فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











در این مقاله ابتدا مهم‌ترین دلیل‌های اثبات حركت جوهری مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. دو دلیل از پنج دلیل حركت جوهری به كمك نقادی برخی از معاصران و سایر دلیل‌ها با استدلال‌هایی جدید و ابتكاری ابطال شده‌اند. سپس تفسیرهایی كه صدرا با توجه به نظریه حركت جوهری ارائه داده است، مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. به این منظور، كلیه آیاتی را كه صدرا تحت تأثیر این نظریه، بر خلاف معنای ظاهری تفسیر كرده است، جمع‌آوری شده و با توجه به سایر آیات، روایات، معنای ظاهری و متبادر از الفاظ و خصوصیاتی كه در فلسفه برای حركت جوهری بیان شده است، صحت و سقم انطباق آیات با حركت جوهری معین شده و این نتیجه به دست آمده است كه هیچ یك از برداشت‌های صدرا (تحت تأثیر نظریه حركت جوهری) از آیات قرآن، درست نیست.

طرح مسأله
اكثر فیلسوفان پیش از صدرا، حركت جوهری را به خاطر عدم موضوع باقی در طول حركت (با توجه به لزوم بقای موضوع در هر حركتی) انكار می‌كردند. صدرا افزون بر رفع مشكل پایداری موضوع، چندین دلیل برای اثبات حركت جوهری طرح نموده و از این نظریه در برخی از مسائل، از قبیل حدوث و بقای نفس و همچنین معاد و بازگشت همه موجودات به سوی خداوند، استفاده كرده است. این نظریه در تفسیر برخی از آیات نیز تأثیر داشته است.
هرچند دلیل منكران حركت جوهری، به وسیله پاسخ‌های صدرا به خوبی ابطال می‌گردد. بهترین پاسخ صدرا در مقابل منكران این است كه حركت جوهری نه عرض است و نه در عرض. از این رو، اصلاً نیاز به موضوع ندارد (نك: مطهری، 1/456)، ولی ادله‌ای كه برای اثبات حركت جوهری اقامه شده، قابل نقد و بررسی است.
برخی از دانشمندان معاصر، از قبیل مطهری در كتاب حركت و زمان، به شرح و توضیح و برخی دیگر مانند صاحب تعلیقه به نقد بعضی از دلیل‌های این نظریه پرداخته‌اند، ولی تاكنون دیده نشده است كه مهم‌ترین دلیل‌های حركت جوهری نقادی گردد و تأثیر این نظریه در فهم صدرا از آیات قرآن مورد نقد و بررسی قرار گیرد. از این رو، در این مقاله ابتدا مهم‌ترین دلیل‌های حركت جوهری، نقادی شده و این نتیجه به دست آمده است كه هیچ یك از آن دلیل‌ها، قابل اعتماد نیستند. بنابراین، مادامی كه دلیل محكمی برای اثبات نظریه حركت جوهری اقامه نشود، نمی‌تواند مورد قبول قرار گیرد، همان‌طور كه نمی‌تواند انكار شود (به قول ابن سینا باید در بقعه امكان قرار داده شود). از این رو، در بخش دوم صرف نظر از صحت یا بطلان نظریه حركت جوهری، تفسیرهایی كه صدرا با توجه به این نظریه ارائه داده، مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.

الف: نظریه حركت جوهری در فلسفه ملاصدرا و نقد آن
1. تعریف حركت جوهری
حركت در فلسفه عبارت است از تغییر، دگرگونی و حدوث تدریجی یا به عبارت دیگر به تدریج از قوه خارج شدن و فعلیت یافتن (نك: صدرالمتالهین، الاسفار، 3/22).
جوهر ماهیتی است كه وجود خارجی آن در موضوع نباشد، به خلاف عرض كه ماهیتی است كه وقتی در خارج  موجود می‌شود، باید بر موضوعی عارض گردد (همان، 4/243).
بنابراین، حركت جوهری كه همان حركتی است كه در مقوله جوهر واقع شود، عبارت است از دگرگونی تدریجی ذات و جوهر شیئ، یعنی به تدریج و به نحو اتصال، عوض شدن ذات شیئ و به عبارت دیگر دمادم جدید شدن شیئ.
معتقدان به حركت جوهری می‌گویند: تمام اجسام در خارج به تدریج عوض می‌شوند به گونه‌ای كه دو لحظه یكسان نیستند. هر جسمی هر لحظه موجودی است غیر از لحظه قبل و غیر از لحظه بعد. هر جسمی در خارج وجود ممتدی دارد كه هر لحظه به آن بنگریم ماهیت و جوهری انتزاع می‌شود، غیر از جوهری كه در لحظه دیگر انتزاع می‌شود، هر چند این دگرگونی محسوس نیست. تمام اشیاء دمادم و پیوسته در حال عوض شدن و دگرگونی هستند.
2. نقد و بررسی ادله حركت جوهری در فلسفه ملاصدرا
دلیل اول: این دلیل دو مقدمه دارد: یكی اینكه هر جسمی زمان‌مند و دارای بعد زمانی است، هرچند هیچ گونه حركت عرضی نداشته باشد. مقدمه دوم این است كه زمان تدریجی‌الوجود و گذرا است و عروض چنین بعد گذرایی ممكن نیست، مگر بر موجودی متحرك، زیرا همان طور كه عروض جسم تعلیمی بر جسم طبیعی دلیل است بر این كه جسم طبیعی امری است فی ذاته ممتد و دارای ابعادی غیرگذرا، كه امتداد آن به وسیله جسم تعلیمی تعیین می‌یابد، همینطور هم عروض زمان بر جسم دلالت دارد بر این كه جسم فی ذاته متحرك است، زیرا اندازه‌پذیری هر چیزی با مقیاس خاصی دلیل بر سنخیت بین آنهاست و به همین دلیل مجردات تام دارای بعد زمانی نیستند.
نتیجه دو مقدمه فوق این است كه اجسام هرچند هیچ حركت عرضی نداشته باشند، متحركند. ناچار حركت آنها باید حركت جوهری باشد، زیرا حركت از دو حال خارج نیست: یا جوهری است یا عرضی (همان، 7/290-295)
نقد و بررسی
به نظر نگارنده، مقدمه اول قابل خدشه است، زیرا در خارج هیچ جسمی نداریم كه از تمام حركت‌های عرضی، عاری باشد. اجسام در خارج، بر حركت‌های وضعی و انتقالی به تبع حركت سیارات و كهكشان‌ها، دارای حركت‌های مكانی درون‌اتمی و افزون بر آن، دستخوش انواع تحولات و دگرگونی‌های محسوس هستند، به طوری كه، یكی از خصوصیات مادیات را متغیر بودن دانسته‌اند. بنابراین، معلوم نیست جسمی كه تمام حركت‌های عرضی خود را از دست دهد، همچنان جسم باقی بماند. در مورد اجسام علم حضوری نداریم تا با توجه به آن بتوانیم بفهمیم كه آیا جسم در چنین فرضی، هنوز جسم باقی می‌ماند یا خیر.
دلیل دوم: این دلیل نیز از دو مقدمه تشكیل شده است: یكی اینكه حركت اعراض معلول جوهرند. این مطلب را منكران حركت جوهری نیز قبول دارند. مقدمه دوم این است كه علت قریب حركت شیئ باید متحرك باشد، زیرا در غیر این صورت تخلف علت از معلول لازم می‌آید.
از این دو مقدمه نتیجه می‌شود كه وجود حركت‌های عرضی محسوس، نشانه وجود حركت در جوهری است كه علت قریب حركات عرضی است (همان، 3/61-67)
نقد و بررسی
به نظر نویسنده، این دلیل نیز قابل خدشه است، زیرا استحاله تخلف معلول از علت در علت تامه است و گرنه تخلف معلول از علت ناقصه هیچ محذوری ندارد. بنابراین، علت تامه حركت شیئ باید متحرك باشد و حال آنكه طبیعت و جوهر، علت تامه حركت‌های عرضی محسوس نیست، زیرا تمام جواهر دارای حركت‌های عرضی محسوس نیستند، یعنی با این كه جوهر وجود دارد، حركت‌های عرضی محسوس تحقق ندارند. از آنچه گذشت، معلوم می‌شود كه از وجود حركت‌های عرضی محسوس نمی‌توان حركت جوهر را نتیجه گرفت.
دلیل سوم: این دلیل مشابه دلیل قبلی است، با این تفاوت كه در این دلیل از شأن بودن اعراض برای جوهر و اینكه حركت در شأن، نشانه  حركت ذی‌شان است، استفاده شده است. هر جسمی دارای وجود واحدی است كه به ذاته متشخص است و از آن وجود واحد، مفاهیمی عرضی انتزاع می‌شود كه نشانه‌های تشخص هستند. بنابراین، اعراض از شئون و مراتب جوهرند و حركت آنها نشانه، بلكه عین حركت جوهر است (همان، 3/104).
نقد و بررسی
در رد این دلیل می‌توان گفت: صحت این دلیل بر این مطلب مبتنی است كه هر موجود جسمانی وجود واحدی داشته باشد كه هم وجود ماهیت جوهری باشد و هم وجود ماهیات عرضی عارض بر آن جوهر و حال آن كه ممكن است چنین نباشد، بلكه هر یك از اعراض و جوهر به وجودی موجود باشد كه منضم یا متحد با یكدیگرند (نك: مصباح یزدی، 308).
دلیل چهارم:  تحقق تغییرات جوهری در خارج بدیهی است. برای مثال آب به بخار یا گوشت به نمك تبدیل می‌شود، یعنی یك ماهیت جوهری به ماهیت جوهری دیگری تغییر می‌یابد. این تغییرات باید یا به صورت دفعی باشد كه همان كون و فساد خواهد بود یا به صورت تدریجی انجام گیرد كه در این صورت از آنجا كه تغییر تدریجی همان حركت است، حركت جوهری اثبات می‌شود. تحقق تغییرات جوهری به صورت دفعی محال است، زیرا مستلزم آن است كه صورت جوهری قبلی از بین برود و بی‌درنگ صورت جوهری بعدی موجود شود و از آنجا كه ماده محال است دو صورت جوهری در عرض هم داشته باشد، باید این دو صورت جوهری پی در پی قرار گیرند و لازمه توالی صور این است كه ماده اولی، یك آن بدون صورت باشد و حال آنكه محال است ماده اولی بدون صورت باشد ولو یك آن. از آنچه گذشت، معلوم می‌شود كه تمام تغییرات جوهری به صورت حركت جوهری انجام می‌گیرد (نك: مطهری، 2/106-109).
نقد و بررسی
صحت این دلیل بر صحت نظریه تركیب جسم از ماده اولی و صورت، مبتنی است و حال آنكه برای اثبات ماده اولی و در نتیجه تركیب جسم از آن، هیچ دلیل صحیحی وجود ندارد (نك: ارشد ریاحی، 1-18).
دلیل پنجم:  این دلیل شبیه دلیل قبلی است با این تفاوت كه برای اثبات استحاله كون و فساد (تغییرات دفعی) از غایت داشتن فاعل‌های طبیعی استفاده شده است. به این بیان كه طبیعت دارای غایت است. بنابراین، طبیعت باید باقی باشد تا به غایت خود نائل گردد؛ حال آنكه طبق نظریه كون و فساد، طبیعت نابود شده و طبیعت دیگری موجود شده است. صورت‌های جوهری به وجود می‌آیند و نابود می‌شوند.
به این ترتیب، نمی‌توان غایتی را كه در انتها حاصل می‌شود، غایت صورت‌های قبلی كه نابود شده‌اند، محسوب كرد. هرگز نمی‌توان آنچه را كه بعداً حاصل می‌شود، غایت فاعلی دانست كه قبلاً موجود بوده و نابود شده است. فاعلی كه غایتی دارد، باید به غایت خود برسد (نك: مطهری، 2/114-115).
نقد و بررسی
یكی از مقدمات این دلیل عبارت است از غایت داشتن فاعل‌های طبیعی و این مطلبی است كه غالب فیلسوفان این دیار پذیرفته‌اند ولی مطلبی صحیح نیست، زیرا فاعلی می‌تواند غایت، به معنای آنچه فعل به خاطر آن انجام می‌گیرد، را داشته باشد كه دارای شعور و ادراك باشد و بتواند غایت را تصور كرده و فعل را برای رسیدن به آن انجام دهد و حال آن كه فاعل‌های طبیعی فاقد علم و ادراك هستند، زیرا اگر علم و ادراك داشته باشند، فاعل علمی و ارادی خواهند بود، نه طبیعی (مصباح یزدی، 260-261).


ب: نقد و بررسی تفسیرهایی كه صدرا با توجه به نظریه «حركت جوهری» ارائه داده است
1. و تری الجبال تحسبها جامده و هی تمر مرالسحاب... (نمل/88) «كوه‌ها را می‌بینی و آنها را ساكن و جامد می‌پنداری. در حالی كه، مانند ابر در حركتند...»
صدرا در چندین اثر خود، حركت كوه‌ها را در این آیه به حركت جوهری تفسیر كرده است. برای مثال می‌گوید: ماده اولی در هر آن فرضی، صورتی دارد غیر از صورتی كه در آن فرضی دیگر دارد و به خاطر تشابه این صور، گمان می‌رود كه ماده اولی، دارای صورت واحدی است و حال آن كه چنین نیست، بلكه صوری متوالی به نحو اتصال بر ماده حلول می‌كنند. بنابراین، اجسام، خصوصاً اجسام بسیط، دائماً عوض می‌شوند، ولی به علت تشابه، به نظر ثابت می‌رسند و آیه مذكور به همین مطلب اشاره می‌كند (نك: مجموعه رسائل، 40).
نقد و بررسی
با توجه به این كه آیه قبل در مورد یكی از وقایع قیامت (نفخ صور) و آیه بعد نیز در مورد جزا و پاداش روز قیامت است، بهتر است آیه مورد بحث به حركت كوه‌ها در روز قیامت تفسیر شود، نه به حركت جوهری كه حركتی است دنیوی. به عبارت دیگر از آنجا كه حركت جوهری حركتی است كه اجسام در جهان طبیعت دارند، اگر آیه به حركت جوهری تفسیر شود، ارتباط بین آیه قبل و بعد كه هر دو در مورد قیامت هستند، قطع می‌شود، ولی اگر به حركت كوه‌ها در روز قیامت تفسیر شود، هر سه آیه در مورد وقایع روز قیامت خواهد بود.
افزون بر آنچه گذشت، اشكال مهم‌تری كه به تفسیر صدرا وارد است، این است كه معنای كلمه «مر» حركت مكانی است كه یكی از حركت‌های عرضی است. بنابراین، آیه در حركت مكانی ظهور دارد، نه حركت جوهری و هیچ قرینه‌ای برای دست برداشتن از معنای ظاهری آیه وجود ندارد.
2. ثم استوی الی السماء و هی دخان فقال لها و للارض ائتیا طوعا او كرها قالتا اتینا طائعین (فصلت/ 11) «سپس به آفرینش آسمان پرداخت در حالی كه به صورت دود بود، به آن و به زمین دستور داد: [به وجود] ایید خواه از روی اطاعت و خواه اكراه. آنها گفتند: ما از روی طاعت می‌آییم.»
صدرا در مورد قسمت دوم آیه مذكور می‌گوید: خداوند به آسمان و زمین فرمود: بخواهید یا نخواهید، باید به طور ذاتی و طبیعی به سوی من بیایید. آسمان به حسب فطرت و نهاد نخستین خود، چون از آغاز دارای نفس و عقل بود و زمین بعد از تكامل و دارای صورت عقلی شد، گفتند: به رغبت آمدیم. از آنجا كه هنگام سیر آسمان و زمین به سوی خداوند، عقول مستفاد بسیاری در اثر حركت استكمالی جوهری ایجاد شده است، از این رو، در مورد آن دو كلمه «طائعین» به كار رفته است كه جمع ذوی العقول است. (نك: مفاتیح الغیب، 430 و تفسیر، 7/416)
صدرا در الشواهد نیز می‌گوید: طبایع آسمان به رغبت و طبایع زمین به اجبار خداوند را اطاعت می‌كنند، چنانكه خداوند می‌فرماید: «ائتیا طوعا اوكرها». عقول و نفوس اجرام سماوی به طور فطری موجب حركت‌های دورانی آن اجرام می‌شوند، بدون اینكه مانع یا قاسری آنها را از حركت بازدارد. بنابراین، اطاعت آنها به رغبت است، اما حركت اجسام زمین با طبایع مادی آنها مخالف است. از این رو، به اجبار اطاعت می‌كنند (نك: 91).
نقد و بررسی
از عبارات تفسیر و مفاتیح‌الغیب به دست می‌آید كه منظور از سیر آسمان و زمین به سوی خداوند متعال، حركت جوهری آنهاست، ولی الشواهد از حركت دورانی كه حركت عرضی است، سخن می‌گوید. از این تعارض كه بگذریم و سیر آسمان و زمین را به هر معنایی كه بگیریم، این اشكال به صدرا وارد است كه حركت‌های جوهری و عرضی هر دو مقتضای طبع اجسام است. اجسام ذاتاً حركت جوهری دارند و طبیعت در اجسام مبداً حركت‌های طبیعی آنهاست. عقل و نفس داشتن اجرام سماوی گذشته از این كه مطلب باطلی است، موجب تفصیل نمی‌شود، زیرا طبیعت اشیای مادی نیز به طور ذاتی اقتضای حركت جوهری دارد. از آیه نیز تفصیل بین آسمان و زمین فهمیده نمی‌شود، زیرا به آن دو خطاب می‌شود كه بخواهید یا نخواهید باید بیایید.
افزون بر این، بدون شك خطاب در آیه، خطاب تكوینی است و آیه با توجه به صدر آن، به آفرینش آسمان مربوط است. بنابراین، منظور از آمدن آسمان و زمین به سوی پروردگار، موجود شدن آنها است. خطاب بیایید در این آیه همانند خطاب «كن» است كه به ایجاد اشاره دارد، در حالی كه، از بیان صدرا به دست می‌آید كه مراد از سیر آسمان و زمین به سوی خداوند، سیر تكاملی و رجوع آن دو به سوی خدا پس از ایجاد است. در مورد كلمه «طائعیین» كه جمع ذوی العقول است، می‌توان گفت: چون مقام خطاب است و به آسمان و زمین خطاب شده است و خطاب به ذوی‌العقول می‌شود، از این رو، از جمع ذوی العقول استفاده شده است و به هیچ وجه بر وجود عقول و نفوس در آسمان و زمین دلالت ندارد.
3. و نفخ فی الصور فصعق من فی السماوات و من فی الارض... (زمر/68) «و در صور دمیده می‌شود، پس همه كسانی كه در آسمان‌ها و زمین هستند می‌میرند...»
در عالم قضای حتمی، در صورت‌های اشیاء دمیده شود و هركس در آسمان و زمین است، به علت حركت جوهری، صورت‌های مادی آن نابود شده، به مجرد تبدیل می‌گردد و نشئه‌های حسی آن به عقلی دگرگون می‌شود. (صدرالمتالهین، مفاتیح، 430).
نقد و بررسی
اولا: در این تفسیر، كلمه «صور» به فتح واو قرائت و جمع «صورت» دانسته شده است و حال آنكه تعداد كمی از مفسران این قرائت را برگزیده‌اند و نظر آنها با روایات و با خود آیه ناسازگار است (نك: مكارم شیرازی، تفسیر نمونه، 19/534). توضیح: غالب مفسران، مطابق روایات، «صور» را كلمه‌ای مفرد و به معنای شیپور خاص حضرت اسرافیل دانسته‌اند (نك: حسینی بحرانی، البرهان، 5/85). همچنین در ادامه آیه مذكور، به كلمه «صور» ضمیر مفرد مذكر برگشته است (ثم نفخ فیه آخری) و حال آن كه اگر «صور» جمع «صورت» باشد، باید ضمیر مفرد مؤنث به آن برگردد.
ثانیا: نفخ صور و مردن هركس كه در آسمان و زمین است، از وقایع قیامت یا بهتر بگوییم نزدیك به قیامت است. در حالی كه، حركت جوهری و مجرد شدن اجسام در اثر آن از امور مستمری است كه در دنیا واقع شده است و خواهد شد.
ثالثا: آیه مذكور به این مطلب دلالت دارد كه بین نفخ صور و مردن، فاصله زیادی نخواهد بود، زیرا با حرف «ف» بین آن دو عطف شده است و حال آن كه مجرد شدن اجسام در اثر حركت جوهری به تدریج واقع می‌شود، زیرا حركت تغییر تدریجی است.
4. نحن قدرنا بینكم الموت و ما نحن بمسبوقین علی ان نبدل امثالكم و ننشئكم فی ما لاتعلمون (واقعه/ 60-61) «ما در میان شما مرگ را مقدر ساختیم و هرگز كسی بر ما پیشی نمی‌گیرد تا گروهی را به جای گروه دیگری بیاوریم و شما را در جهانی كه نمی‌دانید آفرینش تازه‌ای بخشیم».
صدرا می‌گوید: اشیای مادی تنها به وسیله حركت جوهری و توارد صور اشتداد یافته، مجرد می‌شوند. چنانكه خداوند در این آیه می‌فرماید: «و ما نحن بمسبوقین...» (شرح اصول كافی، 3/161/162).
نقد و بررسی
اولاً: با توجه به صدر آیه كه درباره تقدیر مرگ بین انسان‌هاست، معلوم می‌شود كه آیه به قیامت مربوط است، نه به حركت جوهری كه یك حركت دنیوی است، یعنی اجسام در اثر حركت جوهری در همین دنیا مجرد می‌شوند.
ثانیاً: آیه می‌فرماید: «ان نبدل امثالكم» امثال شما را به جای شما بیاوریم، یعنی مانند شما را جایگزین شما قرار دهیم. این عبارت به هیچ وجه با حركت جوهری سازگار نیست، زیرا حركت جوهری تجدد امثال نیست، بلكه یك وجود واحد است و یك صورت متصل. در حركت جوهری توارد صور مجازی است و در حقیقت یك صورت واحد مستمر است.
ثالثاً: اگر آیه درباره حركت جوهری باشد، باید منظور از «و ننشئكم فیما لاتعلمون» همان مرحله تجردی باشد كه انتهای حركت جوهری است: در حالی كه، چون وجود تجردی، وجودی است كه برای انسان‌ها شناخته شده است، نمی‌تواند منظور از ذیل این آیه وجود تجردی باشد. از این دو مقدمه نتیجه می‌گیریم كه این آیه در مورد حركت جوهری نیست.
افزون بر آنچه گذشت، بر فرض كه آیه به حركت جوهری دلالت كند، هیچ دلالتی ندارد بر اینكه حركت جوهری تنها طریق مجرد شدن باشد.
5. یا ایها الناس ان كنتم فی ریب من البعث فانا خلقناكم من تراب ثم من نطفه ثم من علقه ثم من مضغة... و ان الله یبعث من فی القبور (حج/ 5-7) «ای مردم اگر در رستاخیز شك دارید، ما شما را از خاك آفریدیم سپس از نطفه و بعد از خون بسته شده سپس از مضغه (چیزی به گوشت جویده شده)... و خداوند تمام كسانی را كه در قبرها هستند زنده می‌كند».
صدرا در مورد تمام آیاتی كه در آنها پس از ذكر مراحل خلقت انسان (خاك- نطفه و...) معاد اثبات شده است، می‌گوید: در این قبیل آیات منظور از ذكر مراحل خلقت انسان اثبات حركت جوهری انسان است و نحوه اثبات معاد در آیات، این گونه است كه انسان از آنجا كه طی مراحل مذكور ایجاد می‌شود، دارای حركت جوهری است و حركت جوهری بالضروره به غایتی منتهی می‌شود كه همان تجرد است و معاد چیزی جز تجرد نیست (نك: الاسفار، 9).
نقد و بررسی
نظریه حركت جوهری و لزوم غایت برای آن، بر فرض صحت، تنها تجرد را اثبات می‌كند، یعنی ثابت می‌كند كه انسان توسط حركت جوهری به تجرد تام كه غایت حركت جوهری است، نائل می‌شود، ولی از اثبات معاد عاجز است، زیرا معاد به معنای دوباره زنده شدن و به جزای اعمال نیك و بد رسیدن است و این غیر از مجرد شدن است.
افزون بر این، اثبات معاد از طریق اثبات حركت جوهری و لزوم غایت برای آن، (با توجه به اینكه فهم معنای حركت جوهری و لزوم غایت برای هر حركتی و غایت بودن تجرد برای حركت جوهری، از فهم معاد و اثبات آن بسیار مشكل‌تر است) سزاوار شخص حكیم نیست، چه رسد به خدای حكیم مطلق. اثبات مطلبی به وسیله مطلب مشكل‌تر، شبیه به «تعریف به اخفی» است.
6. هو الذی خلقكم من تراب ثم من نطفه ثم من علقه ... و لعلكم تعقلون (غافر/67) «او كسی است كه شما را از خاك آفرید، سپس از نطفه، سپس از خون بسته شده... و شاید تعقل كنید».
صدرا می‌گوید: آیاتی نظیر این آیه كه در آنها، مراحل خلقت انسان ذكر شده است، به حركت جوهری انسان دلالت دارند و مراد از لعلكم تعقلون، بیان غایت ذاتی این حركت است كه همان تجرد است. آخرین مرحله خلقت انسان و غایت حركت جوهری او، جوهر عقلی شدن است، از این رو، خداوند می‌فرماید: اوست كسی كه خلق كرده است شما را از خاك سپس از نطفه .... باشد كه مجرد شوید (نك: شرح اصول كافی، 1/307-308).
نقد و بررسی
ادامه مطلب

طبقه بندی: مقالات ، قرانی،
[ جمعه 7 خرداد 1395 ] [ 01:57 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

گاه سكوت در جایى كه باید سخن گفت و افشاگرى كرد، مصداق كتمان حق مى‏شود، و این در موردى است كه مردم نیاز شدیدى به درك واقعیتى دارند و دانشمندان آگاه مى‏توانند با بیان حقیقت این نیاز مبرم را برطرف سازند. «كسانى كه آنچه را از دلایل روشن و اسباب هدایت را نازل كرده‏ایم، با آنكه براى مردم در كتاب بیان ساخته‏ایم، كتمان مى‏كنند، خداوند آنها را لعنت مى‏كند و همه لعنت كنندگان نیز آنان را لعن مى‏نمایند.» گرچه روى سخن در این آیه طبق شان نزول، به علماى یهود است، ولى این معنى هرگز مفهوم آیه را كه یك حكم كلى و عمومى درباره كتمان‌كنندگان حق بیان مى‏كند محدود نخواهد كرد. به عبارت دیگر می توان گفت جمله‏ «یَكْتُمُونَ» كه دلالت بر استمرار دارد، شامل تمام كتمان‌كنندگان در طول تاریخ مى‏شود. چنان كه لعنت پروردگار نیز تا ابد ادامه خواهد داشت.آیه شریفه، این افراد را با شدیدترین لحنى مورد سرزنش قرار داده و مى‏فرماید: كسانى كه دلایل روشن و اسباب هدایت را كه نازل كرده‏ایم بعد از بیان آن براى مردم در كتاب آسمانى، كتمان مى‏كنند خدا آنها را لعنت مى‏كند (نه فقط خدا) بلكه همه لعنت‌كنندگان نیز آنها را لعن مى‏كنند.از این آیه به خوبى استفاده مى‏شود كه هم خدا و هم تمامى بندگان خدا و فرشتگان او از این كار بیزارند و به تعبیر دیگر كتمان حق عملى است كه خشم همه طرفداران حق را بر مى‏انگیزد، چه خیانتى از این بالاتر كه دانشمندان، آیات خدا را كه امانت‌هاى او است به خاطر منافع شخصى خویش كتمان كنند و مردم را به گمراهى بكشانند.

مفاسد كتمان حق‏

موضوعى كه از دیر زمان باعث حق‏كشى‏هاى فراوان در جوامع انسانى گردیده و اثرات مرگبار آن تا امروز هم ادامه دارد، مساله كتمان حق است.آیه فوق گرچه در حادثه خاصى نازل شد ولى بدون شك حملات آن متوجه همه كسانى است كه سهمى در این كار دارند.تهدید و مذمتى كه در آیه مورد بحث نسبت به كتمان‌كنندگان حق آمده در قرآن منحصر به فرد است، چرا چنین نباشد؟ مگر نه این است كه این عمل زشت مى‏تواند امت ها و نسل‌هایى را در گمراهى نگهدارد؟ همان‌گونه كه اظهار حق مى‏تواند مایه نجات امت ها شود. انسان فطرتا خواهان حق است و آنها كه حق را كتمان مى‏كنند، در واقع جامعه انسانى را از سیر تكامل فطرى باز مى‏دارند. كتمان حق مسلما منحصر به كتمان آیات خدا و نشانه‏هاى نبوت نیست، بلكه اخفاى هر چیزى كه مردم را مى‏تواند به واقعیتى برساند در مفهوم وسیع این كلمه درج است.حتى گاه سكوت در جایى كه باید سخن گفت و افشاگرى كرد، مصداق كتمان حق مى‏شود، و این در موردى است كه مردم نیاز شدیدى به درك واقعیتى دارند و دانشمندان آگاه مى‏توانند با بیان حقیقت این نیاز مبرم را برطرف سازند.به تعبیر دیگر افشا كردن حقایق در مسائل مورد ابتلاى مردم، مشروط به سوال نیست. به خصوص اینكه قرآن تنها از مساله كتمان سخن نمى‏گوید، بلكه بیان و تبیین حقایق را نیز لازم مى‏شمرد. قرآن مجید مى‏گوید: خداوند از كسانى كه كتاب آسمانى به آنها داده شده پیمان گرفته است كه آن را حتما براى مردم بیان كنید و كتمان ننمائید (آل عمران- ۱۸۷).این نكته نیز قابل توجه است كه گاه سرگرم ساختن خلق خدا به مسائل جزئى و فرعى كه سبب شود مسائل اصلى و حیاتى را فراموش كنند نیز نوعى كتمان حق است و اگر فرضا تعبیر كتمان حق شامل آن نشود بدون شك ملاك و فلسفه تحریم كتمان حق در آن وجود دارد.

كتمان حق در روایات

در احادیث اسلامى نیز شدیدترین حملات متوجه دانشمندان كتمان كننده حقایق شده، از جمله پیامبر گرامى اسلام (ص) مى‏فرماید: هرگاه از دانشمندى چیزى را كه مى‏داند سوال كنند و او كتمان نماید، روز قیامت افسارى از آتش بر دهان او مى‏زنند! (مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث)در حدیث دیگرى مى‏خوانیم كه از امام على (ع) پرسیدند: بدترین خلق خدا بعد از ابلیس و فرعون... كیست؟ امام(ع) در پاسخ فرمود: : آنها دانشمندان فاسدند كه باطل را اظهار و حق را كتمان مى‏كنند و همان ها هستند كه خداوند بزرگ درباره آنها فرموده: لعن خدا و لعن همه لعنت كنندگان بر آنها خواهد بود (احتجاج طبرسى (مطابق نقل نور الثقلین ج ۳ ص ۱۳۹).

لعن چیست؟

لعن در اصل به معنى طرد و دور ساختنى است كه آمیخته با خشم و غضب باشد، بنابراین لعن از ناحیه خداوند یعنى دور ساختن كسى را از رحمت خویش و از تمام مواهب و بركاتى كه از ناحیه او به بندگان مى‏رسد و اینكه بعضى از بزرگان اهل لغت گفته‏اند لعن در آخرت به معنى عذاب و عقوبت و در دنیا به معنى سلب توفیق است. در واقع از قبیل بیان مصداق مى‏باشد، نه اینكه مفهوم لعن منحصر به این دو موضوع گردد.واژه «اللاعنون (لعن كنندگان)» معنى وسیعى دارد كه نه تنها فرشتگان و مومنان را شامل مى‏شود، بلكه علاوه بر آن، هر موجودى كه با زبان حال یا قال، سخنى مى‏گوید، او هم در این مفهوم وسیع داخل است، بخصوص اینكه در پاره‏اى از روایات مى‏خوانیم كه (مثلا) دعاى خیر و استغفار همه موجودات زمین و آسمان حتى ماهیان دریا شامل حال طالبان علم و دانش است.جایى كه آنها براى دانش طلبان استغفار كنند، براى كتمان كنندگان دانش لعن خواهند كرد!

پیام‏های آیه

۱ـ ظلم فرهنگى، بدترین ظلم‏هاست كه لعنت خالق و مخلوق را به دنبال دارد. «یَكْتُمُونَ»، «یَلْعَنُهُمُ اللَهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللَاعِنُونَ».۲ـ كتمان حق ممنوع است، چه كتمان معجزات و دلایل حقانیت باشد «الْبَیِناتِ» و چه كتمان رهنمودها و ارشادات. «الْهُدى‏».۳ـ كتمان حق، بزرگترین گناهان است. چون مانع هدایت مردم و باعث باقى ماندن نسل‏ها در گمراهى است. «یَلْعَنُهُمُ اللَهُ».۴ـ كتمان حق، ظلم به دین خدا و حق مردم نسبت به هدایت یافتن است. لذا كتمان كنندگان حق را، خدا و مردم لعنت مى‏كنند. «یَلْعَنُهُمُ اللَهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللَاعِنُونَ» ۵ـ نفرین و لعنت مردم، موثر است و باید از اهرم نفرت مردم براى نهى از منكر استفاده نمود «یَلْعَنُهُمُ اللَاعِنُونَ».




طبقه بندی: اخلاق،
[ دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 ] [ 11:55 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
امام سجاد(ع) سرچشمه نور هدایت و چهارمین پیشوای پرهیزکاران است؛ امام همامی‌كه با هویت بخشی و آموزش پیروانان خویش با زبان دعا و بر پایه‌های آموزه‌های مكتب انسان ساز اسلام توانست آنها را به سعادت حقیقی رهنمون سازد. در متنی در خبرگزاری ایرنا آمده است؛ پنجم شعبان ۳۸ هجری قمری، سالروز ولادت فرخنده امام زین العابدین(ع) است كه در شهر مدینه و در منزل امام حسین(ع) و شهربانو دیده به جهان گشود و سیدالشهدا(ع) به سبب علاقه فراوانی كه به امیرالمومنان(ع) پدر بزرگوارشان داشت، این مولود مبارك را «علی» نام نهاد.پیشوایی عابد و پرهیزكار كه با آمدنش تا شیفتگان عبادت و سالكان راه معرفت و خداشناسی را از سرچشمه زلال توحید و عرفان ناب محمدی سیراب ساخت. كنیه‌های چهارمین پیشوای شیعیان «ابامحمد و ابوالحسن ثانی» است و از القاب این امام همام(ع) می‌توان به «زین العابدین، سجاد سید العابدین، زین الصالحین، وارث علم النبیین، وصی الوصیین، خازن وصایا المرسلین، امام المومنین، منار القانتین، الخاشع، المتهجد، الزاهد، العابد، العدل، البكاء امام الامه، الزكی، الامین و السجاد» اشاره كرد.ایشان در دوره امامت؛ همواره در راه هدایت و ارشاد جامعه گام‌های موثری برداشت و زبان دعا و وعظ را به منظور مبارزه با ستمگران زمانه برگزید كه دعاهای بی نظیرشان در مجموعه ای با عنوان «صحیفه سجادیه كامله» جمع‌آوری شده است و اكنون از با ارزش ترین آثار اسلامی‌محسوب می‌شود.صحیفه سجادیه كه به زبور آل محمد شهرت دارد از بی نظیرترین نمونه‌های دعاهای امام سجاد(ع) به شمار می‌رود. از دیگر آثار ارزنده به یادگار مانده از امام سجاد(به ع) می‌توان مجموعه ای تربیتی و اخلاقی به نام «رساله حقوق» اشاره كرد كه امام(ع) در آن، وظایف گوناگون انسان را در برابر خدا، خود و دیگران را با بیانی شیوا و گویا بیان می‌كند.دوران ۳۴ ساله پیشوایی امام سجاد(ع) پس از شهادت سالار شهیدان امام حسین(ع) آغاز و ایشان در این دوره موفق شد تا رسالت دینی خود یعنی هدایت و راهنمایی مردم عصر خویش را به بهترین شكل انجام دهد.امامت چهارمین پیشوای شیعیان همزمان با خلافت یزید بن معاویه، عبدا... بن زبیر، معاویه بن یزید، مروان بن حكم، عبدالملك بن مروان و ولید بن عبدالملك بود.افشاگری‌ها و روشنگری‌های امام(ع) هراس حكومت بنی امیه را برانگیخت و ولید بن عبدالملك خلیفه اموی، سرانجام امام زین العابدین(ع) را مسموم و در ۱۲محرم سال ۹۵ هجری به شهادت رساند.پیكر پاك سید الساجدین امام زین العابدین(ع) را در قبرستان بقیع در كنار عموی بزرگوارشان امام حسن مجتبی(ع) به خاك سپردند.حجت‌الاسلام «محمدرضا حشمتی» معاون قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‌به مناسبت سالروز میلاد امام سجاد(ع) با برشمردن ویژگی‌های بارز چهارمین پیشوای شیعیان جهان (ع)، گفت: مهم ‌ترین خصوصیت ایشان زهد، بندگی و عبادت است كه سبب شد تا لقب «زین العابدین» به آن امام(ع) داده شود. شكیبایی وی در برابر ناگواری‌ها و گذشت نسبت به افرادی كه او را با بی حرمتی و جفا می‌آزردند از دیگر خصوصیت‌های ممتاز ایشان به شمار می‌رود. این امام همام(ع) نه تنها در میان شیعیان از ارج و احترام ویژه ای برخوردار بود بلكه اهل سنت نیز همواره وی را مورد تحسین قرار می‌دادند. ایشان به خاطر معرفت كامل و عشق فراوانی كه به معبود خویش داشت در هنگام عبادت نسبت به تمام اطراف خود بی توجه می‌شد. حضور در اجتماع مردم، كمك به امور اجتماعی آنها، برطرف ساختن نیاز فقیران و نیازمندان و تلاش برای حل مشكلات مردم را می‌توان به عنوان دیگر ویژگی‌های ایشان نام برد.وی در ادامه دوره زندگی حضرت سید الساجدین(ع) را یكی از حساس‌ترین دوره‌های تاریخ اسلام دانست و افزود: در هر مجلس و محفلی به فضیلت‌ها و مكارم اخلاقی زین‌العابدین(ع) پرداخته می‌شد و امام(ع) در دل‌های مردم جا داشت. سیره و سبك امام سجاد(ع) برای مبارزه نسبت به دیگر ائمه اطهار(ع) كمی‌تفاوت داشت، به طوری كه آن حضرت در قالب دعا و نیایش، انسان‌‌های با استعداد را جذب و یاران زیادی برای اسلام و اهل بیت (ع) تربیت كرد و حتی برای نهضت علمی‌امامان بعد از خود نیز زمینه‌های مناسب را فراهم ساخت.این پژوهشگر امور دینی با اشاره به آثار ارزشمند امام سجاد(ع)، اظهار داشت: «صحیفه سجادیه» و «رساله حقوقی امام سجاد (ع)» دو كتاب ارزشمندی به شمار می‌رود كه امروزه از منبع‌های مهم انسان ساز به حساب می‌آید. ایشان در صحیفه سجادیه برای تمام مرحله‌ها و حالت‌های زندگی انسان، دعاها و واژه‌هایی را به صورت مناجات با خدا بیان فرموده اند كه در قالب دعا به وظیفه‌های فردی و گروه‌های اجتماعی توجه شده است. وی در این رساله به حق افراد بر یكدیگر و حتی حق اعضای بدن بر انسان می‌پردازد كه یكی از كتاب‌های علمی‌به شمار می‌رود كه اگر شیعیان به آن توجه ویژه داشته باشند، می‌توانند راهبردها و راهكارهای بزرگی به دست آورند و از آن برای كارهای خود الهام گیرند. صحیفه سجادیه مزین به ۵۴ دعای زیبا است كه برخی از آنها بلند و مفصل و شمار دیگر كوتاه تر هستند.این دو كتاب ارزشمند از نمونه‌های بارز الفت میان انسان‌ها و مذهب‌های اسلامی‌است. صحیفه سجادیه امام سجاد(ع) نمایانگر بحث توحید در سطح‌های مختلف از جمله فردی و اجتماعی برای مسلمانان به شمار می‌آید و نیازهای انسان را به شكلی جالب بیان می‌كند و راهنمای خوبی برای شیعیان محسوب می‌شود كه با مطالعه آن با شخصیت این امام بزرگوار(ع) آشنا می‌شوند.حجت‌الاسلام محمدرضا حشمتی، تلاش امام سجاد(ع) را در متوجه ساختن مردم نسبت به جایگاه علمی‌اهل بیت(ع) بسیار متعالی و متمایز دانست و یادآور شد: در طول تاریخ همیشه افرادی بوده‌اند كه به دلیل ناآگاهی و دنیاپرستی با اولیای الهی به ستیز برخاسته و آنان را آزار داده اند. ما برای فهم دقیق سیره و روش ایشان باید مطالعه و بینش عمیقی از آن زمان داشته باشیم. با توجه به طولانی تر بودن دوره امامت امام سجاد(ع) نسبت به ائمه دیگر، آموزه‌های بسیار ارزنده ای از وی به یادگار مانده است و ایشان با روشنگری‌های فراوان خود، مردم را از موقعیت و جایگاه واقعی و علمی‌اهل بیت(ع) آگاه كرد، به طوری كه مردم پس از شهادت امام سجاد (ع)، شاهد شكوفایی نهضت علمی‌به وسیله امام باقر(ع) بودند. ایشان در كنار مبارزه‌های منفی برای زنده نگه داشتن خاطره عاشورا به تربیت شاگردانی خاص پرداخت كه هر یك از آنها حافظ دستاوردهای مكتب عاشورا و امامت بودند.این پژوهشگر امور دینی به بخشی از دعای ابوحمزه ثمالی اشاره كرد و بیان داشت: در یكی از فرازهای این دعا كه در ماه رمضان خوانده می‌شود امام سجاد(ع) برای تضرع‌های عارفانه خود به درگاه الهی چند دلیل می‌آورد كه این سخنان بیانگر سوز دل و معرفت به حقانیت مرگ و قیامت به شمار می‌رود و گویای پیوند معنوی و قلبی عمیق با پروردگار است و اشاره می‌كند كه این اشك چشم سبب توجه و عنایت خداوند می‌شود و تمام این خضوع و خشوع از درك بالا، فهم و معرفت سرچشمه می‌گیرد.معاون قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، نقش امام سجاد(ع) را در زنده نگه داشتن قیام عاشورا ممتاز ارزیابی كرد و گفت: این امام بزرگوار(ع) پاسداری از شریعت را معنا بخشید و استمرار مسیر هدایت را بر امامت استوار ساخت و هدف‌های قیام امام حسین(ع) را تبیین و مبارزه‌های گسترده خود را علیه حكومت جور آغاز كرد و از هر فرصتی برای این منظور بهره برد. ایشان برای روشنگری مردم و معرفی معارف حق و رسوا ساختن چهره حقیقی بنی‌امیه خطبه‌هایی شیوا خواند اما با توجه به فضای استبدادی موجود، ایشان نمی‌توانست اقدام صریح و آشكاری را در برابر نظام انجام دهد و از آنجا كه وی نقش هدایتگر مردم جامعه را برعهده داشت و می‌خواست كه از ایجاد تحریف‌های گوناگون جلوگیری كند، به وسیله دعا وارد مبارزه شد كه دعاهای ایشان حركتی اخلاقی برای مبارزه و ریشه كن كردن دشمن به شمار می‌رفت.وی با اشاره به اینكه در دوران امامت زین العابدین(ع) جامعه اسلامی‌در بحران فكری و عقیدتی زیادی به سرمی‌برد، بیان داشت: مسلمانان در این برهه از زمان به علت تبلیغ‌های سیاسی و فرهنگی حكومت‌های استبدادی در برابر حقایق سیاسی و مذهبی در نهایت جهل و بی دینی قرار داشتند و امویان تمام ارزش‌های دینی را دستخوش تحریف و تغییر كرده بودند و بدعت‌ها و عقیده‌های گمراه كننده و باطل را به عنوان احكام و آموزه‌های مذهبی رواج می‌دادند، مردم می‌بایست به اجبار با یزید بیعت می‌كردند و احكام اسلامی‌بازیچه دست افرادی چون ابن زیاد و عبدالملك بن مروان بود. در چنین شرایطی، بزرگترین و مهمترین مسئولیت امام(ع)، احیای مجدد اسلام راستین، تبیین جایگاه امامت اهل بیت(ع)، مبارزه با جهالت سیاسی و مذهبی مردم و تربیت مجاهدان واقعی به شمار می‌رفت كه وی با هوشیاری و درایت خود به شایستگی و با اقتدار كامل در این زمینه عمل كرد و با دعا كه مهمترین تاثیر اجتماعی را با خود به همراه داشت توانست هدایت جامعه را در دست بگیرد كه آثار آن تا به امروز نیز نمایان است.این پژوهشگر امور دینی با اشاره به تربیت عده ای از ایرانیان كه به عراق رفته بودند و به آنها «موالی» می‌گفتند، به وسیله امام سجاد(ع)، اظهار داشت: این افراد بیشتر به علت داشتن استعداد مناسب و آمادگی كسب علم در زمینه حدیث به خوبی كار كردند و در نتیجه توانستند در مدت زمانی كوتاه از فقیهان و محدثان بزرگ مركزهای اسلامی‌شوند. امام(ع) می‌كوشید تا در مدینه، با تربیت طبقه موالی، راه را برای آینده باز كند و اسلام صحیح و واقعی را به آنان انتقال دهد.حجت الاسلام محمدرضا حشمتی در پایان به انگیزه‌های به شهادت رساندن امام سجاد(ع) اشاره كرد و گفت: نخستین عامل، وسعت نفوذ امام (ع) به وسیله دعاها و نشر معارف اسلامی‌در طول ۳۵ سال بعد از واقعه عاشورا بود كه زمینه انسجام یارانش را فراهم كرد كه این خود خطری بزرگ برای دشمنان ایشان محسوب می‌شد. دومین علت را می‌توان بغض و حسادت خلیفه‌های بنی امیه و حتی جمعی از بزرگان به امام سجاد(ع) نام برد چرا كه مردم از روی فهم و درایت به ایشان علاقه و ارادت داشتند. افشاگری امام از حقیقت شهادت پدر و اسارت و مظلومیت خود و خاندانش كه بارها در مجلس‌های مختلف از آن سخن‌ها گفته بود، امویان را دچار ترس می‌كرد. دستگاه خلافت تصور می‌كرد كه اگر امام(ع) دستور قیام دهد به خاطر محبوبیت و نفوذ معنوی وی حتی افرادی كه دوست اهل بیت(ع) هم نیستند زیر پرچم ایشان جمع می‌شوند و قیامی‌بزرگ علیه حكومت به وجود خواهد آمد. دستگاه اموی با گذشت زمان به شیوه مبارزه‌های امام سجاد(ع) پی برد و دریافت كه ادامه حیات ایشان با شرایط و اوضاع زمامداری آنها سازگار نیست و به همین دلیل تصمیم به قتل این امام بزرگوار گرفتند و سیدالساجدین(ع) را در ۵۷ سالگی به شهادت رساندند.


طبقه بندی: مذهبی،
[ جمعه 24 اردیبهشت 1395 ] [ 08:27 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
اگر هر روز مروری بر صفحه حوادث رسانه‌های کشور داشته باشیم، تقریباً روزی نخواهد بود که خبری از قتل و یا تجاوز در میان اخبار صفحه حوادث رسانه‌ها نباشد. اما اخیراً قتل «ستایش قریشی»، دختر شش‌ساله افغان در ورامین بازتاب‌ گسترده‌ای در فضای مجازی داشته است. ستایش که برای خرید بستنی از خانه خارج شده بود، دیگر هرگز به خانه برنگشت تا اینکه به‌گفته دایی ستایش٬ با تماس ماموران کلانتری، والدین برای شناسایی فرزندشان به پزشکی قانونی فراخوانده شده‌‌اند.

به گزارش آفتاب، براساس آنچه که در رسانه‌ها منتشر شده است، قاتل پس از  قتل ستایش٬ در تلاشی ناموفق برای از بین‌بردن جنازه وی، از دوستش کمک می‌خواهد اما دوست وی، ماجرا را به پدر خود می‌گوید و پدر نیز به پلیس خبر می‌دهد که در نهایت منجر به بازداشت قاتل و یافتن جسد ستایش می‌شود.

انتشار این خبر تلخ در فضای مجازی با واکنش‌های گسترد‌ه‌ای از سوی مردم و مسئولان مواجه شده است. واکنش‌هایی که یکصدا ضمن محکوم کردن این حادثه، خواستار بررسی سریع پرونده شده‌اند. 

مسئولان و نمایندگان مجلس نیز ضمن محکوم‌کردن این حادثه و دادن اطمینان‌خاطر مبنی بر اینکه «دستگاه قضا تفاوتی در احقاق حقوق اتباع بیگانه قایل نخواهد بود»، معتقدند که "نباید بروز چنین حادثه‌ای زمینه‌ساز سیاه‌نمایی و فضا‌سازی علیه کشور" و "دستاویز اظهارنظرهای غیرمنطقی" شود.
 
دستگاه قضا برای اتباع بیگانه تفاوتی قائل نخواهد شد

حمیدرضا طباطبایی نائینی نایب رئیس کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس شورای اسلامی در خصوص اتفاق مذکور به خانه‌ملت گفته است: از نظر قوانین جزایی ایران، هر حادثه در محدوده سرزمینی چه در مورد اتباع ایرانی یا افغانی رخ دهد به یک شکل و کاملا عادلانه رسیدگی می‌شود و برای اتباع بیگانه تفاوتی قائل نخواهیم شد.

 وی همچنین افزوده است: سال‌هاست که میلیون‌ها تبعه افغان در کشور ایران و در کنار مردم ما زندگی می‌کنند که ترغیب و تمایل به زندگی در ایران بین اتباع افغانی هم نشان از برخورد محترمانه ایرانیان و ارائه کار و تحصیل به آنها دارد، این برخورد منشا دینی و اخلاقی و حس انسان دوستی بین ایرانیان نسبت به افغانیان را به اثبات می‌رساند. نایب رئیس کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس نهم ضمن بیان اینکه جامعه‌شهری و حاشیه‌نشینی مشکلات خاص خود را دارد؛ یادآور شد: متاسفانه این حادثه رخ داده اما این اطمینان داده می‌شود که مشکل به سرعت و با دقت رسیدگی خواهد شد.
 
برخورداری اتباع افغانی از خدمات ایران به میزان امکانات کشور

ایرج عبدی عضو کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی نیز در واکنش به حادثه قتل ستایش دختر شش ساله افغانی به دست پسر ایرانی گفته است: بیش از بیست سال است که مهاجران افغانی به عنوان برادران شیعه و هم مذهب در کنار مردم ما زندگی کرده و تداوم زندگی این افراد در ایران نشان از رضایت آنها دارد. ازدواج اتباع افغانی با ایرانیان و ادامه تحصیل در مدارس و دانشگاه‌های مختلف ایران هم مشخص کرده که تلاش شده تا جایی که امکانات اجازه داده خدمات آموزشی ورفاهی به اتباع افغانی ارائه شود. در کمیسیون‌های تخصصی مجلس نهم بارها قوانین بررسی شده تا گرفتاری اتباع افغانی به حداقل ممکن برسد، امکان بروز این اتفاقات در هر کشوری وجود دارد لذا نباید اینگونه برداشت شود که این کودک چون تبعه افغانی بوده، مورد آزار و اذیت قرار گرفته است. پیش از این اتفاقاتی در کشور رخ داده که یک تبعه افغانی سبب مرگ یا آزار و اذیت تبعه ایرانی شده بنابراین این حوادث نباید به کشور تعمیم داده شود در حقیقت اگر خدمات خوب کشور ما به افغانی‌ها نبود گستردگی و افزایش جمعیت مهاجران افغانی در ایران اتفاق نمی‌افتاد.
 
 ایران تنها خانه امن مهاجرین افغانی

سید حسین نقوی حسینی نماینده مردم ورامین، پیشوا و قرچک در مجلس شورای اسلامی هم معتقد است: همه جهانیان به ویژه ملت‌ افغانستان به خوبی می‌دانند که در زمان بحران و جنگ داخلی این کشور و در دوران تهاجم شوروی سابق به افعانستان، تنها ایران در منطقه به یاری مردم این کشور شتافت و به آنها امنیت بخشید و از ورودشان به ایران استقبال کرد... ایران تنها خانه امن مهاجران افغانی در سال‌های اخیر و بوده است... لذا هیچ‌کس نمی‌تواند با دروغ‌پردازی علیه جمهوری اسلامی ایران فضاسازی کند. قتل دختر شش ساله افغانی اتفاق ناگواری است اما نباید این اتفاق را به ملیت خاصی منتسب کرد، چراکه ملیت در این حادثه نقشی ندارد و ممکن است این حادثه برای ملیت ایرانی هم رخ دهد همانگونه که در کشورهای دیگر صدها مورد از این حوادث رخ داده است.ریشه این اتفاقات را باید در مسائل فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و تاثیرات مخرب رسانه‌های مجازی و ماهواره جستجو کرد، کسانی که امروز طبل تفرقه می‌کوبند افرادی هستند که با برنامه‌های مستهجن ماهواره‌ای سبب از هم پاشیده شدن خانواده‌ها و انحراف جوانان شدند.

به گزارش آفتاب، با این حال پدر ستایش که یک کارگر است٬ درخواست «قصاص» قاتل را کرده و  گفته است «مسئولان در حال رسیدگی به پرونده قتل دخترم هستند، این جرم پنهانی نیست و از آنها می‌خواهم حکم خدا و قرآن را اجرا و قاتل دخترم را قصاص کنند.»

ورود استانداری تهران به پرونده

سیدحسین هاشمی، استاندار تهران نیز در جمع خبرنگاران و در واکنش به موضوع قتل دختر 6 ساله افغان در ورامین گفت: مسئولان ذیربط در طی پیگیری‌های لازم برای کسب راز این جنایت هستند و امیدواریم سرمنشاء این جنایت به سزای اعمال خود برسند. وی با ابراز تأثر از این حادثه تلخ گفت: همکاران ما به خانواده این دختر 6 ساله سر زده و با آنان ابراز همدردی کردند که تا حدود زیادی این رسیدگی و پیگیری آرامبخش بوده است. به خانواده مقتول قول داده شده که پیگیری‌های لازم و هر چه سریعتر انجام شود؛ مردم نیز می‌توانند در رسیدگی و کشف این جنایت هولناک هرگونه کمکی را به دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی استان انجام دهند...مردم اطمینان داشته باشند در مورد پرونده هیچ کوتاهی صورت نخواهد گرفت.

توضیحات پلیس

سرهنگ عبدالرضا ناظری، فرمانده انتظامی شرق استان تهران نیز با تشریح جزییاتی از حادثه قتل دخترک افغان در ورامین به خبرگزاری ایسنا گفته است: در تاریخ 22 فروردین‌ماه امسال یک مورد مفقودی به پلیس اطلاع داده شد که بلافاصله با توجه به حساسیت موجود، تیمی ویژه از زبده‌ترین کارآگاهان پلیس آگاهی شرق استان تهران رسیدگی به موضوع را در دستورکار قرار دادند.

وی با بیان اینکه ماموران پلیس در کوتاه‌ترین زمان با انجام تحقیقاتی تخصصی به سرنخ‌هایی از این پرونده رسیدند، گفت: فردای روز شکایت یعنی در تاریخ 23 فروردین‌ماه یعنی در زمانی کمتر از 24 ساعت، همکاران من در پلیس آگاهی موفق به شناسایی قاتل شده و این فرد را که پسری 17 ساله بود و محصل دستگیر و به مقر پلیس منتقل کردند.

فرمانده انتظامی شرق استان تهران با بیان اینکه متهم در مقر پلیس به قتل این دختربچه 6 ساله اعتراف کرد، افزود: پس از تشکیل پرونده بلافاصله پرونده متشکله به مرجع قضایی تحویل داده شد و در حال حاضر رسیدگی به این پرونده در دستگاه قضا در حال انجام است. شایعات مختلفی در این زمینه در فضای مجازی منتشر شد که برخی از آنها صحت نداشت.

وی درباره اینکه آیا این پسربچه اقدام به ربودن دخترک شش ساله کرده بود، گفت: در تحقیقات پلیس مشخص شد که خانواده این فرد در همسایگی آنها بوده و با یکدیگر رفت و آمد داشته‌اند.

فرمانده انتظامی شرق استان تهران با اشاره به جدیت پلیس گفت: پس از حادثه از خانواده این دختربچه دلجویی شد و البته در همان زمان اعلام گزارش نیز ما به خانواده این فرد قول دادیم که این دختربچه را همچون فرزند خودمان می‌دانیم با جدیت تمام برای رسیدگی به این پرونده اقدام خواهیم کرد که خوشبختانه پلیس موفق به کشف جرم در کوتاه‌ترین زمان ممکن شد اما این حادثه برای ما بسیار تلخ بود و ای کاش هیچ‌گاه چنین حادثه‌ای رخ نمی‌داد.

ناظری با تاکید بر اینکه پلیس خواهان اشد مجازات برای این فرد است، اظهار کرد: برای پلیس تابعیت افراد اهمیتی نداشته و زمانی که یک جرم رخ می‌دهد حتما با عاملان آن برخورد خواهیم کرد. کما اینکه در این پرونده همین اتفاق افتاد.فرمانده انتظامی شرق استان تهران ابراز امیدواری کرد که با همکاری خوبی که دستگاه قضایی داشته است، رسیدگی به این پرونده به سرعت ادامه یابد.



طبقه بندی: اخلاق، زنان، فرهنگی، اجتماعی،
[ شنبه 4 اردیبهشت 1395 ] [ 12:29 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

زینب(س) بانویی که نه تنها در زنان، بلکه در مردان عالم، کمتر نظیرش را می‌توان دید. توانا بانویی که عالی‌ترین نمونه‌ای از شهامت و دلیری، دانش و بینش، کفایت و خردمندی، قدرت روحی و تشخیص موقعیت بوده وهر وظیفه‌ای از وظایف گوناگون اجتماعی را که به عهده گرفت، به خوبی انجام داد.به گزارش ایسنا، در تاریخ وفات حضرت زینب کبری(س) سومین فرزند امیرمومنان حضرت علی(ع) اختلاف نظر وجود دارد، اما مشهور این است که آن حضرت در ۱۵ رجب سال ۶۲ هجری روز یکشنبه وفات کرده است.یکی از سوالاتی که در ارتباط با آن بانوی بزرگوار و بی مثال مطرح می‌شود که البته محققان و پژوهشگران تاریخی به آن پاسخ داده‌اند درباره چگونگی وفات ایشان است.باید گفت: براساس برخی از نوشته‌ها آن حضرت مریض شد و به طور طبیعی وفات کرد و این احتمال طبیعی‌تر به نظر می‌رسد چون آن حضرت آن همه سختی و مصیبت دید و در سایه آنها بیمار شد.براساس برخی از احتمالات حضرت زینب کبری توسط عوامل یزید مسموم شد و به شهادت رسید که این احتمال هم دور نیست چون حضرت زینب همه وقایع کربلا را دیده و وجود او یادآور مصائب کربلا و یادآور فجایع حکومت یزید است و یزید نمی‌تواند او را تحمل کند. البته دشمن در انجام این کارها سند به دست کسی نمی‌دهد و در خفا و پنهانی دست به این اعمال می‌زنند. مشهور این است که آن حضرت در ۱۵ رجب سال ۶۲ هجری روز یکشنبه وفات کرده است.در ادامه گوشه‌هایی از تاریخ پر فراز و نشیب زندگانی آن حضرت از بدو ولادت تا وفات را به این بهانه مرور می‌کنیم:

ولادت، همسر و فرزندان

حضرت زینب کبری (س) در روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجری قمری در شهر مدینه منوره متولد شدند. نام مبارک آن بزرگوار زینب، و کنیه گرامی‌شان ام الحسن و ام کلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدیقه الصغری، عصمه الصغری، ولیه الله العظمی، ناموس الکبری، شریکه الحسین علیهالسلام و عالمه غیر معلمه، فاضله، کامله و ...پدر بزرگوار آن حضرت، اولین پیشوای شیعیان حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) و مادر گرامی آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا (س) می‌باشد. همسر گرامی آن حضرت، عبدا... فرزند جعفر بن ابیطالب، بود. در کتاب اعلام الوری برای آن بانوی بزرگوار سه پسر به نام‌های علی، عون، و جعفر و یک دختر به نام ام کلثوم ذکر شده است.

هوش و ذکاوت بی‌نظیر

صاحب کتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذکاوت آن بانوی بزرگوار چنین می‌نویسد: در اهمیت هوش و ذکاوت آن بانوی بزرگوار همین بس که خطبه طولانی و بلندی را که حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا (س) در دفاع از حق امیرالمؤمنین (ع) و غصب فدک در حضور اصحاب پیغمبر اکرم (ص) ایراد فرمودند، حضرت زینب(س) روایت فرموده است. ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر می‌کند. چنانچه ابوالفرج اصفهانی در مقاتل می‌نویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه (س) را از حضرت زینب (س) روایت کرده و می‌گوید: حدثتنی عقیلتنا زینب بنت علی علیه‌السلام..» دقت کنیم که حضرت زینب علیها السلام با اینکه دختری خردسال (یعنی هفت ساله و یا کمتر) بود، این خطبه عجیب و غرا که دربردارنده معارف اسلامی و فسلفه احکام و مطالب زیادی است را با یک مرتبه شنیدن حفظ کرده، و خود یکی از راویان این خطبه بلیغه و غرا می‌باشد.

علاقه ویژه حضرت زینب به امام حسین (ع)

علامه جزایری در کتاب «الخصائص الزینبیه» می‌نویسد: وقتی که حضرت زینب (س) شیرخوار و در گهواره بود، هرگاه برادرش حسین (ع) از نظر او غایب می‌شد، گریه می‌کرد و بی قراری می‌نمود. هنگامی که دیده‌اش به جمال دل آرای امام حسین (ع) می‌افتاد، خوشحال و خندان می‌شد. وقتی که بزرگ شد، هنگام نماز قبل از اقامه، نخست به چهره امام حسین (ع) نگاه می‌کرد و بعد نماز می‌خواند.

با امام حسین(ع) بودن شرط ازدواج زینب (س ) با عبدا...

گفته‌اند: حضرت امیرالمؤمنین (ع) هنگامی که زینب (س) را به پسر برادرش عبدا... بن جعفر تزویج کرد، در ضمن عقد، شرط نمود هر گاه زینب خواست با برادرش حضرت امام حسین (ع) سفر رود، او را از آن منع نکرده و باز ندارد، و چون عبدا... بن جعفر خواست حضرت امام حسین (ع) را از سفر عراق باز دارد و حضرت آن را نپذیرفت و عبدا... مایوس و نومید گردید، دو فرزندش عون و محمد را فرمان داد که به همراه آن بزرگوار به عراق روند و در برابر آن حضرت جهاد و کارزار نمایند.

شجاعتی نظیر امام حسین (ع)

درباره آن بانوی بی نظیر بیشتر راجع به حضور ایشان در کربلا و همراهی برادر بزرگوارشان و همچنین سرپرستی اسرای کربلا و ابلاغ پیام عاشورا سخن گفته شده است. شجاعت امام حسین (ع) در خواهرش حضرت زینب (س) هم بود؛ یا زینب (س) هم در مقام شجاعت قطع نظر از جهت امامت، چیزی کم از امام حسین (ع) ندارد قوت قلبش به برکت اتصالش به مبداء تعالی راستی محیرالعقول است. شیخ شوشتری می‌گوید: اگر امام حسین (ع ) در صحنه کربلا یک میدان داشت، حضرت زینب (س) دو میدان نبرد داشت: میدان نبرد اولش مجلس ابن زیاد، و دومی مجلس یزید پلید. اما تفاوت‌هایی که از حیث ظهور دارد، نبرد امام حسین (ع) با لباسی که از پیغمبر(ص) به او رسیده بود، عمامه پیغمبر(ص) بر سر و جبه او به دوش، نیزه به همراه و شمشیر به دستش سوار بر مرکب رسول خدا (ص) گردید با عزت و شهامت وارد نبرد مشرکین گردید تا شهید شد.

حضرت زینب(س) و گذشتن از راحتی دنیا

او در خانه شوهرش از کمال وسایل موجود به بهترین وجهی برخوردار است، اما ناگهان می‌بیند امام حسین (ع) می‌خواهد حرکت کند تمام خوشی‌ها و راحتی‌ها را رها می‌کند و خود را در دریای ناراحتی‌ها و ناملایمات می‌افکند اگر جریان را نمی‌دانست، مهم نبود، لیکن از همان شب ۲۸ رجب که به اتفاق برادرش از مدینه فرار کرده به سمت مکه حرکت نمودند، برای آنچه جدش ‍ رسول خدا (ص) و پدر و مادرش گزارش داده بودند از مصیبت‌ها آماده شد. او با علم به این معنی، و یقین به اینکه در بلاهای سخت می‌رود، برای مثل زینبی که دختر سلطان حقیقی و ظاهری و همسر عبدا... است برود در یک دستگاهی که آخرش اسیری است، آواره بیابان‌ها و زحمت مسافرت‌ها گردد؟

حضرت زینب(س) از امام حسین(ع) جدا نمی‌شود

حضرت زینب کبری (س) از سوم شعبان سال ۶۰ هجری در مکه بود. چون سربازان یزید می‌خواستند در مکه و در حرم امن الهی امام حسین (ع) را مخفیانه به شهادت برسانند، لذا امام روز ترویه که روز هشتم ذی الحجه است، مکه را به سوی عراق ترک کرد. حضرت زینب (س) نیز در این کاروان حضور داشت. ابن عباس گفت: یا حسین! اگر خود مجبور به رفتن هستی، زنان را با خود همراه مبر. زینب (س) چون این سخن را شنید، سر از کجاوه بیرون کرد و گفت: ابن عباس! می‌خواهی مرا از برادرم حسین جدا کنی؟! من و جدایی از حسین؟!هرگز.

اسارت افتخار حضرت زینب(س) و رمز ماندگاری قیام عاشورا

پس از حادثه کربلا حضرت زینب (س)، حدود یک سال و شش ماه زندگی کرد. حضرت در کاروان اسیران، همراه دیگر بازماندگان قافله کربلا به کوفه و سپس به شام برده شد. اگر چه رهبری بازماندگان بر عهده امام سجاد(ع) بود، زینب کبری (س) نیز سرپرستی را برعهده داشت.سخنرانی قهرمانانه زینب (س) در کوفه، موجب دگرگونی افکار عمومی شد. وی در برابر نعره مستانه عبیدا... بن زیاد، آن گاه که به پیروزیش می‏‌نازید و می‏‌گفت: کار خدا را با خاندانت چگونه دیدی؟! با شهامت و شجاعت وصف ناپذیری گفت: جز زیبایی چیزی ندیده‏‌ام. شهادت برای آنان مقدر شده بود. آنان به سوی قربانگاه خویش رفتند به زودی خداوند آنان و تو را می‏‌آورد تا در پیشگاه خویش داوری کند».آن گاه که ابن زیاد دستور قتل امام سجاد(ع) را صادر کرد، زینب (س) با شهامت تمام، برادرزاده‏‌اش را در آغوش گرفت و گفت: اگر خواستی او را بکشی مرا هم بکش. به دنبال اعتراض زینب (س)، ابن زیاد از کشتن امام پشیمان شد.کاروان آزادگان به دمشق رفت. در شام نیز حضرت زینب (س) توانست افکار عمومی را دگرگون نماید. جلسه‏‌ای یزید به عنوان پیروزی ترتیب داده بود و در حضور بازماندگان واقعه کربلا، سربریده امام حسین (ع) را در تشت نهاد و با چوب‌د‌ستی به صورتش می‏‌زد، زینب کبری (س) با سخنرانی خویش غرور یزید را در هم کوفت و او را از کرده خویش پشیمان کرد. سرانجام یزید مجبور شد کاروان را با احترام به مدینه برگرداند.در مدینه نیز زینب (س)، پیام آور شهیدان، ساکت ننشست. او با فریادش مردم مدینه را علیه حکومت یزید شوراند. حاکم مدینه در پی تبعید حضرت زینب (س) برآمد. به نوشته برخی حضرت به شام سفر نمود و در همان جا درگذشت. برخی دیگر گفته‏‌اند: حضرت به مصر هجرت نمود و در تاریخ پانزدهم رجب سال ۶۲ هجری درگذشت.




طبقه بندی: مذهبی،
[ شنبه 4 اردیبهشت 1395 ] [ 12:18 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 346 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد