاست. بسیاری از والدین از به هم ریختگی اتاق فرزندانشان گله دارند و این را از بی‌مسوولیتی یا بی‌نظمی فرزندانشان می‌دانند.

سخت‌گیری‌های والدین در گذشته برای آماده‌کردن بچه‌ها برای زندگی بزرگسالی بود. بچه‌ها می‌آموختند باید در تولید نقش داشته باشند و متناسب با توانایی جسمانی‌شان کار كنند. این موضوع با سخت‌گیری‌های تربیتی، مثل کتک زدن و تنبیه بدنی همراه بود و نتیجه آن بزرگ شدن بچه‌ها در نوجوانی و آمادگی برای پذیرش نقش‌های اجتماعی و حتی خانوادگی بود. بخش بزرگی از این شیوه تربیتی به نوع و حجم آموخته‌ها مربوط بود. بچه‌ها باید کارهای فیزیکی را می‌آموختند و آمادگی جسمانی برای انجام آن پیدا می‌کردند. حجم آموخته‌ها اندک بود ولی مهارت‌های لازم برای آن به‌سختی و در طولانی‌مدت به دست می‌آمد. امروزه ماهیت آنچه کودکان باید بیاموزند، متفاوت است؛ کودکان و نوجوانان باید تمرین ذهنی کنند و تفکر منطقی را بیاموزند تا توان حل مسایل نظری و نه عملی را پیدا کنند. این آموزه‌ها اغلب بدون هیچ نوع مهارت عملی به بچه‌ها آموزش داده می‌شود که اغلب حجیم، وقت‌گیر و نظری‌اند. بچه‌ها به راستی سختی ذهنی بسیاری را تحمل می‌کنند اما دست آنها ناآزموده و کارناکرده باقی می‌ماند. این وضعیت آنها را از لحاظ بدنی چاق و از نظر توانایی برخورد با مسایل عملی ناتوان بار می‌آورد. شاید این تعبیر درست باشد که این کودکان سایه‌پرورده، کله‌ای بزرگ و پرمدعا و تجربه‌ای اندک دارند که هرگز در دنیای واقعی آزموده نشده است. همین جوانان در بدو ازدواج با مجموعه‌ای از نقش‌ها و وظایف خانوادگی مواجه می‌شوند که هیچ تجربه‌ای برای انجام آنها ندارند و وظایفی که باید به سادگی انجام شود، به مشکلی بزرگ تبدیل می‌شود که با انباشته شدنشان روی هم، رضایت از زندگی خانوادگی را کم و بنیان خانواده را سست می‌کند.

سعدی در گلستان حکایتی دارد به این شرح که:

«سالی از بلخ بامیانم سفر بود و راه از حرامیان پرخطر. جوانی بدرقه همراه ما شد سپرباز، چرخ‌انداز، سلحشور، بیش‌زور که به ده مرد توانا کمان او زه کردندی و زورآوران روی زمین پشت او بر زمین نیاوردندی ولیکن چنان که دانی، متنعم بود و سایه‌پرورده نه جهان‌دیده و سفر کرده. رعد کوس دلاوران به گوشش نرسیده و برق شمشیر سواران ندیده».

سعدی که او وی را همراهی می‌کرده، از توان و زورش متعجب می‌شود:

«اتفاقا من و این جوان هر دو در پی هم دوان. هر آن دیوار قدیمش که پیش آمدی، به قوّت بازو بیفکندی و هر درخت عظیم که دیدی، به زور سرپنجه برکندی و تفاخرکنان گفتی:

پیل کو تا کتف و بازوی گردان بیند

شیر کو تا کف و سر پنجه مردان بیند»

در این حال و به یکباره دو نفر راهزن به آنها حمله‌ور می‌شوند و سعدی انتظار دارد که جوان خودی نشان دهد و به وی می‌گوید:

بیار آنچه داری ز مردی و زور

که دشمن به پای خود آمد به گور

اما می‌بیند که: «تیر و کمان را دیدم از دست جوان افتاده و لرزه بر استخوان:

نه هرکه موی شکافد به تیر جوشن خای

به روز حمله جنگ‌آوران بدارد پای

چاره جز آن ندیدم که رخت و سلاح و جامه‌ها رها کردیم و جان به سلامت بیاوردیم.

به کارهای گران مرد کاردیده فرست

که شیر شرزه درآرد به زیر خم کمند

جوان اگرچه قوی یال و پیلتن باشد

به جنگ دشمنش از هول بگسلد پیوند

نبرد پیش مصاف‌آزموده معلوم است

چنان که مساله شرع پیش دانشمند

نوجوانان امروز به مدد رسانه‌ها، دنیادیده‌ترند و توان ذهنی قوی‌تری دارند اما از حیث جسمانی کم‌توان و ناآزموده‌اند. به سوال اصلی بازگردیم؛ سخت‌گیری‌های والدین در تربیت کودکان لازم است یا نه؟ پاسخ این سوال به آینده کودکان ربط دارد. اینکه در چه سنی قرار است مستقل شوند، چه نوع شغلی قرار است داشته باشند؟ به چه نوع و به چه میزان دانستنی نیاز دارند و امثال آن. اگر برای والدین معلوم نیست که چه سرنوشتی انتظار فرزندانشان را می‌کشد، لاجرم باید انتظار داشت که شیوه تربیتی آنها با نوعی ندانم‌کاری و این سوال بسیار آشنا که بسیار آن را می‌شنویم: «یاد بگیره که چی بشه؟» همراه باشد. اگر تا اندازه‌ای با احتیاط به آینده فرزندانمان نگاه کنیم و به این نکته هم اعتقاد داشته باشیم که فرزندانمان در آینده بدون توش و توان ذهنی و جسمی کافی نمی‌توانند در هیچ عرصه‌ای موفق شوند، وظیفه تربیتی خود را در قبال آنها جدی خواهیم‌گرفت و به پرورش جسم آنها به اندازه ذهنشان اهمیت خواهیم داد و از آنجا که پرورش جسم فقط با تهیه غذاهای مناسب برای آنها به انجام نمی‌‌شود، تلاش خواهیم‌کرد در همه اموری که هر انسان بالغ به انجام دادن آنها مجبور است، به‌تدریج آموزش‌های لازم را به آنها از طریق وظیفه دادن و مشخص کردن وظیفه بدهیم. این وظیفه از شستن ظرف و جارو کردن خانه شروع می‌شود تا شستن و تعمیرات جزیی خودرو و وسایل خانه و همچنین است وظیفه‌ای که والدین آینده از آموزش و پرورش خواهندخواست؛ آنها در کنار درس‌های نظری، خواهان آموزش همه آموزه‌های عملی در زندگی فردی، خانوادگی و شغلی هستند. این آموزش‌ها شاید سختی بیشتری برای کودکان و نوجوانان داشته باشد اما موفقیت آنها را در زندگی تضمین خواهدکرد و لذت زندگی را به آنها بازخواهد گرداند.

مگر اوشین چه داشت؟

خوب شد یادم انداختید نبینم!

مینو فرشچی

فیلمنامه‌نویس

«سال‌های دور از خانه»، مجموعه‌ای بود که به هر حال قصه‌ای داشت و این قصه تعلیقی داشت که باعث می‌شد مخاطب برای اینکه متوجه شود چه بر سر کاراکترهای داستان می‌آید، آن را دنبال کند. گذشته از این، در آن سال‌ها، برنامه دیگری وجود نداشت که مردم خود را با آن سرگرم کنند؛ مثل همین حالا که تلویزیون در حالت رکود فرو رفته و تقریبا هیچ برنامه جذابی برای مخاطبش ندارد اما فکر نمی‌کنم دیگر مثل آن سال‌ها این مجموعه -که یکی از دلایل بازپخش‌اش می‌تواند فقر برنامه‌سازی باشد- مخاطب داشته باشد. حوصله مردم کم شده و دیگر مثل آن سال‌ها پای برنامه‌های تلویزیونی نمی‌نشینند و ترجیح می‌دهند برنامه‌های دیگر و سریال‌های اینجا و آنجا را ببینند و به سرعت کم اینترنت برای گذران وقت بسنده کنند.

نشستن مخاطب پای سریال‌هایی که عموما و صرفا قصد جلب مخاطب را دارند و تا جایی که من شنیده‌ام با قیمت‌های گزاف توسط کانال‌های خاص خریده می‌شوند تا نان سینماگر و برنامه‌ساز ایرانی را آجر کنند، نه‌تنها در کوتاه‌مدت، که در بلندمدت هم آثار سوء خود را بر مخاطب ایرانی خواهد گذاشت. پخش مجموعه‌های قدیمی مثل اوشین به جای ساختن برنامه‌های جدید و به روز، جز پرکردن ساعت‌های تلویزیونی که برنامه ندارد هیچ فایده‌ای ندارد. دوسه دهه از پخش این مجموعه گذشته است؛ مجموعه‌ای که تنها دردها و غم‌ها را به تصویر می‌کشید و اگر کوچک‌ترین صحنه‌های عاطفی مثل وقتی که مادربزرگ نوه‌اش را نوازش می‌کند داشت سانسور می‌شد و به جای آن مخاطب باید پای کتک خوردن بچه، زن و... می‌نشست. خود من که امروز این نقدها را دارم، کسی بودم که پای این مجموعه می‌نشستم و آن روزها 26، 27 سالم بیشتر نبود و به هیچ رسانه دیگری دسترسی نداشتم و کشور در جنگ و قحطی بود و طبیعتا الان به هیچ‌وجه حاضر نیستم دیگر پای دیدن این مجموعه بنشینم. آن زمان که اوشین پخش می‌شد تنها مدل ماشینی که در خیابان‌‌ها بود، پیکان بود و امروز ماشین‌هایی که حتی نامشان را هم نمی‌دانیم در حالی که وضعیت ما بهتر نشده است و رسانه ما به جای ساخت مجموعه‌‌های جالب، جذاب و پرنشاط می‌خواهد با مجموعه‌های تکراری و تلخ دوباره ما را یاد آن دوران بیندازد. من که حاضر نیستم به هیچ‌وجه دوباره پای دیدن این سریال بنشینم و خوب شد شما یادآوری کردید تا حواسم باشد پای این مجموعه ننشینم!

«اوشین» به روایت مردم

چندی پیش سایت «خبرآنلاین» از كاربران خود خواسته بود نظرها و خاطره‌هایشان را درباره این مجموعه بگویند. آنچه می‌خوانید، گوشه‌ای از نظرات مردم درباره این سریال در همین پایگاه اینترنتی است:

فقط یادمه همه‌ش داشتند برنج می‌خوردند. چیز دیگه‌ای یادم نیست.

انصافا مردم با تمام علاقه این سریال رو تماشا می‌کردند چون مشکلات ما در آن موقع کمتر از اوشین نبود.

صحنه‌ای که اوشین، ریوزو رو تو جنگل در حالی که خودکشی کرده بود دید، هرگز فراموش نمی‌کنم.

اوشین سریال ناراحت‌كننده‌ای بود. من 9-8 سال بیشتر نداشتم و اولین باری بود كه از دیدن صحنه‌‌های سریال تلویزیونی گریه می‌كردم. یادمه شنبه‌شب‌ها پخش می‌شد و ما همگی منتظر بودیم دوباره اوشین رو ببینیم. چه آدمای ساده‌ای بودیم...

من 8-7 ساله بودم، یادمه مامانم اینا هر هفته حتی اگه دنیا منفجر می‌شد، این سریال رو می‌دیدن! می‌دونین چرا طرفدار داره؟ چون ایرانیا می‌خوان اینطوری به خودشون دلداری بدن...

می‌دونید چرا این نوع سریال‌ها در ایران اینقدر طرفدار داره؟ چون به طرز وحشتناکی نمایشگر بدبختی و فلاکتی است که می‌تونه سر ما آدما بیاد.

ما تا زمانی که پاییز و زمستان و بهار تو شهر بودیم، سریال رو راحت می‌دیدیم ولی همین که تابستان به ییلاقمون که شهری خیلی کوچک بود، می‌رفتیم غصه‌مون می‌شد. جنگ بود و برق هم قطع می‌شد. به نظرم دولت برای صرفه‌جویی، برق مناطق محروم رو قطع می‌کرد! یادش بخیر که چقدر با بچه‌های همسایه داد و بیداد می‌کردیم تا برق بیاد، ولی افسوس که آخر سریال می‌آمد و دستمون می‌موند تو پوست گردو.

من بچه بودم كه این سریال پخش می‌شد. تنها چیزی كه از این سریال یادمه اینه كه همه همسایه‌ها نیم ساعت قبل از شروعش با آنتن ور می‌رفتن كه یه وقت موقع پخشش تلویزیون خراب نشه. وقتی فیلم رو نگاه می‌كردم، می‌تونستم بازتاب غم دختر رو تو چشم تك‌تك اعضای خانواده?ام ببینم. شاید یك‌جورایی یاد زندگی و سختی‌های خودشون می‌افتادیم.

یادم نمی‌یاد خودمون یه سریال ایرانی داشته باشیم كه این همه مورد استقبال قرار گرفته باشه. حتی موسیقی فیلم هم روی آدم تاثیر می‌گذاشت. یادش بخیر.

من یادمه مامانم می‌گفت باید ساعت 9 بخوابید. آهنگ گنجشک لالا رو بالا سرمون روشن می‌کرد و می‌گفت بخوابید ولی من می‌خواستم اوشین ببینم و همه سریال رو از سوراخ کلید دیدم، همش هم دلم برنج و تربچه می‌خواست. عاشق صحنه‌های برنج خوردن اوشین بودم خیلی با اشتها کوفته برنجی می‌خورد. یادش بخیر هنوزم این سریال رو دوست دارم.

البته سریال اوشین از نظر مفهومی تغییری نکرده بود، یعنی می‌خوام بگم بحث دسته و پنجه نرم کردن با «فقر» بود که اگه این روز‌ها هم پخش بشه، بی‌مناسبت با حال بعضی از ما هم نیست. بدترین خبر این بود که موقع پخش اوشین برق قطع می‌شد.

الان ژاپن با اون ژاپن زمان اوشین زمین تا آسمون تفاوت داره ولی ما چی؟ هنوز که هنوزه وقتی این سریال رو پخش می‌کنند، خیلی‌ها می‌گن ‌ای بابا! این اوشین چقدر شبیه من زندگی می‌کنه!

من یادمه بعد از یک هفته انتظار برای شنبه شب‌ها ساعت 9، بیشتر مواقع همون موقع برق قطع می‌شد و آن زمان‌ها تکراری در کار نبود.

شب‌های بمباران تهران بود. خونه فامیل جمع شده بودیم که بریم مدتی شهرستان. شب می‌خواستیم حرکت کنیم. قشنگ یادمه که اون شب سریال اوشین داشت. نشستیم دیدیم، بعد راه افتادیم.

من یادمه همه‌اش برنج و تربچه می‌خوردن. همچین هم با اشتها كه آدم نصف شبی گرسنه‌اش می‌شد. هیچ‌وقت قیافه اوشین رو یادم نمیره كه چه‌جوری دو لپی برنج و تربچه می‌خورد. من هم به مامانم گیر می‌دادم برامون برنج و تربچه درست كنه ولی نمی‌كرد. بلد نبود كه!

من دوست ندارم حس نوستالژی خودم نسبت به این سریال رو خراب كنم. اوشین برای من یادآور روزهای خوبیه. با اینكه جنگ بود ولی نمی‌دونم چرا اون روزها رو بیشتر دوست داشتم. 12 یا 13 سال بیشتر نداشتم و یادم می‌آید تو مقطعی كه این سریال پخش می‌شد، برق‌ها می‌رفت و ما برای اینكه سریال رو از دست ندیم، یه موتور برق كوچیك خریده بودیم.

اون موقع تلویزیون ملی فقط همین یک سریال را پخش می‌کرد به همین دلیل همه‌گیر بود. مردم به جز دیدن این سریال سرگرمی دیگه‌ای نداشتند و اونقدر در آن بدبختی داشت که ما خوشحال بودیم وضعمون در همان شرایط هم از اونها بهتره.

من هم آن زمان بچه بودم. انگار مردم ما غصه خوردن را دوست داشتند. البته تلویزیون هم برنامه‌های خاصی نداشت و همین باعث می‌شد سریالی مثل اوشین اینقدر طرفدار داشته باشه. امیدوارم هیچ کشوری دچار جنگ نشه. همیشه فکر می‌کردم برنج و تربچه که اوشین می‌خورد، با هم چه طعمی می‌ده؟ یا اینکه طفلکی چقدر فقیر بود که خوردن یک کاسه برنج خالی (که بهش می‌گفت برنج سفید) اینقدر بهش مزه می‌داد. نمی‌گم یادش بخیر، چون اون دوران را دوست نداشتم.

اقتصاد ژاپن فقط در عرض 2 دهه، پیشرفت کرد. اگر دولت بخواهد، همه چیز می‌شود. ایرانی‌ها هم بهتر است سریال کمتر ببینند و کار کنند.

راستش ما زمان جنگ و سال 66 رفتیم به شمال تا از موشک باران در امان باشیم. اتاقی اجاره کردیم و چند خانواده با هم زندگی می‌کردیم. اتاق تلویزیون نداشت اما صاحبخانه تلویزیون داشت. شبی که اوشین پخش می‌شد، بعد از کلی رایزنی و فکر کردن با خجالت رفتیم از صاحبخانه اجازه گرفتیم که بریم منزلش و سریال ببینیم. اونم قبول کرد. فقط به عشق اوشین.

راستش را بخواهید من به عنوان یک زن (که بسیار هم‌جوان بودم) با تماشای هر قسمت از سریال آموزنده اوشین، با توجه به شرایط خاص زندگی‌ام، مقاومت و پایداری و صبر را تجربه می‌کردم و چه بسا موفقیت نسبی خود را نتیجه تماشای این سریال می‌دانم و از این بابت خدا را شاکرم.

ما در خانواده دسته‌جمعی فیلم را نگاه می‌كردیم. من خیلی كوچك بودم. یه بار آنقدر غمگین بود كه مادربزرگم غش كرد.

یادم می‌آد یكی از خاله‌هام كه خیلی تو زندگی خانوادگی‌اش سختی كشیده بود، عاشق این سریال بود و دختر دایی‌ام دلش برنج و تربچه می‌خواست.

4 نکته درباره بازپخش سریال «سال‌های دور از خانه»

هم مثبت است، هم منفی

دکتر حسین ابهری

فوق دکترای رفتارشناسی

پخش سریال اوشین حدود 30 سال پیش در ایران، با هدف مشخصی که همان سرگرم شدن مردم بود، انجام ‌شد. در آن سال‌ها، برنامه‌ها و سریال‌های تولیدی تلویزیون ایران به اندازه‌ای نبود که بتواند ساعت پخش را پر کند بنابراین پای سریال‌های خارجی سرگرم‌کننده‌ای مانند «اوشین» یا «داستان زندگی» که ماجرای زندگی دختری به نام «هانیکو» بود، به تلویزیون ایران و خانه‌های ایرانی باز شد. این در حالی است که به نظر می‌رسد پخش این سریال بعد از چند دهه و آن هم با توجه به فراوانی فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی، دارای هدف‌های دیگری است که در ادامه به 4 مورد از مهم‌ترین آنها اشاره می‌کنم:

1. سریال اوشین در اولین مرحله پخش خود، مخاطبان زیادی داشت که همه آنها به دلیل کمبود فیلم و سریال، علاقه فراوانی به آن پیدا کردند و حتی برخی از افراد، وقایع موجود در این سریال را برای نسل‌های بعدی‌شان هم تعریف می‌کردند. شاید بتوان گفت این مخاطب‌پذیری و جاذبه قدیمی و جذاب بودن چنین سریال‌هایی، مسوولان را بر آن داشته تا با پخش آنها در ساعت‌های مناسبی از شبانه‌روز، خانواده‌ها را از تماشای سریال‌های ماهواره‌ای و غربی در این ساعت‌ها تا اندازه‌ای دور نگه دارند.

2. مساله دوم در مورد پخش این سریال، نمایش هدفمند بدبختی، رنج و سختی طبقه‌‌ای از افراد جامعه در یک کشور بیگانه است. معمولا تمام افراد مدام در حال مقایسه شرایط خود با دیگران هستند. به همین دلیل گاهی در بعضی کشورهای در حال توسعه شاهد پخش سریال‌هایی با محتوای جنگ و کشتار هستیم تا مسوولان این کشورها به مردم پیام بدهند که شرایط آنها از شرایط خیلی‌های دیگر بدتر هم نیست و می‌توان سختی‌ها و مشکلات را تحمل کرد. پخش سریال‌هایی مانند اوشین هم می‌تواند این امر را به ما یادآوری کند که به هر حال، اوضاع و شرایطی که از نظر اقتصادی و خانوادگی بر ما حاکم شده، از حال و روز امثال اوشین بهتر است. البته باید به این نکته هم توجه داشته باشیم که اگر مدام فیلم و سریال‌های لوکس از تلویزیون پخش شود، از شرایط فعلی‌مان دلزده خواهیم شد.

3. نکته سوم در مورد اثر مثبت سریال اوشین و سریال‌هایی از این قبیل است. مثلا وقتی یک زن از خانواده متوسط یا ضعیف ایرانی چنین سریالی را تماشا می‌کند، به خود می‌گوید شرایط و امکانات من از این دختر بی‌چیز کمتر نیست بنابراین اگر او توانسته دست خالی خودش را به مقام و منصب مناسبی برساند، پس حتما اگر من هم کمی بیشتر تلاش کنم، می‌توانم موفقیت‌های بیشتری در زندگی‌ام به دست بیاورم یا به‌راحتی در پی کسب هدف‌های زندگی‌ام برآیم. با این حساب نمی‌توان به سادگی از اثر فرهنگی مثبتی که این سریال بر ذهن افراد بر جای می‌گذارد، غافل شد.

4. آخرین نکته‌ام هم نقدی به صدا و سیماست که متاسفانه به نظر می‌رسد استراتژی چندان قوی و مستحکمی برای پخش برنامه و جذب مخاطب ندارد و به همین دلیل سعی می‌کند از هر چمن گلی بچیند و با پخش سریال‌های متفاوت و تکراری در شبکه‌های مختلف، به هر طریقی که شده، مخاطب را پای رسانه‌های داخلی بکشاند. شاید پخش این سریال‌های قدیمی پرطرفدار برای مقطع کوتاهی از زمان بتواند حجم وسیعی از مخاطبان را جذب رسانه ملی کند اما به طور حتم برای برقراری ارتباط قوی‌تر و مناسب‌تر با مخاطب باید رسانه‌های ما برنامه‌هایی هدفمندتر داشته باشند.

پاسخی به یک پرسش روان‌شناسانه

همذات‌پنداری با اوشین خوب است یا بد؟

دكتر محمدرضا خدایی

روان‌پزشك و عضو هیات علمی دانشگاه علوم‌ بهزیستی و توانبخشی

تعریف همذات‌پنداری در دنیای روان‌شناسی با عالم هنر و آنچه در میان عامه مردم مرسوم است تفاوت دارد. وقتی مردم عادی خودشان را به جای كسی و در موقعیت كسی قرار می‌دهند این حالت را «همذات‌پنداری» می‌گویند اما برای روان‌شناسان این اصطلاح توضیح‌دهنده نوعی بیماری‌ روانی است كه در آن فرد همیشه احساس می‌كند كسی در كنار او حضور دارد و به نوعی احساس داشتن یك همذات را دارد. روان‌شناسان به جای این واژه، اصطلاح «همدلی» و «همراهی» را به كار می‌برند مثل وقتی كه شما فیلم و سریالی را تماشا می‌كنید، خود را در موقعیت بازیگرهای آن قرار می‌دهید و البته شدت این حالت به هنر كارگردان، نویسنده، فیلمبردار، تهیه‌كننده و... بستگی دارد. اگر گروه تولید موضوعی را آسیب‌شناسی كرده و با كارشناسی‌های دقیق موضوعات فردی، اجتماعی، اقتصادی و... را در كارشان انعكاس‌ داده باشند و بازی‌ها هم از قدرت كافی برخوردار باشد، می‌تواند مخاطبان زیادی را جذب كند كه در میان این مخاطبان افرادی می‌توانند خودشان یا موقعیتشان را در فضای داستان پیدا كنند و با تجسم عینی و ذهنی، مسایل و مشكلاتشان را ببینند. این عمل باعث «برون‌فكنی» در علم روان‌پزشكی می‌شود كه نقش درمانگر دارد. مخاطب با بازیگر می‌خندد، گریه می‌كند، دچار هیجان می‌شود، از موقعیت‌های به دست آمده احساس خوشحالی به او دست می‌دهد و از ناكامی‌ها ناراحت‌ می‌شود و در واقع پدیده «همدلی و همراهی» رخ می‌دهد. اگر فیلم خوب ساخته شده باشد، می‌تواند اشتراكات یك جامعه را به تصویر بكشد و این اشتراكات را به مخاطب نشان دهد، نشان دادن این اشتراكات كه می‌تواند عملی مثبت یا منفی باشد، برای مخاطب درس‌هایی دارد و آموزنده است. مجموعه «سال‌های دور از خانه» یا همان «اوشین» كه چند سال قبل از تلویزیون پخش می‌شد، به نوعی دوران گذر جامعه ژاپنی، تفاوت نسل‌ها و سیر طولی پیشرفت جامعه شهری را نشان می‌داد. در این میان سیر زندگی افراد و هر دو لایه خوبی‌ها و بدی‌ها را به تصویر می‌كشید و برای بسیاری آموزنده بود اما زمانی هم «همدلی»و «همذات‌پنداری» وجه منفی پیدا می‌كند؛ زمانی كه یا سختی‌ها بیش از اندازه واقعی و بزرگنمایی یا برعكس شادی‌ها به‌صورت اغراق‌آمیزی به تصویر كشیده می‌شود. نباید از خاطر ببریم انسان مجموعه‌ای از حوزه‌های مختلف رفتاری است از هیجان گرفته تا شناخت، رفتار، فكر و... و اگر یكی از این حوزه‌ها به صورت متورم یافته به تصویر كشیده شود و حوزه دیگر نشان داده نشود، مخاطب را دچار دلزدگی و نداشتن تمایل به دنبال‌كردن داستان می‌كند. همان‌قدر كه القای بیش از حد ناراحتی‌ها و افسردگی‌ها می‌تواند این حس را به وجود بیاورد القای این حس كه ما خیلی شاد و خوشبخت هستیم هم می‌تواند پدیدآورنده این حس باشد. اگر مجموعه‌ای ساخته می‌شود و موفق است، یك وجه آن به در نظر گرفتن واقعیت وجودی ما انسان‌ها برمی‌گردد. انسانی كه شادی یا هیجان مثبت و منفی دارد، دچار افسردگی می‌شود و... در این مجموعه هم نشان دادن مشكلاتی كه شخصیت اول داستان پشت‌سر گذاشته بود، ناكامی‌ها، سختی?ها و ناامیدی‌هایش تا اینكه به جایگاه دیگری برسد، می‌توانست برای افراد آموزنده باشد و بیاموزد تا ناكامی و ناامیدی تجربه نشود، لذت امیدواری درك نمی‌شود.

چرا اوشین می‌دیدیم؟

برنامه‌ای نبود!

نرگس بیرقی

روانپزشک و استادیاردانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

زمانی كه مجموعه‌ اوشین پخش می‌شد تلویزیون برنامه دیگری نداشت و مردم انتخابی جز دیدن این مجموعه نداشتند. با اینكه شرایط زندگی در آن دوران سخت بود و فیلم هم داستانی داشت كه سختی‌های زندگی را نشان می‌داد، به‌نظر من نمی‌توان گفت شباهت‌های موجود باعث جلب مردم به دیدن چنین مجموعه‌ای شده بود. درباره تاثیرگذاری‌هایی كه مجموعه‌های داستانی می‌تواند روی مردم داشته باشد، شكی وجود ندارد اما اینكه این تاثیرگذاری مثبت است یا منفی‌ نیاز به تحقیق دارد. درباره مجموعه‌هایی كه این روزها از شبكه‌های ماهواره‌ای پخش می‌شود و بسیاری را به دنبال خود می‌كشاند هم می‌توان گفت صددرصد اثر منفی دارند زیرا فقط از عوامل داستانی مانند عشق، خیانت و... برای جلب مخاطب استفاده می‌كنند بدون اینكه اثر تربیتی مثبتی بر آنها داشته باشند اما اگر مجموعه‌ای ساخته شود كه علاوه بر داشتن جذابیت‌های داستانی با مشورت روان‌شناسان، جامعه‌شناسان و... ساخته شود و هدف مشخص و درستی را دنبال كند، می‌تواند به تغییر نگاه مخاطبان منجر شود

حرف آخر

ما ایرانی‌ها نوستالژی‌باز هستیم

اوشین هم اوشین‌های قدیم!

دکتر حامد محمدی ‌کنگرانی

روان‌پزشک و عضو کمیته رسانه و آموزش انجمن روان‌پزشکی ایران


ادامه مطلب

طبقه بندی: فرهنگی، اجتماعی،
[ چهارشنبه 15 خرداد 1392 ] [ 10:33 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

ترک معصیت در اعتقادات و اعمال و نماز اول وقت کافی و وافی است برای وصول به مقامات عالیه اگر چه هزار سال باشد.


دروغ

حضرت آیت الله بهجت رحمه الله علیه می‌فرمایند: «خدا نکند انسان معصیت کند و اگر کرد، خدا نکند معصیت اجتماعی بکند و اگر کرد خدا رحم بکند که اضلال مردم در آن باشد

و نیز فرمودند: «در قیامت که نامه عمل را به دست انسان می‌دهند، در نامه بعضی‌ها نوشته شده که فلان فرد را تو کشته‌ای. می‌گوید: خدایا، من کی او را کشتم؟ من کجا قاتل بودم؟ من اصلاً خبر ندارم که قاتلش چه کسی است.

در جواب می‌گویند: در فلان مجلس فلان کلمه را گفتی، این کلمه نقل شد به مجلس دیگری و از آن‌جا دوباره به مجلس دیگر که قاتل در آن مجلس بود، رسید و او این را شنید و رفت او را کشت و تو سبب این قتل شدی. این جور سببیت است که انسان باید احتیاط کند و حواسش را جمع کند. آیا کسی می‌تواند متوجه باشد که این کلمه‌اش به ده واسطه خرابکاری نکند؟ قهرا باید هر کاری که بالفعل برای خودش جایز می‌داند با طلب توفیق از خدا و طلب نجات از خدا آن را انجام دهد تا عواقبش چیزی نشود که برایش مسئولیت بیاورد.»

باری تقوای در رفتار و گفتار، تقوای در خانواده و جامعه، تقوای علمی و عملی، اخلاقی و معنوی حد و مرز ندارد و رعایت تقوا و ترک گناه در هیچ مرحله‌ای از انسان ساقط نیست بلکه برای هر کسی در شأن و مرتبه خودش لازم است و چنین است که آیت الله بهجت می‌فرمایند: «ترک معصیت در اعتقادات و اعمال و نماز اول وقت کافی و وافی است برای وصول به مقامات عالیه اگر چه هزار سال باشد.»

 

گناهان اجتماعی را می‌شناسید؟

در ادامه به بخشی از مصادیق گناهان اجتماعی را که قرآن به آن توجه ویژه ای داشته توجه می‌دهیم.

گناهان اجتماعی که در قرآن بیان شده شامل گناهان زبانی و غیر زبانی می‌شود. از مصادیق گناهان زبانی در عمل اجتماعی می‌توان به استهزا و تمسخر و بذله گویی (مطففین، آیات 29 تا 31 و نیز حجرات، آیه 11)، افترا به دیگران (نور، آیات 15 و 16)، بدگویی و سخنان زشت (نساء، آیه 148)، دروغ، بهتان، دشنام، افترا و قذف (نور، آیات 11، 15 و 16 و 23 و احزاب، آیه 58)، افشای راز و سخنان محرمانه دیگران (تحریم، آیات 3 و 4)، به کار بردن القاب و نام‌های ناپسند برای دیگران (حجرات، آیه 11) و انتساب فرزندان نامشروع به شوهر از سوی زن (ممتحنه، آیه 12) اشاره کرد.

از دیگر گناهان اجتماعی می‌توان به ظلم شوهران در حق همسران خویش اشاره کرد. از جمله این گناهان، پس گیری مهریه از سوی شوهر است که در آیه 20 سوره نساء به عنوان کاری باطل و گناهی آشکار معرفی شده است

از گناهان اجتماعی می‌توان به آواره سازی مردم از خانه و کاشانه خود اشاره کرد که در آیه 85 سوره بقره خداوند این گناه را معادل قتل و آدم کشی معرفی می‌کند.

ایجاد اختلاف در میان مۆمنان (آل عمران، آیه 152) یا میان زن و شوهر که در حد کفر دانسته شده (بقره، آیه 102) از دیگر مصادیق گناهان اجتماعی است.

خداوند در آیات 17 تا 31 سوره قلم و همچنین 29 و 38 سوره اسراء، هرگونه ترک انفاق مال به مستمندان و مساکین و بخل-ورزی در این باره را از مصادیق گناهان اجتماعی بیان می‌کند. (الکشاف، زمخشری، ج 2، ص 668) چنان در آیات 39 تا 44 سوره مدثر ترک اطعام بینوایان و مساکین را به عنوان گناهی بزرگ معرفی کرده و آن را عاملی برای سقوط در دوزخ و عذاب اخروی می‌داند.

برهنگی در انظار عمومی از دیگر گناهان و بزه های اجتماعی است که در آیه 28 سوره اعراف به آن اشاره شده است. در این آیه از برهنگی به عنوان فحشاء یاد شده که خود بیانگر زشتی این رفتار در نگاه خدا و قرآن است. (مجمع‌البیان، ج 3 و 4، ص 633)

خداوند همچنین تزیین و زینت نمایی و آراستن زنان برای نامحرمان را به عنوان گناه و امری زشت و بزه اجتماعی معرفی می‌کند و از آن بر حذر می‌دارد. (نور، آیه 60)

هرگونه بغی و خروج بر ضد حکومت اسلامی و امام مسلمین، گناه و جرمی بزرگ است که خداوند در آیاتی از جمله 173 سوره بقره، 3 سوره مائده، 145 سوره انعام و 115 سوره نحل به آن توجه داده است. از امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) روایت شده که منظور از «باغ» در این آیات همان قیام ضد امام است. (مجمع‌البیان، ج 1 و 2، ص 467 و نیز تفسیر عیاشی، ج 1، ص 154)

بنابراین، هرگونه حرکت علیه حکومت اسلامی و فتنه جویی و خروج علیه امام و دولت اسلامی به معنای بغی تلقی می‌شود و مجازات دنیوی و اخروی به همراه خواهد داشت.

خداوند در آیه 63 سوره مائده تارکان نهی از منکر در جامعه را شریک جرم گناهکاران و دارای سرنوشتی همسان و مشترک با آنان معرفی می‌کند تا روشن سازد که نظارت در عمل اجتماعی تا چه پایه از جایگاه و ارزش و اهمیت قرار دارد و هرگونه کوتاهی در این زمینه گناهی بزرگ می‌باشد

همچنین عدم مشارکت در عمل سیاسی و اجتماعی و عدم همراهی با دولت و امام المسلمین در جهاد و تخلف از آن را نیز به عنوان گناه برشمرده و متخلفان را تهدید می‌کند. (آل عمران، آیه 152 و توبه، آیات 25 و 27 و 94 و 102 و 118)

از دیگر گناهان اجتماعی می‌توان به ظلم شوهران در حق همسران خویش اشاره کرد. از جمله این گناهان، پس گیری مهریه از سوی شوهر است که در آیه 20 سوره نساء به عنوان کاری باطل و گناهی آشکار معرفی شده است. (اعراب القرآن، درویش، ج 2، ص 189)

تجارت از راه باطل و بهره گیری از اسباب نامشروع در حوزه عمل اجتماعی و اقتصادی، بر اساس آیه 188 سوره بقره گناه و حرام می‌باشد و بر اساس همین آیه و نیز آیاتی چون 2 و 29 سوره نساء، هرگونه تصرف ناروا در اموال دیگران از جمله یتیمان، گناه و حرام بوده و شخص باید از آن اجتناب نماید.

گناه

عیب جویی و تجسس از عیوب مۆمنان و کاستی‌ها و نواقص آنان کاری گناه آلود است (حجرات، آیه 12) چنان که سوء الظن به مۆمنان (حجرات، آیه 11) و شایعه افکنی در میان ایشان (نور، آیه 19) از گناهان اجتماعی است که باید از آن اجتناب ورزید.

از نظر قرآن، همگان در برابر اجتماع مسئول هستند و وظیفه دارند تا امنیت روانی و اخلاقی جامعه را حفظ کنند. از این رو از مهم‌ترین وظایف انسان پس از وظیفه ایمان به خدا، وظیفه اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر معرفی شده و از همگان خواسته شده تا نسبت به رفتارهای دیگران حساسیت به خرج دهند و نظارت کامل و دقیقی بر اعمال خود و دیگران داشته باشند.

وظیفه امر به معروف و نهی از منکر به عنوان سامان دهنده روابط میان انسانی از سوی خداوند بارها تاکید شده به طوری که هرگونه تخلف از این وظیفه را گناهی بزرگ و جرمی نابخشودنی می‌داند. (آل عمران، آیات 104 و 105)

خداوند در آیه 63 سوره مائده تارکان نهی از منکر در جامعه را شریک جرم گناهکاران و دارای سرنوشتی همسان و مشترک با آنان معرفی می‌کند تا روشن سازد که نظارت در عمل اجتماعی تا چه پایه از جایگاه و ارزش و اهمیت قرار دارد و هرگونه کوتاهی در این زمینه گناهی بزرگ می‌باشد.

در این ارتباط خداوند به مورد یهودیان شهر ایله اشاره می‌کند که آنان در برابر گناه و بزه اجتماعی به سه گروه تقسیم شدند. گروه نخست بزهکاران و متمردان یوم السبت (روز شنبه) بودند، گروه دوم مصلحانی بودند که ایشان را به ترک بزه و عمل به قانون دعوت می‌کردند؛ اما گروه سوم تارکان نهی از منکر بودند که در برابر بزه آنان سکوت می‌کردند. خداوند در این آیه نجات یافتگان از عذاب را تنها مصلحان معرفی می‌کند که بیانگر این معناست که گروه‌های متمرد و تارک نهی از منکر مجازات شدند؛ چرا که از نظر قرآن، گروه بی تفاوت و تارک امر به معروف و نهی از منکر، در شمار متمردان خواهد بود. (مجمع‌البیان، ج 3 و 4، ص 758)

عیب جویی و تجسس از عیوب مۆمنان و کاستی‌ها و نواقص آنان کاری گناه آلود است (حجرات، آیه 12) چنان که سوء الظن به مۆمنان (حجرات، آیه 11) و شایعه افکنی در میان ایشان (نور، آیه 19) از گناهان اجتماعی است که باید از آن اجتناب ورزید

تفاخر و فخرفروشی به دیگران (قصص، آیات 76 تا 79) تکبر و سرمستی در رفتار اجتماعی (بقره آیه 206 و اسراء آیات 37 و 38) و خودستایی (نساء آیات 49 و 50 و نجم، آیه 32) از دیگر گناهان اجتماعی است که در این آیات بیان شده است.

خیانت به دیگران (نساء آیات 107 و 111 و نیز یوسف، آیات 51 و 52) خیانت به همسر با افشای راز او به دیگران (تحریم، آیات 3 و 4)، خیانت به همسر از طریق زنا (نساء آیات 15 و 22 و 25 یوسف، آیه 24 و آیات دیگر)، خیانت در وثیقه مالی و رهنی (بقره، آیه 283)، رشوه خواری و همچنین رشوه دهی به حاکمان و دولت مردان برای تغییر در قانون و حکم و مانند آن (همان و نیز روح المعانی، ج 2، جزء 2، ص 106) سرقت و دزدی (مائده آیات 38 و 39)، شرکت در مجالس گناه (نساء آیه 140) شکنجه و آزار مۆمنان (بروج، آیه 10)، عهدشکنی (اسراء آیات 34 و 38)، فتنه انگیزی (بقره، آیه 217)، قتل و فساد در زمین (یونس، آیات 81 و 82 و بقره آیات 85 و آیات دیگر)، زنده به گور کردن دختران (تکویر، آیات 8 و 9) کتمان گواهی و عدم حضور برای شهادت و گواهی در محاکم (بقره، آیه 283 و مائده، آیه 106)، کم فروشی (اسراء، آیه 35 و 38)، قمار و کسب مال از طریق آن (بقره، آیات 188 و 219)، لواط و مساحقه و ارضای شهوات جنسی از این طریق (نساء، آیه 15 و طلاق آیه 1 و نیز مجمع‌البیان، ج 3 و 4، ص 34 و نورالثقلین، ج 5، ص 351 و همچنین اعراف آیات 80 تا 84 و آیات دیگر)، مجازات بی گناهان (یوسف، آیات 78 و 79 و مجمع‌البیان، ج 5 و 6، ص 390) و نیز هم نشینی با اهل باطل (مدثر، آیات 40 تا 45) از جمله گناهان اجتماعی است که در قرآن بیان شده است.

 

مشارکت در بار گناهان دیگران

وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی (15 اسراء)

هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نمی‌کشد.

در سوره نحل آیه 25 یک تکمله برای این عبارت بیان شده است. یعنی ترک معصیت در اعتقادات و اعمال و نماز اول وقت کافی و وافی است برای وصول به مقامات عالیه اگر چه هزار سال باشد.

این‌ها کسانی اند که بدون داشتن آگاهی و دانش کافی به یک موضوع، صحبت کرده یا می‌نویسند و موجبات انحراف و گمراهی دیگران را فراهم می‌کنند:

لِیَحْمِلُواْ أَوْزَارَهُمْ کَامِلَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُم بِغَیْرِ عِلْمٍ أَلاَ سَاء مَا یَزِرُونَ (25)

ترجمه فولادوند: تا روز قیامت بار گناهان خود را تمام بردارند و [نیز] بخشی از بار گناهان کسانی را که ندانسته آنان را گمراه می‌کنند آگاه باشید چه بد باری را می‌کشند.

 آن‌ها باید روز قیامت بار گناهان خود را به طور کامل بر دوش کشند، و هم سهمی از گناهان کسانی را که به خاطر جهل گمراهشان ساختند، بدانید آن‌ها بار سنگین بدی بر دوش می‌کشند.

 




طبقه بندی: اخلاق،
[ چهارشنبه 15 خرداد 1392 ] [ 10:20 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

(نویسنده: مرتضی رضوی / منبع: سایت بینش نو )

در مسئلۀ شماره 15، از محقق قمی دربارۀ چگونگی «ارث دو همسر که به همراه فرزندشان زیر آوار وفات کرده اند و معلوم نیست که کدامیک قبل از دیگری مرده است» می پرسند.
میرزا در ضمن جواب می گوید: میراث مابین آن ها نمی باشد، بل که میراث را به وارث دیگر می دهند، هر چند در طبقۀ پائین تر باشد. و بر این، «اجماع» نقل شده. و حکایت ام کلثوم و پسر او هم بر آن دلالت دارد. و همچنین دلالت دارد بر آن.........
حکایت مذکور را به عنوان یک دلیل از ادلّه فتوای خود، می آورد. البتّه به عنوان «حکایت». در کار تصحیح، گاهی در پی نویس ها با میرزا(ره) به بحث طلبگی می پردازم. در این جا نیز شمارۀ پی نویس را گذاشتم و این مطلب را نوشتم، با همۀ کوششی که برای خلاصه و مختصر بودن آن کردم، باز از حد و حدود آن چه پی نویس نامیده می شود گذشت. لذا به صورت یک مقالۀ مستقل درآوردم و پی نویس را به این مقاله ارجاع دادم.
1- حکایت: امیر المؤمنین و حضرت فاطمه علیهما السلام، دو دختر داشته اند؛ نام هر دو «زینب» و کنیه هر دو «ام کلثوم» بوده است. که با پسوند «کبری» و «صغری»، از همدیگر مشخص می شدند؛ زینب کبری و زینب صغری. ام کلثوم کبری و ام کلثوم صغری. عمر بن خطّاب با زینب صغری ازدواج کرد، پسری از او متولد شد نامش را زید گذاشتند. مادر و فرزند در یک وقت وفات کردند که معلوم نشد کدامیک پیش از دیگری وفات کرده است.
این حکایت، از بن و بیخ جعلی و ساخته و پرداختۀ طرفداران عمر است. و برخی از شیعیان نیز با انگیزۀ دلسوزی بر مظلومیت امیر المؤمنین(ع) بر آن دامن زده اند. اینک بررسی این موضوع:
انگیزۀ بحث: قبل از هر چیز باید توجه کرد که در این بحث هیچ جائی برای تعصبات و انگیزۀ عوامانه، وجود ندارد. زیرا خود پیامبر(ص) با خاندان ابی قحافه و خطّاب، وصلت کرده بود.
دو شخص با یک نام و یک کنیه در یک خانه؛ چیزی که «اسم» و «نام» است، از آغاز پیدایش انسان برای «تمایز» است که افراد از همدیگر شناخته شوند، حکمت و ضرورت نامگذاری همین است و بس. و سنّت عرب ها پیش از اسلام تعیین کنیه برای هر فرد بود که از همنامان خود نیز شناخته شود. اسلام آمد و کنیه را تأیید کرد. این هم حکمت دوم.
چه حکمتی داشت که این هر دو حکمت حکیمانه در خانه علی(ع) نه تنها رعایت نشده، بل مضمحل شده اند؟! کاری که در آن زمان هیچ شخص غیر حکیم مرتکب آن نمی شد تا چه رسد به امیر المؤمنین(ع) و حضرت زهرا(ع). و هیچ کس در یک خانه از یک نام برای دو نفر استفاده نمی کرد تا چه رسد به وحدت نام و کنیّه. و نیز استفاده از پسوند های «کبری، صغری، اکبر، اصغر» بدین صورت وجود نداشت.
امام ابوعبدالله الحسین علیه السلام، مبتکر و بنیانگذار استفاده از این پسوند هاست اما بر اساس یک حکمت متقن که از همان دو حکمت پیشین نیز بهره می گرفت؛ وقتی که در سرتاسر امپراتوری اسلام اموی، همه جا در بالای منبرها به لعن و صبّ بر علی(ع) می پرداختند، و کسانی که نام شان علی بود مجبور می شدند که نام شان را عوض کنند والاّ زیر شلاق جلاّدان می مردند. امام حسین(ع) نام همۀ پسران خود را «علی» گذاشت تا دستکم با این وسیله مبارزه ای در صیانت اسم «علی» کرده باشد؛ علی اکبر، علی اوسط، علی اصغر.
این بود حکمت بزرگ این ابتکار.
جالب این که چاشنی و قوت کاربرد این ابتکار، از همان دو حکمت پیشین بود؛ همگان تعجب می کردند: چرا حسین(ع) این کار را می کند؟! و این تعجب عظمتِ حکمت کار او را روشن می کرد.
و همچنین نام دخترانش را «فاطمه» می گذاشت، زیرا دیگران از ترس امویان از انتخاب این نام پرهیز می کردند. متون تاریخی، اجتماعی، ادبی و... را بررسی کنید ببینید در آن دوران چند کس به نام فاطمه در خارج از دایرۀ آل علی پیدا می کنید. نام «فاطمه» برای امویان (علاوه بر شخصیت عظمای حضرت فاطمه) به عنوان فرد برتر و گل سرسبد «فواطم» یکی از عنوان های معروف و سنگین بود و به شدّت موجب تضعیف و نشان دهندۀ عدم مشروعیت حکومت اموی بود.
شرح عنوان «فواطم» که در عرصۀ سیاسی، ادبی و هنری آن روز مطرح بود از حوصلۀ این پاورقی خارج است و خود می تواند یک جلد کتاب شود.
رسوبات آثار این برنامۀ استراتژیک سیاسی اموی، هنوز هم در کشورهای اسلامی باقی است؛ آقای حاج رضا جلالوند می گفت: «در مراسم حج با دو نفر از نوجوانان تحصیل کردۀ سعودی صحبت می کردیم، با شگفتی تمام دیدم که آنان اساساً نمی دانند که پیامبر اسلام(ص) دختری به نام فاطمه داشته است.
امام حسین(ع) نام دخترانش را فاطمه و هر کدام را با لقبی ملقب می کرد: فاطمه کبری، فاطمه صغری، فاطمه سَکینه، فاطمۀ سُکینه، فاطمۀ رَقیه، فاطمۀ رُقیه.
و حدود یک قرن پس از دورۀ امام حسین(ع) و رایج شدن لقب کبری و صغری در میان آل علی، سپس آل هاشم و سپس برخی از شیعیان، افسانه زینب صغری و ام کلثوم صغری را، ساختند.
همان طور که مرحوم آیۀ الله محقق علاّمه عسکری ثابت کرده است که دستگاه جعل خلافت، حدود 120 شخصیت با عنوان «صحابه» ساخته است که هیچکدام اساساً وجود نداشته اند.
برای شان آسان بود که یک شخصیت هم ساخته و بر خانواده علی و فاطمه علیهما السلام بیفزایند.
امام صادق(ع) در مقام شمارش اولاد حضرت فاطمه(ع) می گوید: «الْمُعْتَقُونَ مِنَ النَّارِ هُمْ وُلْدُ بَطْنِهَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ أُمُّ کُلْثُوم»: آنان (از اولاد فاطمه که دوزخ برای شان نیست) فرزندان بطنی او هستند: حسن و حسین و ام کلثوم. (بحار، ج93 ص223- معانی الاخبار ص107). یعنی فقط یک دختر داشته است.
اولین کسی که این داستان را جعل کرده است:
اولین کسی که این داستان را ساخته، زبیربن بکار از اولاد زبیر صحابی معروف، است. همان طور که خواهد آمد.
ابتدا بهتر است نگاهی به نقش آل زبیر در تاریخ و تاریخسازی داشته باشیم، برای این موضوع، به مطلب تحقیقی زیر از کتاب «محمد، پیامبر خداوند»- محمد مهدی توکلی- بسنده می کنیم.
آل زبیر کیستند؟
در مطالعه تاریخ اسلام، شناخت سیرة نبوی، بررسی دقیق اسناد و منابع اولیه و آشنایی با شیوة تاریخ‌ نگاران و سیره‌ نویسان در جمع ‌آوری متون و ثبت و تدوین اطلاعات و نیز میزان دخل و تصرف آنان در انتقال اخبار تاریخی، نکاتی مهم هستند که باید مورد توجه محققان و مؤلفان قرار گیرد. مطالعه در حوزه ‌های حدیث و تاریخ ابتدا به شناخت دقیق محدثان و راویان و بررسی میزان وثوق آنان نیاز دارد.
در این فصل هدف ما نشان دادن تأثیرات فراوان خاندان زبیر بن العوام، در تدوین سیرة نبوی است. با نگاهی به متون سیره، رد پای راویان این خاندان و فرزندان و نوادگان زبیر بن العوام در لابلای بسیاری از وقایع تاریخی صدر اسلام به چشم می‌خورد. درمیان خاندانهای صدر اسلام، نام افرادی از این خانواده به عنوان سیره‌دان و مورخ، بسیار ذکر شده است.
باید ابتدا به یاد داشته باشیم که منظور از آل زبیر، فرزندان زبیر و موالی (غلامان) آنهایند. زبیر بن العوام یکی از یاران معروف پیامبر بود. او از سابقون و جزء مسلمانانی بود که در هنگام حضور پیامبر در مکه به ایشان ایمان آوردند و همچون برخی دیگر از مسلمانان در اثر ظلم و تعدی مشرکین قریش نسبت به مسلمین به حبشه مهاجرت کرد. نقش زبیر در دوران رسالت پیامبر(ص) و خلافت خلفاء نیز بسیار برجسته است. پس از رحلت پیامبر(ص) او یکی از مدافعان خلافت علی ابن ابیطالب(ع) بود. همچنین او یکی از اعضای شورای 6 نفره‌ای بود که عمر در روزهای آخر زندگی‌اش برای تعیین خلیفه پس از خود تشکیل داده بود. اما او پس از به خلافت رسیدن علی علیه السلام به مخالفت با او برخاست و یکی از سردستگان گروه شورشی ناکثین یا همان اصحاب جمل شد که به همدستی خواهر همسرش یعنی عایشه و رفیق صمیمی‌اش، طلحه، به بهانة انتقام خون عثمان، که پیش از به حکومت رسیدن علی به قتل رسید، جنگی را بر ضد حکومت علی برپا کردند. زبیر در اثنای جنگ جمل توبه نمود و بر اثر ملاقاتی که با امام علی(ع) داشت از سپاه عایشه کناره گیری کرد و دست از جنگ کشید؛ به همین دلیل یکی از اصحاب جمل در بیرون بصره، در مکانی که امروز قبر زبیر واقع شده است، او را کشت. در هر صورت، زبیر در حالی کشته شد که توبه کرده بود و دست از مخالفت با علی برداشته بود.
همسر زبیر «اسماء» بنت ابوبکر بن ابی قحافه- خلیفه اول- و خواهر عایشه- همسر پیامبر- است. بنابراین آل زبیر از خاندانهای متنفذ و تاریخ ساز مدینه بوده‌اند. از یک سو، زبیر صحابی بزرگ رسول خدا پدر وجد آنان است و از سوی دیگر ابوبکر بن ابی قحافه دیگر صحابی پیامبر و خلیفه اول جد مادری آنهاست. عایشه همسر خبرساز پیامبر نیز خالة زبیریان است. چنین روابط خانوادگی برجسته‌ای در مطالعة روایات آل زبیر جلب توجه می‌کند و به خوبی خود را می‌نماید.
مشخصات روایات آل زبیر
در روایات این خاندان بیش از همه چیز و به دفعات، نقش برجسته شدة ابوبکر، زبیر و عایشه به چشم می‌خورد؛ خصوصاً در روایات مربوط به ایام آخر عمر رسول خدا(ص). این روایات به گونه‌ای تنظیم و جعل شده است که موقعیت و شایستگی ساختگی را برای ابوبکر، به عنوان خلافت پس از رسول خدا(ص)، به خواننده القا کند.
بسیاری از احادیثی که از جانب راویان این خاندان در مورد فضایل ساختگی ابوبکر و دخترش عایشه نقل شده است، یا دارای متنی مخدوش و ناسازگار با دیگر اسناد و مستندات تاریخی است و یا اینکه آن فضایل در مورد افراد دیگری، خصوصاً علی ابن ابیطالب(ع)، نقل شده است.
اختلافاتی که مابین متون تاریخی شیعه و سنی در مورد حیات پیامبر و فضایل علی و ابوبکر به چشم می‌خورد، و ناسازگاریها و ناهمگونیهای بسیاری را در عرصة تاریخ‌ نگاری پدید آورده است، و مایة تفرقة بسیار و بحث و جدلهای فراوان تاریخی میان اهل تشیع و اهل تسنن شده است، بیش از همه به دلیل روایات ساختگی است، که از جانب زبیریان در متون تاریخی وارد شده است؛ بطوریکه اگر این روایات را از تاریخ کنار بگذاریم، بسیاری از اختلافات تاریخی و روایی شیعه و سنی، مبدل به وحدت خواهد شد.

ادامه مطلب

طبقه بندی: مذهبی،
[ یکشنبه 12 خرداد 1392 ] [ 01:02 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

 دانلود جلد 1 تا 20 تفسیر المیزان بصورت یک فایل exe

کتاب المیزان فی تفسیر القرآن تألیف محمد حسین طباطبایی است.
این تفسیر نخستین بار در ۲۰ جلد به زبان عربی منتشر شد. شیوهٔ تفسیر قرآن به قرآن محمدحسین طباطبایی شیوه‌ای بی‌سابقه بوده ‌است. وی بنای تفسیر آیات را کمک گرفتن از دیگر آیات قرآن برای روشن نمودن قصد و معنا قرار داد.
تفسیر المیزان که در حدود سال ۱۳۷۴ ه ق شروع و در شب قدر (۲۳ رمضان‌) ۱۳۹۲ ه ق پایان یافت در ۲۰ جلد بالغ بر ۸۰۰۰ صفحه به زبان عربی در قطع وزیری منتشر شد. حضرت علامه برای تفسیر ابتدا آیه را بیان فرموده‌اند و بعد از آن به تفسیر هر جزء از آیه پرداخته‌اند.
این تفسیر شریف دو مرتبه به زبان فارسی ترجمه شده ‌است، در ابتدا جمعی از فضلاء و مدرسین حوزه علمیه قم در ۴۰ جلد آن را ترجمه کرده‌اند. و از جمله مترجمین این کتاب شریف می‌توان به حجج الاسلام ناصر مکارم شیرازی و محمدتقی مصباح یزدی اشاره کرده. در مرحله بعد این کتاب توسط حجة الاسلام سید محمد باقر موسوی همدانی در ۲۰ جلد ترجمه شده ‌است. همچنین ایشان از جمله مترجمین دوره اول ترجمه کتاب شریف المیزان بوده‌اند.
خود حضرت علامه کراراً می‌فرمودند: «ما این روش تفسیری را از مرحوم قاضی داریم.» طبق سخن خود علامه این نوع تفسیر، تفسیر مرحوم آیة الله حاج میرزا علی آقای قاضی بوده ‌است. ایشان در مقدمه المیزان پس از اشاره به روش‌های مفسران می‌فرمایند: شما اگر در تمام روش‌ها و مسلک‌هایی که درباره تفسیر قرآن بر شمرده‌ایم دقت کنید؛ مشاهده خواهید کرد همه آنها در یک نقص که نقص بسیار بزرگی است، شریک هستند و آن این که نتایج حاصل از بحث‌های علمی و فلسفی را بر قرآن کریم تحمیل کرده‌اند بی‌آن‌که آیات دلالتی بر این معانی داشته باشند. در نتیجه، تطبیق خود را تفسیر نامیده‌اند و حقایق قرآن را به صورت مجازهایی در نظر گرفته و وجه تنزیل عده‌ای از آیات را تأویل کردند.
اولین و مهمترین مزیت تفسیر شریف المیزان تفسیر آیه به آیه ‌است. علاوه بر آن می‌توان به ورود علامه به بحث‌ها از جوانب گوناگون اشاره کرد یعنی علامه علاوه بر تفسیر: بحث‌های روائی، اجتماعی، تاریخی، فلسفی و علمی را هم بدون خلت بیان کرده‌اند.


این کتاب که بصورت فایل exe تهیه شده از سایت www.irpdf.com گرفته شده است.حجم فایل نیز 10.71 مگابایت است.ضمن عرض تشکر از دوستانی که زحمت این کار خیرخواهانه را متحمل شده اند.اجرشان با قران




طبقه بندی: تفسیر قران،
[ یکشنبه 12 خرداد 1392 ] [ 12:37 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 300 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ


برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09364852690
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد