تبلیغات
فرهنگ

فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











خشم، ناامیدی، ترس و دیگر «احساسات منفی» همگی بخشی از تجربه‌ ما هستند. همه‌ آنها می‌توانند منجر به استرس شوند و همیشه تلاش می‌شود که نادیده گرفته شوند. اما واقعیت این است که این احساسات می‌توانند به سلامت ما کمک کنند. رویکرد بهتر این است که به‌جای انکار کردن، این احساسات را مدیریت کنیم. همراه ما باشید، می‌خواهیم به شما بگوییم با احساسات منفی خود چه کنید.

مدیریت احساسات منفی

ایده مدیریت کردن احساسات منفی ایده‌ پیچیده‌ای است.مدیریت کردن به‌معنای نادیده گرفتن این احساسات نیست، تلاش برای نادیده گرفتن آنها معمولا باعث نتیجه معکوس می‌شود. همچنین معنای مدیریت کردن این نیست که اجازه دهید این احساسات منفی زندگی شما را نابود کنند. مدیریت کردن احساسات منفی بیشتر به‌معنای پذیرفتن این واقعیت است که ما آنها را احساس می‌کنیم. سپس باید مشخص کنیم که چرا چنین احساس‌هایی وجود دارند و به خودمان اجازه دهیم پیامی را که آنها ارسال کرده‌اند، دریافت و به سمت جلو حرکت کنیم. (بله این جمله ممکن است کمی عجیب به‌نظر برسد، اما قطعا احساسات طوری طراحی شده‌اند تا پیامی‌هایی را برای ما ارسال کنند که اگر به آنها گوش بدهیم، پیام‌شان می‌تواند بسیار ارزشمند باشد. در ادامه‌ این مقاله، توضیحات بیشتری در این مورد داده خواهد شد.) همچنین مدیریت کردن احساسات منفی به این معنا است که ما می‌توانیم بدون انکار این واقعیت که آنها را احساس می‌کنیم، چنین احساساتی را کنترل کنیم.

احساسات منفی مقابل احساسات مثبت

هنگامی که ما درباره به‌اصطلاح احساسات منفی صحبت می‌کنیم، مهم است به‌یاد داشته باشیم که این احساسات به‌خودی‌خود منفی یا بد نیستند، بلکه آنها مخالف مثبت بودن هستند. احساسات لزوما خوب یا بد نیستند، آنها فقط حالت‌ها و نشانه‌هایی هستند که باعث می‌شوند توجه بیشتری به دلایل و عوامل این احساسات داشته باشیم و به این ترتیب به ما انگیزه می‌دهند تا اقداماتی انجام دهیم.تجربه کردن احساسات منفی مانند بیشتر احساسات به دلایل مشخصی ایجاد می‌شوند و تجربه کردن آنها می‌تواند کاملا سودمند باشد.

تاثیراحساسات منفی

عصبانیت، ترس، رنجش، ناامیدی و اضطراب حالت‌های روانی هستند که بسیاری از افراد به‌طور روزمره آنها را تجربه می‌کنند اما در تلاش هستند تا آنها را نادیده بگیرند. این حالت‌های روانی منفی می‌توانند استرس بیشتری در بدن و ذهن شما ایجاد کنند که نه‌تنها ناراحت‌کننده است، بلکه اگر استرس به یک عارضه مزمن تبدیل شود، می‌تواند باعث بروز مشکلاتی برای سلامتی شما نیز شود. هیچ فردی دوست ندارد احساس ناراحتی کند، درنتیجه بسیار طبیعی است که بخواهیم از این احساسات فرار کنیم، همچنین استرس مدیریت‌نشده واقعا خطرناک است. با وجود این، گاهی افراد گمان می‌کنند که این احساسات برای همیشه همراه‌شان خواهد بود یا اینکه مشکل اصلی خود این احساسات هستند.در اکثر موارد، این احساسات سودمند هستند، چراکه می‌توانند پیامی برای ما داشته باشند. برای مثال، خشم و اضطراب نشان می‌دهند که لازم است چیزی تغییر کند و شاید رفاه ما به‌خطر افتاده است. ترس نشانه این است که سطح ایمنی شما کاهش یافته است. اساسا احساسات منفی وجود دارند تا به ما هشدار دهند که لازم است چیزی تغییر کند و به ما انگیزه می‌دهند که این تغییر را ایجاد کنیم.روانشناسان مثبت نیز بر این باورند که اگرچه احساسات مثبت مانند امیدواری، مزایای زیادی دارند، اما برخی تأثیرات منفی نیز وجود دارد که می‌تواند با آنها همراه شود. برای مثال خوش‌بینی مزایای بسیار زیادی برای سلامتی، خوشحالی و موفقیت فردی ما دارد، اما خوش‌بینی کنترل‌نشده می‌تواند منجر به انتظارات غیرواقع‌بینانه و حتی ریسک‌های خطرناک شود که ما را متضرر کند و در نتیجه می‌تواند احساسات منفی زیادی با خود به همراه داشته باشد. اما حالت‌های روانی آزاردهنده‌تر مانند اضطراب می‌تواند ما را تحریک کند تا تغییراتی ایجاد کنیم که باعث موفقیت بیشتر و کاهش خطر شود.یکی از دلایلی که نباید احساسات منفی را نادیده گرفت این است که آنها طراحی شده‌اند که ما را ایمن و دارای انگیزه نگه دارند تا زندگی‌مان را بهبود دهیم، درست مانند احساسات مثبت.

راهکارهای مدیریت احساسات منفی

حوزه روانشناسی مثبت به تحقیقاتی می‌پردازد که نه‌تنها بر روی این موضوع متمرکز است که چه چیزی ما را خوشحال، پرانرژی و موفق می‌کند، بلکه به جنبه‌ تاریک خوشحالی نیز توجه می‌کند. اخیرا یاد گرفته‌ایم که احساسات منفی چه تأثیری روی ما می‌گذارند و با آنها چه کار کنیم و چگونه می‌توانیم از نظر احساسی سالم بمانیم. درست مانند احساسات منفی که مزایایی به همراه دارند، مضراتی نیز در «مثبت بودن دروغین» وجود دارد که ما از داشتن آنها احساس شرمندگی می‌کنیم و می‌خواهیم آنها را نادیده بگیریم یا وانمود کنیم که احساس مثبت بیشتری داریم. بهترین استراتژی این است که حالت‌های منفی را بپذیریم. البته شرکت کردن در فعالیت‌هایی که می‌توانند این احساسات منفی را به تعادل برسانند نیز می‌تواند روش خوبی باشد.





طبقه بندی: اخلاق،
[ یکشنبه 5 فروردین 1397 ] [ 11:16 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

 اگر شما افکار منفی داشته باشید مانند: «من احتمالا در پروژه جدید موفق نمی‌شوم»، « او واقعا مرا دوست ندارد» و «من دوباره کار را درست انجام نمی دهم.». این جملات در نتیجه باورهای منفی است که پیشتر در زندگی شما وجود داشته است. برای مثال در جمله « من احتمالا در پروژه جدید موفق نمی‌شوم » در نتیجه این باور می تواند باشد: «من آنقدرها خوب کار نمی‌کنم» و «من توانایی کافی ندارم». و همچنین جمله «من دوباره کار را درست انجام نمی دهم.» نتیجه این باور می‌تواند باشد: «من هیچ کاری را به طور مطلوب نمی توانم انجام دهم».بنابراین عاملی که شما را از رسیدن به موفقیت و شادمانی بازمی دارد افکار منفی نیست بلکه باید گفت این افکار بازتاب نوع نگاه شما به جهان است. شما همیشه با باورهای خود درباره زندگی، مردم و خودتان زندگی می کنید. حتی اگر شما از افکار منفی خلاص شوید باز هم باورها در زندگی شما وجود دارند.

دورشدن از افکار منفی

اگر شما سعی کنید از افکار منفی خود فرار کنید ؛ نمی توانید آنها را از بین ببرید. در بدترین حالت شما فقط نتوانستید در حذف این افکار موفق شوید. اما در بهترین حالت این افکار از ذهن شما دور شده اند ولی هنوز از بین نرفته اند بلکه به صورت پنهانی هدایت می‌شوند. این افکار مثل توپی هستند که تلاش می کنید زیر آب نگه دارید. شما می‌توانید برای مدت کوتاهی توپ را زیر آب نگه دارید اما در نهایت از این کار خسته می شوید و توپ از خارج می شود. باورهایی که درباره خود و زندگی دارید عامل به وجود آمدن افکار منفی شماست،در این شرایط مثبت اندیشی فایده ای ندارد. چون ممکن است حتی هنگامی که هیچ فکر منفی ندارید دچار سوءظن شده و برای خلاص شدن از شر افکار منفی انرژی خود را هدر دهید.علاوه براین افکار و احساسات سرکوب شده معمولا زمانی که انتظارش را ندارید در رفتارتان آشکار می شوند. اغلب این افکار به صورت اضطراب و نگرانی خود را نشان می‌دهند و این در حالی است که ما از منبع این اضطراب و نگرانی ها بی اطلاع هستیم و گمان می کنیم بدون دلیل بروز کرده اند. تحقیقات زیادی نشان می دهند که سرکوب احساسات منفی باعث بروز بیماری می شود.به جای سرکوب بهتر است وجود این افکار و احساسات را تایید کنیم. برخی انسانها هر روز جلوی آینه می ایستند و با صدای بلند می‌گویند «من خیلی خوب هستم. من می توانم.» به ندرت پیش می آید که این تمرین بتواند افکار شما را تغییر دهد. دلیل آن این است که شما می‌دانید آنچه را در مورد خودتان بر زبان می آورید صحیح نیست. وقتی با صدای بلند می گویید: «من خیلی خوب هستم.» با خود می اندیشید: «اما من می‌دانم اینطور نیست.»«من می توانم.» - « اما من می‌دانم اینطور نیست.» روش دیگر برای اینکه بفهمید چرا گفتن جملات مثبت همیشه جواب نمی دهد این است که از خود بپرسید: «چه کسانی جلوی آینه می ایستند و جملات مثبت را تکرار می کنند؟» کسانی که واقعا به این جملات باور داشته باشند هرگز آنها را بر زبان نمی آورند. درواقع کسانی که جملات مثبت را درباره خودشان به کار می برند، می خواهند از افکار منفی فرار کنند.

از بین بردن افکار منفی

بنابراین اگر تفکر مثبت جواب نمی دهد پس راه حل چیست؟ همان طور که دیدیم باورهای منفی ما تقریبا تمام افکار منفی ما را به وجود می آورند. یک باور در واقع همان چیزی است که ما احساس می‌کنیم واقعیت دارد. تا زمانی که ما احساس می‌کنیم‌: «من خیلی خوب نیستم. من از عهده کارهایم بر نمی آیم.» این جملات واقعا در مورد ما صحیح است. و ما بر مبنای آنها زندگی می‌کنیم. این باورهای ما هستند که به ما می گویند چگونه احساس کنیم، چگونه زندگی کنیم و چگونه بفهمیم.تنها راه مؤثر برای از بین بردن افکار و باورهای منفی این است که باورهای زندگی خودمان را تغییر دهیم نه اینکه سعی کنیم بر افکار منفی سرپوش بگذاریم و یا وانمود کنیم افکار منفی از بین رفته اند.

باورهای منفی را از بین ببرید

منبع اولیه احتمالی یک باور زندگی خود را پیدا کنید. چه اتفاقی افتاد که به این باور رسیدید؟ برای مثال بیشتر والدین وقتی فرزندانشان مطابق میل آنها رفتار نمی کنند آنها را مورد سرزنش قرار می دهند و این کار باعث به وجود آمدن این باور می شود:«من خیلی خوب نیستم.» فرزندان به حضور فیزیکی والدین خود نیاز دارند. با توجه به این نکته در صورتی که والدین این حضور فیزیکی را از فرزندان خود دریغ کنند باعث می‌شود این باور در آنها به وجود بیاید: «من مهم نیستم.»هنگامی که منبع یک باور مشخص شد متوجه می‌شوید که باور شما تفسیری از تجربیات شما است. بنابراین تفاسیر دیگری هم برای باور شما می‌تواند وجود داشته باشد. در اینجاست که متوجه می‌شوید باور شما تنها بخشی از واقعیت است و نه تمام واقعیت.برای مثال وقتی از سوی والدین خود برای انجام ندادن کاری سرزنش می‌شوید می‌توان اینطور برداشت کرد که شما از عهده آن کار بر نمی‌آیید. همچنین می‌توان اینطور تفسیر کرد که پدر و مادر شما انتظارات غیرمنطقی از شما دارند. یا ممکن است پدرو مادر شما در مورد توانایی شما برای انجام کاری اشتباه کرده باشند. و یا ممکن است شما در انجام دادن کار بخصوصی توانایی نداشته باشید. مسلم است که نمی‌توان نتیجه گرفت شما برای کارهای دیگر هم توانایی ندارید. ممکن است شما به دلیل کم سن و سال بودن نتوانید کاری را انجام دهید و این به معنی این نیست که هرگز نمی توانید آن کار را انجام دهید.

می‌توان باور را دید؟

خودتان را در حوادثی که باعث ایجاد یک باور شدند قرار دهید و از بیرون به خودتان بنگرید و از خودتان بپرسید: «آیا می‌توانم آن باور زندگی ام را ببینم؟» پاسخ افراد به این سؤال همیشه این است: «بله، شما هم اگر آنجا بودید می توانستید ببینید» حال از خود بپرسید: «آیا من واقعا می‌توانم آن را ببینم؟» اگر شما واقعا بتوانید یک باور زندگی خود را ببینید باید بتوانید آن را با یک رنگ، شکل و موقعیت توصیف کنید. حال آنکه نمی توانید توصیفی از ظاهر یک باور داشته باشید. در حقیقت شما نمی توانید یک باور را ببینید بلکه فقط حوادث و رویدادها را می بینید. باورها فقط در ذهن شما نقش می‌بندند. علتی که برای یک فکر منفی پیدا کردید و ادعا می‌کنید که می‌توانید آن را ببینید در واقع فقط یک تفسیر از تمام تفاسیری است که در ذهن شما به وجود آمده است. شاید از خودتان بپرسید پس رویدادهایی که باعث به وجود آمدن یک باور شده اند هیچ معنا و مفهومی ندارند؟ قبل از اینکه شما به آنها معنی بدهید چه مفهومی داشتند؟ می‌توانید دریابید که این رویدادها مفاهیم متعددی دارند. البته هیچ مفهوم واحدی برای آنها نمی توان متصور شد. می‌توان گفت رویدادها مفهوم مشخص و ثابتی ندارند و این شما هستید که در ذهن خود به آنها مفهوم می‌دهید. به طور خلاصه می‌توان گفت: باورها واقعیاتی هستند که احساس می‌کنیم حقیقت دارند. آنها حقایق جهان پیرامون ما می‌باشند. ما باورهای خودمان را قبول داریم چون تصور می کنیم می توانیم آنها را ببینیم. به جای اینکه مثبت بیاندیشید سعی کنید باورهایی که باعث به وجود آمدن افکار منفی شدند را از بین ببرید. زمانی که برای مثبت فکر کردن تلاش نمی کنید در واقع مثبت خواهید بود.




طبقه بندی: اخلاق،
[ چهارشنبه 16 اسفند 1396 ] [ 11:53 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

 حتما برای شما هم پیش آمده که در جمعی قرار گرفتید و توجه‌تان به سمت خوش‌خنده‌ترین فرد جمع جلب شده است. احتمالا پیش خودتان او را یک فرد مهربان، سرزنده و موفق یافته‌اید و فکر کرده‌اید که خودتان چرا شاد نیستید؟ اگر جزو آدم های شاد نیستید و دوست دارید برای داشتن زندگی شادتر، در تفکر و رفتار خود تغییر ایجاد کنید به نکاتی که در این مقاله ذکر شده‌اند، توجه کنید.همه می‌خواهند شاد باشند اما چه تعداد از آدم‌ها می‌توانند مدعی شوند که واقعا شاد هستند؟ اگر خودتان جزو آدم های شاد نباشید، احتمالا یک فرد شاد را در اطراف خود می‌شناسید. حال می‌خواهیم ببینیم آدم های شاد چه خصوصیات رفتاری متمایزی دارند.

آنها آدم‌های خوبی هستند

ممکن است این صفت کمی کلی به‌نظر بیاید، اما آدم‌های شاد معمولا خوب و مهربان هستند. آنها در هر جمعی که قرار بگیرند محبوب‌اند. آنها متواضع، صمیمی، باملاحظه و یاری‌رسان‌اند. حسود نیستند و وقت‌شان را با غرزدن و شایعه‌پراکنی تلف نمی‌کنند. به‌نظر می‌رسد صبرشان بی‌پایان است. ویژگی‌های این‌چنینی تنها می‌تواند در حس خشنودی عمیق آنها ریشه داشته باشد. آدم‌های خوب جو اجتماعی مثبتی می‌سازند که همه چیز را برای اطرافیان‌شان راحت می‌کند.

آنها صادق هستند

خشنودی واقعی هرگز نمی‌تواند با دروغ همراه باشد. کسانی که به خودشان دروغ می‌گویند اغلب به دیگران نیز دروغ می‌گویند. مقدمه صداقت، داشتن ذهنی آگاه است. آدم های شاد خود را می‌شناسند و از نشان‌دادن خود واقعی‌شان واهمه‌ای ندارند. آنها همیشه خودشان هستند و هیچ‌وقت به پوشیدن نقاب یا وانمودکردن به رفتاری که متفاوت از خودشان باشد نیاز ندارند. وقتی به خودتان اجازه بدهید که خود واقعی‌ و همیشگی‌تان باشید، زندگی هم برای‌تان راحت‌تر می‌شود. آدم‌ های شاد با کنارزدن دروغ‌ها، به الگویی برای اطرافیان‌شان تبدیل می‌شوند که آنها را به رشد و شکوفایی تشویق می‌کنند.

آنها روحیه همکاری دارند

اینکه چرا افرادی که در مسابقه‌ای برنده می‌شوند اغلب درباره کسانی که برای رسیدن به این موفقیت به آنها کمک کرده‌اند در سخنرانی‌شان صحبت می‌کنند، علت خاصی دارد و آن این است که هیچ‌کس نمی‌تواند به‌تنهایی چنین مسیری را طی کند و تصور اینکه تمام امتیازها را تنها یک نفر به‌دست آورده برای آنها ناخوشایند است. برای اکثر این افراد، ایده برنده‌شدن یا به‌تنهایی در صدر قرارگرفتن نشانه نادیده گرفتن دیگران و کمک‌هایشان است. کسانی که زحمت‌های دیگران را در نظر می‌گیرند و لذت پیروزی را با دیگران به اشتراک می‌گذارند، از زندگی شادتری برخوردارند.

آنها لبخند زیبایی دارند

با تأثیر لبخند زدن روی خودتان و اطرافیان‌تان چقدر آشنایی دارید؟ یکی از ویژگی‌های آدم های شاد، داشتن لبخند زیبا است. تفاوت چشمگیری میان لبخندزدن در برابر دوربین عکاسی و لبخندزدن از روی شادی وجود دارد. همه می‌توانند لبخند بزنند اما آدم های شاد با تمام وجود و با تمام انرژی‌شان لبخند می‌زنند. خنده واقعی هیچ‌وقت نمی‌تواند مصنوعی باشد.

آنها احساسات و افکار متعادلی دارند

آدم های شاد کوچک‌ترین اتفاقات خوشایند زندگی را جشن می‌گیرند. این رفتار منابع شادی‌بخش را در دسترس آنها قرار می‌دهد که خیلی از مردم آن را نادیده می‌گیرند. در عین حال آنها به بسیاری از موارد جزئی که برای خیلی‌ها آزاردهنده است اهمیت نمی‌دهند. آنها می‌دانند چه چیز ارزش دارد و از چه مسائلی باید چشم‌پوشی کرد. آدم های شاد قادرند بین خوشی‌ها و ناخوشی‌ها توازن برقرار کنند؛ در نتیجه با دید مثبت به زندگی، می‌توانند هر مشکلی را به فرصتی برای رشد تبدیل کنند.

تاثیر گذاری مثبت

آدم های شاد معمولا تنها نیستند. آنها یا به‌صورت آگاهانه به‌دنبال یافتن دوستان و افرادی با عادت‌های مشابه خودشان هستند یا قدرت تاثیرگذاری مثبت بر روی دیگران را دارند. خوشحالی و نشاط مسری است. اغلب مردم تمایل دارند از بهترین رفتارهایی که دور‌و‌برشان می بینند سرمشق بگیرند. اگر مردم به‌گونه‌ای با اطرافیان‌شان برخورد کنند که دوست دارند دیگران هم همان‌طور با آنها رفتار کنند، نتیجه‌ای فراگیر شکل می‌گیرد که حتی روی افرادی که فقط شاهد این رفتار هستند تأثیرگذار خواهد بود.

آنها در زمان حال زندگی می‌کنند

ارج‌نهادن به هر ثانیه باارزشی که می‌گذرد، یک بخش اساسی احساس شادی است. اگر زندگی کردن در زمان حال این‌قدر آسان است چرا بسیاری از مردم وقت خود را صرف فکرکردن درباره گذشته و آینده می‌کنند؟ آدم های شاد از موقعیت خود راضی هستند.آنها نسبت به آنچه در لحظه درحال روی‌دادن است کاملا آگاهند و احساس خشنودی می‌کنند. این امر به آنها اجازه می‌دهد برخلاف دیگران که نسبت به همه چیز وسواس به خرج می‌دهند، موقعیت‌های خوش زندگی را دریابند. این تنها بخش کوچکی از حضور پرانرژی آدم های شاد در همه موقعیت‌های زندگی‌شان است.

آنها شنونده‌های خوبی هستند

معاشرت چیزی فراتر از غرولندکردن است و جای تعجب ندارد که چرا هیچ‌کس به حرف‌های آدم‌های غرغرو گوش نمی‌کند. آدم های شاد برای کسب اطلاعات جدید، همیشه به دنبال نوع نگاه تازه‌ای هستند. احساسات دیگران عمیقا برای آنها مهم است. آدم های شاد برای یادگیری مداوم با خود یک تعهد همیشگی دارند و می‌دانند که سکوت‌کردن و گوش دادن به دیگران تنها راه انجام این کار است.

آنها کم‌توقع هستند

واضح است که اگر توقع شما پایین باشد، به کمترین امکانات راضی خواهید بود. این ذهنیت رویکرد پایدارتر و غیرمادی‌تری را نسبت به زندگی شکل می‌دهد. کسانی که از اطرافیان‌شان توقع دارند همیشه در خدمت آنها باشند و دستورات‌شان را اطاعت کنند، نارضایتی بیشتری هم نصیبشان می‌شود. شادی واقعی از درون سرچشمه می‌گیرد، نه از اعمال و رفتاری که خارج از ذهن رخ می‌دهد. آدم های شاد به این موضوع آگاهند. به همین دلیل آنها به‌جای مسئول‌دانستن و توقع‌داشتن از دیگران، مشکلات و مسائل را با ذهنی باز می‌پذیرند تا به یافتن راه حل مناسب برای مسئله فکر کنند.

آنها قضاوت نمی‌کنند

آدم های شاد طبق تجربه خودشان می‌دانند که هر موقعیتی می‌تواند باعث ایجاد تغییراتی در همه ما شود. با این تفکر، نگه‌داشتن فکرهای بیهوده و حسادت‌ورزیدن به دیگران کاری بی‌معنی به‌حساب می‌آید. آدم های شاد می‌دانند که انسان‌ها نقطه‌ضعف‌های متفاوتی دارند و در وقت مناسب، ظرفیت آگاهی تازه‌ای برای همه وجود خواهد داشت. این طرز تفکر، آدم های شاد را نسبت به کسانی که همیشه درحال قضاوت دیگران هستند به همنشین‌های بهتر و صبورتری تبدیل می‌کند.

سخن آخر

طی‌کردن مسیر منتهی به شادی و رضایت کار آسانی نیست. این کار به فروتنی صادقانه نیاز دارد که به‌طور طبیعی در همه انسان‌ها وجود ندارد. آدم های شاد به دلایل خاصی محبوب و موفق هستند. هرکس که به‌اندازه آنها لبخند بزند بدون شک در مسیر درستی قرار گرفته است.الان زمان آن رسیده که متوجه شوید چه چیزهایی می‌توانید از این افراد یاد بگیرید. آدم های شاد دوست ندارند دیگران به آنها حسودی کنند. آنها می‌خواهند شادی‌شان را با دیگران قسمت کنند و برای یادگیری درس‌هایی که در محیط اطراف‌ وجود دارد، به ایجاد انگیزه در دیگران بپردازند. آدم های شاد همواره درحال یادگیری نکات جدیدی هستند که در وجود افراد مختلف می‌بینند.




طبقه بندی: اخلاق،
[ چهارشنبه 16 اسفند 1396 ] [ 11:48 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

یکی از چیزهایی که خانواده راتحت تاثیر منفی خود قرار می‌دهد، خلق و خوی افسرده است که می‌تواند آسایش دیگران را مختل کند، پس اگر افسرده هستید برای تغییر رفتار خودتان اقدام کنید.افسردگی شدید را باید جدی گرفت. افسردگی شدید یعنی بی اشتهایی، بی حالی، بی تفاوتی و ناامیدی؛ در این وضعیت فرد مدت مدیدی خلق درستی ندارد: گریه می‌کند، در جمع ظاهر نمی‌شود، حساس است، بی تفاوت است، منفی باف است و.... متاسفانه این افراد به دنبال درمان نمی‌روند، در حالی که افسردگی یکی از درمان پذیر ترین بیماری‌هاست. اگر افسردگی‌تان شدید است بدون فوت وقت به روانپزشک مراجعه کنید. این نوع افسردگی احتمالا علل ارثی، هورمونی و شیمیایی دارد که با حوادث و افکار بد و هرگونه تنش فعال می‌شود. در غیر این صورت می‌توانید از روش‌های خود امدادی استفاده کنید:

رفتار

با افزایش تفریح، اجتناب از موقعیت‌های ناراحت کننده، استراحت، ورزش، توقف فکر، کاهش نگرانی‌ها، جبران خطاها وجلب حمایت می‌توانید افسردگی را از خود دور کنید.

مشاهده

آدم‌های افسرده دوست دارند وقایع را منفی ببینند. به خلق خود از یک تا ده نمره بدهید و دفتری برای ثبت وقایع مثبت و منفی روزمره داشته باشید. باید هر اتفاق مثبت را هر چند که بسیار هم کوچک باشد ثبت کنید. باید دوباره دیدن زیبایی را یاد گرفت. مسائل عادی مثل یک استکان چای، قدم زدن، کتاب خواندن، تماشای بچه‌هایی که در راه مدرسه هستند، خرید، دیدن همسایه‌ها، تلفن به یک دوست، اظهار نظر و... هم حتی نباید از قلم بیفتد. بعد از یک هفته نمره‌هایی که به خودتان داده اید و تعداد وقایع مثبت را در یک نمودار رسم کنید. ببینید خُلقتان چه قدر با کم و زیاد شدن وقایع مثبت بالا و پایین می‌رود. این کار نوع ساده ای از تجزیه و تحلیل رفتار است.

گام به گام حرکت کنید

باید برنامه داشت، باید هدف واقعی داشت. چند برنامه را برای اجرا در نظر بگیرید. رژیم غذایی، افزایش حضور بین مردم، دقیق‌تر نوشتن دفتر خاطرات روزانه و... بعد هر هدف را به اهداف کوچک‌تر تقسیم کنید که در عرض یک روز یا کمتر میسر می‌شوند.

ارزیابی

به این شیوه می‌توانید نقشتان را در موفقیت مشخص کنید و در شکست کاهش دهید: یک واقعیت مهم را که اخیرا رخ داده توضیح دهید. نقش دیگران، شانس یا سرنوشت در این ماجرا چه قدر بوده است؟ مسئولیت شما در این اتفاق چیست؟(تلاش، مهارت، توانایی، تجربه، ظاهر و...)به این نتیجه خواهید رسید که هوش، شخصیت و مهارت‌های تان مسئول وقایع مثبت هستند.

تقویت

بعضی فکر می‌کنند که دادن پاداش به خود،خود خواهی و خود ستایی است. این افکار مانع استفاده از ابزارهای ارزشمند مثل تقویت خود و تمجید از خود می‌شوند. پیشنهاد می‌شود فهرستی از صفات مثبت خود را بنویسید.

اقدام کنید

از خانه بیرون بزنید و کارهای مفید بکنید. به پیشرفت خود جایزه بدهید، به نحوه انجام هر کار و لذت حاصل از آن نمره بدهید. زندگی از آنی که فکر می‌کنیم جالب‌تر است. خودتان را وادار به فعالیت کنید.

دوری از موقعیت‌های ناخوشایند

روابط بین آدم‌ها روی افسردگی بسیار موثر است. غالبا افسردگی بعد از انزوا و تنهایی به وجود می‌آید، پس تا می‌توانید از این حالت‌ها دوری کنید.

محیط را عوض کنید

شرایط کار، روابط خانوادگی، روابط تنش زا و... خُلق انسان‌ها آیینه محیط شان است.

افکار منفی را کاهش دهید

این افکار مشخصه بیماران افسرده است: سختگیری، (من واقعا گند می‌زنم) منفی باف(من خوب شدنی نیستم)، عزت نفس پایین(من یعنی شکست) و نا امیدی(هیچ کاری نمی‌توانم بکنم).باید از توقف فکر، افکار متضاد و تنبیه استفاده کرد یا افکار غمناک را به زمان یا مکان خاصی محدود کرد. افکار مثبت را افزایش دهید: رضایت از زندگی(زندگی چیز شگفت انگیزی است)تمجید از خود(من آدم متفکری هستم) مثبت گرایی(همه چیز درست می‌شود) اعتماد به نفس(خودم مشکل را حل می‌کنم). این‌ها باید جزئی از فکر شما بشوند.




طبقه بندی: اخلاق،
[ چهارشنبه 4 بهمن 1396 ] [ 07:53 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
ابتهال زیبای استاد محمد عمران
قد حل حبک فی قلبی بمنزله ....





طبقه بندی: ابتهال و تواشیح،
[ یکشنبه 26 آذر 1396 ] [ 10:26 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 354 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد