تبلیغات
فرهنگ

فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











آنقدر نکوهیده و مذموم است که فاعلش را خصم پروردگار خوانده‌اند و خودش را هم ردیف دشمن و خشکسالی. سخن از دروغ است؛ همان که با شرک با خدا همسان و در یک رده.

یک ضدهنجار و معضل بشدت سرزنش شده که از سوی پیشوایان و بزرگان به ویران‌کننده ایمان، زشت‌ترین بیماری، نشانه نفاق، بزرگ‌ترین گناه، سبب خذلان الهی، کم‌کننده رزق و روزی، بدتر از می ‌و قمار و ربا، دری از درهای نفاق، مانع چشیده‌شدن طعم ایمان و سرچشمه همه گناهان تعبیر و عاملش بی‌ایمان و ملعون و مستحق عذاب الهی نامیده شده است.

در قرآن کریم آمده است: تنها کسانی دروغ‌پردازی می‌کنند که به آیات خدا ایمان ندارند و آنان خود دروغگویانند. (سوره نحل، آیه 15)‌.

و در آیات دیگری، دروغگو مستحق لعن و سزاوار خشم پروردگار است و هدایت نخواهد شد که این یک وعده الهی است.

مردی از رسول خدا(ص) پرسید: چه عملی سبب دخول در آتش است؟ حضرت فرمود: دروغ، زیرا دروغ سبب فجور و فجور سبب کفر و کفر سبب دخول در آتش است.

در فرهنگ لغات معین در برابر کلمه دروغ چنین عباراتی را می‌خوانیم: سخن ناراست، خلاف حقیقت، قول ناحق و کذب.

آنچه در مذمت دروغ گفته شد شاید قطره‌ای باشد از دریایی که از بزرگان دین و اخلاق گرفته تا فلاسفه و متفکران، همه و همه علیه‌ آن تاخته‌اند؛ در عمل اما، آنچه در سطح جامعه بوضوح قابل رویت است نه‌تنها رواج که همه‌گیرشدن این پدیده شوم اجتماعی است. آشنایی نقل می‌کرد با افتخار البته که من در شبانه‌روز تنها کلمه راستی که از زبانم شنیده می‌شود، شب هنگام و در لحظه ورود به خانه است که وقتی همسرم می‌پرسد: کیه؟ می‌گویم: منم، همین و بس و مابقی‌اش دروغ است و پشت هم‌اندازی و شامورتی بازی.

البته بسیارند کسانی که در روز و شب به وفور دروغ می‌گویند، اما خودشان خبر ندارند، از آنجا که می‌پندارند آنچه از سخن ناراست بر زبان خود جاری می‌کنند، نه دروغ که زرنگ بازی و از زمانه عقب نماندن و اسلوب کاسبی و رسم زندگی است و این همان تبدیل یک ضدارزش به ارزش در سطح جامعه است؛ دروغگو نه تنها مورد شماتت قرار نمی‌گیرد که به عنوان یک انسان موفق با اقبال جامعه نیز مواجه می‌شود.

دستاوردی شوم

دروغ علاوه بر تیرگی و سیاهی‌ای که بر دل و جان گوینده‌اش برجا می‌گذارد، آثار برونی و زیان‌های اجتماعی نیز کم ندارد. بی‌آبرویی، رسوایی، اضطرار، بی‌اعتباری، زائل‌شدن ایمان، بدبینی مردم، فقر، فراموشی، پرده دری و بی‌شرمی از عوارض زیانباری است که دروغ برای گوینده‌اش به ارمغان خواهد آورد؛ ارمغانی شوم.

دروغگو اعتبار و آبرویش را در جامعه از دست خواهد داد، به علت آن که دروغ را ابزار رسیدن به هدف و مطلوبش قرار داده، نوعی شرک خفی را پذیرفته و ایمانش را معامله کرده، دیر یا زود آبرویش بر باد خواهد رفت، سوءظن و بدبینی مردم را بر خود برمی‌انگیزاند، اعتباری ندارد و فقر گریبانش را می‌گیرد، شرم و حیایش تباه می‌شود و بر اثر مکرر دروغ گفتن، فراموش کار می‌شود و مضحکه خاص و عام.

آثار منفی اجتماعی‌اش اما شاید پررنگ‌تر باشد، بخصوص که قبحش را از بین می‌برد و نهادینه‌اش می‌کند در بین اقشار، خصوصا کودکان و نوجوانان و چون نهادینه شود و سامان گیرد، حس اعتماد عمومی جامعه را یکسره نابود می‌کند و این بی‌اعتمادی، انواع و اقسام ناهنجاری‌های اخلاقی و اجتماعی را با خود به همراه خواهد آورد؛ دستاوردی شوم.

حضرت علی(ع) می‌فرماید: دروغگو با مرده برابر است؛ زیرا برتری انسان زنده بر مرده این است که مردم به او اعتماد می‌کنند و برای سخن او ارزش قائل هستند، اما هنگامی که به سخن او اعتمادی نباشد، زندگی او پوچ و باطل است.

گناهی که توجیه ندارد

شگفتا که با وجود تاکیدات بی‌شمار شرع مقدس بر راستی و درستی و پرهیز از ناراستی و دروغ، عده‌ای با تمسک به برخی احکام، حقیقت را وارونه جلوه داده برای آسمان و ریسمان بافتن خود حجت شرعی می‌تراشند. به طور مثال عنوان می‌کنند که تقیه مجوزی است برای دروغ گفتن یا اسلام دروغ مصلحتی را جایز شمرده و حتی توصیه کرده است.

در دین اسلام، دروغ از منظر اخلاق از بزرگ‌ترین گناهان است و به لحاظ شرعی از حرام‌های مسلم. از دیدگاه تمام مراجع تقلید دروغ مصلحتی هم اگر توجیهی برای دروغ منفعتی باشد حرام است. اسلام تقیه را تنها در مقام اضطرار و اکراه جایز دانسته، آن هم با شرایطی تعریف شده.

یک پژوهشگر علوم دینی، تقیه را با دروغ کاملا متفاوت می‌داند و می‌گوید: برای آن که کلامی دروغ تلقی شود، دو پایه و دلیل اصلی نیاز است؛ دروغ خبر و دروغ مخبر یعنی هم اصل خبر دروغ باشد و هم گوینده به آن باور نداشته باشد در حالی که در تقیه ممکن است سخنی گفته شود که ظاهری دارد، اما مقصود گوینده چیز دیگری باشد و شنونده تنها متوجه همان ظاهر سخن شود. به عبارت دیگر، در تقیه گوینده به آنچه می‌گوید اعتقاد دارد، اما آنچه خبر می‌دهد دوپهلو است.

حجت‌الاسلام عبدالله جلالی در گفت‌وگو با جام‌جم در‌باره خط قرمزهای اسلام درباره دروغ اظهار می‌دارد: شرع مقدس در مواردی دروغ گفتن را جایز می‌شمرد، اما با شرایط و تعریف خاص خودش. مثلا در روایات آمده است انسان می‌تواند به سبب خطر مالی و جانی سنگینی که تهدیدش می‌کند، دروغ بگوید، اما به شرطی که واقعا جانش در خطر باشد یا منظور از خطر مالی، چالشی است که تمام هستی و زندگی یک فرد را زیر و رو کند، وگرنه در هر معامله‌ای ضرر و زیان وجود دارد و به هیچ عنوان کسی حق ندارد با این توجیه که ممکن است ضرر کند دروغ بگوید.

در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است خداوند دروغ گفتن را برای اصلاح بین مردم دوست دارد. (میزان الحکمه، حدیث17474)‌

حجت‌الاسلام جلالی فلسفه این روایت را اولویت قائل‌شدن برای یک مصلحت والاتر که همان نبود دشمنی و کینه میان انسان‌هاست، ذکر می‌کند و می‌گوید: شرع مقدس زمینه و بستری فراهم کرده که اگر فردی می‌تواند با مهارت، صلحی را بین دو انسان برقرار سازد حتی با گفتن دروغ، این مهم را انجام دهد.

مدیر شبکه قرآن و معارف سیمای قم تاکید می‌کند که مهم، مهارت و تکنیک میانجی است که چگونه دل دو طرف دعوا به هم نزدیک و دشمنی‌ها را به دوستی تبدیل کند.

دفع شر ظالمان و غالب‌شدن بر دشمنان از دیگر مواردی است که در شرایط اضطرار برای دستیابی به آن می‌توان به دروغ متوسل شد.

همسرتان را سر کار نگذارید

و باز در روایتی آمده است؛ انسان در برابر تقاضاهای همسر که بالاتر از توانش و خارج از عرف باشد، اجازه دارد برای راضی‌کردن او به مصلحت روی آورد و با وعده‌های امیدوارکننده قانع اش کند.

حجت‌الاسلام جلالی اما، وعده‌های پوچ و توخالی را باعث فروریختن دیوار اعتماد میان زن و شوهر می‌داند و یادآور می‌شود: شوهر زمانی می‌تواند برای به دست آوردن دل همسرش قول و قراری با او بگذارد که خودش نیز تمام توان و قوه‌اش را به کار گیرد و از هیچ کوششی دریغ نکند.

این پژوهشگر علوم دینی با انتقاد از این که گاهی وقت‌ها جایگاه اصل و فرع در روابط ما عوض می‌شود، ادامه می‌دهد: وعده‌های این چنینی میان زن و شوهر نباید زیاد شود چراکه زندگی بر اصل صداقت و راستی است. متاسفانه گاهی آن قدر به استثناها شاخ و برگ می‌دهیم که اصل مساله زیر سوال می‌رود. اسلام اگر چنین اجازه‌ای را به مرد داده، فقط برای این است که او فرصت بیشتری در اختیار داشته باشد برای تامین نیازها و خواسته‌های همسرش و گرنه اعتماد و صداقت میان افراد خانواده به هیچ عنوان نباید خدشه‌دار شود.

غیر از این چند مورد که مختصر به آن پرداخته شد، اسلام در هیچ گزینه دیگری دروغ را مجاز نمی‌شمارد و همه آنچه میان عامه مشهور است به دروغ‌های مصلحتی، دروغ‌های منفعتی است که دروغگویان برای سرپوش گذاشتن بر عمل زشت خود نام دیگری بر آن نهاده‌اند.

مواجهه جامعه با چالش ایمانی

دروغ مذموم است، چه از دیدگاه شرع و چه از منظر عقل، عوارض شوم هم بسیار دارد؛ در جامعه ما اما نه‌تنها به وفور شنیده می‌شود که حتی تبدیل به یک ارزش و هنجار هم شده است. چه عواملی دست به دست هم داده‌اند تا قبح دروغ در میان مردم از بین برود و باوجود نهی شدن، مانوس و مالوف با آن باشند.

به اعتقاد حجت‌الاسلام جلالی، جامعه ما هم‌اکنون با یک چالش ایمانی روبه روست. باور به حضور خداوند و نظارتش بر اعمال و گفتار کمرنگ شده و همین ضعف ایمان، کلید دروغ گفتن است. انسانی که باور ندارد روزی باید پاسخگوی کردار و گفتارش باشد، قطعا به گناه و از جمله دروغ مبتلا می‌شود.

مدیر شبکه قرآن و معارف سیمای قم با تاکید بر این که تظاهر به گناه نباید در جامعه رواج پیدا کند، می‌گوید: برخی از مردم خیال می‌کنند با تمسک به دروغ می‌توانند خیلی زود و براحتی به خواسته‌هایشان برسند و این یکی از وسوسه‌های شیطان است. ما شیطان را دست‌کم می‌گیریم؛ شیطانی که قرآن از آن به عنوان دشمن مبین یاد می‌کند.

جامعه باید حساس شود

حجت‌الاسلام جلالی پیشنهاد می‌دهد در مواجهه با انسان‌های دروغگو، آموزش و ارشاد در پیش گرفته شود و نتایج و فواید دروغ و راستی به تفکیک برای اقشار جامعه مورد واکاوی قرار بگیرد.

این دین پژوه اضافه می‌کند: دروغ می‌تواند انسان را حتی تا مرحله مرگ پیش ببرد. باید عوارض و پیامدهای دروغ را که اصلی ترینش فساد ایمان است برای مردم توضیح داد. راهکار دیگر حساس‌شدن جامعه به دروغ است. امر به معروف و نهی از منکر تنها در حجاب و عفاف خلاصه نمی‌شود. هر فردی اگر در اطرافیانش کسی را می‌بیند که زبان به دروغ گشوده، باید مقابلش بایستد و تذکر دهد. این تذکرها می‌تواند راه را بر دروغ ببندد.

وی به والدین توصیه می‌کند نزد فرزندان‌شان از هرگونه دروغگویی بپرهیزند که اگر کودک از درون خانواده با دروغ انس بگیرد، پس از ورودش به اجتماع و تاثیرپذیری از دیگر دروغگویان، این صفت مذموم در وجودش نهادینه می‌شود.




طبقه بندی: اخلاق،
[ پنجشنبه 2 مرداد 1393 ] [ 02:00 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

زیارت «امین الله» یکی از معتبر ترین زیارات است که در عین کوتاه و مختصر بودن، مشتمل بر معانی و مضامینی عمیق است و از نظر سند نیز جزء صحیح ترین زیارات به شمار می آید.[1]

در ارزش و اهمّیّت این زیارت همین بس که امام باقر علیه السّلام درباره ی آن فرموده اند:

«این [عبارات] را کسی از شیعیان ما نزد قبر امیرالمؤمنین علیه السّلام یا یکی از ائمّه علیهم السّلام نمی خواند مگر اینکه -به خواست خداوند- در ورقه ای از نور قرار می گیرد و با مهر محمّد صلّی الله علیه و آله مهر می شود تا به [دست] قائم علیه السّلام داده شود و آن حضرت [یا آن ورقه ی نورانی] خواننده ی آن را با مژده، تحیّت و بزرگداشت به حضور پذیرد [و ملاقات نماید]».

این زیارت اوّلین بار از مولایمان حضرت سجّاد علیه السّلام در کنار مضجع نورانی امیرالمؤمنین و خطاب به آن جناب صادر شده است، لذا از زیارات امیرالمؤمنین علیه السّلام به شمار میآید. حتّی بعضی از علما [2] از عبارتِ «السّلام علیک یا امیرالمؤمنین...» این طور استفاده کردهاند که این زیارت مخصوص امیرالمؤمنین علیه السّلام است؛ زیرا «این لقب ویژهی برادر رسول خدا میباشد و بس. و روا نیست امامان دیگر را به آن خطاب کردن؛ انداختن این سلام از زیارت و به جای  آن «السّلام علیک یا مولای گذاردن» کاری است از پیش خود، و از امام نرسیده است.»[3]

البتّه می توان آن حضرت را در حرم سایر ائمّه علیهم السّلام -یعنی از دور- نیز با این الفاظ زیارت کرد.

هر چند عدّهای از علماء از عبارت فوق این طور استفاده کردهاند که این زیارت از زیارات جامعه است، یعنی میتوان هر امامی را با این الفاظ زیارت کرد، حتّی سیّد بن طاووس در «مصباح الزّائر» جملههای آغازین این زیارت را این چنین نقل کرده است:

«السّلام علیک یا امین لله...، السّلام علیک یا مولای [به جای یا امیرالمؤمنین]...»[4]

از جمله کسانی که این زیارت را از زیارات جامعه دانستهاند می توان این بزرگان را نام برد:

مرحوم سیّد بن طاووس

مرحوم علّامه مجلسی

مرحوم محدّث قمی

حضرت آیة الله وحید خراسانی

و...

 امّا متن زیارت:



السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا أَمِینَ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِین[5]

سلام بر تو ای امین خدا در زمین و ای حجّت او بر بندگانش، سلام بر تو ای امیرالمؤمنین

أَشْهَدُ أَنَّكَ جَاهَدْتَ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَ عَمِلْتَ بِكِتَابِهِ وَ اتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِیِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه

گواهی میدهم تو [در مقابل تلاش دیگران] کوشش و تلاش کردی برای خدا، آن چنان که شایستهی کوشش برای او بود. و به کتابش عمل کردی. و از سنّت های پیامبرش - صلّی الله و علی و آله - پیروی نمودی،

حَتَّى دَعَاكَ اللَّهُ إِلَى جِوَارِهِ فَقَبَضَكَ إِلَیْهِ بِاخْتِیَارِه

تا اینکه خداوند تو را به جوارش فرا خوانده، [جان] تو را - با خواست و ارادهی خود - گرفته و به نزد خویش برد،

وَ أَلْزَمَ أَعْدَاءَكَ الْحُجَّةَ مَعَ مَا لَكَ مِنَ الْحُجَجِ الْبَالِغَةِ عَلَى جَمِیعِ خَلْقِه

و حجّت را بر دشمنانت تمام کرد [و جای عذر وبهانهای باقی نگذارد]، علاوه بر حجّت های کامل و تمام عیاری که تو بر تمامی خلق او داشتی.

اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِی مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ رَاضِیَةً بِقَضَائِكَ مُولَعَةً بِذِكْرِكَ وَ دُعَائِك

بارالها، نفس مرا نسبت به مقدّرات خودت آرام [و پذیرا] کن، نسبت به قضا و قدرت راضی و خشنود کن، شیفته ی ذکر و یاد و دعای خود نما،

مُحِبَّةً لِصَفْوَةِ أَوْلِیَائِكَ مَحْبُوبَةً فِی أَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ صَابِرَةً عَلَى نُزُولِ بَلاَئِك

دوست دار اولیاء برگزیده ات کن، در زمین و آسمانت محبوب [دیگران] بنما، بر نزول بلا و مصیبتت صابر قرار ده،

(شَاكِرَةً لِفَوَاضِلِ نَعْمَائِكَ ذَاكِرَةً لِسَوَابِغِ آلاَئِكَ) مُشْتَاقَةً إِلَى فَرْحَةِ لِقَائِكَ مُتَزَوِّدَةً التَّقْوَى لِیَوْمِ جَزَائِك

در برابر نعمت هایت - که فرا تر از استحقاق ماست - شاکر و قدر دان کن، چنان کن که نعمت های  فرا گیرت را به یاد داشته باشد، مشتاق شادی و خوشحالی [لحظهی] دیدارت باشد، چنان کن که برای [سفر آخرت] و روز جزایت، تقوا را توشه [ی خویش] قرار دهد،

مُسْتَنَّةً بِسُنَنِ أَوْلِیَائِكَ مُفَارِقَةً لِأَخْلاَقِ أَعْدَائِكَ مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْیَا بِحَمْدِكَ وَ ثَنَائِك

عامل به سنّت های اولیائت باشد، از اخلاق دشمنانت دوری کند، از دنیا غافل، و مشغول به حمد و ثنای تو باشد،

 

سپس حضرت صورت مبارک خود را بر مرقد مطهّر گذاشتند و گفتند:

اللَّهُمَّ إِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتِینَ إِلَیْكَ وَالِهَةٌ وَ سُبُلَ الرَّاغِبِینَ إِلَیْكَ شَارِعَة

بارالها، دل افرادِ مُخبِت و متواضع، به سوی تو پر می کشد. راه های مشتاقان، به سوی تو باز است،

وَ أَعْلاَمَ الْقَاصِدِینَ إِلَیْكَ وَاضِحَةٌ وَ أَفْئِدَةَ الْعَارِفِینَ مِنْكَ فَازِعَة

و علائم راهنما [ی راه]، برای کسانی که قصد تو را دارند، واضح و مشخّص است، و دل های عارفان، از تو ترسان ولرزان است،

وَ أَصْوَاتَ الدَّاعِینَ إِلَیْكَ صَاعِدَةٌ وَ أَبْوَابَ الْإِجَابَةِ لَهُمْ مُفَتَّحَةٌ وَ دَعْوَةَ مَنْ نَاجَاكَ مُسْتَجَابَة

و صدای دعا کنندگان، به نزد تو بالا می آید، و درهای اجابت برای آنها گشوده است، و دعای آن کس که با تو مناجات کند مستجاب است،

وَ تَوْبَةَ مَنْ أَنَابَ إِلَیْكَ مَقْبُولَةٌ وَ عَبْرَةَ مَنْ بَكَى مِنْ خَوْفِكَ مَرْحُومَةٌ وَ الْإِغَاثَةَ لِمَنِ اسْتَغَاثَ بِكَ مَوْجُودَةٌ (مَبْذُولَةٌ)

و توبه ی آن کس که رو به تو کند و به نزدت آید پذیرفته است، و اشک آن کس که از ترس تو بگرید، مورد لطف و رحمت [تو] است، و فریاد رسی کردن برای آن کس که از تو کمک و یاری بطلبد موجود است،

وَ الْإِعَانَةَ لِمَنِ اسْتَعَانَ بِكَ مَبْذُولَةٌ (مَوْجُودَةٌ) وَ عِدَاتِكَ لِعِبَادِكَ مُنْجَزَة

و کمک برای آن کس که از تو کمک بخواهد مهیّاست، و وعده هایت به بندگانت، وفا می شود،

وَ زَلَلَ مَنِ اسْتَقَالَكَ مُقَالَةٌ وَ أَعْمَالَ الْعَامِلِینَ لَدَیْكَ مَحْفُوظَةٌ وَ أَرْزَاقَكَ إِلَى الْخَلاَئِقِ مِنْ لَدُنْكَ نَازِلَة

و لغزش آن کس که از تو طلب عفو کند، مورد عفو قرار می گیرد، و اعمال آنان که عمل می کنند، نزد تو محفوظ است، و روزی های تو از نزدت به سوی خلایق سرازیر است،

وَ عَوَائِدَ الْمَزِیدِ إِلَیْهِمْ وَاصِلَةٌ وَ ذُنُوبَ الْمُسْتَغْفِرِینَ مَغْفُورَة

و احسان و عطاهای فراوان تو، به آنها می رسد، و گناهان آنان که آمرزش می طلبند، بخشیده می شود،

وَ حَوَائِجَ خَلْقِكَ عِنْدَكَ مَقْضِیَّةٌ وَ جَوَائِزَ السَّائِلِینَ عِنْدَكَ مُوَفَّرَةٌ وَ عَوَائِدَ الْمَزِیدِ مُتَوَاتِرَة

و حوائج خلقت، نزد تو، برآورده می شود، و عطایای در خواست کنندگان، نزد تو فراوان است، و احسان و عطاهای فراوان تو، یکی پس از دیگری می رسد،

وَ مَوَائِدَ الْمُسْتَطْعِمِینَ مُعَدَّةٌ وَ مَنَاهِلَ الظِّمَاءِ (لَدَیْكَ) مُتْرَعَة

و سفرهها [برا] ی آنان که غذا می طلبند آماده [و پهن شده] است، و چشمه ها [برا] ی تشنگان، پر و لبریز شده است،

اللَّهُمَّ فَاسْتَجِبْ دُعَائِی وَ اقْبَلْ ثَنَائِی وَ اجْمَعْ بَیْنِی وَ بَیْنَ أَوْلِیَائِی

بارالها دعایم را مستجاب فرما و حمد و ثنایم را پذیرا باش، و من و سرورانم را نزد یکدیگر گرد آور،

بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْن

به حقّ محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین،

إِنَّكَ وَلِیُّ نَعْمَائِی وَ مُنْتَهَى مُنَایَ وَ غَایَةُ رَجَائِی فِی مُنْقَلَبِی وَ مَثْوَای

تو ولیّ نعمتِ منی، و نهایت آرزویم هستی، و نقطهی پایان امیدم، در دنیا و جایگاه [ابدی] ام.

أَنْتَ إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ اغْفِرْ لِأَوْلِیَائِنَا وَ كُفَّ عَنَّا أَعْدَاءَنَا وَ اشْغَلْهُمْ عَنْ أَذَانَا

تو معبود و آقا و مولای من هستی، [گناهانِ] دوستانِ ما را بیامرز، دشمنانمان را از [آزارِ] ما باز دار،

وَ أَظْهِرْ كَلِمَةَ الْحَقِّ وَ اجْعَلْهَا الْعُلْیَا وَ أَدْحِضْ كَلِمَةَ الْبَاطِلِ وَ اجْعَلْهَا السُّفْلَى إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیر [6]

و خواسته ها و نقشه های [اهل] حق را ظاهر و آشکار کن، و آن را بالاترین قرار ده، و خواسته ها و نقشه های [اهل] باطل را، بی ثمر و باطل کن، و آن را پایین ترین قرار ده، که تو بر هر کاری توانا هستی.

---------------------------------------------------------------------------- 

[1] علّامه مجلسی در این باره می فرماید: «من اَصحِّ الزیارات سنداً». بحار الأنوار جلد 97، صفحه 269

[2] مرحوم سیّد رضا صدر، زیارتنامه ی حضرت رضا علیه السّلام انتشارات حسینیّیه عمادزاده، اصفهان، صفحه 104

[3] همان

[4] مصباح الزّائر، صفحه 474

[5] در حرم سایر ائمّه علیهم السّلام به جای امیرالمؤمنین، رجائاً [= به امید اینکه خدا قبول کند] نام امام مورد نظر ذکر شود.

[6] عبارات بخش سوم در کتاب «کامل الزّیارات» آمده است.

 




طبقه بندی: مذهبی،
[ جمعه 27 تیر 1393 ] [ 11:24 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

www.Aboutorab.com

 

کتاب فوق تالیف جرجى زیدان و ترجمه ابراهیم خانه زرّین و ایرج متّقى زاده به صورت نسخه الکترونیکی بوده و در سایت ابوتراب آماده دانلود می باشد.

توجه:
-
بعد از دانلود کتاب را از حالت زیپ خارج کرده و مطالعه بفرمایید.

- فرمت کتاب html می باشد.

- قابلیت کپی برداری از تمامی روایات و متون کتاب

-ترجیحاً برای مطالعه کتاب از مرورگر Internet Explorer استفاده نمایید.

فهرست مطالب:

مقدمه

سخن اوّل

اصولى از برنامه هاى حکومتى امام على علیه السّلام

فصل اوّل: وقایع قبل از شهادت امام على علیه السّلام

تاریخچه و جغرافیاى شهر کوفه

جغرافیاى محل زندگى قطام

قطام که بود

عشق دروغین قطام به جوان اموى

سعید اموى که بود

ملاقات سعید با قطام

تعهد نامه کتبى براى قتل على علیه السّلام

مهریه سنگین قطام

دیدار سعید با قاصدان پدربزرگ

حرکت به طرف مکه براى دیدار با پدربزرگ

ابورحاب که بود

سعید در شهر مکه

نقش ابورحاب در تغییر افکار سعید

دو تعهد نامه متضاد

توطئه شوم

مرگ ابورحاب

سعید و عبدالله بعد از مرگ ابورحاب

حرکت به سوى کوفه

ملاقات پنهانى با لبابه

ملاقات سعید و عبدالله با قطام

خیانت قطام به سعید

شهر فسطاط

سعید در جستجوى توطئه گران

اجتماع سرّى

آشنایى با دختر فداکار

شناسائى قاتل امام على علیه السّلام

سعید بعد از دستگیرى عبدالله

دیدار ابن ملجم با لبابه

ملاقات ابن ملجم با قطام

خواستگارى ابن ملجم از قطام

شرایط قطام براى ازدواج با ابن ملجم

تعقیب سعید و انتقام از او

افشاى نقشه شوم قطام

فصل دوّم: شهادت امام على علیه السّلام و وقایع پس از آن

کوفه و منزل على علیه السّلام در ماه شهادت

وقایع شب شهادت على علیه السّلام

بازداشت سعید در خانه على علیه السّلام

سحرگاه شب شهادت

اوضاع خانه امام علیه السّلام پس از ضربت خوردن

وصایاى امام علیه السّلام به فرزندانش

مجازات ابن ملجم

عبدالله زندانى عمروعاص

ماجراى ترور عمروعاص

سعید بدنبال قطام و انتقام از او

تصمیم قطام براى سفر به فسطاط

ماجراى ترور معاویه

آزادى عبدالله از زندان عمروعاص

ازدواج دروغین عبداللّه و دختر جوان

تصمیم عبداللّه براى حرکت به سوى کوفه

بازخواست و بازجویى از عبداللّه

محاکمه خوله در منزل عمروعاص

مشاجره قطام و خوله

قطام با پاى خود به زندان رفت

بیان حقایق پنهان شده

خبر کشته شدن لبابه و ناپدیدن شدن قطام

در غوط دمشق چه گذشت ؟

ماجراى قتل لبابه و فرار قطام

ورود سعید به فسطاط و ازدواج با خوله

 

حجم فایل: 163 کیلوبایت

لینک دانلود: مستقیم

رمز: www.aboutorab.com

منبع: Shiabooks.ir




طبقه بندی: مذهبی،
[ جمعه 27 تیر 1393 ] [ 11:17 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

آ یه 174سوره النساء:

یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءكُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَأَنزَلْنَا إِلَیْكُمْ نُورًا مُّبِینًا  

 

ترجمه : ای مردیم دلیل روشنی از طرف پروردگارتان برای شما آمد و نور آشکاری به سوی شما نازل کردیم.(1)

شان نزول :

             برهان به عقیده بعضى از دانشمندان به معنى سفید شدن است و از آنجا که استدل نیکو، چهره حق را براى شنونده نورانى، آشکار و سفید مى کند، به آن برهان گفته مى شود.

منظور از برهان در آیه فوق  شخص پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) است.

و منظور از نور، قرآن مجید است که در آیات دیگر نیز از آن تعبیر به نور شده است.(2)

در احادیث متعددى که از طرق اهل بیت(علیهم السلام) در تفسیر نور الثقلین، على بن ابراهیم و مجمع البیان برهان به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)  تفسیر شده و نور به على(علیه السلام) ، این تفسیر با تفسیرى که در بالا گفتیم منافات ندارد;

زیرا ممکن است از نور، معنى وسیعى اراده شود که هم قرآن و هم امیر مؤمنان على(علیه السلام) را که حافظ قرآن و مفسر و مدافع آن بود در برگیرد..(3)

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

(1) قرآن حکیم .

(2) پیشین ، صفحه 234.

(3)نمونه ، جلد 4 ، صفحه 234.

 




طبقه بندی: مذهبی،
[ جمعه 27 تیر 1393 ] [ 11:13 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

 

علی (ع) ده سال پیش از بعثت متولد شد و پس از شش سال در اثر قحطی که در مکه اتفاق افتاد بنا به در خواست پیغمبر اکرم (ص) از خانه پدر به خانه پسر عموی خود یعنی پیامبر منتقل گردید و تحت سرپرستی و پرورش مستقیم آن حضرت درآمد. پس از چند سال که پیغمبر اکرم (ص) به موهبت نبوت نایل شد و برای نخستین بار در (غار حرا) وحی آسمانی به وی رسید وقتی که از غار رهسپار شهر و خانه خود شد , شرح حال را فرمود ,  علی (ع) به آن حضرت ایمان آورد و باز در مجلسی که پیغمبر اکرم (ص) خویشاوندان نزدیک خود را جمع و به دین خود دعوت نموده فرمود خستین کسی که از شما دعوت مرا بپذیرد خلیفه و وصیه و وزیر من خواهد بود , تنها کسی که از جای خود بلند شد و ایمان آورد علی (ع) بود و پیغمبر اکرم (ص) ایمان او را پذیرفت و وعده های خود را درباره اش امضا نمود و از این روی علی (ع) نخستین کسی است در اسلام که ایمان آورد و نخستین کسی که هرگز غیر خدای یگانه را نپرستید و …

دانلود فایل




طبقه بندی: مذهبی،
[ جمعه 27 تیر 1393 ] [ 11:09 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 328 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد