تبلیغات
فرهنگ

فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











اسلام که دینی واقع‌گرا و حقیقت‌محور است، نمی‌خواهد پیروان خود را آلوده به خرافات و شرک و شخصیت‌محور ببیند. این دین تمام تلاش خود را برای جلوگیری از تکرار آنچه بر سر ادیان دیگر آمده است به کار گرفت. به همین جهت تکیه قرآن کریم بر این است که پیامبر اسلام به مردم تفهیم کند که او بشر و شخصیت الوهی ندارد تا پیروان او به سرنوشت پیروان مسیح دچار نشوند

نویسنده:محمد نصر اصفهانی

غلو

افراط و غلو به بلندای تاریخ زندگی بشر است. اسطوره‌های موجود در بین ملت‌ها‌ نشان از گرایش عمومی آنان به اسطوره سازی و قهرمان پردازی دارد. زیاده روی در مورد موقعیت شخصیت‌های مورد علاقه مردم، اختصاص به گذشته آنان ندارد و هم اکنون نیز که عصر علم و تکنولوژی است و سطح تحصیلات بسیار بالاتر از گذشته است، به خوبی قابل مشاهده است.

تمایل به غلو و افراط در فرهنگ قومی رنگ قومیت و در فرهنگ ملی رنگ ملیت و در فرهنگ دینی، رنگ دین به خود می‌گیرد، با این تفاوت که اصولاً دین، به دلیل سروکار داشتن با امور غیر مادی در این مورد، از ظرفیت بالاتر و بیشتری برخوردار است.

برخی از دین شناسان عامل اصلی بت پرستی اقوام را همین افراط در علاقه و عشق نسبت به شخصیت‌های صالح دینی دانسته‌اند. هشام کلبی در کتاب معروف خود «الاصنام» می‌نویسد: بشر اولین مجسمه را به قصد تکریم و از خاطر نبردن حضرت «آدم» ساخت. نوادگان آدم مشابه مجسمه آدم را تراشیدند، ساختند و مورد تکریم، تمجید و نهایتاً پرستش قرار دادند به طوری که کم‌کم مجسمه آدم، اولین بت بشر شد.

برخی از افراطیگری‌ها در دین تفاوت زیادی با شرک یاد شده ندارد. بر خلاف تصور عده‌ای، اینگونه نبوده است که مشرکین به خدای عالم باور نداشته باشند، بلکه آنان تنها تصور می‌کردند که تدبیر امور عالم مشترکا در دست خدا و غیر خداست. افراطیون و مشرکین هر دو خدا را به عنوان خالق خود قبول داشتند.


هم او می‌نویسد: بت‌های «وَدًّ»، «سُوَاع»، « یَغُوث»، «یَعُوق» و «نَسْر» که نام بت‌ها‌ی معروف قوم نوح در قرآن است،[۱] در ابتدا نام مردمانی صالح بوده است که مردم مجسمه آنها را ساختند و مجسمه آنان پس از سه نسل، کم‌کم مورد پرستش قرار گرفت. پرستش این بت‌ها‌ چنان قوت گرفت که پیامبرانی چون ادریس و نوح نیز، که برای مبارزه با آن‌ها‌ مبعوث شده بودند، پس از سال‌ها‌ی متمادی فعالیت جهت باز داشتن مردم از پرستش آنها، کاری از پیش نبردند و نتوانستند مردم را از پرستش آن بت‌ها‌ باز دارند.[۲]

مشکل افراط و غلو مشکل پیروان همه ادیان الهی بوده است. خداوند در قرآن کریم به پیامبر(ص) خود می‌فرماید به اهل کتاب در مورد غلو و افراطیگری هشدار ده: قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَ لاَ تَتَّبِعُواْ أَهْوَاء قَوْمٍ قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَ أَضَلُّواْ کَثِیرًا وَ ضَلُّواْ عَن سَوَاء السَّبِیلِ[۳] بگو: اى اهل کتاب‏، در دین خود بنا حق افراط نکنید و از پى هوس‌هاى گروهى که پیش از این گمراهی گشتند و بسیارى از مردم را نیز گمراه کردند و خود از راه راست منحرف شدند، نروید.

غلو و افراط در دین، صورتهای مختلفی به خود گرفته است ولی بدترین شکل افراط و غلو، شکلی است که منجر به شرک شود. یکی از اشکال افراط مشرکانه در بین مسیحیان این بود و آنان می‌گفتند خدا در عین یکی بودن سه تاست. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِی دِینِکُمْ وَ لاَ تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقِّ، إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّهِ وَکَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِّنْهُ، فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لاَ تَقُولُواْ ثَلاَثَةٌ انتَهُواْ خَیْرًا لَّکُمْ[۴] ای اهل کتاب، در دین خود افراط نکنید. در مورد خدا جز حق نگویید. مسیح، به حق، رسولِ خدا و کلمه‌ای ‌بود که خداوند به مریم القا کرد و روح او بود. به خدا ایمان آورده و نگویید سه گانه است و از آن خودداری کنید که برای شما بهتر است.

قرآن کریم مسیحیانی را که مسیح را خدا می‌دانستند کافر خطاب کرده می‌فرماید: لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَ قَالَ الْمَسِیحُ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ إِنَّهُ مَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَیهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْوَاهُ النَّارُ وَ مَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنصَارٍ[۵] آنان که گفتند مسیح خداست، کافر شدند. چون مسیح، خود خطاب به بنی اسرائیل گفت: ای فرزندان اسرائیل! خداوند را که پروردگار من و شماست بپرستید، و هر کس که به خدا شرک ورزد بهشت بر او حرام است و جایگاه او آتش جهنم است، و برای ظالمین مددکاری نیست.

نسبت ناحق داشتن فرزند به خداوند، شکل افراطی دیگری از یهودیان و مسیحیان در مورد انبیا بوده است. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: وَ قَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِیحُ ابْنُ اللّهِ[۶] یهود عُزیر را پسر خدا می‌دانستند و مسیحیان مسیح را. خداوند در نفی این نسبت در جایی دیگر می‌فرماید: إِنَّمَا اللّهُ إِلَـهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَن یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ.[۷] مسلم است که الله تنها الهه است و او منزه است از اینکه که فرزندی داشته باشد.

هیچ پیامبری حق ندارد که مردم را به پرستش خود دعوت کند و یا به مردم بگوید فرشتگان یا انبیا را بپرستید. به همین جهت خداوند می‌فرماید: ما کان لبشر … یَقُولَ لِلنّاسِ کُونُوا عِباداً لِی مِن دُونِ اللهِ … وَ لاَ یَأْمُرَکُمْ أَن تَتَّخِذُواْ الْمَلاَئِکَةَ وَ النِّبِیِّیْنَ أَرْبَابًا أَیَأْمُرُکُم بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ[۸] برای هیچ بشر سزاوار نیست که به مردم بگوید «به جای خدا مرا بپرستید» … و به کسی امر نمی‌کنند که فرشتگان و پیامبران را پروردگار خود بگیرید.» چنین دعوتی دعوت به کفر است. زبان حال انبیا این است که می‌گویند: آیا شما را بعد از آنکه مسلمان شدید به کفر می‌خوانیم؟

مسیحیان نه تنها برای شخص مسیح به الوهیت معتقد شدند بلکه برای مادر او نیز که پیامبر نبود به الوهیت باور داشتند. خداوند در یک بیان سمبلیک برای نشان دادن خطای این نسبت، خطاب به عیسی می‌فرماید: قُلْ وَ إِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّیَ إِلَهَیْنِ مِن دُونِ اللّهِ[۹] ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را به جای خدا الهه بگیرند؟!

افراط در یهودیت و بویژه در مسیحیت علاوه بر عیسی و مریم به علمای دینی هم سرایت کرده است. اهل کتاب، علمای دینی خود را نیز چون مسیح معبود خود می‌دانستند با اینکه، به آنان گفته شده بود که تنها خدای واحد را بپرستند. قرآن کریم می‌فرماید: اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ مَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِیَعْبُدُواْ إِلَهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ[۱۰] عالمان و راهبان، خویش را معبودهایی در برابر خدا قرار دادند و همچنین مسیح را، در حالی که دستور نداشتند که جز خدای یکتا که معبودی جز او نیست را بپرستند. او پاک و منزه است از آنچه همتایش قرار می‌دهند.

اسلام دین تسلیم به حق و حقیقت است. تنها پیام دین اسلام، پیام تسلیم و ایمان به حقیقت است. از نظر اسلام خدا یکتاست و توحید گوهر و حقیقت دین است. اسلام که دینی واقع‌گرا و حقیقت‌محور است، نمی‌خواهد پیروان خود را آلوده به خرافات و شرک و شخصیت محور ببیند. این دین تمام تلاش خود را برای جلوگیری از تکرار آنچه بر سر ادیان دیگر آمده است به کار گرفت. به همین جهت تکیه قرآن کریم بر این است که پیامبر اسلام به مردم تفهیم کند که او بشر و شخصیت الوهی ندارد تا پیروان او به سرنوشت پیروان مسیح دچار نشوند. خداوند برای جلوگیری از هر نوع افراط و تفریط یا غلو و تقصیر از محور توحید و دوری از این حقیقت، خطاب به پیامبر خود می‌فرماید: قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یُوحَى إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن کَانَ یَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا.[۱۱] به مردم بگو: من هم مِثل شما بشرى هستم ولى به من وحى مى‏شود که خداى شما خدایى یگانه است‏. پس هر کس به لقاى پروردگار خود امید دارد باید به کار شایسته بپردازد، و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نسازد. او در جای دیگر می‌فرماید: قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یُوحَى إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَیْلٌ لِّلْمُشْرِکِینَ.[۱۲] به مرم بگو: من‏، بشرى چون شما هستم‏، جز اینکه به من وحى مى‏شود که خداى شما خدایى یگانه است، پس مستقیماً به سوى او بشتابید و از او آمرزش بخواهید. واى بر مشرکان‏.


ادامه مطلب

طبقه بندی: مقالات ، قرانی، اجتماعی،
[ دوشنبه 15 آذر 1395 ] [ 07:18 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

دوران جوانی مرحله حساسی از زندگی است که اگر با مجموعه ای از ملزومات اخلاقی و رفتاری همراه نشود، می‌تواند خطرآفرین باشد. یکی از نیازهای هر انسانی به ویژه در دوران جوانی نیاز به رفاقت و دوستی با دیگران است، چرا که انسان از داشتن رفیق خوب احساس شادی و مسرت می‌کند. بیشتر جوانانی که به سقوط و انحطاط کشیده شده اند مساله همنشینی و مصاحبت با افراد شرور و فاسد را مهم‌ترین عامل شکست خود بر می‌شمارند و از این درد اجتماعی می‌نالند.قرآن کریم در مورد انتخاب دوست و همنشین در سوره فرقان آیه ۲۸ می‌فرماید: ای وای بر من، کاش فلان شخص را به عنوان دوست بر نمی‌گزیدم. همچنین حضرت علی (ع) در نامه ای به حارث همدانی در مورد تاثیر دوست توصیه کرده است که از رفاقت با کسانی که افکارشان خطاست و اعمالشان ناپسند است برحذر باش، چرا که آدمی به راه روش رفیقش خو می‌گیرد و به افکار وی معتاد می‌شود. جوانان باید از رفاقت با سه کس اجتناب کنند:اول، هرزه بی باک چرا که او کار بد خود را برای تو خوب جلوه می‌دهد و دوست دارد تو هم مانند او باشی و در مورد دین و آخرت، تو را یاری نمی‌کند و همنشینی با او قساوت قلب می‌آورد و رفت و آمد با او مایه ننگ و عار است. دوم، احمق چرا که فرد احمق به خیر و خوبی تو دستور نمی‌دهد و شری را هم نمی‌تواند دفع کند و به خاطر حماقتش به تو ضربه می‌زند. سوم، دروغگو چنین فردی راست نمی‌گوید و میان انسان دشمنی می‌اندازد.بعد از انتخاب دوست توجه به امور معنوی از مسائل مهمی است که باید مورد توجه جوانان بگیرد. توجه جوانان به امور معنوی و به کار گرفتن حس مذهبی می‌تواند بسیاری از مشکلات پدید آمده و ترس از آینده را برطرف سازد. جوانی که به معنویات اهمیت می‌دهد درست مانند کسی است که از یک پشتیبان بسیار قوی برخوردار باشد و در پیمودن راه‌های پرپیچ و خم زندگی او را یاری نماید. توجه به معنویات آثاری دارد:

آرامش خاطر؛ پرداختن به امور معنوی از قبیل نماز، روزه، توسل به اهل بیت علیهم السلام و تلاوت قرآن کریم آرامش خاطری به انسان می‌دهد که هرگز امور مادی چنین آرامشی برای انسان حاصل نمی‌شود.

محبوبیت اجتماعی؛ توجه به امور معنوی و عبادی، چنان محبوبیتی به جوان می‌دهد که هیچگاه احساس بی کسی و تنهایی و یا خواری در انظار مردم را ندارد. قرآن کریم در سوره مریم آیه ۹۶ می‌فرماید: همانا آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند و خداوند آنها را در نظر مردم محبوب می‌گرداند.

سومین موضوعی که جوانان باید به آن توجه کنند فضائل اخلاقی است که شامل موارد زیر می‌باشد:

توجه به نماز؛ نماز یکی از مهم‌ترین واجباتی است که اهمیت دادن به آن تا حد زیادی می‌تواند جوان را به سوی راههای موفق و درست سوق دهد. بزرگان دین، یکی از بزرگ‌ترین رازهای موفقیت خود را توجه به نماز دانسته اند. از این رو امام صادق (ع) می‌فرماید: هرگز شفاعت ما شامل حال کسی که نماز را سبک بشمارد نمی‌شود.

تلاوت قرآن؛ جوانان باید بدانند که انس با قرآن آنها را از گناه دور می‌کند و راه حق و موفقیت را نشان آنها می‌دهد.

توسل به اهل بیت(ع)؛ توسل و یاری خواستن از خداوند بوسیله اولیاء و شفاعت معصومین از اموری است که مورد تاکید زیادی قرار گرفته و در سیره بزرگان نیز به عنوان یکی از مهم‌ترین وسیله‌ها از آن استمداد گرفته می‌شود. جوانان می‌توانند با توسل به اهل بیت خود را از همه ناملایمت‌ها عبور دهند.

ترک معصیت؛ گناه و معصیت مانند شعله آتش اعمال را از بین می‌برد. لازم و ضروری است که برای ارتقای درجات معنوی پس از انجام و عمل نمودن به واجبات و اعمال نیک، سخت مواظب حفظ و بقای آن باشند. شرط اصلی این است که جوان با اجتهاد و کوشش در برابر حوادث نفسانی ادعای خود را به اثبات برساند.امام صادق (ع) در این باره می‌فرماید: کسی که گناه و عصیان می‌کند خدا را دوست ندارد. جوانی که پس از انجام عمل‌های نیک و شایسته گناه می‌کند هرگز نباید انتظار حفظ و باقی ماندن اثرات آن اعمال باشد. دروغ، غیبت، تهمت و ترک واجبات همچون باروتی تمام اعمال نیک را از بین می‌برد.

تواضع و فروتنی؛ باید توجه داشت که تواضع و فروتنی در شخصیت اجتماعی یک جوان نقش عمده ای را ایفا می‌کند. جوانان اگر به دنبال محبوبیت اجتماعی هستند اگر دوست دارند در نظر خلق خدا عزت و بزرگی بیابند و اگر مایل هستند که هرگز مقهور کسی نشوند تواضع و فروتنی را از دست ندهند.




طبقه بندی: اخلاق،
[ دوشنبه 15 آذر 1395 ] [ 07:06 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

نیما حق پور:  پیش از آغاز بحث، اذعان نمایم که مدعیات جناب بهرام مشیری در برنامه «صفحه آخر» مورخ 28 خرداد 1395، نگارنده را ترغیب به پژوهش در خصوص «امی» بودن پیامبر از منظر قرآن و نگاشتن سطور پیش‌رو نموده است.

 

در آیه 2 سوره جمعه تصریح شده است که پیامبر اسلام از میان «امیّون» مبعوث شده است (هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ). برخی مراد از امی بودن پیامبر را بی‌سوادی او دانسته‌اند، و حال آنکه بعضی دیگر که قائل به منشأ الهی قرآن  نیستند و منصوصات آن را متأثر از ادیان دیگر و دانش زمانه آن زمانه می‌پندارند، امی بودن را اگر هم ناظر به عدم توانایی  پیامبر اسلام به خواندن و نوشتن بدانند، قرآن را حاصل آگاهی‌های پیامبر از محیط پیرامونش می‌دانند.

اما اگر به ادامه آیه 2 سوره جمعه دقت کنیم، در می‌یابیم که امی بودن پیامبر در قرآن به معنای بی سواد بودن او نیست، چرا که در ادامه آیه می‌گوید: «یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ»، و در واقع به نوعی اوصاف «امیّون» را برمی‌شمرد: امیون کسانی بوده‌اند که پیامبر بر آنها آیات را تلاوت می‌کرده و آنها را تزکیه می‌نموده و کتاب و حکمت تعلیمشان می‌داده است در حالی که قبل از آن در گمراهی آشکاری بوده‌اند. خوب آیا کسانی نبوده‌اند که خواندن و نوشتن بدانند، اما از آیات الهی آگاهی نداشته و مزکّی به تربیت الهی نبوده و از تعلیم کتاب و حکمت نیز بی بهره بوده باشند و در نتیجه بنا به مندرجات آیه در زمره امیون محسوب گردند؟! آری بوده‌اند چرا که جریان وحی از همان سالهای آغازین بعثت توسط کاتبانی نوشته می‌شده است که پیش از ظهور اسلام خواندن و نوشتن می‌دانستند و بعداً به بعثت پیامبر اسلام ایمان می‌آورند و هدایت می‌یابند.

عبارت «وَءَاخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ» در آیه 3 سوره جمعه نیز که ضمیر در «مِنهُم» راجع است به «الْأُمِّیِّینَ» در آیه قبل، این مدعا را اثبات می‌نماید، چرا که حتماً در متأخرین مخاطبان ایمان آورنده به پیامبر، شمار باسوادان کم نبوده است. بنابراین مراد از امیون در آیه 2 سوره جمعه کسانی نبوده‌اند که صرفاً خواندن و نوشتن ندانند. بلکه ممکن است خواندن و نوشتن هم می‌دانستند اما با این حال در زمره امیون محسوب می‌گشته‌اند. بنابراین باید کوشش نماییم معنای امیون را از شواهد و قرائن دیگری دریابیم که این دسته از پیروان پیامبر را که خواندن و نوشتن می‌دانستند را نیز شامل شود و منحصر در بی‌سوادان نباشد تا مندرجات آیه متناقض ننماید بلکه معنایی منسجم را گویا باشد.

با دقت دوباره در مندرجات آیه 2 سوره جمعه می‌توان استنباط نمود که «امیون» کسانی بوده‌اند که مخاطب قرآن قرار می‌گرفته‌اند و در برابر دعوت آن غرض ورزی نمی‌نموده‌اند و در نتیجه امکان تزکیه و تعلیم آنها وجود می‌داشته‌ است، هرچند که پیش از آن گمراهی آنها آشکار بوده است. اما این آیه برای دریافت معنای جامع «امیّون» کفایت نمی‌کند. از این رو باید به دیگر آیات قرآن مراجعه کنیم که این واژه در آنها بکار رفته است.

در آیه 20 آل عمران مخاطبان پیامبر به دو دسته اهل کتاب و امیون تقسیم گشته‌اند (وَقُل لِّلَّذِینَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْأُمِّیِّینَ) یعنی می‌توان گفت که امیون کسانی هستند که اهل کتاب نیستند. در ادامه قرآن به پیامبر می‌گوید از آنها بپرس: «أَأَسْلَمْتُمْ» آیا اسلام آورده‌اید؟ یا به عبارت دقیقتر هدایت الهی پیامبر خاتم را پذیرفته‌اید؟! این عبارت هم مؤید معنایی است که از آیه 2 سوره جمعه استنباط گردید مبنی بر اینکه امیون کسانی بوده‌اند که مخاطب قرآن قرار می‌گرفته‌اند و در برابر دعوت آن غرض ورزی نمی‌نموده‌اند و در نتیجه امکان تزکیه و تعلیم آنها وجود می‌داشته‌ است، چرا که در ادامه می‌فرماید: «فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوا»، پس اگر اسلام آوردند پس حتماً هدایت گشته‌اند.

در آیه 78 سوره بقره در باره برخی یهودیان می‌فرماید: «وَمِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لَا یَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلَّا أَمَانِیَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ»، و از میان ایشان امیّونی هستند که حقیقت کتاب را درنمی‌یابند بلکه فهمشان متضمن قبول افسانه‌هایی است که به صحت و واقعیت آن گمان می‌برند. از این آیه می‌توان فهمید که مراد از امیون کسانی هستند که ممکن است حقیقت کتاب را در نیابند و ذهنیت و بدفهمی خود را منتسب به مدعای کتاب نمایند. اینان هر چند به ظاهر و اسماً پیرو یکی از ادیان الهی می‌باشند اما چون مفاهیم مندرجات کتاب را درنمی‌یابند جزو امیون برشمرده شده‌اند.

در آیه 75 آل عمران نیز از واژه «امیون» استفاده شده است. در این آیه درباره امانت داری برخی از اهل کتاب می‌فرماید: «... وَمِنْهُم مَّنْ إِن تَأْمَنْهُ بِدِینَارٍ لَّا یُؤَدِّهِ إِلَیْكَ إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَیْهِ قَائِمًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَیْسَ عَلَیْنَا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ وَیَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ یَعْلَمُونَ»، و از ایشان کسانی هستند که اگر دیناری به او به امانت بسپاری به تو بازش نمی‌گرداند مگر بر آن پافشاری نمایی، این بدان سبب است که (به دروغ) گفتند (در کتاب آسمانی ما) چیزی بر ذمه ما نیست در تعهداتمان نسبت به امی‌ها، و بر خدا دروغ می‌بندند و حال آنکه می‌دانند.

حال با کنار هم گذاردن نتایج حاصل از آیات فوق کوشش می‌نمایم معادل مناسبی برای «امیون» ارائه دهم.

1ـ امیون کسانی بوده‌اند که امکان مبعوث شدن پیامبری از میان آنها بوده است.

2ـ امیون کسانی بوده‌اند که پیامبر بر آنها آیات را تلاوت می‌کرده و آنها را تزکیه می‌نموده و کتاب و حکمت تعلیمشان می‌داده است در حالی که قبل از آن در گمراهی آشکاری بوده‌اند.

3ـ امیون کسانی بوده‌اند که مخاطب قرآن قرار می‌گرفته‌اند و در برابر دعوت آن غرض ورزی نمی‌نموده‌اند و در نتیجه امکان تزکیه و تعلیم آنها وجود می‌داشته‌ است.

4ـ مخاطبان پیامبر به دو دسته اهل کتاب و امیون تقسیم می‌گشتند.

5ـ امیون کسانی هستند که ممکن است حقیقت کتب الهی را در نیابند و ذهنیت و بدفهمی خود را منتسب به مدعای آن کتب نمایند. اینان هر چند به ظاهر و اسماً پیرو یکی از ادیان الهی می‌باشند اما چون مفاهیم مندرجات کتابشان را درنمی‌یابند جزو امیون برشمرده می‌شده‌اند.

با در نظر گرفتن جمیع موارد فوق، از نظر نگارنده، معادل مناسب برای «امیون»، «بی بهره‌گان بی غرض از مفاهیم کتب الهی» می‌باشد. این معنا در تمامی آیات فوق صدق می‌کند و مندرجات آن آیات را دچار تناقض نمی‌نماید. در ضمن نافی این هم نمی‌باشد که پیامبر خواندن و نوشتن نمی‌دانسته است و از این رو با آیه 48 سوره عنکبوت نیز در تناقض قرار نمی‌گیرد (وَمَا كُنتَ تَتْلُوا مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُۥ بِیَمِینِكَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ/ و تو نمی‌خواندی پیش از این هیچ كتابى را و با دست راستت خطی نمی‌نوشتی، و گرنه باطل‌اندیشان قطعاً به شك مى‌افتادند.)

در پایان به این نکته هم اشاره نمایم که با پذیرفتن معنای استنباط شده از «امیون» مبنی بر «بی بهره‌گان بی غرض از مفاهیم کتب الهی»، مدعای آنهایی که منصوصات قرآن را حاصل از تأثیرپذیری پیامبر اسلام از تعالیم ادیان دیگر می‌پندارند، از منظر خود قرآن رد می‌شود چرا که به استناد آیه 2 سوره جمعه، پیامبر اسلام از میان «بی بهره‌گان بی غرض از مفاهیم کتب الهی به پیامبری برانگیخته شده است.




طبقه بندی: مذهبی،
[ شنبه 1 آبان 1395 ] [ 02:39 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
عزاداریهای روستای چارک در استان بوشهر ، همیشه زبانزد خاص و عام بوده است بطوریکه از اقصی نقاط ایران همیشه عزادارانی خود را در محرم به این روستا می رسانند و از فضای خاص عزاداری این روستا استفاده میکنند. نکته بارز برگزاری با کیفیت این مراسم، روضه خوانی جناب آقای سید حسن حسینی است که به جرات میتوان گفت که بی نظیر است.
فایل صوتی روضه روز عاشورای سال 95 با روضه خوانی سیدحسن حسینی جهت دانلود خدمت شما تقدیم میگردد.






دانلود

جهت دانلود محرم 95 روستای چارک به سایت اختصاصی این دهکده ی قرانی مراجعه کنید



طبقه بندی: مذهبی،
[ شنبه 24 مهر 1395 ] [ 04:14 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی: یکی از بیماری‌های خطرناک فکری که پس از رحلت پیغمبر اکرم ‎صلّی‎الله علیه و آله اجتماع مسلمانان به آن گرفتار شد این بود که بسیاری از مردم در برابر عمل انجام شده- هرچند موافق با خیر و مصلحت و نظامات و تعالیم شرعیه نبود- تسلیم می‎شدند و هر حکومتی را که روی کار می‎آمد واجب الاطاعه، و بیعت با آن را لازم الوفا می‎دانستند.
این مرجع تقلید هشتمین شماره از سلسله نوشتارهای خود را به مناسبت نهضت و قیام سیدالشهداء «خطّ بطلان حسین(ع) بر یک بیماری خطرناک فکری» اختصاص داده و می‌نویسد:
اثر جهاد حسین ‎علیه السّلام در صفحه تاریخ جاویدان ماند، و همواره نیرو بخش اصلاح طلبان، و مجاهدان راه حقّ و حامیان خیر و عدالت است.
قیام آن حضرت، مبارزه با ظلم و ستم و کفر و باطل بود که در آن زمان از گریبان یزید سر برون کرده بود. مبارزه با افکار و نقشه‎ها و آراء، و مفاسدی بود که از جانب او حیات ملّت  اسلام را تهدید می‎کرد.
از جمله درس‌های عالی و سودمند که هر شیعه و آزادی خواه حق پرست، و هر آرزومند تحقّق رسالت جهانی اسلام، از واقعه کربلا باید بیاموزد، این است که بداند حکومت اسلامی حکومتی باید باشد که در تمام نواحی، نمایشگر عدالت اسلامی و مجری تعالیم و احکام قرآن باشد.

* بروز یکی بیماری خطرناک فکری در جامعه اسلامی
یکی از بیماری‌های خطرناک فکری که پس از رحلت پیغمبر اکرم ‎صلّی‎الله علیه و آله اجتماع مسلمانان به آن گرفتار شد این بود که بسیاری از مردم در برابر عمل انجام شده- هرچند موافق با خیر و مصلحت و نظامات و تعالیم شرعیه نبود- تسلیم می‎شدند و هر حکومتی را که روی کار می‎آمد واجب الاطاعه، و بیعت با آن را لازم الوفا می‎دانستند.
این روش باعث می‎شد که هر کس می‎توانست با یک جهش ناگهانی یا اغفال مردم وضعی را ایجاد و سیاستی را اجرا کند و بر مرکب مراد سوار شده و بی معارض و مزاحمی، مستبدانه بر جامعه حکومت کند، بنابراین در روی کار آمدن زمامداران جز زور و قدرت نظام، ترتیبی در کار نبود.
در عصر جاهلیت و قبل از طلوع کوکب رخشنده اسلام و در بعضی از جوامع عقب مانده، بلکه در جوامع به اصطلاح مترقّی هم کم و بیش این روش بوده و هست که هر کس بر جامعه مسلّط شود برای اطاعت از او دلیلی جز غلبه و قدرت او مطالبه نمی‎شود.
امّا در جامعه اسلامی که بر اساس عالی‌ترین نظامات آسمانی به وجود آمده، پیدایش این فکر، بسیار عجیب است، زیرا علاوه بر این که حکومت‌ها نمی‎توانند جامعه را به سوی هدفی که اسلام نشان می‎دهد رهبری کنند، موجب اتهام و سوء تفاهم بیگانگان نسبت به تعالیم سیاسی و اجتماعی اسلام می‎گردند.
فشار حکومتی که خودسرانه و خود خواهانه روی کار آمده باشد اگر چه نرمش و اعتدال هم داشته باشد، بر وجدان یک مسلمان حقیقی و انسان فهمیده و متمدن واقعی، فوق العاده سنگین است، و تحقیر و توهینی که به شخصیت ملت‌ها از این راه می‎شود، برای کسانی که درک انسانی دارند به سختی قابل تحمّل می‎باشد.

* توجیه طرفداران این بیماری فکری
طرفداران این روش که بیشتر مردمانی مغرض و جیره‎خوار یا ضعیف امثال عبدالله بن عمر([1]) می‎باشند عذرشان این است که مخالفت با حکومت موجب تفرقه و به هم خوردن نظم و چه بسا که سبب فتنه و خون ریزی شود؛ گاهی هم به روایاتی که راجع به اطاعت از امرا است تمسّک می‎جویند؛ لذا در برابر جنایات و انحرافات سکوت ورزیده و خاموشی را اولی می‎شمارند!
طرفداران زمامداران غاصب و دستگاه تبلیغاتی آنها هم برای خاموش کردن مخالفان و اغفال جامعه و تحکیم قدرت خود، مصلحان و نصیحت کنندگان را به فتنه‎انگیزی، اخلال گری، به هم زدن نظم و ایجاد تفرقه، متهم می‎نمایند.
معلوم است که مردمان ضعیف و راحت طلب، و کسانی که به مال و جان خود بیش از مصالح عامّه و دین و شرف علاقه دارند، با این عذرها زود تسلیم شده و از خود رفع مسئولیت می‎نمایند.

* نتیجه این بیماری فکری
در اثر این وضع، دست ستمکاران باز گذاشته می‎شود و کسی از آنها مؤاخذه و بازخواستی نمی‎کند و وجوب اطاعت از یزید و حجاج و ولید، مثل وجوب اطاعت یک زمامدار عادل و صالح می‎شود، و قیام بر او را خروج از طاعت و جماعت می‎شمارند.
این حکمی که به دروغ و نادانی به اسلام نسبت دادند، زمامداران ستمگر را مطمئن می‎ساخت که مستبدانه هر ظلمی خواستند مرتکب شوند و معترضین را به عنوان خروج از جماعت مسلمین تحت تعقیب قرار داده و به زندان یا قتل محکوم سازند.

* منظور روایات «وجوب اطاعت از زمامداران»
بدیهی است برحسب آیات و روایاتی، اطاعت زمامداران، واجب و مخالفت با آنها حرام است؛ ولی مقصود از این آیات و روایات زمامداران و صاحب منصبان حکومت اسلامی است که نظامی را که اسلام به آن دعوت کرده اجرا سازند، و هدف‌های اسلام را تحقّق داده و مظهر عدالت اسلام باشند.
چگونه می‎شود اطاعت از حکومت‌هائی مثل حکومت یزید، و سائر ستم کیشان تاریخ واجب باشد؟
اگر تازیانه ظلم در کشوری به بدن مظلومی برسد، تمام اهل آن مملکت که به نحوی از انحاء، آن حکومت را یاری می‎کنند مسئولند؛ «اَلظّالِمُ وَ المُعینُ لَهُ، وَ الرّاضی بِهِ شُرَکاءٌ ثَلاثٌ»([2])
در منطق اسلام و در مکتب انبیاء قیام به حق و امر به معروف و اندرز به زمامداران و دعوت به خیر و اصلاح، فتنه‎انگیزی و اخلال به نظم نیست، بلکه عین نظم است.
نظمی که بر اساس باطل و ستم و تجاوز به حقوق ضعفاء و خفه کردن جامعه به وجود آمده، هرچه زودتر به هم بخورد بهتر است.
نظمی که یک طبقه را حاکم و طبقه دیگر را محکوم و ذلیل، یک طبقه را صاحب ثروت و تجملات فراوان و یک طبقه را گرسنه و برهنه و محروم ساخته باشد، عین بی نظمی است.
نظمی که در اثر آن یزید و ابن زیاد و شمر وحجاج مصادر امور باشند، و نیکان و شایستگان تحت شکنجه و آزار باشند، فتنه و بی نظمی است و قیام برای به هم زدن آن، قیام برای برقراری نظم واقعی است.
«وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنهٌ وَ یَکُونَ الدّینُ للهِ؛ و با کافران جهاد کنید تا فتنه و فساد از روی زمین برطرف شود و دین و اطاعت برای خدا باشد.» ([3])
* تمام نظام‌ها شرّ و فتنه است، مگر نظامات و مقررات خدائی
به مقتضای این آیه، تمام نظام‌ها شرّ و فتنه است، مگر نظامات و مقررات خدائی. تمام حکومت‌ها بی‎نظمی و فتنه و گرفتاری برای بشر است مگر حکومت اسلامی.
اگر نظمی که بنی امیه با کشتار عام مدینه و ظلم و جور و هتک مقدّسات به وجود آوردند، نظم باشد، پس نظم نمرود و فرعون و چنگیز و دیگر زورگویان تاریخ، و امنیت و انتظامی که آنها در سایه سرکوب جامعه برقرار کردند نیز نظم بوده است.
پس با این حسابِ بسیار غلط، حضرت ابراهیم و حضرت موسی و بلکه تمام انبیا و مردان اصلاح طلب، اخلالگر بوده‎اند!
این فکر که اطاعت از هر زمامدار شرعاً واجب است به قدری سخیف و باطل است که انسان تعجب می‎کند چگونه بر افرادی که طرفدار آن شده‎اند پنهان مانده است.
حسین ‎علیه السّلام با این فکر غلط و خطرناک نیز مبارزه کرد و مردم را از این اشتباه که حکومت‌هائی، مانند حکومت بنی‎امیه و یزید، واجب الاطاعه‎اند، بیرون آورد، و فهماند که نه فقط اطاعت از آنها واجب نیست، بلکه کوشش برای برانداختن آنها و تأسیس حکومت تمام اسلامی، لازم و واجب است.
* حکومتی که واجب الاطاعه است که مجری تعالیم و احکام قرآن باشد
پس از قیام سید الشهداء ‎علیه السّلام معلوم شد: آن حکومتی که واجب الاطاعه است و باید مسلمانان آن را تقویت و پشتیبانی نمایند، حکومتی است که در تمام نواحی، نمایشگر عدالت اسلامی و مجری تعالیم و احکام قرآن باشد.

* پی‌نوشت
[1] ـ گویند وقتی حجاج مکه معظمه را گرفت، و ابن زبیر را به دار زد، عبدالله بن عمر نزد او آمد، گفت: دستت را بده تا با تو برای عبدالملک بیعت کنم، پیغمبر ـ ‎صلّی‎الله علیه و آله وسلّم‎ـ فرمود: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة» حجاج پایش را دراز کرد و گفت: «پایم را بگیر! زیرا دستم مشغول است». ابن عمر گفت: آیا مرا مسخره می‎کنی؟ حجاج گفت: ای احمق بنی عدی! تو با علی بیعت نکردی و امروز می‎گوئی «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة» مگر علی امام زمان تو نبود؟ به خدا سوگند تو برای فرموده پیغمبر نیامدی، بلکه از بیم این درخت که ابن زبیر به آن به دار کشیده شده است آمدی (الکنی و الالقاب، ج 1، ص 357).
[2] ـ ستمکار و کسی که او را یاری می‎کند و شخصی که به ظلم راضی می‎شود هر سه در گناه با یکدیگر شریکند.
[3] ـ سوره بقره، آیه 193.
 



طبقه بندی: مذهبی،
[ سه شنبه 20 مهر 1395 ] [ 01:51 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 349 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد