فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











 
نوشته نسرین صفری
 
هیچ نسخه ثابت از پیش تعیین‌شده‌ای برای همه انسان‌ها به صورت یکسان وجود ندارد. هر انسانی با توجه به جهان‌بینی خود به زندگی می‌نگرد و عوامل بسیاری در آن دخیل هستند. اما انسان‌ها با انجام برخی کارها می‌توانند لذت بیشتری از زندگی ببرند و تا حدی نگرش خود را تغییر دهند:مسئولیت کامل زندگی خود را بپذیرید: شرایط و ژنتیک را فراموش کنید. گذشته، مسائل مالی، محدودیت‌های جسمی‌و هر عامل دیگری که می‌تواند به عنوان بهانه به کار رود را از یاد ببرید. چنانچه در مسائل مختلف به دنبال بهانه آوردن هستید حالت ذهنی شما مانند یک قربانیِ درمانده شده است. مسئولیت خویش را بپذیرید تا بتوانید مهار زندگی خود را در دست‌گیرید.به چیزهایی فکر کنید که دارید، نه چیزهایی که ندارید: شما همانی هستید که هستید و همان چیزهایی را دارید که همین الان دارید. آنقدرها هم نمی‌تواند بد باشد چون اگر غیر از این بود قادر به خواندن این مقاله در این لحظه نبودید. مساله مهم این است که یک فکر مثبت پیدا کنید که الهام‌بخش شماست و به شما برای پیش رفتن در زندگی انگیزه می‌دهد. به این فکر بچسبید و روی آن تمرکز کنید. ممکن است تصور کنید که چیزهای زیادی ندارید یا اصلاً هیچ چیز ندارید، اما ذهنتان را دارید که می‌تواند به شما انگیزه دهد. برای پیش رفتن در زندگی همین برایتان کافی است.دست و پنجه نرم کردن با مشکلات بخش طبیعی رشد و پیشرفت است: بخشی از زندگی و رشد کردن تجربه، مشکلات غیرقابل‌انتظار است. آدمها کارشان را از دست می‌دهند، بیمار می‌شوند و گاهی در تصادفات رانندگی جان خود را از دست می‌دهند. وقتی جوان‌تر هستید و همه چیز خوب پیش می‌رود، تجسم این واقعیت تلخ کمی‌دشوار است. هوشمندانه‌ترین و گاهی سخت‌ترین کاری که در چنین موقعیت‌هایی می‌توانیم انجام دهیم این است که عصبانی شویم. باید بدانید که این خشم احساسی فقط همه چیز را بدتر می‌کند. و این اتفاقات بد آنقدرها هم که به نظر می‌رسند بد نیستند و حتی اگر اینطور باشند، فرصتی برای قوی‌تر شدن به ما می‌دهند.به‌دنبال کشف ارتباطات باشید: تجربه امروز شما از زندگی حاصل تفکرات، اعمال و تصمیماتی است که در طول مسیر اتخاذکرده اید. آنها را شناسایی کنید و آنچه به کار نمیآید را تغییر دهید. چنانچه نتایج متفاوتی میخواهید باید طرز تفکر، اعمال و تصمیمات خود را تغییر دهید. انجام زنجیره تکراری آنچه تاکنون انجام میداده‌اید نتایج جدیدی به همراه نخواهد داشت.هر اتفاقی که می‌افتد را یک درس زندگی بدانید: هر آدمی‌که با او برخورد می‌کنید، هر چیزی که می‌بینید، همه، بخشی از تجربیات آموزنده شما از زندگی هستند. یادتان نرود که درس بگیرید، مخصوصاً وقتی اوضاع آنطور که شما می‌خواهید پیش نمی‌رود. اگر کاری که می‌خواستید را پیدا نکرده‌اید یا رابطه‌تان آنطور که می‌خواهید نیست، فقط به این معنی است که چیزی بهتر از آن، بیرون منتظر شماست. و درسی که گرفته‌اید اولین قدم برای پیش رفتنتان است.خودتان را بشناسید: تا وقتی خود را درسطح ریشه‌ای نشناسید نمیتوانید یک زندگی پرمعنا و سرشار از رضایتمندی را تجربه کنید. بودن در سودای رویاهای دیگران شما را خشنود نخواهد ساخت. زندگی کردن با معیارهای دیگران آرامش درونی برای شما به ارمغان نخواهد آورد. برای بهبود کیفیت زندگی خودشناسی عاملی اساسی است.فقط با خودتان رقابت می‌کنید: هر زمان متوجه شدید که خودتان را با یکی از همکارانتان، همسایه، دوستتان یا یک فرد مشهور مقایسه می‌کنید، دست نگه دارید. باید درک کنید که شما متفاوت هستید و توانایی‌هایی متفاوت دارید، توانایی‌هایی که این افراد ندارند. وقت بگذارید و لحظه‌ای به همه توانایی‌های فوق‌العاده‌ای که دارید فکر کنید و برای آنها شکرگزار باشید.مشکلتان را بزرگ‌تر از چیزی که هست نکنید: نباید بگذارید یک ابر سیاه همه آسمانتان را بپوشاند. خورشید همیشه در حال تابیدن روی قسمتی از زندگی‌تان است. گاهی‌اوقات باید احساستان را فراموش کرده و به این فکر کنید که لایق چه چیزهایی هستید.

اسیر نشده‌اید: فقط لازم است که بعضی چیزها را دوباره یاد بگیرید. همه ما شک و تردیدهایی داریم که به ما احساس اسارت می‌دهد. اگر به توانایی خود برای گرفتن یک تصمیم مهم شک داشته باشید، این را در نظر بگیرید: مطمئناً اگر پرنده‌ای با بال‌های سالم در قفسی گرفتار شود، به توانایی خود برای پرواز کردن شک خواهد کرد. شما هنوز بال‌هایتان را دارید، اما عضلاتتان برای پرواز ضعیف شده‌اند. آنها را تمرین دهید و آرام بکشید. به خودتان زمان دهید. مطمئناً می‌توانید دوباره پرواز کنید.شما ظرفیت ساختن خوشبختی خود را دارید: احساسات تغییر می‌کنند، آدمها تغییر می‌کنند، و زمان پیش می‌رود. می‌توانید به اشتباهات گذشته‌تان بچسبید یا اینکه آنها را رها کرده و خوشبختی خود را بسازید. لبخند یک انتخاب است نه معجزه. اشتباه نکنید و صبر نکنید تا کسی یا چیزی به سراغتان بیاید و شادتان کند. خوشبختی واقعی از درون شما به وجود می‌آید.

عمیق‌ترین علایق خود را بیابید: همه ما علایقی داریم، اما اغلب اوقات آنها را در اعماق وجودمان دفن کرده ایم. زیرا سالیان دراز به جای آنچه میخواسته ایم، آنچه از ما انتظار میرفته را انجام داده ایم. اشکالی ندارد آنچه باید انجام شود را کامل کرد. با این وجود، این کار در طولانی مدت علایقمان را به پس زمینه میفرستد. شما باید با علایق تان ارتباط دوباره برقرار کنید.

مفهوم کمبود را از یاد ببرید: این مفهوم تنها در ذهن شما وجود دارد، اما تمامی‌جنبه‌های زندگی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. زندگی پر از نعمت و فراوانی است. در مواردی که فکر میکنید قادر به تجربه یا انجام آنها هستید فکر کردن درباره محدودیت‌ها را کنار بگذارید. در زندگی، فرصت‌های بیشماری وجود دارند. خود را محدود نکنید.نمی‌توانید همه اتفاقاتی که برایتان می‌افتد را کنترل کنید: اما می‌توانید واکنش خودتان به آنها را کنترل کنید. زندگی همه آدمها نقاط مثبت و نقاط منفی دارد، اینکه شاد باشید یا نه بستگی به این دارد که روی کدام نقطه از زندگی‌تان متمرکز هستید.

اشتباه کردن خیلی مهم است: همه ما اشتباه می‌کنیم. اجازه می‌دهیم دیگران از ما سوءاستفاده کنند و خیلی چیزها را کمتر از آنچه که واقعاً شایسته‌مان بوده پذیرفته‌ایم. اما اگر به آن فکر کنید، از انتخاب‌های بدمان درس گرفته‌ایم و حتی بااینکه خیلی چیزها را دیگر نمی‌توانیم درست کنیم، اما الان دیگر برای آینده‌مان خیلی بهتر می‌دانیم. حالا قدرت بیشتری برای شکل دادن به آینده‌مان داریم. یادتان باشد، شکست، بر زمین افتادن نیست. شکست روی زمین نشستن است وقتی که فرصت بلند شدن داشته باشید.

بپذیرید زندگی آسان نیست: اگر انتظار داشتید اینطور باشد، موجب ناامیدی خودتان خواهید شد. رسیدن به هر چیز باارزشی در زندگی نیازمند تلاش است. پس هر روزتان را با این آمادگی شروع کنید که مسیری بیشتر از دیروزتان را بدوید و سخت‌تر بجنگید. از اینها گذشته، دقت کنید که تلاش‌هایتان با اهدافتان هم‌خوان باشند. آسان نیست اما در آخر ارزشش را خواهد داشت.شمهارت‌های زندگی که منجر به حصول نتایج دلخواه تان میگردند را فرا بگیرید: چنانچه مهارت‌های کنونی کیفیت دلخواه را در زندگی به همراه نداشته‌اند طبیعتا باید مهارت‌های جدیدی بیاموزید. برای هر کاری مهارت‌های اثبات شده وجود دارند و داشتن زندگی بهتر نیز از استثناء نیست.

کمربند همت را محکم ببندید: زندگی آنچه میدانید یا دارید نیست. زندگی نتیجه اعمال شماست. دانستن 6 راهبرد اول این لیست چیزی را تغییر نمیدهد. تنها با عمل کردن می‌توان به نتیجه رسید. چنانچه به نتیجه دلخواه نرسیدید، تغییر ایجاد کنید و تلاش بیشتری کنید.از میان تمامی‌مواردی که افراد دارای زندگی ناامیدانه را از افراد دارای زندگی معنادار جدا میکنند، داشتن پشتکار و عملکرد مستمر اساسیترین عامل است. دانشی که با عمل همراه نباشد چیزی جز داده خام و بیمصرف نیست. هر روز به تلاش خود ادامه دهید.




طبقه بندی: اخلاق،
[ پنجشنبه 28 فروردین 1393 ] [ 03:46 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
آیا تا به حال فکر کرده‌اید که استفاده از نوع رسانه چه تأثیری بر سبک زندگی‌اجتماعی خواهد گذاشت؟ اینکه «فردگرا» بودن ما، به استفاده از رسانه‌های مکتوب باز می‌گردد و «جمع‌گرایی» به رسانه‌های الکترونیکی همچون رادیو و تلویزیون.
شاید در بررسی المان‌های مؤثر بر تحولات اجتماعی کمتر به «رسانه» به عنوان عاملی مؤثر پرداخته‌شده باشد. حقیقت این است که رسانه اغلب با تأثیرات مستقیمی که بر شیوه‌های ارتباطی اعمال می‌کند، می‌تواند در تحولات اجتماعی نقشی مستقیم ایفا کند. ازاین‌رو همواره سبک زندگی‌اجتماعی وابسته به «نوع رسانه‌ای» ‌است که فرد برای تعامل با دنیای اجتماعی به کار می‌گیرد.
این در حالی است که پیرامون اثر‌گذاری رسانه‌ها همواره دو دیدگاه متفاوت حاکم بوده‌است، گروهی «نوع وسیله ارتباطی» را عامل اثرگذاری تلقی می‌کنند و گروه دیگر «محتوا» را.
اما به واقع سؤالی که بیش از همه ذهن را به خود مشغول می‌کند این است که اساساً چرا و تا چه حد یک وسیله ارتباطی می‌تواند بر سبک زندگی اجتماعی مؤثر واقع شود؟
 «مک‌لوهان» تحلیلگر حوزه ارتباطات در کنار متفکران دیگری همچون «هارولد اینیس» بر نوع وسیله ارتباطی یا به عبارتی دیدگاه «وسیله‌محور» تأکید داشته‌اند.
 «اینیس» برای وسایل ارتباطی سوگیری‌هایی نسبت به زمان و مکان قائل بود، به این صورت که وسایل ارتباطی چون پوست، سفال، سنگ و... را دارای سوگیری زمانی و کاغذ و پاپیروس را که سبک و کم دوام بودند همراه با سوگیری مکانی تعریف می‌کرد.  «سوگیری زمانی» یعنی قابلیت ماندگاری وسیله ارتباطی در زمان. به این صورت که یک سنگ‌نوشته می‌تواند تا قرن‌ها ماندگار باشد. اما وسایل ارتباطی با «سوگیری مکانی» همچون کاغذ از آن‌جا که قابلیت توسعه و انتقال در مکان را دارند به لحاظ مکانی توسعه می‌یابند.
بحث سوگیری زمانی و مکانی تنها به ماندگاری در زمان و مکان محدود نمی‌شود. به عقیده اینیس رسانه‌های دارای سوگیری زمانی از آن‌جا که قرن‌ها ماندگارند و از این جهت که به لحاظ سنگینی امکان حمل و نقل نمی‌یابند، ابزار ضعیفی برای ارتباط در دوردست تلقی می‌شوند، از این‌رو عامل پیدایش جوامع نسبتاً کوچک اما پایدار و منسجم می‌گردند.
 این در حالی‌است که رسانه‌های با سوگیری مکانی به جهت گسترش در مکان عامل پیدایش امپراتوری‌ها دانسته می‌شوند. بنابراین براساس دیدگاه اینیس، رسانه در کنار اثرگذاری و جهت‌دهی اذهان، بر تحولات و سبک زندگی اجتماعی هم اثر می‌گذارد.
مک لوهان که از دیگر سردمداران «دیدگاه وسیله‌محور» است با جمله «رسانه پیام است» همه مبانی اساسی نظریه‌اش را بیان می‌کند. وی تا جایی پیش می‌رود که رسانه را عامل اساسی تحولات تاریخی و اجتماعی معرفی کرده و معتقد است که رسانه با امتداد حواس انسان در زمان و مکان تمدن را می‌سازد. مک‌لوهان وسیله‌ارتباطی یا به عبارتی رسانه را به سه نسل تقسیم می‌کند:
1- گفتار و صدا (ارتباط شفاهی)
2- چاپ (ارتباط مکتوب)
3- رادیو و تلویزیون
 «زبان» به عنوان نخستین رسانه برای ایجاد ارتباط، زمان و مکانی ثابت را می‌طلبید تا افراد را بی‌واسطه در محیط طبیعی‌شان به تعامل وا ‌دارد. در پیچ و خم این تعامل بی‌واسطه افراد در قبیله خود ادغام می‌شدند، چراکه تنها منبع فکری و ارتباطی‌شان به مکانی که در آن حضور داشتند، محدود می‌شد، لذا شاید بتوان این دوره را به نوعی سلطه زبان‌ شفاهی تلقی کرد.
 در این دوره‌است که دیدگاه‌های قومی و قبیله‌ای با تعصب بسیاری حمایت می‌شود، چراکه افراد منبع شناخت دیگری جز آنچه در چارچوب قبیله‌ای‌شان مورد بده بستان قرار می‌گرفت، در اختیار نداشتند. اما این امر تا زمانی ادامه پیداکرد که چاپ و نوشتار به عنوان نسل دوم از وسایل ارتباطی پا به عرصه ظهور نگذاشته ‌بود. خط و نوشتار با برتری دادن به حس بینایی ارتباط را از حالت رو در رو و در مکان، خارج ساخته و بتدریج باعث جدایی انسان از محیط و گروه ‌اجتماعی‌اش شد.
بنابراین چنانچه وسیله ارتباطی انسان، از گفتار به سمت نوشتار حرکت نمی‌کرد، کماکان در بافت قبیله‌ای خود به سر می‌برد و تفکر فرد تنها در همان بافت محصور می‌ماند. از این رو برخی متفکران و از آن‌جمله مک‌لوهان نوشتار را به نوعی زمینه‌ساز تمدن مدرن می‌دانستند.
مک لوهان در اثر معروف «درک رسانه‌ها» می‌نویسد: «در تمدن مکتوب، رابطه انسان با محیط اجتماعی، تقریباً به طور کامل از هر نوع احساس و عاطفه‌ جمعی و خانوادگی خالی می‌شود، لذا فرد از نظر عاطفی طوری خود را آزاد احساس می‌کند که قادر است از قبیله‌اش جدا شود (قبیله‌زدایی) و به صورت انسانی متمدن درآید؛ انسانی با ساختار دیداری و دارای گرایش‌ها، عادات و حقوق مشابه با سایر افراد متمدن.»
گسست انسان از قبیله به دنبال تغییر در الگوی ارتباطی را عامل فردگرایی نیز تفسیر می‌کنند.
در دوره سوم که وسایل ارتباطی وجهه الکترونیکی می‌یابند دوباره حس شنوایی غلبه پیدا می‌کند، چراکه در نتیجه اختراع رادیو و تلویزیون دوباره افراد در بافتی جمعی برای دیدن یک برنامه قرار می‌گرفتند. از این رو مک‌لوهان با نگرشی خوشبینانه این دوره را رجعتی به نظام قبیله‌ای معرفی می‌کند که دیگر نه در سطح یک قبیله بلکه در سطحی جهانی عمل می‌کند و اینجاست که مک لوهان از قبیله‌ای شدن مجدد با عبارت «دهکده جهانی» نام می‌برد. بنابراین همان طور که رسانه در دوره‌هایی به حس بینایی غلبه داد و عامل فردگرایی و به اعتقاد بسیاری از متفکران حتی ملی‌گرایی شد در دوره‌های بعد با بازگشت به سلطه حس شنوایی مرز‌بندی‌های ملی ایجاد شده‌
کنار زده ‌شد.
از این رو تنها نوع وسیله ارتباطی، فارغ از چگونگی محتوای آن، این‌گونه می‌تواند روند و تحولات اجتماعی را در سطح جهانی تحت تأثیر قرار دهد.
در کنار مطالب فوق نکته‌ای را که نباید از نظر دور داشت، این است که تا زمان مک‌لوهان عرصه ظهور نیافته‌ بودند. شاید اگر بتوان برای سه نسل وسایل ارتباطی که مک لوهان از آن نام می‌برد نسل چهارمی هم قائل شد که لذا نیاز به ارتباط را از طریق رسانه‌های اجتماعی برطرف می‌کنند، آینده ‌تاریخ به گونه دیگری رقم بخورد. ما بتدریج شاهد شکل‌گیری‌ «توده‌هایی تنها» در عرصه‌اجتماعی هستیم، توده‌های تنهایی که امروز عرصه مجازی را جایگزین دنیای اجتماعی خود ساخته‌اند و شاید اگر مک لوهان با این نسل از وسایل ارتباطی معاصر می‌شد، آینده تاریخ تحولات اجتماعی را چنین خوشبینانه نمی‌نگاشت.



طبقه بندی: اندیشه، اجتماعی،
[ شنبه 23 فروردین 1393 ] [ 04:37 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
«چه شادی‌هایی که زیر پای انسان‌ها سرکوب شدند، زیرا بیشتر افراد به بالا نگاه می‌کنند و آنچه را که زیر پاهایشان است نادیده می‌گیرند» این جمله‌ای است از گوته فیلسوف شهیرآلمانی و شاید بهترین شروع برای گزارشی درباره شادی. همان حسی که درون انسان‌ها هرگز نمی‌میرد، حتی در آنان که از افسردگی رنج می‌برند. در اعماق تاریک و سیاه نا امیدی به خواب می‌رود و منتظر تلنگری می‌ماند تا دوباره بیدار شود و همه جا را روشن کند. پس شادی درونمان را گم نکنیم و اجازه ندهیم که به خواب رود تا غصه‌ها بیدار بمانند، چرا که شاد بودن و شاد زیستن حقی است که نباید آن را از خودمان دریغ کنیم، اما چگونه؟ مگر می‌توان با هزار و یک مشکل باز هم شاد بود و خندید؟ این سؤالی است که همیشه بهانه‌ای می‌شود برای باز کردن درها به روی غم و اسیر کردن شادی و لبخند در پشت دیوارهای بلند یأس و نا‌امیدی. اما برای چند لحظه این بهانه را از خود دور کنید و با ما همراه شوید تا سری به متخصصان بزنیم و از آنها بپرسیم آنها که می‌خواهند شاد باشند ولی نمی‌توانند باید چه کنند؟

دکترسعید بهزادی فر، روانشناس برای این افراد یک نسخه با ارائه 3 روش می‌پیچد: «اول از هرچیز باید تا حد امکان از معاشرت با آدم‌هایی که همیشه در حال ناله کردن از زمین و زمان هستند دوری کرد. روش دوم این است که باید افراد شاد را به زندگی خود وارد کنیم و معاشرتمان را با آنها بیشتر کنیم و سوم این‌که به طبیعت برویم و از رنگ‌های شاد لذت ببریم، رنگ‌های شاد را به محیط زندگی مان هدیه کنیم و از وسایل روشن و لباس‌های رنگی استفاده کنیم و به این ترتیب شادی به خواب رفته درونمان را با چند تکان بی‌دردسر و بدون خرج بیدار می‌کنیم.»
اما با مشکلاتی که از صبح تا شب گریبان ما را گرفته‌اند چه کنیم؟ مگر آنها مجالی هم برای شاد بودن باقی می‌گذارند؟
«مشکلات با شادی و آرامش چندان در ارتباط نیست. آدم‌هایی هستند که با وجود مشکلات زیاد خوشحالند و از طرفی آدم‌هایی هم هستند که مشکلی ندارند ولی غمگین هستند، این نوع نگرش افراد به زندگی است که تعیین می‌کند آنها شاد باشند یا غمگین. البته نمی‌توان نقش مسائل و مشکلات اجتماعی که ممکن است آرامش ما را برهم زنند یا در مقطعی از زندگی ما را درگیر خود کنند مانند طلاق، مشکلات اقتصادی و... را انکار کرد، ولی فرد باید با تغییر باورها و اصلاح نگرش، یاد بگیرد نگاه خود را به زندگی تغییر دهد و به همه چیز از زاویه‌ای دیگر نگاه کند یا به قول سهراب، چشم‌ها را باید شست جور دیگر باید دید.»توصیه مهم دکتر بهزادی فر این است که افراد بیاموزند و تلاش کنند تا خودشان، خودشان را شاد کنند.
دکتر بهزادی‌فر عوامل دخیل در شادی را هم از درون فرد می‌داند و هم از محیط و پیرامون که البته عوامل درونی بسیار مهم‌تر هستند: «شادی هم در درون فرد و توسط خود او تولید می‌شود که مهم‌ترین عامل است و هم یک عامل بیولوژیک و زیست‌شناختی دارد. عامل ژنتیکی هم بی‌تأثیر نیست و به‌طور وراثتی برخی افراد شادترند. شادی از بیرون نیز به درون انسان تزریق می‌شود، پس اگر شاد باشید می‌توانید شادی را به عزیزان خود نیز هدیه دهید.»
میوه‌های سرشار از آنتی اکسیدان و شاد بودن
دکترمحمدرضا شکوری، متخصص تغذیه درباره آن دسته از مواد غذایی می‌گوید که می‌توانند باعث شادابی و بهتر شدن خلق و خو شوند: «مواد غذایی که سبب طراوت و به تبع آن شادی می‌شود آن دسته از مواد هستند که آنتی اکسیدان زیادی دارند. سبزیجات، میوه‌جات، بویژه میوه‌های رنگی مانند انگور قرمز و شاتوت. مصرف این مواد فرد را شاداب می‌کند که این شادابی به بهبود اخلاق و رفتار فرد هم کمک زیادی می‌کند.
به گفته این متخصص تغذیه، مواد غذایی که حاوی کالری بالا و قند ساده به میزان زیادی هستند باعث ایجاد استرس می‌شوند و باید کمتر مصرف شوند.
جایگاه شادی در جامعه امروز
شادی مفهوم پیچیده‌ای است که هر کدام از ما از زاویه دید خودمان آن را تعریف می‌کنیم. همه ما می‌دانیم که شادی چیست و غمگین بودن چگونه است و با این مفاهیم بیگانه نیستیم. هر گاه چهره‌ای شاد و بشاش می‌بینیم ناخود آگاه شاد می‌شویم و در عوض دیدن چهره‌های عبوس و گرفته حس بدی را به ما منتقل می‌کند، حسی که از یکی به دیگری و به کل جامعه قابل انتقال است. اما آیا جامعه امروز ما با شادی و نشاط عجین است یا نه؟ آیا جوامع سنتی گذشته شادتر بودند یا جوامع امروزی؟
دکتر کیومرث آذری، جامعه‌شناس معتقد است که جوامع گوناگون اعم از سنتی، مدرن و پسامدرن هر کدام متناسب با شرایط تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و روانی خود به مفهومی از شادی رسیده‌اند: «در جامعه سنتی سطح انتظارات مردم از زندگی بالا نیست و همین امرهم باعث می‌شود فرهنگ شاد زیستن و شاد بودن با توجه به ارزش‌های اجتماعی و جمعی در جامعه حاکم شود، اما ورود به جامعه صنعتی و مدرن که همراه با افزایش امکانات خدماتی و رفاهی است بیماری‌های جدید، گرفتاری شهرنشینی و بالا رفتن انتظارات مردم از زندگی را به عنوان ارمغان دنیای صنعتی به همراه داشته که دلیل کمرنگ شدن شادی در این جوامع است. کشور ما نیز در حال گذر از جامعه سنتی و ورود به جامعه صنعتی و مدرن است، جامعه‌ای که در نگاه سنتی مملو از شادمانی است، زیرا ارزش‌های حاکم بر یک جامعه سنتی ایجاب می‌کرد که همدلی و نوع دوستی در بین مردم رواج بیشتری داشته باشد و این موضوع در نهایت منجر به شادی می‌شود، اما گسترش شهرنشینی و مهاجرت از روستا به شهر، روح همدلی را کمرنگ می‌کند و در نهایت باعث کم شدن شادی در میان مردم می‌شود»
نقش تربیت در شادزیستن
در جوامع در حال‌گذار پدیده شکاف نسل‌ها و تفاوت ارزش‌های نسل گذشته و نسل امروز نیز رخ می‌دهد که می‌تواند جامعه را با تعارض و تنش رو به رو کند و بر شاد زیستن جامعه اثر منفی بگذارد. اما در این بین افرادی هستند که غصه‌ها را بیشتر از دیگران جدی می‌گیرند و به آنها بها می‌دهند یا به گفته دکترنادیا مدنی‌پور، روانشناس، این افراد دارای خلق و خوی پایین هستند: «به لحاظ اختلالات، افرادی هستند که خلق و خوی پایین دارند، یعنی همیشه احساس کسالت، افسردگی و نا خرسندی می‌کنند. همیشه نیمه خالی لیوان را می‌بینند و با وجود این‌که در دنیای اطرافشان عوامل شادی‌بخش زیادی وجود دارد، اما هرگز تمایلی به شاد زیستن ندارند. در مقابل این افراد، کسانی هستند که خلق بالا یا حالت شیدایی دارند، یعنی بیش از حد شاد و خندان هستند، بی‌مورد می‌خندند، مدام در حال دست انداختن دیگران هستند و به نوعی باعث آزار دیگران می‌شوند. هم افراد با خلق پایین و هم با خلق بالا دچار اختلال خلق هستند و گروهی که در این میان قرار دارند از نظر خلق و خو در زمره متعادل‌ها قرار می‌گیرند. این افراد شادمان هستند که با خلق بالا و شیدایی بسیار تفاوت دارد.کودکانی که در خانواده‌هایی با خلق پایین بزرگ می‌شوند دچار افسردگی و انزوا هستند و خانواده‌هایی با خلق بالا باعث ایجاد اختلالاتی از جمله بی‌توجهی، بی‌مسئولیتی و سردرگمی بچه‌ها می‌شوند.»
شادی، عصاره جوانی
یافتن عصاره جوانی یکی از رؤیاهای همیشگی بشر بوده، عصاره‌ای که آن را سر بکشد و همیشه جوان و شاداب بماند. اما این عصاره بر خلاف تصور گذشتگان نوشیدنی نیست و بر اساس نتایج تحقیقات علم پزشکی طول عمر و جوانی، رفع چروک‌های عمیق پوست و افزایش ضربان قلب که سبب گردش بهتر جریان خون می‌شود از جمله عواملی است که زمینه‌ساز جوان ماندن است و همه این اتفاق‌ها زمانی می‌افتد که عمیق بخندیم. اما میزان شاد بودن مردم در نقاط مختلف کشور به یک اندازه نیست و به نظر می‌رسد مردم بعضی مناطق شادتر هستند. اما دلیل مهم تفاوت میزان شادی در میان مردم چیست؟
ایزدیار محرمی، مردم شناس پاسخ این سؤال را وابسته به شیوه نگرش فرد به جهان و زندگی می‌داند: «روحیه افراد بستگی زیادی به فلسفه و جهان بینی آنها دارد و اگر چه این وجه از شادی را به خود فرد نسبت می‌دهیم، اما در سطحی وسیع تر، جهان‌بینی‌ها ساخته و پرداخته خود فرد نیستند و عوامل تعیین کننده دیگری مانند شیوه معیشت، اقتصاد، سیاست و شرایط فرهنگی در شکل‌گیری این نگرش مؤثر است و وقتی بخواهیم خارج از حوزه روانشناسی فردی، این موضوع را در میان اقوام مختلف و مناطق گوناگون بسنجیم باید به عوامل مختلفی مانند وضعیت و موقعیت جغرافیایی، اقلیمی، معیشتی، تفریحی، روابط خویشاوندی و قومی، آداب و رسوم اشاره کنیم.»
به گفته این مردم شناس روابط نزدیک قومی و قبیله‌ای تأثیر زیادی بر حال و هوای مردم یک ناحیه دارد: «هرچه شهرها و روستاها به یکدیگر نزدیک‌تر باشند، مراوده و ارتباط مادی و معنوی مردم با همدیگر بیشتر است مانند مناطقی که به دلیل وجود آب فراوان، امکان ایجاد مناطق مسکونی در آنها بیشتر است. چنین موقعیتی زمانی در نشاط و شادمانی مردم تأثیر‌گذار است که روابط خویشی و قومی و قبیله‌ای هنوز تنگاتنگ است و به هم نزدیک‌تر هستند وقتی مردم هنوز ارتباط قومی و خویشاوندیشان بیشتر است طبیعی است که امکان برگزاری مراسم و جشن‌های بیشتری نیز خواهند داشت واگر بخواهیم به‌طور عمومی انعکاس و تجلی شادی را در جوامع بررسی کنیم بهتر است خصوصیات رفتاری آنها را در قالب جشن‌ها و مراسم هم در نظر بگیریم. طبیعی است برپایی جشن‌ها و مراسم سرور مانند نهارخوران، عروسی، حنابندان و پاگشا و جشن‌های ملی و مذهبی در جامعه‌ای که به هر دلیلی مردمان آن به آداب و رسوم پایبند هستند بیشتر اتفاق می‌افتد.»
به اعتقاد محرمی، زمانی این جشن‌ها و مراسم شادی آفرین خواهد بود که مردم برگزار کننده و متولی این جشن‌ها باشند و در مواردی که این جشن‌ها و مراسم از سوی سازمان یا اداره‌ای بر پا شود حالتی رسمی و تصنعی دارد و نتیجه مطلوب را به دنبال نخواهد داشت.
این مردم شناس، نشاط، امیدواری، غم و یأس را که صورتی جمعی و تاریخی در میان مردمان به خودش می‌گیرد، بخشی از فرهنگ می‌داند و معتقد است که مجموعه فرهنگی یک ملت، قوم، قبیله یا خانواده نیز در میزان شادی افراد تعیین کننده است: «حضور هنر در زندگی مردم، نوع تغذیه، پوشاک، قبول و پذیرش دیگران، تعامل و مراوده میان قومیت‌ها و اخلاق پاکیزه و به دور از کدورت و مجموعه بزرگی از عوامل فرهنگی می‌تواند در این زمینه تأثیر‌گذار باشد و مردم را به سمت داشتن روحیه‌ای پاک و روشن و درخشان یا کدر سوق دهد و این موضوع در میزان شادی و ناشاد بودن مردم تأثیر زیادی دارد اما به هر حال باز هم منشأ اصلی و سرچشمه شادی و نشاط به عوامل درونی باز می‌گردد و می‌تواند عوامل ذکر شده را تحت تأثیر خود قرار دهد.»
شاد بودن و شاد کردن دیگران هنری است که در کنار مشکلات و گرفتاری‌ها متجلی می‌شود پس این حقیقت را باور داشته باشید که خنده بر هر درد بی‌درمان دواست.
 



طبقه بندی: اخلاق،
[ شنبه 23 فروردین 1393 ] [ 03:01 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

خدا همه امور را تدبیر می‌کند یعنی چه؟ یا به تعبیری دیگر «تدبیر الهی» یعنی چه؟ابتدا معنای «تدبیر» را بدانیم، چه از ناحیه خداوند متعال باشد و چه خلق خدا (انسان). چرا که خداوند متعال در قرآن کریم به انسان می‌فرماید که در آیات الهی و نیز امور خویش، تدبیر و تدبر نماید.«أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفًا كَثِیرًا» (النساء، 82)؛ آیا در [معانى] قرآن نمى‏اندیشند (تدبر نمی‌کنید)؟ اگر از جانب غیر خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسیارى مى‏یافتند.برای «تدبیر» معانی بسیاری ذکر شده است که البته با یکدیگر منافات، تضاد یا حتی اختلافی ندارند. مانند ژرف‌اندیشی، تنظیم، اداره كردن، توجه کردن، به ابتدا و پایان کار نگریستن، چاره جویى و ....بدیهی است که «آیات الهی= نشانه‌های الهی» صرفاً آیات قرآن کریم نمی‌باشند، بلکه همه خلقت تجلی و نشانه‌ اوست، یعنی او را نشان می‌دهد و به سوی او رهنمایی دارد. از این رو در آیه دیگر تصریح می‌نماید که به «نظام احسن خلقت» توجه کنید و ببینید که هیچ خلاای در آن وجود ندارد و هر چه مکرر و با ژرف اندیشی و بصیرت بیشتر نگاه کنید، بیشتر متوجه «نظام احسن» در خلقت می‌گردید.«الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا مَّا تَرَى فِی خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِن فُطُورٍ» (الملک، 3)؛ همان كه هفت آسمان را طبقه‏هایى (روى هم) آفرید، هرگز در آفرینش خداى رحمان (از نظر زیبایى، استوارى و اتقان صنع) تفاوت و ناهمگونى نمى‏بینى، پس بار دیگر بنگر آیا (در خلق اشیا) هیچ خلل و شكاف (و خلاف حكمت) مى‏بینى؟ بدیهی است اگر کمترین خلا، نقص یا شکافی در نظام خلقت [از اعلی علیین تا اسفل السافلین) وجود داشت، نه تنها علم و حکمتی در آن دیده نمی‌شد، بلکه اساساً نظم عالم هستی به هم می‌ریخت و در واقع نابود می‌شد.پس، خلقِ همه چیز، از انوار مقدسه گرفته تا ملائک و تا این دنیا، با تمامی‌عناصر و قوانین مترتبه و آثار هر چیز ... در جهت تحقق کمال، همه «تدبیر» الهی در خلقت و اداره عالم هستی می‌باشد.«هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ» (الحشر، 24)؛ اوست‏خداى خالق نوساز صورتگر [كه] بهترین نام‌ها [و صفات] از آن اوست آنچه در آسمان‌ها و زمین است [جمله] تسبیح او مى‏گویند و او عزیز حكیم است.«اللّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ یَجْرِی لأَجَلٍ مُّسَمًّى یُدَبِّرُ الأَمْرَ یُفَصِّلُ الآیَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاء رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ»؛ خداوند همان است كه آسمان‏ها را بدون ستون‏هایى كه شما ببینید برافراشت، سپس بر تخت (فرماندهى عالم) استیلا یافت و خورشید و ماه را رام (خود) نمود هر یك از آنها (در مسیر حركت مستقیم و مستدیر خویش) براى مدّت معینى در جریان است، كار (عالم هستى) را تدبیر مى‏كند، نشانه‏ها (ى قرآنى و آفاقى و انفسى) را به تفصیل بیان مى‏كند، باشد كه شما به دیدار پروردگارتان (پس از این جهان) یقین پیدا كنید.پس عالم کَون (خلقت)، با تمامی‌عظمت، گستردگی، پیچیدگی، اختلاف مراحل و مراتب وجودی، ارتباط هدفدار همه اجزا (نظم)، همه بر اساس علم، حکمت مشیّت الهی، از ناحیه خداوند متعال «تدبیر» [طراحی، برنامه‌ریزی، چاره‌اندیشی، عاقبت‌نگری] شده‌اند.

مثالی ساده، ملموس و مشهود

شاید توجه به «تدبیر الهی» در خلق و اراده‌ عالم هستی، بسیار دشوار باشد و نگاه به کلیّات نیز آن نتیجه‌ ساده، ملموس و مشهود که به راحتی مفهوم عقل و قلب گردد را ندهد، اما می‌توانیم در این عالم گسترده، به خودمان که در مقابل عالم هستی به مثابه‌ نقطه‌ای در مقابل کهکشان نیز نیستیم توجه کنیم و از خود نیز فقط به همین بدن توجه کنیم و از بدن نیز فقط به محدوده‌ کوچکی از سر یک انگشت خود توجه نماییم و در توجه به این مقدار نیز فقط در امر «تغذیه» تدبر نماییم.بدن انسان، طبق مکانیسمی‌که دارد، هوا، آب و غذا نیاز دارد و مصرف می‌کند تا حیاتش بقا یافته و رشد نماید. اما آیا فقط ریه هوا می‌خواهد و فقط معده آب و غذا می‌خواهد؟ یا تک تک سلول‌های موجود که در سر انگشت‌ ما جمع شده است نیز به این هوا، آب و غذا نیاز دارند؟از عرش اعلی تا دنیا و کهکشان‌هایش، تا زمین و عناصرش با یکدیگر مرتبط بوده و تأثیر و تأثر دارند. حتی در پیدایش و رسیدن کمی‌هوا، آب و غذا به بدن من (منِ نوعی) و رسیدن این تغذیه به تک تک سلول‌های سر انگشت، که البته هیچ یک نیز در اختیار من نیست. نه من خلق کردم، نه من طراحی و برنامه‌ریزی کردم و نه من اداره می‌کنم (و نه مثل من = هر مخلوقی).پس آن که اراده نمود و خلق کرد و ربوبیّت (اداره و پرورش) می‌نماید، این عالم را «تدبیر» کرده است.

رابطه تدبیر خداوند و تقدیر انسان

رُوِیَ عَن عَلِیِّ ابنِ مُحَمَّدِ الهادی صَلَواتُ اللهُ عَلَیهِمَا قالَ: «الْمَقَادِیرُ تُرِیکَ مَا لَمْ یَخْطُرْ بِبَالِکَ، النَّاسُ فِی الدُّنْیَا بِالْأَمْوَالِ وَ فِی الْآخِرَةِ بِالْأَعْمَالِ» (بحارالانوار، ج75، ص369) .از فرمایشات امام هادی (ع) است که حضرت فرمودند: آن چه را که تقدیر الهی است و خداوند آن را برای شما انسان ها مقدر می‌کند، به شما چیزی را نشان می‌دهد که به خاطره شما خطور نکرده باشد.خداوند به ما عقل و شعور عطا فرموده که به وسیله آنها تدبیر می‌کنیم. حال آیا تدبیر ما در امور و کارهای زندگیمان کافی است؟ چقدر در زندگی سرها به سنگ می‌خورد. علّت چیست؟! علّت آن این است که تدبیر من، آن گاه کار ساز است که با تقدیر او همسو شود. «اَلعبدُ یُدَبِّرَ وَ اللهُ یُقَدِّرَ» بنده تدبیر می‌کند، امّا خدا تقدیر می‌کند. تدبیر منهای تقدیر سودی ندارد. حال این سوال پیش می‌آید که: برای آنکه تدبیرهای ما با تقدیرهای او همسو شود چه باید کنیم؟ راهش این است: تو تدبیر کن، بعد از تدبیرت، توکّل کن، واگذار کن به او. به تعبیر ساده تر بگو خدا: به عقل ناقص من، این تدبیر رسیده، امّا خودت می‌دانی، هرجور که صلاح می‌دانی همان را تقدیر بفرما.اگر این چنین کردیم آن وقت خدا آن جایی که به نفع من است، درست می‌کند و آن جایی که به ضرر من است اصلاح می‌کند. بعداً متوجّه می‌شوی، آنچه تدبیر کرده بودی اشتباه بود و خداوند تقدیر خوبی که حتّی به فکرت هم نمی‌رسید را نشانت می‌دهد. این‌ها پیشامد نیستند، تمام کارهای خدا حساب شده است.حتی در قرآن در باب رزق هم می‌فرماید «وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ (طلاق/3)» این آیه همان است که حضرت می‌فرمایند. یک رزقی را روزیت می‌کنم که گمانش را هم نمی‌بردی. البتّه این را هم بدانید که باید تدبیرتان مشروع باشد، نه خلاف شرع. مشروع، بعد هم واگذار می‌کنم به خدا. این کار را انجام دهید تا ببینید خدا چه تقدیرهای خوبی به تو نشان می‌دهد.




طبقه بندی: اخلاق،
[ پنجشنبه 21 فروردین 1393 ] [ 06:19 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

در منابع حدیث و كتب اخلاق روایات زیادى در نكوهش غیبت وارد شده است. مضمون این روایات به قدرى تكان دهنده است كه درباره كمتر گناهى مى توان اینگونه تعبیرات را یافت . از میان آنها 10 روایت زیر برگزیده شده است.

1- در حدیثى مى خوانیم كه روزى پیغمبر با صداى بسیار بلند خطبه خواند.ایشان فرمودند: «یا معشر من آمن بلسانه و لم یومن بقلبه لاتغتابوا المسلمین و لا تتبعوا عوراتهم فان من تتبع عورت اخیه یتتبع الله عورته حتى یفضحه فى جوف بیته؛ اى گروهى كه به زبان ایمان آورده اید و در قلبتان ایمان نیست، غیبت مسلمان نكنید، و در صدد كشف عیوب آن‌ها نباشید، چرا كه هر كس درصدد كشف عیوب برادر مسلمانش باشد خداوند در صدد كشف عیوب او خواهد بود تا آنجا كه در درون خانه اش رسوایش مى كند».

2- در حدیث دیگرى از همان حضرت مى‌خوانیم كه روزى خطبه خواند و درباره اهمیت گناه ربا سخنانى فرمود تا آنجا كه گناه یك درهم از ربا را بدتر از سی و شش زنا شمرد، سپس فرمود: «ان اربا الربا عرض الرجل المسلم؛ بدترین ربا بردن آبروى مسلمان (از طریق غیبت و مانند آن) است». این تعبیر (اهمیت گناه غیبت نسبت به زنا) در روایات متعددى آمده و در بعضى از روایات آمده است علت آن این است كه زناكار پس از توبه حقیقى بخشوده خواهد شد، ولى غیبت كننده چون حق الناس را ضایع كرده مشمول رحمت الهى نخواهد شد، تا صاحب غیبت را راضى كند.

3ـ در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم كه فرمود: «الغیبة حرام على كل مسلم و انها لتأكل الحسنات كما تأكل النار الحطب؛ غیبت بر هر مسلمانى حرام است و حسنات را از میان مى برد، همانگونه که آتش هیزم را مى سوزاند و نابود مى كند». این ویژگى نیز به خاطر آن است كه غیبت جنبه حق الناس دارد، و حسنات غیبت كننده را به نامه اعمال غیبت شونده منتقل مى كنند تا جبران تضییع آبروى او شود.

4ـ در یك حدیث قدسى آمده است كه خداوند به موسى(علیه السلام) خطاب كرد و فرمود «من مات تائبا من الغیبة فهو آخر من یدخل الجنة و من مات مصرا علیها، فهو اول من یدخل النار؛ كسى كه بمیرد در حالى كه توبه از غیبت كرده باشد، آخرین كسى است كه وارد بهشت مى شود، و كسى كه بمیرد و اصرار بر آن ورزد و توبه نكند، اولین كسى است كه وارد دوزخ مى شود».

5ـ در حدیث دیگرى از پیغمبر اكرم تعبیر تكان دهنده دیگرى دیده مى شود، فرمود: «من مشى فى غیبة اخیه و كشف عورته كان اول خطوة خطاها وضعها فى جهنم؛ كسى كه در طریق غیبت برادر مسلمانش و كشف عیوب پنهانى او گام بردارد، اولین گامى را كه برمى دارد در جهنم مى گذارد».

6ـ در حدیث دیگرى از همان بزرگوار مى خوانیم «ما عمر مجلس بالغیبة الا خرب بالدین فنزهو اسماعكم من استماع الغیبة فان القائل و المستمع لها شریكان فى الاثم؛ هیچ مجلسى با غیبت آباد نمى شود مگر اینكه از نظر دین ویران مى گردد، حال كه چنین است گو خود را از شنیدن غیبت پاك دارید چرا كه گوینده و شنونده هر دو در گناه شریكند».

7ـ در حدیث دیگرى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در مورد زیانهاى فوق العاده معنوى غیبت چنین مى خوانیم: «من اغتاب مسلما او مسلمة لن یقبل الله صلاته و لا صیامه اربعین لیلة الا ان یغفر له صاحبه؛ كسى كه غیبت مرد مسلمانى یا زن مسلمانى بكند خداوند نماز و روزه او را چهل شبانه روز قبول نمى كند مگر این كه صاحب غیبت از او راضى گردد».

8ـ در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «من روى على مومن روایة یرید بها شینه و هدم مروته لیسقط من اعین الناس، و اخرجه الله من ولایته الى ولایة الشیطان فلا یقبله الشیطان؛ كسى كه سخنى درباره فرد با ایمانى نقل كند و هدفش این باشد كه عیبى بر او نهد، و شخصیتش را در هم بشكند تا از چشم مردم بیفتد، خداوند او را از تحت سرپرستى خودش به تحت سرپرستى شیطان مى فرستد، و شیطان او را نمى پذیرد». روشن است كه مصداق واضح روایت بالا شخص غیبت كننده است كه هدفش از غیبت عیب نهادن بر مومنین، و در هم شكستن شخصیت اجتماعى آن‌ها است و چنین افرادى به قدرى گناهانشان عظیم است كه حتى شیطان از پذیرفتن ولایت آنها وحشت دارد.

9ـ در حدیث مناهى رسول الله(صلى الله علیه وآله) آمده است «نهى عن الغیبة و قال من اغتاب امرء مسلما بطل صومه و نقض وضوئه، و جاء یوم القیامة یفوه من فیه رائحة انتن من الجیفه یتأذئ به اهل الموقف؛ پیامبر(صلى الله علیه وآله) از غیبت نهى كرد و فرمود: كسى كه مسلمانى را غیبت كند، روزه اش باطل مى شود، و وضویش مى شكند، و روز قیامت از دهان او بویى خارج مى شود كه متعفن تر از بوى مردار است، به گونه اى كه اهل محشر از آن ناراحت مى شوند».

10ـ این بحث را با حدیثى از امیرمومنان على(علیه السلام) پایان مى دهیم، هر چند روایاتى كه در این زمینه باقى مانده بسیار بیش از آن است كه در بالا آوردیم، اما آنچه در بالا آمد براى درك اهمیت گناه غیبت كافى است فرمود: «ایاك و الغیبة فانها تمقتك الى الله و الناس، و تحبط اجرك؛ از غیبت بپرهیز كه تو را در پیشگاه خدا و مردم مبغوض مى كند، و اجر و پاداش تو را (در برابر اعمال صالحه) بر باد مى دهد».به یقین حتى یكى از این احادیث به تنهایى براى پى بردن به اهمیت گناه غیبت از دیدگاه پیشوایان اسلام كافى است تا چه رسد به این كه همه آنها را در كنار هم بچینیم. شكی نیست كه علاوه بر شهادت قرآن مجید و روایات متواتره اسلامى و اجماع مسلمین بر حرمت غیبت، عقل نیز آن را زشت و قبیح و در خور سرزنش و مجازات مى شمرد، چرا كه یكى از مصادیق بارز ظلم و ستم است كه قبح و زشتى آن از مستقلات عقلیه(مقصود اموری است که عقل مستقل از شرع آنها را درک میکند) مى باشد، بنابراین دلیل حرمت غیبت، تمام ادله اربعه فقهى مى باشد.

* منبع: کتاب اخلاق در قرآن ، جلد سوم ، آیت‌ا...مکارم شیرازی




طبقه بندی: اخلاق،
[ پنجشنبه 21 فروردین 1393 ] [ 06:11 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 321 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد