تبلیغات
فرهنگ

فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)












                               تلاوت حاج حامد شاکر نژاد به مناسبت عید غدیر خم در مسجد حضرت قائم شهر بوشهر به مدت 46 دقیقه



طبقه بندی: تلاوهای صوتی،
[ جمعه 25 مهر 1393 ] [ 09:27 ب.ظ ] [ سید حامد ابطحی ]
سال 1385 ، یک فیلم خصوصی منتسب به زهرا امیر ابراهیمی در فضای مجازی منتشر شد و به سرعت شیوع پیدا کرد. او در آن زمان به دلیل بازی در سریال "نرگس"، به شدت مشهور شده بود اما ناگهان در اوج محبوبیت و در حالی که آینده درخشانی برای او در سینمای ایران پیش بینی می شد، فاجعه رخ داد و سرنوشت یک دختر ایرانی به کلی دگرگون شد.
 
فاجعه اما فقط برای امیر ابراهیمی نبود. هر چند او در این ماجرا درگیر آبرویش شد و نهایتاً ترک وطن کرد، اما واقعیت این است که در این میان ، فاجعه دیدگان اصلی ، همه ما مردمی بودیم و هستیم که آن فیلم دیدیم، منتشر کردیم، دست به دست پخش کردیم و موبایل به موبایل پراکندیم تا خدای ناکرده کسی نباشد که فیلم خصوصی یک شهروند را ندیده باشد! حتی در آن زمان، سی دی فروشان غیرقانونی هم در کنار گوش عابران زمزمه می کردند که فیلم زهرا امیر ابراهیمی را هم دارند.
 
این نوشتار ، قصد بازخوانی ماجرای زهرا امیرابراهیمی را ندارد چه آن که اولاً هر چه بوده تمام شده است و ثانیاً آنچه او انجام داده بود، کاری بود که خیلی های دیگر هم مرتکبش می شوند ولی هیچگاه عیان نمی شود و به حکم ستار العیوبی، نباید هم بشود(با فرض واقعی بودن فیلم).
 
این یادداشت به بهانه انتشار فیلمی از یک زن در اتاق عمل یکی از بیمارستان های جنوب کشور نوشته شده است که نشان می دهد از سال 85 تا کنون ، وضعیت اخلاقی جامعه لااقل در خصوص حفظ حریم ها ، بهتر نشده است. در این ماجرا، متأسفانه کادر پزشکی از این زن در حالت نامتعارفی تصویر برداری کرده و سپس یکی از آنها ، فیلم را در فضای مجازی پخش کرده است. بلافاصله بعد از این ماجرا ، دهها سایت ، لینک دانلود این ویدئوی شرم آور را منتشر کردند و در فاصله اندکی ، جست و جوی کلمات مربوط به این ماجرا به طرز وحشتناکی در گوگل، یاهو و ... افزایش یافت به طوری که وبمستر گوگل، بعضاً تا 1750 درصد افزایش جست و جو برای کلمات مرتبط را گزارش کرده است. در شبکه های اجتماعی نیز صدها جوک درباره آن زن ساخته و منتشر شد.
 
نکته مشترک در فیلم زهرا امیر ابراهیمی و زن اتاق عمل ، این است که تماشاگران و پخش کنندگان این دو فیلم ، همواره از این دو نفر و کار آنها سخن می گویند و ای بسا منکوب و تحقیرشان می کنند ولی از این نکته غافل می شوند که کار خود آنها به مراتب بدتر و زشت تر است.
اگر کسی به واسطه غریزه جنسی ، کاری ولو اشتباه در خلوت خود انجام بدهد، تنها مرتکب یک خطا - آن هم بین خود و خدای خود - شده است اما کسی که از این ماجرا ، مخفیانه فیلم می گیرد یا آن را برای اولین بار منتشر می کند و تمام کسانی که آن را پخش می کنند و به یکدیگر نشان می دهند، مرتکب اقدام شرم آوری به نام "زیر پا گذاشتن شرافت خود"شان شده اند.
 
فرقی هم نمی کند که شغل، تحصیلات یا جایگاه اجتماعی افراد چه باشد ؛ همه می توانند شرافت خود را نادیده بگیرند و آرام آرام تبدیل به فردی بدون شرافت انسانی تبدیل شوند، بی آن که خود بدانند.
 
می شود به راحتی فیلمی که از فضای خصوصی دیگران به موبایل یا ایمیل ما رسیده است را پاک کنیم و حتی خودمان هم آن را نبینیم. اما بعضی هایمان ناگهان خود و شخصیت خودمان و شرافت انسانی مان را فراموش می کنیم و چنان تصاویر خصوصی دیگران را به دوستان و آشنایان نشان می دهیم یا ارسال می کنیم که گویا سخن از انیمیشن تام و جری است!
 
هیچ وقت هم فکر نمی کنیم که آن "انسان"ی که فیلمش را می بینیم و برای دیگران می فرستیم و نیز خانواده و اطرافیانش با کارهای ما در چه وضعیت اسفناکی قرار می گیرند.
باز هیچ وقت فکر نمی کنیم که با توجه به رشد فزاینده فناوری های جدید، ممکن است روزی خود ما یا یکی از اطرافیان ما، مقصر یا غیر مقصر، قربانی چنین وضعیتی شویم.
 
خیلی از ما ، وقتی درباره جامعه صحبت می کنیم ، مصلح وار سخن از انحطاط  اخلاقی جامعه می گوییم و سری به تأسف تکان می دهیم ولی اگر ساعتی بعد ، فیلم خصوصی یک "انسان" به دست مان برسد، برای این که بین دوستان مان متاعی برای عرضه داشته باشیم، آن را برای دیگران می فرستیم و ای بسا با خود می گوییم این شخص را که کسی نمی شناسد... و چنین می شود که دست به دست می گردد تا به اطرافیان او هم برسد و آبرو و زندگی اش از بین برود؛ به همین سادگی و به خاطر این که ما ، کمی بخندیم.
 
وحشتناک نیست؟ و آیا هر کدام از ما که فیلم و عکس های خصوصی دیگران را منتشر می کنیم یا برای ماجرای آنها جوک درست می کنیم و به هم می فرستیم، سهامدار انحطاط اخلاقی جامعه نیستیم؟ و مگر جز این است که جامعه از من و تو و دیگرانی تشکیل شده است که اتفاقاً همه مان خودمان را موجودی جدا از جامعه می پنداریم و همیشه دیگران و کلیت جامعه را متهم می کنیم؟
 
برای خودمان، برای شرافت و انسانیت مان و برای خانواده و فرزندان مان ، چنین فیلم هایی را نبینیم و به دیگران نفرستیم. آسیب جامعه آلوده، اگر به فوریت و به طور مستقیم دامن شخص ما را نگیرد، می تواند برای فرزندان ما که در جامعه ای که برایشان می سازیم زندگی کنند، بسیار خطرناک باشد و دامنگیر آنها باشد.

ندیدن و نفرستادن این فیلم ها و عکس ها ، کار سختی نیست. خودمان به خودمان احترام بگذاریم. 

منبع: عصر ایران



طبقه بندی: اخلاق، فرهنگی،
[ دوشنبه 28 مهر 1393 ] [ 08:08 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
به دور و اطراف که می‌نگرم افراد مختلف با خصوصیات متفاوتی را می‌بینم. انسان‌هایی با احوالات گوناگون، تفکرات متفاوت و ظواهری مختلف. لکن در این میان همیشه گروهی برایم خاص بوده‌اند. افرادی که دیر می‌خندند و دیر گریه می‌کنند. به سختی از چیزی هیجان‌زده می‌شوند یا کم اتفاق می‌افتد موضوعی ناراحت و غمگینشان سازد. انسان‌هایی آرام، صبور و حلیم. افرادی باگذشت و پرطاقت. بی‌شک از این دست افراد پیرامون شما هم وجود دارند. انسان‌هایی که همیشه این علامت سوال بزرگ را در ذهنمان ایجاد می‌کنند که چرا غمگین نمی‌شوند؟! بی‌شک آن‌ها نیز دل دارند. از احساساتی زیبا چون سایر هم‌نوعان خویش بهره‌مند هستند. آن‌ها نیز چون ما موجوداتی زمینی‌اند و از کره‌ای دیگر پا به این زمین خاکی نگذاشته‌اند. به راستی رمز این‌گونه زیستن در چیست و چگونه می‌توان بدان دست یافت. کلید این پرسش را نیز چون بسیاری  سوالات دیگر می‌توان در کلمات معصومین (علیهم السلام) جست و جو کرد. 
 ریشه غم و اندوه در چیست؟
برای یافتن این پرسش ابتدا باید این نکته را در نظر گرفت که چه چیز سبب ناراحتی و غم در انسان می‌شود. اندکی دقت در احوالات فردیمان در طول روز می‌تواند این امر را به خوبی نشان دهد. به عنوان نمونه یک روز خود را در نظر بگیرید. صبح با خوشحالی تمام از خواب برمی‌خیزید. آماده رفتن به محل کار می‌شوید. بهترین لباس خود را بر تن کرده‌اید. هوای بارانی شب گذشته باعث خیس شدن معابر گردیده. ماشینی با سرعت از کنار شما رد شده و آب گل‌آلودی را بر لباس شما می‌ریزد. نتیجه: ناراحت و غمگین می‌شوید. به محل کار خود می‌رسید. یکی از دوستان شما با سردی به شما سلام می‌کند. نتیجه: ناراحت می‌شوید. به شما خبر می‌دهند سرمایه‌ای که در بانک گذاشته بودید به دلیل ورشکستگی بانک از بین رفته است. نتیجه: ناراحت می‌شوید. و هزاران اتفاق کوچک و بزرگ دیگری که ممکن است برای تک تک ما در زندگی اتفاق افتاده باشد به گونه‌ای که به یاد آوردن آن‌ها حتی نیاز به فکر کردن ندارد. ریشه این ناراحتی‌ها را می‌توان در کلام امام صادق (علیه السلام) یافت که می‌فرمایند:  رغبت و تمایل به دنیا مایه غم و اندوه و زهد و بـى‌میلى به دنیا سبب راحتى قلب و بدن است‌. (تحف العقول، ص 358)آری! کسی که به دنیا دل‌بسته و تمام هم و غم خود را در امور مادی قرار داده است با از دست دادن آن‌ها اندوهگین می‌شود و غم سراغش می‌آید. اما کسی که به فانی بودن دنیا یقین داشته باشد می‌داند که حقیقت در جایی دیگر و در سرایی دیگر انتظارش را می‌کشد و او نباید به دلیل پوچی‌های دنیایی جان خویش را آزرده خاطر کرده و در مسیر زندگی کُند شود. پیامبر (صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏ آله) در روایتی می‌فرمایند:دنیا سراى بلا و گرفتارى و محل گذران زندگى و زحمت است. خوشبختان از آن دل كنده‌‏اند و از دست بدبختان به زور گرفته مى‌‏شود پس خوشبخت‏‌ترین مردم، بى‌میل‌ترین آنان به دنیا و بدبخت‌ترین مردم، مایل‏‌ترین آنان به دنیاست‌. (اعلام الدّین فی صفات المومنین/ص 342)

در روایتی از امام علی (علیه السلام) نیز چنین آمده است:  بـه آنـچـه از دنـیـا مـى‌رسى آنقدر خوشحال مباش! و آنچه را كه از دنیا از دست مى‌دهى بر آن تأسف مخور و جزع مكن! هّمتت در آن باشد كه پس از مرگ به آن خواهى رسید‌. به همین دلیل است که مومنان واقعی هنگام از دست دادن مال، مرگ خویشان نزدیک، روی دادن اتفاقات بسیار بد و اندوهناک و ... جزع و فزع نکرده و دل به رضای الهی می‌بندند. آنان یقین دارند خداوند ناظر آنان است و اوست که تدبیر امور را در دست گرفته است. یقین دارند که او علیم، حکیم، سمیع و بصیر است. در هر کارش حکمتی است هر چند بر ایشان معلوم نباشد. آنان می‌دانند که صبر کلید حل مشکلات است و دنیا سرایی است فانی که خستگی‌های آن را باید در بهشت برین و در جوار رحمت حق از تن به در آورد. البته دل نبستن به دنیا به معنای عزلت و کناره‌گیری نیست. بلکه باید تلاش در راه رسیدن به روزی و داشتن زندگی خوب را در خود تقویت کرد. اما به یافته‌ها و آمال دلبسته نشد. از این روست که خداوند سبحان به حضرت موسی (علیه السلام) می‌گوید:  اى موسى! همچون ستمگران و همانند كسانى كه دنیا را به منزله مادر و پدر مى شمارند به آن دل نبند ... و آنچه را كه از دنیا نیازى بدان ندارى رها كن‌. (الکافی/ج 2/ص 135)امام علی (علیه السلام) در روایتی عواقب دل بستن به دنیا را چنین نام می‌برند:  دلبستگى به دنیا، عقل را فاسد مى‌كند، قلب را از شنیدن حكمت ناتوان مى‌سازد و باعث عذاب دردناك مى‌شود‌. (مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل/ج 12/ص41).آدم ابو البشر در وصیت خود به فرزندش شیث می‌فرماید:  به دنیاى فانى دل مبندید؛ زیرا من به بهشت جاویدان دل بستم، اما با من وفا نكرد و از آن بیرون رانده شدم‌. (بحار الانوار/ج 75/ص 452) بله! هیچ چیز حتی بهشت ارزش دل بستن را ندارد. تنها خدا را باید دوست داشت و گرامی‌شمرد و به او دل بست. 
  نتیجه
مهم‌ترین دلیلی که سبب می‌شود حزن و اندوه بر آدمی‌چیره شود و اتفاقات کوچک و بزرگ او را ناراحت  یا گاه ناامید سازد، دل بستن به دنیا است. بررسی روایات پیرامون این موضوع نشان می‌دهد کسانی که دنیا را محل گذر دانسته و به لذات و خوشی‌های آن دل نبندند از داشته‌هایشان زیاده از حد خوشحال نشده و از دست رفتن بسیار چیزها نیز آنان را آزرده خاطر نمی‌سازد. اینان دنیا را فانی و آخرت را باقی می‌دانند و برای رسیدن به لذات حقیقی تلاش می‌کنند. رسیدن به چنین درکی از دنیا  کار آسانی نیست و نیاز به ممارست و تمرین دارد، اما شدنی است  همان طور که بسیاری توانسته‌اند و خود شاهد آن بوده‌ایم. 
 



طبقه بندی: اخلاق،
[ سه شنبه 15 مهر 1393 ] [ 06:28 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

برای خیلی از خانمهای مذهبی سوال است که آیا پوشاندن روی پا (قسمتی که مسح میکنند) جلوی نامحرم لازمه نه؟با توجه به اینکه اگر لازم باشد بانوان بایستی جوراب بپوشند در مقابل نامحرم و این کار سختی است نظر مراجع را بررسی کردم فقط آیت الله مکارم در این مورد کمی دست را بازتر گرفته اند و گفته اند که اگر امکان گناه باشد لازم است.البته اینم بگویم که مرجع تقلید بنده ایشان نیستند و شرایط اعلم بودن یک مرجع از لحاظ علمی را بایستی از اهل علم پرسید نه اینکه هر کسی راحت تر باشه همون اعلمه

مراجع تقلید

سوال: آیا پوشاندن روی پا در مقابل نامحرم واجب است؟

امام خمینی (ره)

باید پاها را از نامحرم بپوشاند.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)

 

آیت الله اراکی (ره)

پوشاندن روی پا در مقابل نامحرم واجب است.

العروة الوثقی، 1378، ج1، ص414، با استفاده از فصل فی الستر و الساتر المسائل الواضحه.

1373، ج 2، ص 91، احکام النظر با استفاده از م 2449

آیت الله فاضل لنکرانی (ره) زن باید پای خود را از نامحرم بپوشاند

آیت الله بهجت (ره)

بسمه تعالی، بله، واجب است.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)

 

آیت الله تبریزی (ره)

بسمه تعالی. بنابر احتیاط وجوبی لازم است. والله العالم.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)

 

آیت الله خامنه ای (دام ظلّه)

بله. واجب است.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)

 

آیت الله سیستانی (دام ظلّه)

پاها را باید از نامحرم بپوشاند.

مسائل جدید از دیدگاه علما و مراجع تقلید، 1383، ج 3، ص 112 فقه برای غرب نشدی شان، 1382، ص 301، با استفاده از م497 

 

آیت الله شبیری زنجانی (دام ظلّه)

باسمه تعالی. بلی واجب است.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)

 

آیت الله فاضل لنکرانی (ره)

بلی زن باید پای خود را از نامحرم بپوشاند.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)

 

آیت الله مکارم شیرازی (دام ظلّه)

در صورتی که منشأ فسادی شود پوشانیدن آن لازمست.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)

 

آیت الله نوری همدانی (دام ظلّه)

بسمه تعالی. بلی واجب است بپوشاند.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)

 

آیت الله وحید خراسانی (دام ظلّه)

پوشاندن روی پا مطلقاً واجب است.

منهاج الصالحین، 1386، ج 3، ص 293، با استفاده از م 1233 توضیح المسائل، 1379، ص 666، با استفاده از م 2499 و پاسخ دریافتی از دفتر معظم له




طبقه بندی: زنان، اجتماعی،
[ یکشنبه 13 مهر 1393 ] [ 12:01 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
حضرت امام محمد تقی علیه السلام، درماه مبارك رجب سال 195هجری به دنیا آمد و در ماه ذیقعده سال 220 در 25 سالگی به شهادت رسید . زندگی آن حضرت اگر چه بر اثر شقاوت ظالمانه روزگار، دیری نپایید، اما در آن مقطع زمان، روشنی بخش روح و جان شیعیان بود . قرن دوم و سوم هجری برهه‎ای حساس و پرتلاطم در تاریخ شیعه است . شیعیان پس از روزگاری دشوار در مسیر پرتلاطم جریان‎های فكری و عقیدتی قرار داشتند و در برابر هجوم ظالمانه دشمنان پایداری می‎كردند. حضرت امام جواد علیه السلام پس از شهادت پدر بزرگوارش، حضرت امام رضا علیه السلام در خردسالی، در سن هفت‌سالگی زمام امت را به دست گرفت و به امامت رسید. امام جواد علیه السلام نخستین امام شیعیان است كه در خردسالی به امامت رسید. این مساله بر اثر طعن مخالفان و توطئه ظالمان مایه حیرت و سرگردانی برخی از شیعیان بود. آنان كه از دسترسی به ساحت حضرت امام محروم بودند، با گونه‎ای تنش و اضطراب فكری مواجه شدند، اما بر اثر خردگرایی شیعه و ایمان ژرف به مفهوم سترگ امامت اندك اندك از حجم ابرهای تیره تردید و تزلزل كاسته شد.(1) زمینه سازی برای امامت حضرت جواد علیه السلام، ظاهرا از زمان امام صادق علیه السلام آغاز شده بود، ابوبصیر از اصحاب امام صادق علیه السلام می‎گوید: بر آن حضرت وارد شدم در حالی كه پسر  پنج‌ساله‎ای دست مرا گرفته بود، سپس امام فرمود: چگونه خواهید بود زمانی كه همانند این پسر حجت خدا بر شما گردد. (2) امام رضا علیه السلام نیز گاه شیعیان را به این مساله مهم توجه می‎داده است، از ابونصر بزنطی نقل شده است كه، من و صفوان بن یمینی بر امام رضا علیه السلام وارد شدیم – در حالی كه ابوجعفر (امام جواد علیه السلام) كه سه سال سن داشت ایستاده بود، ما عرض كردیم فدایت گردیم، اگر پناه بر خدا اتفاقی بیفتد، بعد از شما چه كسی امام است؟ حضرت فرمود: همین پسرم. و با دست به ابوجعفر علیه السلام اشاره كرد، ما عرض كردیم با این كه او در این سن و سال است؟ حضرت فرمود: آری! در همین سن و سال خدای تبارك و تعالی به حضرت عیسی علیه السلام كه دو ساله بود، احتجاج فرمود. (3) این كه كودكی خردسال رهبری امت را عهده‎دار شود، نخستین بار در مورد امام جواد علیه السلام تحقق یافت، سن كم آن حضرت حتی عده‎ای از شیعیان را درباره مسئله امامت به تردید انداخته بود به گونه‎ای كه گاه سؤال می‎كردند تا زمانی كه ایشان به سن امامت برسند، چه كسی امام شیعه خواهد بود؟ و خواص شیعه پاسخ می‎دادند، اگر بنا به فرموده ائمه اطهار حضرت جواد، امام و پیشواست سن كم او مسئله‎ای نیست و او با وجود سن كم شایستگی اداره امور مسلمین را دارد . به هر حال مراجعات مكرر به ایشان و پاسخ بدون تأمل آن حضرت به سؤالات، عظمت و مقام علمی ایشان را بر همگان ثابت نمود. ایام حج بود، چهل نفر از علمای بغداد و سایر شهرها جمع شده، به قصد حج حركت كردند از طریق مدینه آمدند تا امام جواد(ع) را ببینند . وقتی به خانه امام جعفر صادق علیه السلام وارد شدند آنجا خالی بود، آمدند روی فرش بزرگی نشستند، در این هنگام عبدالله بن‌موسی به طرف آنها آمد و بالای مجلس نشست، منادی صدا زد، این فرزند رسول الله صلی الله علیه و آله است هر كس مسئله‎ای دارد سؤال نماید. سپس خود مسائلی را سؤال كرد و او پاسخ‎های نادرست داد، لذا شیعیان متحیر و محزون شدند و فقها هم مضطرب و بلند شدند و تصمیم گرفتند برگردند، پیش خودشان فكر كردند، اگر امام جواد علیه‎السلام‌ امام بود پاسخ مسائل را تكمیل می‎كرد، در این هنگام دری از بالای مسجد باز شد و موفق خادم امام جواد علیه السلام وارد گردید و گفت این ابوجعفر است، پس همه بلند شدند و به طرف او رفتند و جلوی ایشان قرار گرفتند و بر او سلام كردند، سپس امام در حالی كه دو پیراهن بر تن و عمامه‎ای بر سر داشت و در پاهایش نعلین بود وارد شد و نشست . همه مردم ساكت شدند تا این كه كسی كه مسائلی داشت بلند شد و مسائل خود را بیان كرد، امام جواد پاسخ‎های صحیح و كامل داد لذا همه خوشحال شدند و برای حضرت دعا كردند و از او تشكرنمودند و به ایشان عرض كردند، عموی شما عبدالله چنین و چنان فتوا داد! امام فرمود: لااله الاالله، ای عمو فردای قیامت برایت بسیار گران خواهد بود كه پیش خدا بایستی و خدا به تو بگوید چرا بدون علم و آگاهی برای بندگان فتوا دادی درصورتی كه در میان امت از تو عالم‎تر موجود بود! (4) در حدیث علی بن جعفر عموی امام رضا علیه السلام هم این مشكل ترسیم شده و امامت امام جواد علیه‎السلام اثبات گردیده است. خصوصا با توجه به  اینكه علی بن جعفر، معاصر برادرش امام موسی بن جعفر علیه السلام و برادرش امام رضا(ع) و امام جواد(ع) بود … از ایشان نقل شده كه گفت: خداوند ابوالحسن امام رضا را یاری نمود وقتی كه برادر و عمویش به او ستم كردند و حدیثی را نقل می‎كند تا می‎رسد به اینجا كه می‎گوید: پس من بلند شدم و دست امام جواد علیه السلام فرزند  امام رضا علیه‎السلام را گرفتم و گفتم، پیش خدا شهادت می دهم كه تو امام من باشی . این حدیث و سند محكم و امثال آنها كه تعداد آنها هم زیاد است، اهمیت فراوان دارد و اضطرابی را كه در مورد مساله امامت بعد از امام روشن می‎سازد. مخصوصا با توجه به این كه امام در سنین كودكی بود و خداوند هم تا اواخر سال‎های عمر امام رضا علیه السلام به ایشان فرزندی عطا نكرده، همین باعث پریشانی عده‎ای از پیروان اهل‎بیت در مورد جانشینی امام رضا علیه السلام گردیده بود، لذا در هر مناسبتی كه امام هشتم علیه السلام را ملاقات می‎كردند از ایشان در مورد جانشینی پرسش می‎نمودند و امام هم به آنها اطمینان می‎داد كه جانشین او، فرزندش است. بالاخره خداوند آن فرزند را به او عطا نمود، وقتی كه امام جواد علیه السلام متولد شد، طبعا سؤالات بسیاری جهت شناختن جانشین او به سویش سرازیر شد كه آیا محمدجواد علیه السلام كه كودك است امام و جانشین خواهد بود؟ اگر چنین باشد او چگونه سختی و بار امامت را با آن سن و سال كم به دوش می‎كشد؟ امام رضا علیه السلام هم تأكید می‎كرد كه امام پس از خودش فرزندش محمدجواد علیه السلام است و اوست كه شایسته این مقام است . حاكم ابوعلی فرزند احمد بیهقی نقل كرد كه محمد بن یحیی صولی به من گفت كه عون بن محمد به ما گفت: ابوحسین بن محمد بن ابی عباد كه همراه فضل بن سهل كاتب امام رضا علیه السلام بود گفت: امام رضا هیچ وقت پسرش امام جواد را با اسم صدا نمی‎كرد، بلكه همیشه او را با كنیه یاد می‎كرد و می‎گفت: ابوجعفر علیه السلام به من نوشت و من به ابوجعفر كه در مدینه زندگی می‎كرد و كودك بود نوشتم، او را با تعظیم خطاب می‎نمود و ابوجعفر (امام جواد) در نهایت فصاحت و بلاغت و زیبایی پاسخ می‎داد و من شنیدم كه امام رضا علیه السلام می‎فرمود: ابوجعفر وصی من و جانشین من بعد از من در میان خاندانم است.(5) بدیهی است كه مسأله اعجازآمیز خردسالی امام مبتنی بر بنیادهای پوشیده و غیبی جهان است، آن كس كه بتواند در چنین سن و سالی، رهبری قومی را كه در سرزمین‎های دور و نزدیك گسترده بودند، عهده‎دار شود و در برابر تهاجم انبوه دشمنان از جان نلغزد و پایدار بماند، هاله‎ای از الهام غیبی را بر گرد وجود خویش دارد . این بود كه شیعیان به وجود حضرت دلگرم می‎شدند و در طریق حق‎جویی و عدالت طلبی گام می‎زدند . از آن حضرت نقل است كه فرمود: «ستمگر و یاری كننده او و راضی به عمل او، شریك یكدیگرند و روز اجرای عدالت درباره ظالم دشوارتر است از روز ستمكاری ظالم بر مظلوم.» (6) مأمون پس از شهادت امام رضا(ع)، امام جواد(ع) را به بغداد آورد تا او را تحت كنترل خود درآورد و مدینه را كه به عنوان كانون خطر و شورش علویان احساس می‎شد از وجود محور خالی سازد. وقتی امام به بغداد آمدند درباریان و مشاهیر عصر جهت تحقیر آن حضرت كه در آن زمان 10- 11 سال بیش نداشت، جلسه‎ای تشكیل دادند تا سوالات حل نشده خویش را مطرح نمایند، در این جلسه كه از سوی مأمون تشكیل شده بود یحیی بن اكثم قاضی‌القضاه حكومت عباسی رو به امام جواد علیه‌السلام كرد و سؤال كرد: درباره شخص محرمی كه مرتكب شكار شده است چه می‎فرمایید؟ امام در پاسخ به سؤال وی چنان حكیمانه شقوق مختلف قضیه را متذكر شدند كه یحیی عاجزانه از امام خواست تا حكم صور مختلف قضیه را بیان فرماید . آن حضرت شروع به سخن فرمود: این مسأله صورت‎های فراوانی دارد، آیا در خارج حرم بوده یا در داخل، از حرمت این كار اطلاع داشته یا نه، عمدا كشته یا سهوا، بنده بود، یا آزاد، صغیر بوده، یا كبیر، بار اول بوده یا بار دوم، صید پرنده بود، یا غیر پرنده، كوچك بوده یا بزرگ، كشنده از كار خود پشیمان شده یا قصد تكرار آن را دارد، در شب صید كرده بود یا روز، احرام او احرام عمره بود یا احرام حج؟ پس از بیان مفصل امام در رابطه با شكار محرم، حضرت رو به حاضران نمود و سؤالی‌مطرح كردند كه همگان از پاسخ بدان فرو ماندند و امام به مسأله مذكور نیز پاسخ فرمود . درباره شهادت حضرت امام جواد علیه السلام روایت‎های گوناگونی وجود دارد، اما آنچه از تفحص متون روایی برمی‎آید این است كه آن حضرت به دست همسرش ام الفضل دختر مأمون و به  نیرنگ و فرمان معتصم عباسی مسموم شد و به شهادت رسید . مرحوم علامه محمدحسن مظفر آورده است كه خلیفه علما را گرد می‎آورد تا با آن حضرت مناظره نمایند به این گمان كه در او لغزشی بیابد و از مقام و منزلت او بكاهد . یك بار نامه‎هایی را جعل كرد كه مردم را به بیعت آن حضرت فرامی‎خواند تا بهانه‎ای برای هتك حرمت امامت باشد، اما این توطئه‎ها عاقبتی جز افزونی مرتبت امام در پی نداشت از این رو كینه و خشم معتصم افزونی گرفت، یك بار او را به زندان افكند و زمانی كه تصمیم به قتل آن حضرت گرفت او را از زندان آزاد كرد و همسر آن حضرت دختر مأمون را وادار كرد تا حضرت را با زهر به شهادت برساند، پس از شهادت حضرت شیعیان اطراف خانه او اجتماع كردند و چون معتصم در صدد بود كه آنان را از تشییع پیكر آن حضرت بازدارد، با شمشیرهای آخته برای پایداری تا پای مرگ هم پیمان شدند.(7)  



طبقه بندی: مذهبی،
[ پنجشنبه 3 مهر 1393 ] [ 02:04 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 331 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد