تبلیغات
فرهنگ

فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











اظهارات ابوالقاسم حسینجانی، قاسم صرافان و سعید بیابانکی درباره نوآوری در شعر عاشورایی.

فرآوری: زهره سمیعی- بخش ادبیات تبیان
ابوالقاسم حسینجانی، قاسم صرافان و سعید بیابانکی

برخی با اشعار سطحی به امام ظلم می‌کنند

ابوالقاسم حسینجانی از شاعران کشورمان: بالاترین نوآوری در شعر عاشورایی بازگشت به حقیقت عاشورا است. آن چیزی که فعلا می‌شنویم و تولید می‌شود، غالبا تکراری است و خیلی جاها هم بی محتوا یا تحریف شده.

وی افزود:عاشورا یعنی ایستادن در برابر ظلم و اینکه نگذاریم حق انحراف پیدا کند. عاشورا یعنی امر به معروف و نهی از منکر و اینکه واقعا فکر کنیم عزت در چیست. اما متاسفانه بسیاری از حرف‌هایی که در این شعرها زده می‌شود، اصالت را به ماتم و گریه کردن می‌دهند و تلاش می‌کنند هر طور که هست اشک مخاطب را در بیاورند.

این شاعر اظهار داشت: کسی که می‌خواهد از عاشورا بگوید باید از خودش بپرسد امام حسین(ع) چه راهی رفتند تا ما هم همان راه را بریم. حق و باطل چیست؟ چرا حضرت مرگ با عزت را به زندگی با ذلت ترجیح دادند؟ آیا زندگی امروز ما مطابق عزت حسینی است؟ فعلا متاسفانه همه چیز به ظاهر ختم شده و به روضه و گریه و در چیزهای ظاهری و رنگ و لعاب شعر با هم مسابقه می گذارند.

حسینجانی گفت: کسی که می‌خواهد نوآوری کند باید بداند خود حرکت امام نو است و باید اصل آن حرکت نوآورانه بیان کنیم و گرنه به جز آن هر کاری که انجام می‌دهیم حرف عوامانه و سخیف است.

وی افزود: من امروز شعرهای خیلی بد و عوامانه‌ای را می‌بینم که درباره عاشورا ترویج می‌شود. مثلا در شعر می‌پرسد می‌دانید چرا چوب آتش می‌گیرد؟ چون به لب و دندان امام حسین(ع) خورد! یا می‌دانید چرا هلال ماه، هلالی و خمیده است؟ چون از داغ ماه محرم خمیده و هلالی شده! این شعرها چه قدر بد و سطحی هستند. انگار هلال بقیه ماه‌های سال خمیده نیست یا سنگی که به طرف حضرت پرتاب شد از آتش گرفتن معاف است!

این شاعر گفت: من حتی به 14 بند محتشم هم نقد دارم که امروز در میان اشعار تبدیل به آیه قرآن شده است. مثلا این مصرع «ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده‌ای» نگاه غلطی دارد. چرخ بیداد کرده یا حاکم ستمگر؟ آیا این درست است که گفتمان حق طلبی و عزت طلبی عاشورا را فراموش کنیم و آن را به چرخ نسبت دهیم؟

یا همین بیت «باز این چه شورش است که در خلق عالم است/ باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است» شاعر کربلا و عاشورا را به نوحه و عزا و ماتم خلاصه کرده است. آیا عاشورا فقط نوحه و عزا و ماتم بود؟ آن حرف‌های پر بار حضرت زینب و امام حسین(ع) و امام سجاد(ع) و آن رشادت‌ها در عاشورا در کجای شعر است؟ نشان هیهات من الذله کجا رفته است؟

حسینجانی اظهار داشت: من جدا فکر می‌کنم باید در زبان و ادبیات و مکتوباتی که در حوزه عاشورا داریم چه در نظم و چه در نثر بازنگری کنیم و در همین راستا این سوال را از خودمان بپرسیم در نوشته‌ها چه باید بکنیم که عاشورا در حد انسانی و خدایی و جهانی آن نشان داده شود و به خوبی از آن استفاده کنیم. گاندی وقتی به عاشورا رسید در حدی از آن استفاده کرد که یکی از ملت‌های بزرگ دنیا را متحول کرد و نجات داد. حرکت گاندی نوآورانه بود که باعث نجات از ظلم شد.

این شاعر گفت: شعرها و حرکت‌هایی که باعث ایجاد حرکت و تحول در مخاطب می‌شود نوآورانه است. امام حسین(ع) شهید نشد که ما فقط بر سر خودمان بزنیم. از عاشورا گفتن باید باعث این شود که بفهمیم چه کنیم تا توی سرمان نزنند. و ما صرفا با حرکت‌ها و شعرهای سطحی به امام حسین(ع) ظلم می‌‌کنیم.

*

نوآوری در شعر هیات تبدیل به آسیب شده است

قاسم صرافان از شاعران کشورمان: نوآوری در شعر در وزن و فضای مناسب و توسط افراد مناسب اتفاق می‌افتد و اتفاقا نوآوری یکی از پارامتر خیلی مهم در شعر و به ویژه شعر عاشورایی است چون کارهای معمولی دیده نمی‌شود.

وی افزود: نوآوری باید باشد و البته در کنار آن سوز و گداز داشتن، حماسی بودن، دلنشین بودن، عاطفی بودن و دیگر فاکتورها هم باشد تا یک شعر خوب داشته باشیم. الان یکی از آسیب‌هایی که در شعر هیات وجود دارد همین نوآوری است. یعنی تقلید در این فضا خیلی زیاد است.

این شاعر آیینی اظهار داشت: معمولا وقتی سوژه‌ای مطرح می‌شود، تعداد زیادی شعر همان طور سروده می‌شود. وقتی یک شاعر نوآور، نکته ای را کشف می‌کند، آن کشف بلافاصله در آثار تعداد زیادی از شاعران بازتاب پیدا می‌کند و نوآوری در اشعار زیاد نیست و اصولا یکی از پارامتر‌هایی که ما در شعر آیینی برای خوب بودن آن شعر ذکر می‌کنیم این است که نوآوری و کشف جدید و نگاه تازه‌ای در آن وجود داشته باشد.

 

صرافان: نوآوری باید باشد و البته در کنار آن سوز و گداز داشتن، حماسی بودن، دلنشین بودن، عاطفی بودن و دیگر فاکتورها هم باشد تا یک شعر خوب داشته باشیم.
صرافان گفت: این نوآوری هم از جنبه‌های مختلف اتفاق می‌افتد. گاهی زاویه دید تازه است. گاه زبان نویی است و آرایه‌های ادبی و اتفاق زبانی در واژه‌ها است. بعضی وقت‌ها نوآوری در کشف نکته‌ای است که تا کنون مطرح نشده. گاهی در قالب شعر اتفاق می‌افتد.

وی اظهار داشت: منتها شعری موفق می‌شود که هم نوآوری داشته باشد و هم سایر پارامترهای دلنشین بودن شعر هیات را داشته باشد. البته این صحبت‌ها می‌تواند در فضای غیر هیات هم باشد. شاعری کشفی انجام می‌دهد و تعدادی آن کشف را استفاده می‌کنند.

این شاعر در پاسخ به این سوال که عاشورا سال‌ها پیش اتفاق افتاده و تمام شده و چه طور می‌توان کشف داشت و اتفاق تازه‌ای را کشف کرد، گفت: بعضی از استادان روی مفاهیمی مثل مکاشفه نظر دارند، چون شعر درباره معصومان در فضای خیالات رخ نمی‌دهد و شاعران دستشان باز نیست و باید مبتنی بر واقعیت باشد.

صرافان اظهار داشت: منتها ما چارچوبی را در نظر می‌گیریم و متناسب با این چارچوب زبان حال‌هایی گفته می‌شود. مثلا ممکن است جمله‌ای را حضرت زینب(س) نگفته باشد. منتها شاعر با شناختی که دارد و با رعایت همه حدود و شکوه و عظمت و معرفتی که برای ایشان قائل است، در اندازه وسع خود زبان حالی بیان می‌کند.

وی افزود: این زبان حال‌ها یک بخش از نوآوری است که در اصل واقعه ممکن است نباشد. مثلا همین جمله «فیا سیوف خذینی» شعر است، حدیث نیست. از زبان اباعبدالله گفته شده که اگر دین جد من فقط به قیمت خون من زنده می‌ماند پس ای شمشیرها مرا فرا گیرید. این جمله در مقاتل و روایت‌ها نیامده است. حدیث نیست. یک زبان حال است که شاعر با شناختی که اباعبدالله داشته کشفی در حوزه زبان حال انجام داده که مورد تایید مخاطبان و عقل سلیم و دین هم هست.

صرافان گفت: اما اگر اینها در چارچوب قرار نگیرد مشکل ساز می‌شود چون شما چیزی را به معصوم نسبت داده‌اید که نادرست است و همین کار را خیلی حساس می‌کند. کار خطیری است. ورود به این حوزه واقعا دشوار است و شعرهای این چنینی حتما باید از نظر استادان بگذرد و تایید شود به خصوص برای شاعران جوان‌تر که تجربه زیادی در این حوزه ندارد و این کشف‌ها حتما باید با تایید استادان این حوزه باشد.

*

نگاه استعاری به عاشورا در شعرهای امروز کم است

سعید بیابانکی از شاعران کشورمان: در شعر عاشورایی مانند موضوعات دیگر وقتی شما از دریچه‌ها و زوایای مختلف به این موضوع نگاه کنید، خودش نوعی نوآوری است.

وی افزود: به نظرم بخش زیادی از شعرهایی که در حوزه شعر عاشورا سروده شده و می‌شود، بیشتر توصیف عاشورا و به عبارت بهتر مقتل منظوم است و در این زمینه به نظرم باید تبیین عاشورا هم جایی و راهی در شعرها داشته باشد.

این شاعر اظهار داشت: کار کمی در زمینه تبیین عاشورا در شعر انجام شده است و چون بخش‌ زیادی از شعر با حس و عاطفه سر و کار دارد، در گیر وصف و زبان حال مانده است.

بیابانکی گفت: من در شعرهای عاشورایی خودم سعی کرده‌ام نگاه استعاری و بیان غیر مستقیم داشته باشم چون بیان مستقیم در مخاطب اثر مقطعی دارد و اثر ماندگار ندارد. کار شعر هم بیان مستقیم نیست.

شاعر «نامه‌های کوفی» افزود: حتی اگر به شعرهای محتشم کاشانی نگاه کنید تنها یک جای آن نام حسین(ع) آورده شده و در بقیه جاها بیان استعاری است و این هنر و این کار ارزشمند است. متاسفانه این نگاه کم شده و مخصوصا جوان‌ها خیلی زود می‌خواهند شنیده و دیده شوند و رو می‌آورند به شعری که مورد نظر و سفارش اهل مجلس و مداحان است که آن شعر هم اصلا قائل به توصیف مستقیم است و از ادبیات رسمی دور است.

وی اظهار داشت: ادبیات مکتوب و ماندگار ما اینها نیست چون فقط در حد ادبیات شفاهی هستند که در این دوران زمزمه و سپس دوران مصرفشان تمام می‌شود اما ادبیات مکتوب در قالب کتاب می‌ماند و در روزنامه‌ها و پایان‌نامه‌ها به آن پرداخته می‌شود.

بیابانکی گفت: از سوی دیگر شاعران باید تلاش کنند قالب‌های مختلف را تجربه کنند. شعر عاشورا در دوره‌های مختلف قالب‌های مختلف داشته است. در دوره‌های اولش در قالب قصیده تجربه شده، بعدها در ترکیب بند خلاصه شده و بعدها در غزل آمده و بعدتر در گونه‌های سپیده و نیمایی و رباعی تجربه شده است.

این شاعر گفت: یک مقدار قالب‌ها هم به نوآوری کمک می‌کنند. شعر سپید و نیمایی در حوزه شعر عاشورایی خیلی کم داریم. اما الان شاعران ترجیح می‌دهند از غزل و قالب‌های سنتی استفاده کنند و قالب‌های مدرن و جدیدتر را کمتر تجربه می‌کنند و همین باعث تکرار می‌شود.




طبقه بندی: مذهبی، فرهنگی،
[ دوشنبه 24 آذر 1393 ] [ 03:20 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
 
فکوهیعصرایران؛ رضا غبیشاوی - مرگ یک خواننده پاپ واکنش متفاوت جامعه ایرانی به ویژه جوانان را به دنبال داشت.

در اتفاقی نادر علاوه بر بیمارستان محل بستری "مرتضی پاشایی" در تهران، پارک ها و میدان های پایتخت و شهرهای کوچک و بزرگ ایران شاهد تجمع جوانانی بود که با در دست داشتن شمع و همخوانی ترانه هایش، سوگواری کردند. چنین واکنشی در جامعه تعجب بسیاری را برانگیخت چرا که چنین رویدادی پیش بینی نمی شد.

برای بررسی کیفیت واکنش جامعه ایرانی به درگذشت خواننده پاپ (مرتضی پاشایی) و این پدیده اجتماعی با دکتر ناصر فکوهی انسان‌شناس گفتگو کرده ایم.

او در این مصاحبه با اشاره به نسل جوان به صراحت می گوید: "جامعه ما امروز به شدت جوان است، و این جوانان در انتظار آن نیستند و اصولا هر چه کمتر و کمتر  تحمل آن را دارند که  سبک زندگی  و شیوه های متعارف زندگی آنها را  دیگران، هر دیگرانی، چه سیاستمداران، چه روشنفکران و چه حتی نسل پیشین، تعیین کنند."

این صاحبنظر حوزه جامعه شناسی همچنین تاکید می کند: "امروز می دانیم که بسیاری از  موسیقی دانان با ارزش ما، بسیاری از منتقدان  هنری ما،  و حتی بسیاری از افراد عادی جامعه ما، موسیقی  «پاپ» را «سطحی» و «سبک»  و «بی ارزش» و ختی «غیر اخلاقی» و... می دانند. این افراد ممکن است تصورشان آن باشد که همه مردم باید به موسیقی کلاسیک غربی یا ایرانی گوش بسپارند و کتاب های عمیق فلسفی و سیاسی و اقتصادی مطالعه کنند، اما هیچ جامعه ای در جهان به این صورت اداره نمی شود و  مردم سلایق خود را دارند. و بر اساس این سلایق و سبک های زندگی نیز نمی توان جامعه را برتر یا پست تر یا گروه های مختلف را مور ارزیابی قرار داد، چون این عین مقابله با مدرنیته و مفهوم سوژه در آن است. "

دکتر فکوهی متولد 1335 دانشیار گروه انسان شناسی دانشکده علوم اجتماعی تهران، نویسنده، مترجم، صاحبنظر در حوزه های اجتماعی و مدیر وب سایت «انسان شناسی و فرهنگ» است.

وی جامعه شناسی را در مقاطع لیسانس و فوق لیسانس در دانشگاه پاریس آموخت و در سال 1373 از همین دانشگاه در رشته "انسان شناسی سیاسی"، دکتری دریافت کرد.

کتاب "انسان‌شناسی هنر: زیبایی، قدرت و اسطوره‌ها (نشر ثالث، ۱۳۹۲) جدیدترین اثر تألیفی و کتاب " نشانه‌شناسی ادبی - مجموعۀ دروس افتتاحیۀ کلژ دو فرانس (انتشارات فرهنگ جاوید ۱۳۹۳) جدیدترین اثر ترجمه دکتر فکوهی است.

متن پاسخ این جامعه شناس به سؤالات مکتوب "عصرایران" به شرح زیر است:
 
•    واکنش ها در جامعه به درگذشت مرتضی پاشایی خواننده پاپ را چگونه دیدید؟ کدام بخش جدید، قابل تامل و بررسی است؟

واکنش به مرگ، از لحاظ روان شناسی اجتماعی و جامعه شناسی، از پدیده های بسیار رایج و جهانشمول است که همواره درون خود می تواند بسیاری از مختصات یک جامعه را به نمایش بگذارد. در این زمینه تحقیقات بی شماری انجام گرفته است که در حوزه ای که به موقعیت علمی من بر می گردد، در چارچوب «انسان شناسی مرگ» طبقه بندی می شوند.

در این شاخه، انسان شناسان به توصیف و تحلیل تمام سازوکارهای فرهنگی و اجتماعی و واکنش های کوتاه و دراز مدتی  می پردازند که پس از وقوع یک مرگ می تواند اتفاق بیافتد. برای ما مهم ترین واکنش ها، زمانی است که با مرگ یک انسان به ویژه انسانی سرو کار دارشته باشیم که ممکن است به اشکال مختلف با ناخودآگاه و خودآگاه جمعی یک جامعه دارای رابطه باشد.

اما مرگ در حالات دیگری (مرگ یک جانور یا یک گیاه، و حتی تخریب و مرگ یک شیء و ...) نیز  می تواند موضوع هایی برای مطالعه باشند. مرگ انسان های مشهور همواره واکنش های غیر متعارف و گاه بسیار شدید در پی دارد. این واکنش ها عموما در مورد انسان های کاریزماتیک (فره مند) یعنی  افرادی که دارای تاثیر اجتماعی بسیار بوده اند و یا نماد قدرتمندی را در خود حمل می کرده اند و محبوبیت زیادی داشته اند بیشتر بوده است. اما حتی در مواردی ما شاهد واکنش های خودانگیخته شادی در برابر مرگ هم بوده ایم، مثال هایی  متاخر از این امر را می توان در  تظاهرات شادی در بریتانیا بعد از اعلام مرگ مارگارت تاچر نخست وزیر پیشین، «زن آهنین» نولیبرالیسم و به شدت منفور (2013) این کشور و یا واکنش های شادی مردم عراق پس از اعدام صدام حسین (2006) مورد توجه قرار داد.

برخی از سیاستمداران، هنرمندان، ورزشکاران، شخصیت های مذهبی و غیره، ... بنا بر میزان برخورداری از کاریزمای بیشتر یا کمتر، به چنین واکنش هایی پس از مرگ خویش دامن زده اند. اگر در این بحث خود را به حوزه هنر و ادبیات محدود کنیم، در  پنجاه سال اخیر ما واکنش های عظیمی در برابر مرگ بزرگانی چون سارتر، کامو، الویس پریسلی و مایکل جاکسون (خوانندگان پاپ آمریکایی) و بسیاری دیگر از افراد محبوب بوده ایم که گاه رنگ بویی از سرگشتگی و آشوب نیز به خود می گرفته اند اما در یک پیوستار تقریبا ثابت افزون بر کاریزما و محبوبیت، هر اندازه مرگ در چارچوب هایی «متعارف» تر قرار بگیرد، یعنی به گونه ای در چارچوب هایی «عادلانه» تر و «مشروعیت» یافته تر قرار داشته باشد، واکنش های خود انگیخته و شدید در برابر آن کاهش می یابد و برعکس وقتی فرد یا شخصیتی که «نباید بمیرد» (مثلا یک جوان، یک فرد سالم و فعال، ...) بمیرد، واکنش ها شدید هستند و خود انگیختگی زیادی در برابر این مرگ «ناحق» از جامعه مشاهده می شود.

تجمع مقابل بیمارستان محل بستری مرتضی پاشایی در تهران

تجمع هواداران پاشایی مقابل بیمارستان (عکس)

چنین واکنش هایی گاه می تواند به یک حرکت بزرگ اجتماعی تبدیل شود، مثلا خودسوزی جوان فروشنده دوره گرد تونسی محمد البوعزیزی که در آتش زدن خودش به عنوان اعتراض در هفدهم دسامبر 2010 (مرگ در ژانویه 2011) آغازی بود بر مجموعه ای از  حرکت های گسترده سیاسی با عنوان «بهار عرب» و تا جایی پیش رفت که برخی از  رژیم های سر سخت و بزرگ دیکتاتوری چند ده ساله را  به زیر کشید.

از لحاظ تاریخی یک مرگ می تواند گستره ای حتی از این هم بزرگتر بیابد، مثال معروف، ترور آرشی دوک فرانتس فردیناند ِ اطریش  در28 ژوئن 2014 بود که آغازی بود برای مجموعه ای از کنش ها که به جنگ جهانی اول  منجر شدند و در پایان آن، نزدیک به 37 میلیون قربانی (16 میلیون گشته و 21 میلیون زخمی) به  جای گذاشت. از این رو بی تفاوتی دربرابر مرگ را هم می توان به حساب فراموشی یک جامعه نسبت به گذشته و تاریخ خود دانست (مثلا درباره بسیاری از شخصیت های بسیار مهم در زمینه های هنری و ادبی) و هم می توان به حساب انفعال آن جامعه و یا برعکس تحول یافتن آن در  جهتی های دانست که دیگر آن مرگ ولو ناگهانی و نا به موقع باشد، چندان دربرابرش واکنشی نشان نمی دهد.

با این مقدمه که بیشتر برای قرار دادن درگذشت «مرتضی پاشایی» در چارچوب جامعه شناختی و انسان شناختی اش بود، باید گفت که در برابر این مرگ اشتباه است که خود را با فرمول هایی چون «درگذشت هنرمند محبوب پاپ» و غیره خود را راضی کنیم زیرا این بدان معنا است که چشمان خودمان را بر پدیده ای جامعه شناختی ببندیم که در این روزها حتی افراد عادی و غیر متخصص نیز همه جا از آن صحبت می کنند و البته هر کسی تعابیر خود را به کار می برد و تفسیر هایی می کند که لزوما درست نیستند اما نشانه آن هستند که نه خود درگذشت و نه واکنش ها و حواشی آن را نمی توان در زمره حوادث عادی و روزمره تلقی کرد. اگر البته جامعه چنین واکنش هایی نشان نمی داد، می توانستیم همچون بسیاری دیگر از مواردی که در سال های اخیر با درگذشت افراد محبوب روبرو بوده ایم از نوعی فرایند عادی در بزرگداشت و غم و اندوه جامعه و طرفداران او سخن بگوییم و در کل ماجرا پدیده ای چندان پدیده ای قابل تامل نبینیم.

•   به نظر شما چرا چنین واکنشی در جامعه به وجود آمد؟

در حقیقت ما می توانیم از دو فرایند موازی صحبت بکنیم که لزوما به یکدیگر ارتباطی مستقیم ندارند: پدیده نخست واکنش هایی است که در برابر درگذشت این خواننده جوان به وجود آمد و فرایند دوم، «غیر قابل انتظار بودن» و پیش بینی ناپذیر بودن این وقایع و در نتیجه ایجاد نوعی شگفتی و گاه سوء مدیریت در این زمینه بود.

در پدیده نخست، درگذشت مرتضی پاشایی دارای تمام مشخصات یک مرگ «غیر مترقبه» یا «ناحق» را در خود دارد: جوان بودن او، پر انرژی بودن او،  اینکه خواننده مردمی بود که به خصوص برای جوانان می خواند (عنصر جوانی در برابر مرگ قرار می گیرد)، اینکه این مرگ با یک بیماری اتفاق افتاد که ما به نوعی آن را هنوز در ذهنیت خود «نامشروع» می دانیم، یعنی سرطان.

فراموش نکنیم که این بیماری به حدی در رده نمادشناسی نامشروعیت قرار دارد که هنوز بسیاری از افراد حتی از آوردن نام آن نیز ابا داند و ترجیح می دهند از واژه غربی «کنسر» استفاده کنند و افراد مبتلا به آن معمولا بیماری را پنهان می کنند که این امر خود عاملی در تشدید و کشنده شدن بیشتر آن است. بدین ترتیب «درک ناپذیری» این مرگ آن را به شدت دراماتیزه و دردناک می کند و پرسش هایی بدون پاسخ را مطرح می کند که ناخودآگاه اجتماعی نمی تواند به آنها پاسخ دهد: چرا یک جوان در اوج جوانی اش؟ چرا خواننده ای تا این حد محبوب؟ چرا یک فرد بی گناه و دوست داشتنی که  هزاران هزار نفر را با آهنگ های خود شاد می کرد و به آنها احساس  و لذت زنده بودن می بخشید؟

تجمع مقابل بیمارستان محل بستری مرتضی پاشایی در تهران

تجمع هواداران پاشایی مقابل بیمارستان (عکس)


همه این ها پرسش هایی هستند که ما در برابر درک پدیده «شر» در پاسخ به آنها ناتوان هستیم و بنابراین در رودررویی با آنها به نوعی شورشی می شویم. بدین امر اضافه کنیم شرایط اجتماعی ای که در آن این مرگ اتفاق افتاده است: جامعه ای که به صورت های مختلف با خود مشکل دارد، با شیوه های زندگی خود و به خصوص جوانان خود مساله دارد، حتی به خود موسیقی ای که پاشایی می خواند دقت کنیم، موسیقی «پاپ» هنوز  دشمنان زیادی دارد که آن را به عنوان موسیقی به رسمیت نمی شناسند از موسیقی دان ها بگیرید تا افراد سنتی و غیره. در عین حال این جامعه، حساسیت بی شماری در عرصه های سیاسی و اقتصادی هم دارد: به فاصله اندکی می بینیم که گروه های مختلفی وارد کار می شوند که هر کدام می خواهند به نوعی پاشایی را برای خود «تصاحب» کنند و او را بیشتر متمایل به این یا آن گروه سیاسی و گرایش اجتماعی و سبک زندگی نشان بدهند. این امر حتی در استفاده  های بسیار متفاوتی که از عکس ها ی او می شود، به خوبی نمایان است که نشانه شناسی های مختلفی به میدان می آیند که با برجسته کردن این یا آن نظام نشانه ای، فرایند «تصاحب» را در یک جهت یا در جهت دیگر تقویت کنند. همه این ها علائمی هستند که باید برای ما زمینه مطالعات جامعه شناختی و انسان شناختی را به وجود بیاوردند.

اما در فرایند دوم، یعنی «غیر قابل انتظار بودن» در این واکنش ها نسبت به درگذشت (و نه خود آن درگذشت) باز هم ما با پدیده های بسیار گسترده اجتماعی سرو کار داریم. نخستین پدیده به نظر من به ورطه و شکاف بزرگی مربوط میشود که میان مردم عادی به مثابه سلول های متعارف اجتماعی در جامعه ما، با نخبگان در معنای عام کلمه وجود دارد. در حالی که اغلب این نخبگان، تصور می کنند که لزوما همه باید  نسبت به مسائل «بسیار مهم»  اجتماعی، اقتصادی، سیاسی،  و...  حساسیت داشته باشند، این حساسیت اصولا در جایی دیگر است. به عبارت دیگر «مهم» بودن به صورت هایی بسیار متفاوت مطرح است. به نظر من از این لحاظ می توان واکنش ها در این زمینه را با واکنش هایی  که پس از ماجرای اسید پاشی در اصفهان داشتیم، مقایسه کرد.

جامعه ما امروز به شدت جوان است، و این جوانان در انتظار آن نیستند و اصولا هر چه کمتر و کمتر  تحمل آن را دارند که  سبک زندگی  و شیوه های متعارف زندگی آنها را  دیگران، هر دیگرانی، چه سیاستمداران، چه روشنفکران و چه حتی نسل پیشین، تعیین کنند. اینکه چنین رویکردی قابل نقد است یا نه و چه میزان، بحثی متفاوت را می طلبد اما بیشتر نظر ما در اینجا خود رویکرد به مثابه یک  واقعیت اجتماعی است. به همین جهت،  منطقی ترین برخورد در برابر چنین جامعه ای، به رسمیت شناختن اصولی و نه لزوما قطعی و مطلق، حق «تنوع» و «چندگانگی» و «تفاوت» در سبک های زندگی اش است.

دقت کنیم که این امر ابدا نه بدین معنی بوده و نه هست که  کسی خواسته باشد از بی بند و باری و نبود ضوابط اجتماعی و لزوم احترام گذاشتن به عرف و سنت های جامعه دفاع کند. چنین دفاعی کاملا بی معنا است چون نه در این جامعه و نه در هیچ جامعه ای دیگر، بدون رعایت اصول و ضوابطی در سبک زندگی یعنی احترام گذاشتن به سبک زندگی، سلایق و علایق دیگران و همچنین فرهنگ عمومی و تاریخی و بسیاری دیگر از مسائل مقطعی و دراز مدت،  ایجاد و تداوم جامعه اصولا  امکان پذیر نیست و هر نظام اجتماعی دچار آنومی شده و  فروپاشی خواهد کرد. بحث بر سر آن است که عکس این کار نیز به همان اندازه ناممکن است که خود این کار، بدین معنا که نمی توان انتظار داشت که  بتوان با تصدی گری دولتی  و عمومی برهمه رفتارها و کنش های اجتماعی جامعه ای را اداره کرد. نتیجه این کار واکنش هایی سخت است که دائما آسیب زا تر می شوند.

جوامع انسانی به همان اندازه که افراد درون آنها سرمایه های بزرگتری پیدا می کنند مثلا باسواد تر و تحصیلکرده تر می شوند، امکانات فناورانه بیشتری به دست می آورند، رشد اقتصادی می کنند، روابط بین افرادشان بر اساس علائق و  رویکردهای هنری، ادبی و ... بیشتر می شود، نیاز به تفاوت یافتن بیشتری را در افراد ایجاد می کنند، یعنی افراد در آنها هویت های بیشتر، گسترده تر و عمیق تر و متداخل تری، را می خواهند و جامعه نیز ناچار است به این نیاز پاسخ بدهد. افراد  علاقه دارند که بنا بر تمایل حد آقار هنری و ادبی مورد  نظرشان را انتخاب کنند، ببینند و قضاوت کنند. آنها دوست دارند در چارچوب های قانونی هر جامعه، کمترین دخالت در زندگی خصوصی خود را شاهد باشند، اوقات فراغتشان را  به صورت های مختلف و دلبخواهانه  صرف کنند، روزنامه هایی را بخوانند که به سلایقشان نزدیک هستند، فیلم هایی را ببینند که به آنها علاقه دارند و به موسیقی ای گوش بسپارند که خودشان دوست داند. در این شرایط اینکه جامعه به هر شکلی ، چه در قالب قوانین سخت، چه در قالب تحمیل نظرات روشنفکران و متخصصان و چه در هر شکلی دیگری بخواهد برای همه چیز تعیین تکلیف کند بدون شک نه تنها نتیجه ای مطلوب نخواهد داد، بلکه به صورت  واکنشی به عکس خود منجر می شود.

امروز می دانیم که بسیاری از  موسیقی دانان با ارزش ما، بسیاری از منتقدان  هنری ما،  و حتی بسیاری از افراد عادی جامعه ما، موسیقی  «پاپ» را «سطحی» و «سبک»  و «بی ارزش» و ختی «غیر اخلاقی» و... می دانند. این افراد ممکن است تصورشان آن باشد که همه مردم باید به موسیقی کلاسیک غربی یا ایرانی گوش بسپارند و کتاب های عمیق فلسفی و سیاسی و اقتصادی مطالعه کنند، اما هیچ جامعه ای در جهان به این صورت اداره نمی شود و  مردم سلایق خود را دارند. و بر اساس این سلایق و سبک های زندگی نیز نمی توان جامعه را برتر یا پست تر یا گروه های مختلف را مور ارزیابی قرار داد، چون این عین مقابله با مدرنیته و مفهوم سوژه در آن است.

تجمع گرامیداشت مرتضی پاشایی در بندرعباس

تجمع گرامیداشت پاشایی در شهرهای مختلف (+عکس)/ دستگیری چند نفر در مشهد


البته این بحثی شدید است که در عرصه نظری درباره فرهنگ در جامعه شناسی میان دو مکتب فرانکفورت و بیرمنگام درگیر شد و به باور اغلب انسان شناسان مکتب بیرمنگام، که برای تنوع فرهنگی و سلیقه ای احترام قائل است، برنده آن بود. معنای این امر دفاع از پوپولیسم نیست. اما اینکه روشنفکران و متخصصان خواسته باشند، خود را و سلیقه خود را جایگزین همه گروه های مردم کنند، به فجایع بزرگی در تاریخ معاصر (اغلب در رژیم های توتالیتر قرن بیستمی ) منجر شده است.

تمایل به یکسان کردن انسان ها حتی در قالب هایی که بسیار مثبت و پسندیده نیز باشد (ولو آنکه چنین  قالب هایی اغلب مورد اجماع نیستند و در تضادی تقریبا آشتی ناپذیر با طبیعت انسان ها قرار دارند که از لحاظ  موجودیت زیستی و تربیتی به شدت با یکدیگر تفاوت دارند) می تواند در نهایت از آنها هیولاهایی را بسازد که تمایلاتی به شدت نابرابر، غیرعقلانی و رفتارهایی به شدت آزار دهنده هم برای خودشان و هم برای دیگران داشته باشند و در این رفتارها بسیار به شکل ناخودآگاه  عمل کنند و برعکس در مواردی با یکدیگر سازگار و همبسته باشند که ممکن است  کاملا عجیب به نظر بیایند.

اگر به واکنش های پس از درگذشت مرتضی پاشایی بنگریم، می بینیم بسیاری از کسانی که به خیابان ها آمدند و در کنار یکدیگر گریه می کردند و عواطفی کامل از خود نشان می دادند و شاید بتوان گفت در طول مدتی  کوتاه به بدنی همساز و  جامعه ای انسانی بدل شده بودند که در یک غم با یکدیگر شریک می شدند و رفتارهایی کاملا انسانی و قابل احترام از خود نشان می دادند، پیش وپس از این واقعه می توانستند یا می توانند آدم هایی کاملا  غیر منطقی، زورگو، بی احساس، بی تفاوت، منفعل و حتی آزار دهنده برای خودشان و دیگران تبدیل شوند. کما اینکه برخی از خواشی این درگذشت (همچون استفاده از اینترنت برای نمایش صحنه های فجیع و یا سوء استفاده از  موقعیت خواننده کاملا غیر اخلاقی و قابل انتقاد هستند). البته، این متاسفانه گرهی است که در همه این گونه  مراسم و مناسک وجود دارد و شاید دقیقا هین مناسک باشند که بتوانند انسانیت ِ انسان را به او باز گردانند، اما این کار بدون شک نمی توان به سادگی و صرفا به ضرب مناسک انجام بگیرد و نیاز به پایه های نهادی، قانونی، عرفی،اجتماعی ، اقتصادی و غیره دارد.

پیش بینی ناپذیری به همین دلیل ناشی از نامنسجم بودن این جمعیت از یک سو و نبود پایه های اجتماعی که بتوان از آنها به مثابه پایه هایی اساسی و مشحصات هویتی قدرتمند نام برد  است و از سوی دیگر به دلیل شکافی که نوعی عدم تفاهم کامل میان نخبگان و جامعه در معنای عام آن را نشان می داد؛ جامعه ای که خود را یا در خلسه ای اخلاقی بودن و آرمانی بودن فرو می برد و برای این کار تنها ضمانتش وجود مناسک گوناگون تقریبا در تمام زمان سال است و از سوی دیگر خود را به شدت مدرن و به روز و در سطح جهان و بلکه بالاتر از جهان از لحاظ اندیشمندی و هوشمندی  در نظر می گیرد و دلیلش برای این امر آن است که ظاهرا ریشه های عمیق تاریخی دارد و هوش و ذکاوت و هنر و ادب و  افتخاراتش در جهان (اغلب در قالب های مناسکی – جشنواره ای) به رسمیت پذیرفته شده اند. بدیهی است که هر دوی این موارد، ما بیشتر با توهماتی روبرو هستیم که نقش آخرین مرهم ها را برای جلوگیری از سقوط اخلاقی بیشتر ایفا می کنند و گاه حتی به  وسیله دست اندرکاران به عمد به کار می روند  تا شاید بتوانند با انفعال عمومی و با سقوط اخلاقی و اجتماعی مبارزه کنند.

بنابراین در این پیش بینی ناپذیری لزوما نباید امری مثبت دید و این نوعی خودانگیختگی از نوع سالم و طبیعی آن در برابر حادثه ای که ضربه ای به جامعه وارد آورده باشد، نیست بلکه بیشتر به رعشه هایی شباهت دارد که حاصل نوعی شوک به بدنی است که اکثر منابع سنتی و مدنی خود را برای زیستن در این جهان از دست داده است و توهمات و ذهنیت های خوش باورانه دیگر نمی تواند کمکش کند.

یکی از تصاویری که در این روزها بسیار به چشم می آمد، صحنه ای بود  از جمعیت بزرگی در خیابان که برای تشییع جوان هنرمند درگذشته،  به گرد هم آمده اند و شعر او را می خوانند و درعین حال همگی، تلفن های همراهشان بالای سرشان گرفته اند و از این ماجرا فیلمبرداری می کنند، این صحنه به خودی خود (ولو آنکه خاص ایران نیست) گویای نوعی سوررئالیسم اجتماعی و شگفت آور است که لزوما ربطی نه به محبوبیت آن جوان دارد، نه به موسیقی پاپ، نه به ناراحتی اینان از زندگی شان و نه به هیچ چیز دیگری که منطقا به ذهن بیاید، بلکه گویای نوعی سرگشتگی در جهانی است بسیار فراتر از  قابلیت ما به درکش  و در عین حال  نتیجه از میان بردن سیستماتیک تمام ابزارهایی که می توانستند و می توانند در این وضعیت، به یاری ما بیایند.        

تجمع گرامیداشت مرحوم مرتضی پاشایی در اهواز

تجمع گرامیداشت پاشایی در شهرهای مختلف/ دستگیری چند نفر در مشهد


•    این واکنش، چه پیامی به دنبال خود دارد؟


همانگونه که گفتم به نظر من این واکنش ها بیشتر از آن عاطفی و حتی شرطی شده هستند که بتوان در آنها پیامی آگاهانه یا حتی ناخودآگاهانه جست. این ها بیشتر نوعی نشانگان (سندروم) در معنای پزشکی آن هستند. وقتی بدنی کاری دیگر  برای نشان دادن تمایلات و خواسته هایش، نقصان ها، شگفتی ها، تردیدها و  بی ثباتی ها، ندانم کاری ها و حسرت هایش و... از دستش بر نمی آید جز آنکه روانه خیابان شود و برای خودش قهرمانی از دست رفته بسازد، آهنگ هایش را سر بدهد و حسرت بخورد و گریه کند و گویی بر زندگی خویش می گرید، و چه بهتر که این قهرمان، جوانی دوست داشتنی، با آهنگ هایی حزن آلود و با سرنوشتی غم انگیز باشد که زندگی خود را از دست داده است، در حالی که هیچ دلیلی برای این امر وجود نداشته است: او می توانست سال های سال هنوز زنده بماند، از زندگی لذت ببرد، شادی کند، گریه کند، بخندد، طبیعت را درون وجودش احساس کند، عشق بورزد، سهم خود را از جهان بگیرد و جهان را در وجودش باز بسازد... اما او نیز همچون جمعیت افسرده، فرصت این کار را نیافت، سرنوشتی حزن آلود همچون سرنوشت آن جمعیت یافت؛ این هم ذات پنداری را شاید بتوان مهم ترین نشانگان این  کنش ها دانست.

•    برخی این واکنش ها را اعلام موجودیت نسل جدید می دانند نظر شما چیست؟


اینکه در اینجا از یک نسل جدید صحبت کنیم، چندان به نظر درست نمی رسد در عین حال که نمی توان این امر را به طور کلی نیز رد کرد و روشن است که اولا جامعه ما عمدتا جامعه ای جوان است و این جوانان اغلب به یک نسل یا دو نسل  تعلق دارند. اما از این نقطه تا جایی که خواسته باشیم موضوع را موضوعی بین نسلی یا صرفا مربوط به نسل جوان بدانیم، فاصله زیادی وجود دارد به نظر من این امر بیشتر از آنکه مساله نسل خاصی باشد، مساله کل یک جامعه است که خود را گرفتار  لایه های بی شماری از سطحی نگری و  شیوه های رفتاری و ذهنی و سبک های زندگی و ادعاهای اخلاقی و موضع گیری هایی به سود یا به زیان مدرنیته و فناوری کرده که در عمل نه تاکنون توانسته و نه به نظر می تواند آنها را در کوتاه یا حتی در میان مدت مدیریت کند. البته در اینجا ابدا قصد ندارم نوعی نومیدی مطلق را تبلیغ کنم اما به گمان من تا زمانی که ما نتوانیم با واقعیت ها آن طور که واقعا هستند روبرو شویم و انتقادی جدی از رویه ها و ذهنیت های خیالین و بی پایه خود بکنیم، به جایی نمی رسیم مثل بیماری هستیم که چون اصل بیماری را نمی پذیریم درمان او در حد غیر ممکن است وقتی این بیمار، بیماری خود را پذیرفت از همان زمان می توان  درمان را شروع کرد ولو آنکه درمانی طولانی باشد.

•    آینده را چگونه پیش بینی می کنید؟


آینده مفهومی انتزاعی است، یعنی به خودی خود وجود ندارد، آینده چیزی است که ما می سازیم نه چیزی که وجود دارد و باید به آن رسید. آینده ما می تواند بهترین آینده ها باشد؛همان طور که می تواند بدترین آینده ها باشد. این تا حد زیادی، اما نه کاملا، به خود ما و تصویر یا عقیده ای که درباره «بهتر» و نبدتر» بودن داریم، وابسته است.

اگر خواسته باشیم مثل کبک سرمان را درون برف فرو ببریم و جهان پیرامون خودمان را نادیده بگیریم و بنابر سلیقه و انتخاب هایی که حتی آنها نیز چندان عمیق نیستند، وقایع را هر طور بخواهیم تفسیر کنیم؛ از دیگران و از خودمان دائما  قهرمان بسازیم؛ به جای مطالعه عمیق و تحلیل  های ضروری که نیاز به کار زیاد و سختی های بسیار دارد، دل خود را به حرف ها و خیالبافی ها و شعارهای سطحی  و موضع گیری های بچگانه علیه این و آنی که نظرشان را نمی پسندیم، صرف کنیم، داستان هایی برای خودمان سروهم کنیم که پایان خوشش تنها برای ما است و  پایان ناخوشش، همیشه برای دیگران، شک نداشته باشیم که این آینده، چندان درخشان نخواهد بود. اما برعکس اگر به خود بیاییم، دیدگاه های انتقادی را در خود تقویت کنیم به جای خیال باقی و  فرو رفتن  در خواب و رویا، جهان را درست ببینیم و تحلیل کنیم، آینده ما هم می تواند به همان میزان و البته در حدی که جهان کنونی اجازه می هد، بسیار بهتر از حالمان باشد. 

فرو رفتن در  آوای زیبای مرتضی پاشایی بسیار لذت بخش است، صدایی حزن انگیز که از عشق و دوری و یار دست نایافتنی یا خوشبختی و دست یافتن به عشق برایمان می گوید، این کاری است که شاید همه جوانان و بسیاری دیگر از دوستداران موسیقی وشعر در سراسر جهان همیشه کرده و از این به بعد نیز خواهند کرد، اما متاسفانه جهان فراتر از این ها، واقعیت هایی است گاه تحمل ناپذیر، واقعیت هایی هولناک که گاه از درونی ترین احساسات و عواطف و  ذهنیت ها و کنش های خود ما آغاز می شوند. 


طبقه بندی: فرهنگی،
[ شنبه 1 آذر 1393 ] [ 03:03 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

نشانه های سید الشهدا (علیه السلام) در آیات جزء سی ام

امام حسین (ع) کی شہادت کے بعد کوفہ و شام کے حالات

شیخ جعفر شوشتری در کتاب خصائص الحسینیه، مطالبی در خصوص نکات و نشانه هایی در مورد امام حسین (علیه السلام) در چند سوره از قرآن مجید آورده است.

آنچه در ادامه می خوانید معرفی این سوره ها و آیات مربوطه است.


سوره فجر

«وَالْفَجْرِ* وَلَیَالٍ عَشْرٍ* وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ* وَاللَّیْلِ إِذَا یَسْرِ: سوگند به سپیده دم، و سوگند به شب های دهگانه، و سوگند به جفت  و فرد، و سوگند به شب هنگام که می رود.»

امام حسین (علیه السلام) نیز سپیده دم روشنی بخش و هدایت کننده انسانیت و مصائب جان گدازش، شب های دهگانه ای دارد.

حسین (علیه السلام) و برادر دلاورش شفع یکدیگرند و در هنگامی که تنهایی و به شهادت رسیدن همه یاران، وتر است. او همان وتر و فردی است که روح آرامش یافته اش مورد خطاب الهی است. همان روح بزرگ که به سوی معبود یگانه باز می گردد و در اوج خشنودی و رضایتمندی به لقاء حضرت دوست می شتابد.

 

سوره طور

« و الطُّورِ* وَكِتَابٍ مَّسْطُورٍ* فِی رَقٍّ مَّنشُورٍ* وَالْبَیْتِ الْمَعْمُورِ* وَالسَّقْفِ الْمَرْفُوعِ* وَالْبَحْرِ الْمَسْجُورِ

سوگند به کوه طور، و سوگند به کتاب نگاشته شده، در صحیفه ای گشوده و سوگند به بیت المعمور، و سوگند به سقف بر افراشته و سوگند به دریای برافروخته و خروشان!

طور به دو معنا محل شهادت آن حضرت است، زیرا بر طبق روایت نقل شده به شهادتگاه ایشان دلالت می کند و هم از نظر معنوی این گونه است.

کتاب مسطور نیز بر بدن شریف آن حضرت اطلاق می شود بیت العمور سر مقدس ایشان است، و بحر مسجور نیز با میدان کربلا در روز عاشورا منطبق می گردد.

و النازعات عرقاً* و الناطشات نشطاً؛ قسم به فرشتگانی که به شدت جان ها را می گیرند، قسم به فرشتگانی که جان (مومنان) را با نشاط و مدارا می گیرند. در این آیات نیز اشاره ای به ارواح پاک شهیدان کربلا دارد که به راحتی جان های خود را تسلیم حق تعالی نمودند

سوره نجم

«وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى؛ سوگند به ستاره آنگاه که در افق پنهان می گردد.»

امام حسین (علیه السلام) نیز ستاره درخشانی بود که در افق کربلا به شهادت رسید و پنهان گشت.

 

سوره ضحی

« والضحی؛ قسم به شعاع گسترده آفتاب»

این سوگند نیز اشاره به درخشندگی و نورانیت چهره امام حسین (علیه السلام) دارد که در پرتو وجود مقدسش نور ایمان تجلی می یابد.

 

سوره بروج

« وَالسَّمَاء وَالطَّارِقِ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ النَّجْمُ الثَّاقِبُ

سوگند به آسمان و سوگند به ستاره طارق، تو چه می دانی که طارق چیست؟ آن ستاره درخشنده، ستاره ای که نور و درخشندگی اش تاریکی ها را می شکافد و در آن نفوذ می کند.

امام حسین (علیه السلام) نیز مانند ستاره درخشانی است که نور وجودش تاریکی های زمین را می شکافد و به آن روشنی می درخشد.

 

سوره شمس

« و الشَّمْسِ وَضُحَاهَا وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا

سوگند به خورشید و سوگند به شعاع گسترده اش! و سوگند به ماه، آنگاه که در پی آفتاب برآید! و سوگند به روز که چون تجلی یابد جهان را روشنی می بخشد.

چهره درخشان امام حسین (علیه السلام) نیز خورشید جهان افروز است، زیرا او حقیقت خورشیدی است که با پدید آمدن ابرها در آسمان، خورشید امامت و حماسه بجا مانده اش هرگز رو به خاموشی نمی گراید، گرچه وجود مقدسش به خاک و خون کشیده شود، اما نور وجودش برای همیشه، روشنی بخش زمین و زمان خواهد بود، همچنان که پیکر مطهرش در آن شب های سه گانه ای که بر روی زمین به جامانده بود، همچون خورشیدی روشنی بخش اطراف بود.

 

سوره مرسلات

«وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا؛ قسم به فرشتگانی که پی در پی فرستاده می شوند!».

و سوگند بر آن فرشتگانی که پیوسته و پی در پی ره خدمت آن حضرت فرود می آمدند.

قرآن

سوره نازعات

وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا

قسم به فرشتگانی که به شدت جان ها را می گیرند، قسم به فرشتگانی که جان (مومنان) را با نشاط و مدارا می گیرند.

در این آیات نیز اشاره ای به ارواح پاک شهیدان کربلا دارد که به راحتی جان های خود را تسلیم حق تعالی نمودند.

 

سوره ذاریات

« وَالذَّارِیَاتِ ذَرْوًا فَالْحَامِلَاتِ وِقْرًا؛ قسم به بادهای وزنده، قسم به ابرهای سنگین باران زا!»

در بعضی از تفاسیر وارد شده که این آیات بر جهاد اصحاب امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا تطبیق می کند.

 

سوره تین

«وَالتِّینِ وَالزَّیْتُونِ؛ سوگند به انجیر و زیتون!»

روایت شده زیتونی که مورد قسم واقع شده، وجود پر برکت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) است.

 

سوره عادیات

« و العادیات ضجاً؛ سوگند به اسبان دونده ای که نفس نفس نی زنند!»

این آیه نیز اشاره به اسب های دلاوران در دشت کربلا می کند.

 

سوره قیامت

تمامی سوره قیامت بر قیامت اهل بیت (علیه السلام) که در روز عاشورا برپا گردید، دلالت می کند. آن حادثه عظیم و فاجعه هول انگیز و کوبنده، یادآور جوش و خروش فریاد قیامت است که مصیبت آن فراتر از هر واقعه مصیبت بار دیگری خواهد بود.

آری واقعه دردناک عاشورا، آن روز کوبنده ای بود که قلوب نیکان و بدکاران را درهم کوبید، دل های حق طلب را به لرزه در آورد، و غم و اندوه آن مصیبت همه جا را فرا گرفت.

این دو سوره (فلق و ناس) شریفه که به نام معوذتین معروف است در روایات شیعه و اهل سنت وارد شده که در شأن امام حسن و امام حسین علیهماالسلام نازل گردیده و در پرتو این سوره ها، آن دو بزرگوار در پناه امن الهی واقع شده اند

در آن روز غم انگیز گویا آسمان شکافته شد و انشقاق و انفطار تحقق یافت.

در آن هنگام که شمشیر بر فرق مبارک حسین بن علی (علیه السلام) فرود آمد، خورشید انسانیت بی فروغ گردید و ستارگان علم و فضیلت بر روی زمین ریختند همچنان که در وقوع قیامت خورشید درهم پیچیده و بی فروغ می گردد و ستارگان آسمان فرو می ریزند.

 

سوره قدر

انا انزلناه فی لیلة القدر؛ فضیلت امام حسین(علیه السلام) همانند فضیلت شب قدر است که بحث آن در جای خود خواهد آمد.

 

سوره کافرون

امام حسین (علیه السلام) آئین کفر و شرک را برانداخت و کفر اهل نفاق را نمایان ساخت و از همگی آنان بیزاری جست و فرمود: «لکم دینکم ولی دین؛ دین شما برای شما و دین من برای من است.»

 

سوره فلق و ناس

این دو سوره شریفه که به نام معوذتین معروف است در روایات شیعه و اهل سنت وارد شده که در شأن امام حسن و امام حسین علیهماالسلام نازل گردیده و در پرتو این سوره ها، آن دو بزرگوار در پناه امن الهی واقع شده اند.



منبع: سایت عقیق




طبقه بندی: مذهبی،
[ شنبه 1 آذر 1393 ] [ 02:57 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

آیا به پولی که از درآمد کسب تهیه شده و به عنوان رهن به صاحبخانه پرداخت می شود، خمس تعلق می گیرد؟

امام خمینی(قدس ره) و آیت الله سیستانی؛ خمس دارد و هر زمان دریافت شد یا دریافت آن ممکن گردید، باید فوری خمس آن را بپردازد.

آیت الله خامنه ای؛ هنگامی که برای این منظور نیاز دارد، پرداخت خمس آن واجب نیست؛ ولی هر زمان آن را بازپس گرفت، باید خمس آن را بدهد؛ مگر آنکه برای اجاره در جای دیگر، به آن نیاز داشته باشد.

آیات عظام صافی گلپایگانی و مکارم شیرازی؛ پول رهن جزء مؤونه است و خمس ندارد؛ ولی اگر آن را باز پس گرفت و نیازی به آن نداشت، بنابر احتیاط خمس آن را بپردازد.

آیات عظام بهجت(قدس ره)،تبریزی(قدس ره)، فاضل لنکرانی(قدس ره) و وحید خراسانی؛ چنانچه بدون پول رهن، نیاز مسکن او تأمین نمی شود، خمس ندارد و هر زمان آن را باز پس گرفت و نیازی به آن نداشت و از مخارج سال زیاد آمد، خمس دارد.

آیت الله نوری همدانی؛ اگر نتواند خانه را از راه دیگری اجاره کند، به مبلغ مذکور خمس تعلق نمی گیرد.

 




طبقه بندی: عمومی،
[ دوشنبه 5 آبان 1393 ] [ 12:50 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

از هر کوچه و خیابانی که میگذری صدای روضه خوانی و عطر خوش قیمه و قرمه سبزی و چای دارچینی که ممکن است در خیابان ها با خرما و قند و نهایتا حلوا پخش شود به مشام میرسد اما انگار در محرم هم ادم های مهم و پولدار بیشتر در توجه هستند!

هدی سادات پاکنهاد - بخش اجتماعی تبیان
محرم

فکر کنید به یک مهمانی بزرگ که صاحب خانه اش بسیار بخشنده و بزرگوار و روف است دعوت شده اید و از انجا که مهمانی مهم و میزبان مهمتر و عزیزتر است طبیعتا تلاش می کنید خود را برای ان مجلس اماده کنید و لباس نو بپوشید و عطر خوشبو بزنید اما این رزهای صدای قدم های ماهی در شهر می اید که شهرمان را سیاه پوش کرده و سفره ماتم را در شهر برپا کرده است و در این بین همه از پیر و جوان خود را برای این مهمانی بزرگ اماده کرده اند و حاضرند به هر نحوی نوکری و ارادت خود را به میزبان این ماه نشان دهند...

این روزها به مهمانی دعوتید که در خانه به روی همه شما از غریبه و اشنا بدون هیچ منتی باز است،مهمانی که فقیر و پولدار،خورده و نخورده نمی شناسد همه به این مهمانی دعوتند.این مهمانی هرساله تکرار میشود و با امدنش شهر حال و هوای حسینی میگیرد.مساجد و تکایا برای محرم اماده میشوند و کم کم رنگ سیاه بر پوشش مردم از زن و مرد و پیر و جوان غالب میشود.دسته های سینه زنی به راه می افتد و بوی اسپند و علم کشی و شلوغی خیابان ها اغاز میشود

از هر کوچه و خیابانی که میگذری صدای روضه خوانی و عطر خوش قیمه و قرمه سبزی و چای دارچینی که ممکن است در خیابان ها با خرما و قند و نهایتا حلوا پخش شود به مشام میرسد اما در این بین چیزی که شور و حال بیشتری را در شهر به پا کرده است اقدامات شهرداری،نیروی انتظامی،صدا و سیما و سایر نهادها است.

ابتکار جالب شهرداری تهران در آستانه محرم

بسیج شهرداری تنها با ارسال یک پیامک از سوی شهروندان تهرانی اقدام به نصب پایه و پرچم عزای محرم بر سر در منازل آنان می‌کند. بسیج شهرداری در جدیدترین فعالیت فرهنگی و دینی خود به مناسبت فرا  رسیدن ایام ماه محرم و صفر اقدام به نصب پایه و پرچم عزای حضرت اباعبدالله الحسین(ع) بر سر در منازل شهروندان تهرانی می‌کند. 

شهروندان تهرانی می‌توانند جهت بهره‌مندی از این امکان فرهنگی و دینی نام و نشانی منزل خود را به شماره 20003032 پیامک کنند تا در اولین فرصت ماموران سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران خدمت‌رسانی کنند. این اقدام فرهنگی و دینی به صورت رایگان از سوی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران صورت می‌گیرد.

همچنین معاون امور فرهنگی و اجتماعی شهرداری تهران با اشاره به برگزاری دوازدهمین نمایشگاه عطر سیب گفت: امسال 20 درصد به امتیاز و اعتبار خرید هیأت‌های مذهبی نسبت به سال گذشته افزوده شده است.

باتوجه به اینکه ماه محرم ماه فرهنگ سازی است ،رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی و سایر نهادهای ذی ربط فرهنگ و ارزشهای دینی را ایجاد کنند تا شاهد بدعت ها در مراسم عزاداری سیدالشهدا نباشیم و مراسم ها باشکوه هر چه تمام تر برگزار شود.

اقلام و تجهیزات مورد نیاز در نمایشگاه عطر سیب در 9 سالن و 12 هزار متر مربع پیش‌بینی شده است ضمن اینکه بیش از 50 صنف در این نمایشگاه آماده عرضه تجهیزات و اقلام مورد نیاز هیأت هستند.

وی بیان داشت: طبق برنامه پیش‌بینی شده امسال 20 درصد نسبت به سالهای گذشته به امتیاز و اعتبار خرید هیأت‌های مذهبی افزوده شده است.

اطلاعیه ناجا در ماه محرم

یکی از اهداف بلندپایه نهضت عاشورا مقابله با بدعت ها و انحرافات تفکری حاکم بر عزاداری ها است که به این منظور نیروی انتظامی نیز همگام با این پویش عظیم مردمی ضمن گرامیداشت حماسه عظیم و باشکوه الهی عاشورا، اعتقاد دارد که حرکت‌های سنتی عاشورایی بایستی بیانگر و تقویت کننده پیام جهاد، ایثار، شهادت و ترجمان اسلام ناب محمدی (صلی علیه و آله و سلم) باشد.

پرواضح است نیروی انتظامی با کمال افتخار در راستای تأمین نظم و امنیت و خدمتگزاری به مردم قدرشناس و ولایی با مشارکت و همراهی قاطبه عزاداران انجام وظیفه خواهد کرد.

بر این اساس نیروی انتظامی برای برگزاری هرچه باشکوه مراسم اقامه عزا و احیای واقعه کربلا توجه شهروندان را به موارد ذیل جلب کرده و نسبت به رعایت آنها تأکید می‌کند.

1-ماموران انتظامی و راهنمایی و رانندگی با تلاش بی‌وقفه کوشش خواهند کرد با برقراری نظم و امنیت و سهولت در تردد خودروها، برشکوه و عظمت مراسم عزاداری در سراسر کشور بیفزایند، لذا به شهروندان توصیه می‌شود با ماموران انتظامی و راهنمایی و رانندگی در این ایام همکاری صمیمانه داشته باشند.

2-تاکید می شود مسئولان و خادمین هیأتها و دسته‌های عزاداری به منظور صیانت از حقیقت نهضت عظیم کربلا، از انجام اعمال خرافی و دور از شأن اسلام که موجب وهن دین و مظهر بی نظمی و ناهنجاری اجتماعی است، جلوگیری کنند.

3-مسئولان هیاتهای عزاداری و تکایا، از نصب هر گونه داربست در معابر عمومی که موجب مسدود شدن خیابان و یا کندی عبور و مرور می شود جلوگیری کنند.

4-توصیه می شود در حرکت دسته‌های عزاداری و حین برگزاری مراسم عزاداری، بویژه در ساعات پایانی شب و استفاده از بلندگو، رعایت حال بیماران و افراد مسن مد نظر قرار داده شود.

5-مراکز110 پلیس در تمامی ساعات شبانه روز آماده دریافت اطلاعات و خدمت رسانی به مردم خواهند بود.

صدا و سیما به استقبال محرم می رود

بسیج شهرداری تنها با ارسال یک پیامک از سوی شهروندان تهرانی اقدام به نصب پایه و پرچم عزای محرم بر سر در منازل آنان می‌کند

صدا و سیما هم با فرا رسیدن ماه محرم رنگ و لعاب دیگری به خود میگیرد. هم ارم شبکه های سیما سیاه پوش میشود و هم پخش برنامه ها با موضوع محرم در دستور کار صدا و سیما قرار میگیرد که در این ماه شاهد تغییر جدول پخش شبکه‌های سیما خواهیم بود که رسانه ملی ویژه برنامه‌های مختلفی را برای پخش در این ایام در نظر میگیرد اما جای یک چیز در این برنامه خالی است و ان فرهنگ سازی در زمینه چگونگی عزاداری هیئتی ها،نحوه مداحی مداحان محب اهل بیت که گاهی تا حدی رنگ و بوی بدعت میدهد که نمیدانی در مجلس امام حسینی یا مجلس شادی!،مدهای محرمی که برخی از فروشگاه‌ها و موسسات از این میل مردم به مد پرستی سوء استفاده کرده و در مراسم‌های مختلف مثل محرم سعی می‌کنند افراد را به خرید مد مرتبط با محرم تشویق کننداما ایا منقوش کردن نام ائمه بر لباس عشق به اهل بیت است یا ظاهر سازی؟! لذا لازم است باتوجه به اینکه ماه محرم ماه فرهنگ سازی است ،رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی و سایر نهادهای ذی ربط فرهنگ و ارزشهای دینی را ایجاد کنند تا شاهد بدعت ها در مراسم عزاداری سیدالشهدا نباشیم و مراسم ها باشکوه هر چه تمام تر برگزار شود.


طبقه بندی: مذهبی،
[ یکشنبه 4 آبان 1393 ] [ 05:50 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 332 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد