تبلیغات
فرهنگ

فرهنگ
اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند 
قالب وبلاگ
جستجوی مطالب وبلاگ
نظر سنجی
قرائت کدامیک از قاریان زیر را بیشتر میپسندید(امکان انتخاب بیش از یک گزینه وجود دارد)











یکی از مهمترین کارکردهای خانه، تأمین‌ آرامش جسم و تسکین جان اعضای آن است که البته مرهون امنیت همه جانبه‌ این محیط برای اعضاست. این سکونت و امنیت را خداوند به خود نسبت می ‌دهد و می‌‌فرماید: «وَا...ُ جَعَلَ لَكُم مِّن بُیُوتِكُمْ سَكَنًا» (نحل،۸۰)، «خداوند از خانه‌‌های شما محل سکونت و آرامش برایتان قرارداد.»واژه «سکن» به معنای هر چیزی است که انسان به وسیله ‌ آن تسکین یابد.

سلام کنید

«فَإِذَا دَخَلْتُم بُیُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنفُسِكُمْ تَحِیَّهً مِّنْ عِندِ ا...ِ مُبَارَكَهً طَیِّبَهً» (نور،۶۱) در این آیه از قرآن کریم به یکی از آداب قرآنی که باید در هنگام ورود به خانه آن را مورد توجه قرار داد می پردازد و آن هم سلام کردن است.در این آیه بنا به نظر مفسرین مقصود از سلام کردن بر خود، سلام بر اهل خانه است و اگر در این ‌جا نفرمود: بر اهل آن سلام کنید، خواست یگانگی مسلمانان با یکدیگر را برساند؛ چون همه انسانند و خدا همه را از یک مرد و زن خلق کرده است. (طباطبایی، ۱۳۶۳: ج۱۵، ص۲۲۹)

لزوم حفظ حریم خانه

از نظر قرآن، خانه به قدری در مقام و جایگاه بالایی قرار دارد که حفظ حریم آن بر همگان توصیه شده است. خداوند متعال می‌‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتًا غَیْرَ بُیُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا» (نور، ۲۷)«تستأنسوا» یعنی «تستأذنوا»؛ گفته شده است که استیناس طلب انس است و به این ‌معنی است که در هیچ خانه‌ ای که ملک شما نیست، وارد نشوید تا مطمئن شوید فردی در آن است و آن‌ گاه اجازه بخواهید.ابن عباس گفت: در آیه تقدیم و تأخر است؛ یعنی «حتی تسلموا و تستأذنوا»، یعنی «حتی تقولوا السلام علیکم، أدخل»؛ سلام مستحب است و استیذان واجب. (میبدی، ۱۳۵۷: ج۶، ص۵۰۹)در آیه ۲۸ از سوره‌ مبارکه ‌ نور نیز، ورود به هرخانه ‌ای مشروط به اجازه یافتن از سوی صاحب خانه شده است: «فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فِیهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى یُوْذَنَ لَكُمْ» (نور، ۲۸) «اگر در خانه کسی را نیافتید، تا اجازه دریافت نکرده ‌اید، وارد نشوید.»

از تلاوت قرآن در خانه غفلت نکنید

هر خانه‎ای كه در آن قرآن زیاد تلاوت شود، خیر و بركت آن افزون می‎ گردد و اهل آن در وسعت قرار می ‎گیرند و آن خانه برای اهل آسمان نورافشانی می ‎كند، آن گونه كه ستارگان آسمان برای اهل دنیا نور می‌‎دهند. شایسته است در خانه ‎هایی كه اتاق های متعدد دارد یك اتاق برای نماز، دعا و قرآن خواندن اختصاص یابد و خانواده ‎هایی كه كمبود جا دارند، مكان مشخصی را برای قرائت قرآن و سایر عبادات در نظر گیرند، زیرا شرافت چنین مكان ‎هایی موجب استجابت دعا خواهد شد.

آداب ورود و خروج از خانه

رسول اکرم (ص) فرمود: هر كس وقتی از خانه بیرون رود: «بسم‌ا...» بگوید دو فرشته گویند: هدایت شدى و اگر بگوید: «لا حول و لا قوه الا با...» فرشته‌ها می‌گویند: محفوظ شدى و اگر بگوید: «توكلت على‌ا...» گویند: تو را بس است؛ در این حال شیطان می گوید: من به بنده‌‏اى كه هدایت و محفوظ شده از طرف خداوند است هیچ راهی ندارم. (أمالی الصدوق، ص: ۵۷۹)به امید آنکه با رعایت نکات قرآنی و اخلاقی، خانه‌هایی قرآنی و منوّر به نور قرآن و اهل بیت علیهم‌السلام داشته باشیم.




طبقه بندی: اخلاق،
[ پنجشنبه 31 تیر 1395 ] [ 11:14 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

* حیوانات حرام گوشت

فقها با توجه به آیات و روایات، حیوانات را به سه دسته تقسیم نموده اند: حلال گوشت، حرام گوشت و مکروه. این احکام از میان حیوانات خشکی، آبزی و پرندگان بوده و برای حلال و حرام بودن هر یک فهرست و معیارهایی مشخص نموده اند:

* حیوانات خشکی

حیوانات حرام گوشتی که در خشکی زندگی می کنند، عبارتند از:

حیوانات نجس: بدن تمام حیوانات زنده پاک است به استثنای دو مورد سگ و خوکی که در خشکی زندگی می کنند که تمامی اجزای این دو حیوان نجس است و از حیوانات حرام گوشت نیز می باشند.

حیوانات درنده: گوشت تمام حیوانات درنده مانند: شیر، ببر، پلنگ، گرگ و مطلق گربه سانان، حرام است.

میمون ها: انواع میمون ها از جمله بوزینه ها و شامپانزه ها حرام گوشت هستند و استثنائی در آن وجود ندارد.

حشرات: آن چه جزء حشرات به حساب می آید مانند: مگس، پشه، سوسک و... در فقه شیعه حرام می باشد و تنها ملخ استثنا شده است.

خرگوش و موش: خرگوش ها و موش ها با تمام اقسام و انواعشان حرام می باشند و هیچ استثنائی در این مورد وجود ندارد.

سوسمارها: گوشت تمام حیواناتی که از خانوادۀ سوسمارها به شمار می روند، مانند: مارمولک، تمساح، بزمجه، سمندر و... حرام است.

* حیوانان آبزی

گوشت تمام حیوانات آبزی حرام است به استثنای دو مورد: ماهی پولک دار و میگو. بنابراین حیواناتی مانند: لاک پشت، خرچنگ، مارماهی، حلزون، قورباغه، ماهی بدون پولک، عروس دریایی، کوسه و... حرام گوشت هستند. (1)

* پرندگان

مقصود از پرندگان، حیواناتی هستند که دارای بال می باشند؛ اعم از این که بتوانند پرواز کنند یا نتوانند؛ بنابراین پرندگانی از قبیل: مرغ و خروس، شترمرغ، کبک و مانند این ها، اگر چه نمی توانند پرواز کنند ولی حلال گوشت هستند و معیار در حلال بودن سایر پرندگان را فقهای بزرگوار چنین بیان کرده اند:

* پرندگانی که چینه دان دارند، حلال گوشت و الا حرام گوشت هستند.

* پرندگانی که در پشت ساق پا ناخن دارند، حلال و الا حرام هستند.

* پرندگانی که سنگدان دارند، حلال و الا حرام هستند.

* پرندگانی که هنگام پرواز بیشتر بال می زنند و کمتر بال های خود را صاف نگه می دارند، حلال و الا حرام هستند.

* پرندگانی که «پنجه» دارند و به وسیلۀ آن شکار می کنند، حرام هستند مانند: عقاب، کرکس، کلاغ (انواع آن)، جغد، شاهین و... که در برخی تعابیر فقهی از این گونه پرندگان به سباع (درنده) تعبیر شده است. (2)

پاورقی:

(1)- تحریرالوسیله، ج 2، ص 155.

(2)- همان، ص 157.

منبع: مجموعه فقه و زندگی «اغذیه فروشان» سید جعفر ربانی (پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر)



طبقه بندی: دانستنیها،
[ پنجشنبه 31 تیر 1395 ] [ 11:06 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
تفسیر به رأی به این معنا است که انسان آرا و نظریاتی را به عنوان پیش فرض های تردید ناپذیر مورد قبول قرار داده، سپس به قرآن کریم مراجعه نماید تا بر اساس مفهوم آیات الاهی بر نظریات خود مهر تأیید بزند.

2. تفکر عبارت است از: سیر درونی یا حرکت از مقدمات به نتیجه و از معلوم به مجهول، و اساس آن علم است. به بیان دیگر؛ تفکر نیرویی است که کارش استنباط و استنتاج براساس معلومات موجود است که به شناخت انسان منجر می شود.

3. استنباط شخصی، یا تفسیر قرآن دانش خاصی است که دارای معیارها و فرمول های خاص خود است و کسی می تواند آیات قرآن را تفسیر کند و از آن استنباط داشته باشد که به آن آگاهی داشته باشد. برای تفسیر قرآن معیارها و قواعدی وجود دارد که بدون آنها نمی توان از قرآن برداشت شخصی نمود که در پاسخ تفصیلی بیان خواهد شد.

پاسخ تفصیلی

این پرسش، پرسش از سه موضوع مستقل است و پاسخ به آنها مجال و فرصتی فراتر از این را می طلبد، اما در این فرصت اندک به صورت مختصر به بیان آنها می پردازیم. بدیهی است با تعریفی که از این سه موضوع، یعنی تفسیر به رأی، تفکر و تفسیر ارائه خواهد شد، فرق میان آنها نیز روشن می شود.

1. تفسیر به رأی:

تفسیر به رأی به این معنا است که انسان آرا و نظریاتی را به عنوان پیش فرض های تردید ناپذیر مورد قبول قرار داده، سپس به قرآن کریم مراجعه نماید تا براساس مفهوم آیات الاهی بر نظریات خود مهر تأیید بزند. به بیان دیگر؛ انسان قبل از مراجعه به قرآن به عنوان منبع و کلام الاهی فرضیه ها و برداشت هایی را در موضوعات مختلف تصور می کند و به نتایج مورد نظرش می رسد، آن گاه برای این که نظریات خود را مستند به قرآن و کلام وحی کند به سراغ قرآن می رود و از ظاهر آیات برای دیدگاهای خود استفاده کرده و این نظر را به وحی و قرآن نسبت می دهد، که چنین چیزی در اصطلاح علوم قرآنی تفسیر به رأی نامیده می شود.

خطرات تفسیر به رأی:

یکی از کلیدهای فهم صحیح قرآن و درک درست مقاصد آن، پرهیز از پیش‌داوری است که حاصلی جز تفسیر به رأی نخواهد داشت. در واقع پیش داوری در مورد آیات‌ قرآن، انسان را تا سر حد سقوط به دره هولناک تفسیر به رأی پیش می‌برد. تفسیر به رأی یکی از خطرناک ترین برنامه ها در مورد قرآن مجید است که در روایات از آن منع شده است، و این خطری است که از همان آغاز مسلمانان را تهدید می نمود. معصومان (ع) بارها خطر این مسئله را یادآوری کرده‌اند. پیامبر اکرم (ص) درباره آن فرمود آنچه را پس از خود بیش از هر چیز نسبت به آن بر امت خود بیمناکم، تفسیر به رأی است. [1]

رسول اکرم (ص) همچنین می‌فرمایند: "مَنْ فَسَّرَ القرآن بِرَأیه فَلْیتَبوَّأ مقعَده مِنَ النار"؛ [2] کسی که قرآن را به رأی و نظر خود تفسیر کند، گناهش آتش دوزخ است.

بنابراین تفسیر به رأی، یعنی تفسیر قرآن بر خلاف موازین علم لغت، ادبیات عرب و فهم اهل زبان و تطبیق دادن آن بر پندارها و خیالات باطل و تمایلات شخصی و گروهی.

تفسیر به رای شاخه های متعددی دارد، که از جمله برخورد گزینشی با آیات قرآن است؛ به این معنا که انسان در بحثی؛ نظیر شفاعت، توحید، امامت و... تنها به سراغ آیاتی برود که در مسیر پیش داوری های او است و آیات دیگری را که با افکار او هماهنگ نیست، و می تواند مفسر آیات اولیه باشد را نادیده بگیرد، و یا بی اعتنا از کنار آنها به سادگی بگذرد.

نتیجه: همان گونه که جمود بر الفاظ قرآن مجید و عدم توجه به قراین عقلی و نقلی معتبر، نوعی انحراف است، تفسیر به رأی نیز انحراف دیگری است و هر دو باعث دور افتادن از تعلیمات والای قرآن و ارزش های آن است.

2. تفکر :

همان گونه که می دانیم؛ یکی از اصول تعلیمات قرآن کریم دعوت به تفکر و تدبر است. انسان متفکر از راه مشخصی مجهول خود را معلوم می‌کند؛ یعنی در گام نخست، مطلوب خود را بررسی می‌کند و می‌بیند برای او مجهول است، سپس سراغ مقدماتش می‌رود و آنها را از نظر ماده و صورت تنظیم می‌کند و از راه مقدمات تنظیم شده به مقصد می‌رسد. پس تفکر عبارت است از: سیر درونی یا حرکت از مقدمات به نتیجه و از معلوم برای به دست آوردن و شناخت مجهول، و اساس آن علم است. به بیان دیگر؛ تفکر نیرویی است که کارش استنباط و استنتاج براساس معلومات موجود است که به شناخت انسان منجر می شود.

قرآن کریم به شکل های مختلف جایگاه بلند متفکران و دانشمندان را تذکر داده است: بگو: "آیا کسانى که مى‏دانند با کسانى که نمى‏دانند یکسانند؟! تنها خردمندان متذکّر مى‏شوند"! [3] "همان کسانى که سخنان را مى‏شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى‏کنند آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند". [4]

قرآن انسان ها را از پیروی چیزی که دانشی نسبت به آن ندارند منع نموده است: "وَ لا تَقفُ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلمٌ"؛ [5] از چیزی که دانشی درباره آن نداری پیروی مکن.

قرآن کریم حتی موضوعات تفکر را مبهم نگذاشته، بلکه انسان ها را از دو راه به تفکر و اندیشیدن فرا می‌خواند. قرآن گاه با ذکر تفکر و تعقل انسان را به اندیشه و تفکر دعوت می کند؛ مانند این آیه: "إنّ فی خَلقِ السَّمواتِ وَ الارضِ وَ اختِلافِ اللَّیلِِ و النَّهارِ و الفُلکِ الَّتی تَجری فِی البَحرِ لَایاتٍ لقومٍ یَعقِلون"؛ [6] در همه اینها آیات و نشانه‌هایی از حکمت وجود دارد، البته برای کسانی که تعقل کنند. و گاه بدون ذکر تعقل و تفکر، یعنی گاهی در یک آیه از عنوان تفکر و تعقل سخنی به میان نمی‌آید، ولی در آن برهان عقلی و فکری مطرح می‌شود که خود استدلال، نوعی تشویق به تفکر است. بنابراین لازم نیست از عبارت "اِنَّ فی ذلِکَ لَایاتٍ لِقَومٍ یَتفَکَّرون"،استفاده نماید. مانند: اگر در آسمان و زمین، جز «اللَّه» خدایان دیگرى بود، فاسد مى‏شدند (و نظام جهان به هم مى‏خورد)! منزه است خداوند پروردگار عرش، از توصیفى که آنها مى‏کنند. [7]

در روایات هم این گونه است؛ یعنی مانند قرآن انسان ها فراوان دعوت به تفکر شده اند؛ مانند: "تفکر ساعة خیر من عبادة سنة"؛ [8] یک ساعت فکر کردن بالاتر از یک سال عبادت است.

تأکیدی که قرآن به پرورش نیروی عقل کرده است، نیز نشان می‌دهد که از نظر قرآن یک انسان رشد یافته کسی است که اهل فکر و تشخیص باشد. از نگاه قرآن اگر کسی فکر و اندیشه خود را به طرز صحیحی بکار گیرد و هدف او تنها درک حقیقت باشد، می‌تواند رستگاری را از گمراهی تشخیص دهد [9] و بر این اساس مشاهده می کنیم که پذیرش اصول دین، نتیجه تفکر صحیح است: "لا اِکراهَ فی الدّینِ قَد تَبیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیِّ [10] در دین هیچ اجباری نیست، هدایت از گمراهی مشخص شده است. از این آیه بر می‌آید که عامل اصلی انحراف و گمراهی انسان ها به کار نگرفتن صحیح فکر و اندیشه است.

3. تفسیر:

استنباط شخصی، یا تفسیر قرآن، دانش خاصی است که دارای معیارها و فرمول های خاص خود است و کسی می تواند آیات قرآن را تفسیر کند و از آن استنباط داشته باشد که به آن آگاهی داشته باشد. در دنیای امروز به ویژه این مسئله قابل درک و پذیرش است؛ چراکه جهان امروز بیان هر غیر متخصص در یک رشته علمی را نمی‌پذیرد، و حتی در بعضی موارد جرم محسوب می‌شود؛ مانند این که شخصی که پزشک نیست اگر اقدام به معالجه و یا عمل جراحی نماید مجرم است، اگر چه اتفاقاً عمل او منجر به بهبودی بیمار شود.

برای تفسیر قرآن معیارها و قواعدی وجود دارد که بدون آنها نمی توان از قرآن برداشت شخصی نمود. در این جا برخی از مهم ترین آنها را به صورت فهرست بیان می کنیم.

معیارهای تفسیر درست عبارت اند از :

1. برداشت درست و صحیح آن است که مفسر دارای شرایط، آن تفسیر را بیان کند؛ یعنی فرد متخصص در علم تفسیر می‌تواند نظر دهد که مراد هر آیه از قرآن چیست.

2. پیروی از روش صحیح در تفسیر قرآن ؛   یک مفسر باید با استفاده و بهره گیری از علوم و ابزارهایی که انسان را به برداشت درست از مفاهیم قرآن رهنمون می کند به تفسیر قرآن بپردازد؛ چون روش های تفسیری گاهی ناقص و گاهی کامل است و بعضی روش ها صحیح و موجب کشف مراد آیه است و بعضی روش ها نادرست و حتی موجب انحراف در تفسیر قرآن است؛ مانند تفسیر به رأی. پس یک تفسیر وقتی معتبر است که از کانال صحیح گذشته و با روش صحیح استخراج شده باشد و به دست ما برسد .

3. رعایت عناصر مطلوب در تفسیر؛ تفسیر مطلوب‌ باید دارای این عناصر باشد :

الف. کشف و پرده‌برداری از ابهام یک لفظ یا آیه

ب. تبیین و توضیح مقاصد کلام و گوینده آن

ج. همان گونه که می دانیم، تفسیر بیان است، پس قرائت قرآن، یا علم تجوید و صحیح خوانی قرآن و ترجمه کلمه به کلمه قرآن (تحت‌اللفظی) و حتی تدبر و تفکر در آیات قرآن کریم (فهم قرآن)، تفسیر محسوب نمی‌شود؛ زیرا هیچ‌کدام بیان نیستند .

4. تفسیر قرآن نباید منافات با سنت قطعی (خبر متواتر یا خبر واحد همراه با قرینه) داشته باشد؛ زیرا پیامبر و ائمه (ع) مبین قرآن هستند .

در مورد این شرط صاحب قاموس القرآن بعد از آن که تفسیر را به معنای ایضاح و تبیین معنا کرده، می گوید: تفسیر قرآن نیز از این معنا است که مراد خدا را بیان و روشن می‌کند، و آن اگر مبتنی بر قرآن و سنت قطعی باشد؛ یعنی قرآن را با قرآن و حدیث مقطوع تفسیر کند درست و صحیح است. [11]

5. تفسیر قرآن بدون پیش‌داوری و پیش‌فرض‌های غیرضروری؛ در تفسیر هر کلامی احتیاج به پیش‌فرض‌های ضروری است که غالباً کسی به آنها توجهی ندارد، مثل این‌که صاحب این سخن فرد عاقل بوده و از گفته خود هدفی داشته است و ظهور آن حجت است، مگر آن که قرینه‌ای بر خلاف آن آورده شود. اما بعضی پیش‌فرض‌ها هستند که ممکن است در معنا اثر بگذارد، در حالی که گوینده سخن با توجه به اصالة ‌الظهور (فهم عرفی از الفاظ و ترکیب‌های زبان رایج) سخن گوید، ولی ممکن است مفسر آن را بدون هیچ‌گونه قرینه‌ای به یک معنا که موافق پیش‌فرض های خاص او است تفسیر کند .
لذا در شرایط مفسر می گویند [12] که مفسر باید افکار و عقاید شخصی و تمایلات خود را بر معنای کلام تحمیل نکند؛ زیرا همان گونه که در بخش اول پاسخ بیان شد، این تفسیر به رأی است که شرعاً حرام است و در نظر عقلا هم مذموم است، بنابراین تفسیری معتبر است که با ظهور و نصوص کلام گوینده هماهنگ باشد، مگر آن که به وسیله یک قرینه قطعی یا روایت قطعی، معنای خلاف ظاهری را به گوینده نسبت دهند. و اگر یک مفسر اعتقادات مذهبی خاص خود و یا نظریه‌ای علمی که مورد پسند او است را بر آیه‌ای تحمیل کند، و سعی در تطبیق آنها (بدون شاهد و موافقت ظاهر لفظ بماید) این تفسیر معتبر نخواهد بود.

6. تفسیر یک آیه نباید مخالف با آیات دیگر قرآن باشد؛ منظور از مخالف در این جا، مخالف به معنای متناقض و متضاد است، نه مخالف به معنای ناهماهنگ که با اصل مطلب قابل جمع عرفی است، به عنوان مثال یک معنای خاص با یک معنای عام با هم مخالف هستند، ‌لکن قابل جمع عرفی هستند؛ به این صورت که عام را با خاص تخصیص بزنیم . مانند همه انسان ها باید روزه بگیرند، مریض‌ها نباید روزه بگیرند .

جمع این دو جمله ناسازگار و مخالف به این است که بگوییم: همه انسان های غیر مریض باید روزه بگیرند .

7. تفسیر قرآن نباید مخالف حکم قطعی عقل باشد؛ چون پیامبران حجت ظاهری و عقل حجت باطنی است، پس اگر عقل انسان یک حکم قطعی داد که تمام عقلا‌ ‌آن را بپذیرند شرع هم آن را می‌پذیرد و از همین رو است که می‌گویند: "کلما حکم به العقل حکم به الشرع"؛ هر چه را عقل به آن حکم کند دین هم آن حکم را می‌کند. البته عکس این قاعده هم صحیح است؛ چون هر چه را شارع مقدس حکم می‌کند، عقل هم حکم می‌کند (البته در مورد این قاعده معانی دیگری هم شده است) لکن گاهی عقل انسان نمی‌تواند آن مطلب را درک کند؛ چون عقل انسان در حال رشد و تحول است و ممکن است با پیشرفت علوم بشری آن را دریابد، و لذا بسیاری از دستورات بهداشتی اسلام و قرآن با گذشت زمان مورد قبول همه دانشمندان علم پزشکی قرار گرفت، با این که در محیط جاهلیت عرب که این احکام در آن عصر نازل شد عقل انسان آن روزگار از درک آنها عاجز بود .

پس تفسیر قرآن نمی‌تواند نتیجه‌ای بدهد که مخالف حکم قطعی عقل باشد؛ چون خداوند حکیم و عاقل است و شخص عاقل حکم خلاف عقل نمی‌دهد .

8. تفسیر قرآن باید براساس منابع صحیح تفسیر باشد؛ یعنی تفسیری معتبر است که براساس دلیل عقلی یا نقلی معتبر و یا آیات محکم خود قرآن بیان شود، والا اگر تفسیر بر اساس نظر شخصی و بدون مراجعه به منابع معتبر باشد، همان تفسیر به رأی است که بیانش گذشت.



[1] "وَ فِی الْخِصَالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُفَضَّلٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ عَنْ سَعِیدِ بْنِ الْمُسَیَّبِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَعَنَ اللَّهُ الْمُجَادِلِینَ فِی دِینِ اللَّهِ عَلَى لِسَانِ سَبْعِینَ نَبِیّاً وَ مَنْ جَادَلَ فِی آیَاتِ اللَّهِ کَفَرَ قَالَ اللَّهُ ما یُجادِلُ فِی آیاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِینَ کَفَرُوا وَ مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِهِ فَقَدِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَ مَنْ أَفْتَى النَّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ لَعَنَتْهُ مَلَائِکَةُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ کُلُّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ وَ کُلُّ ضَلَالَةٍ سَبِیلُهَا إِلَى النَّارِ الْحَدِیثَ". حر عاملی، وسائل الشیعة، ج 27، ص 190، موسسه آل البیت، قم، 1409ق.

[2] ابن ابی جمهور احسائی، کمال الدین، ج 1، ص 256، سید الشهداء، قم، 1405ق.

[3] زمر، 9.

[4] زمر، 18.

[5] اسراء، 36.

[6]   بقره،164.

[7] انبیاء، 22.

[8] مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 18، ص 327، موسسه الوفاء، بیروت، 1410ق.

[9] عنکبوت، 69" وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا ".

[10] بقره، 256.

[11] قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج 5، ص 175،دار الکتب الاسلامیة تهران، چاپ سیزدهم، 1378 .

[12] عمید زنجانی، عباسعلی، مبانی و روشهای تفسیری، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، 1366 . مراجعه شود.

تفسیر به رأی و عواقب آن در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: تفسیر قران، قرانی،
[ یکشنبه 30 خرداد 1395 ] [ 04:50 ق.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

بی تردید در بین شیعیان موضوع حادثه عاشورا بیشترین عناوین تحقیقی و پژوهشی را درقالب های مختلف و سطوح گوناگون به خود اختصاص داده است. مسئله عاشورا در اذهان عمومی شیعه بیشترین جایگاه را دارد اما این بدان معنا نیست که دیگر نقطه مبهمی در این راستا نزد اندیشه عمومی جامعه شیعه وجود ندارد، بلکه زوایای بسیاری از این واقعه و شخصیت های آن هم چنان در هاله ابهام است. از جمله این موارد فرزندان برخی شخصیت های برجسته این حادثه سترگ چون حضرت عباس (علیه السلام) است. این نوشتار با مجال اندکی که دارد بر آن است تا نگاهی کوتاه به این موضوع بیندازد. 

فرآوری : محمدباعزم 

حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام)، با لُبابَة دختر عبیداللّه بن عباس پسر عموی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، ازدواج نمود. لبابه، از بانوان بزرگ زمان خویش بود. او در فضایی آکنده از نور قرآن و مالامال از عطر روح نواز محبت به خاندان وحی، دیده به جهان گشوده و در سایه سار قرآن و عترت تربیت یافته بود. ثمره این پیوند فرزندانی به نام های عبیداللّه، فضل، حسن، قاسم و یک دختر بود اما بین تاریخ نگاران در تعداد آنها اختلاف نظر وجود دارد.
برخی حضرت عباس (علیه السلام) را صاحب دو فرزند به نام های عبیداللّه و فضل دانسته اند و برخی دیگر او را صاحب عبیداللّه، حسن و قاسم و برخی نیز عبیداللّه و محمد را فرزندان او بر شمرده اند.
بنا به گزارش برخی دیگر از تاریخ نگاران محمد در کربلا به شهادت رسیده است.

آن چه همگی تاریخ نگاران بدان تصریح کرده و اتفاق نظر دارند این است که نسل حضرت عباس (علیه السلام) از طریق فرزند او عبیدالله گسترش یافته است. او هنگام حرکت امام حسین (علیه السلام) از مدینه به سوی کربلا کودکی بود ولی بعدها مردی دانشمند و فرزانه در دین و از فرهیختگان دوره خود گردید. او با رقیة دختر امام مجتبی (علیه السلام) ازدواج نمود و صاحب دو فرزند به نام عبداللّه و حسن شد که نسل او نیز از طریق حسن گسترش یافت.

در این زمینه نوشته اند در کربلا سه تن از فرزندان حضرت عباس (علیه السلام)با او حضور داشتند که در بین آنها، حضرت عباس (علیه السلام)، محمد را از همه بیشتر دوست می داشت و او را از خود جدا نمی کرد. او نوجوانی پارسا و خداترس بود و در میان ابروانش اثر سجده دیده می شد. وقتی حضرت عباس (علیه السلام)برادر بزرگوار خویش امام حسین (علیه السلام) را بی یاور دید، فرزند خود محمد را صدا زد و با دست خود لباس جنگ بر تن او پوشاند و شمشیر به کمر او بست. سپس دست او را گرفته و نزد امام خویش رفت و خود از امام اجازه پیکار او را گرفت. محمد دست امام را بوسید و پس از خداحافظی با زنان خیمه، به میدان رفته و مبارز طلبید و پس از ساعتی نبرد به شهادت رسید.
آن چه همگی تاریخ نگاران بدان تصریح کرده و اتفاق نظر دارند این است که نسل حضرت عباس (علیه السلام) از طریق فرزند او عبیدالله گسترش یافته است. او هنگام حرکت امام حسین (علیه السلام) از مدینه به سوی کربلا کودکی بود ولی بعدها مردی دانشمند و فرزانه در دین و از فرهیختگان دوره خود گردید. او با رقیة دختر امام مجتبی (علیه السلام) ازدواج نمود و صاحب دو فرزند به نام عبداللّه و حسن شد که نسل او نیز از طریق حسن گسترش یافت.
از این رو باید حسن بن عبیداللّه بن عباس (علیه السلام) را سرشاخه اصلی نوادگان حضرت عباس (علیه السلام)برشمرد. از این رو به معرفی و بررسی زندگانی نوادگانحضرت عباس (علیه السلام) از نسل حسن بن عبیداللّه بن عباس (علیه السلام)می پردازیم.

- فرزندان حسن بن عبیداللّه بن عباس (علیه السلام)

حسن بن عبیداللّه 67 سال عمر نمود و صاحب پنج فرزند به نام های عباس، عبیداللّه، فضل، حمزة و ابراهیم گردید. شاید این تیره از نسل حضرت عباس (علیه السلام) بلند آوازه ترین طایفه از تبار آن حضرت باشد که به شرح کوتاهی از سرگذشت آنان پرداخته می شود.

نام صفات بارز این افراد
عباس بن الحسن  فردی شجاع و صریح بود به گونه ای که نوشته اند کسی از بنی هاشم در جرأت و صراحت لهجه مانند او وجود نداشت.
عبیداللّه بن الحسن  مردی بسان او پرهیبت و شکوه دیده نشده بود. وی امارت حرمین شریفین مکه و مدینه را بر عهده داشت و امر قضاوت در این دو شهر نیز بر عهده او بود.
ابراهیم بن الحسن  معروف به جردقة و در شمار پارسایان و ادیبان زمان خود بود.
فضل بن الحسن  او مردی دانشمند، سخنور، شجاع و مورد بزرگداشت خلفای وقت خود و معروف به ابن الهاشمیة بود.
حمزة بن الحسن  او بسیار شبیه به امام علی (علیه السلام) بود و در روزگار مأمون عباسی می زیست. از آن جا که عباسیان خود را از نوادگان حضرت عباس (علیه السلام)می دانستند، این موضوع را در بسیاری مواقع، دستاویزی برای توجیه اعمال قرار می دادند.

منابع:
عبدالرزاق المقرم، العباس (علیه السلام)، نجف، مطبعة الحیدریة، بی تا، ص 195
بطل العلقمی، ج 3، ص 429.
سید محسن امین العاملی، اعیان الشیعة، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 6 140 ه . ق، ج 1، ص 610 .
نسب قریش، ج 1، ص 32 ؛
العباس (علیه السلام)، ص 198.
محمد باقر المجلسی، بحار الأنوار، بیروت، موسسة الرسالة، 1403 ه . ق، ج 45، ص 62 ؛
ابو جعفر محمد بن علی ابن شهر آشوب السروی المازندرانی، مناقب آل ابی طالب، قم، مطبعة العلمیة، بی تا، ج 4، ص 12.
لباب الأنساب، ج 1، ص 358تاریخ بغداد، ج 12، ص 6 12



طبقه بندی: مذهبی،
[ دوشنبه 24 خرداد 1395 ] [ 07:55 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]

ماه مبارك رمضان، فرصتی ارزشمند و مغتنم برای تهذیب و پالایش روح و روان انسانی است. ماه سلوك و زدودن زنگارهای شیطانی از آیینه دل و برافروختن چراغ معرفت در شبستان وجود است. عاشقان كوی دوست در این ماه، مهر صیام بر لب می‌زنند و آتش محبّت در قلب مشتعل می‌سازند و با گام نهادن بر نردبان كمال و فضیلت، پله پله به معبود و معشوق خویش نزدیك‌تر می‌شوند. انسان روزه دار در این ماه ‌میهمان حضرت دوست است و سفره‌ای از رحمت و مغفرت در پیش روی وی گشوده شده است. در ماه مبارك رمضان، عشاق از سفره پرفیض الهی، بهره مند می‌شوند و مشام جان را با عطر عبادت و معنویت می‌نوازند.

آثار و بركات روزه

در وصف روزه و آثار آن گفته اند: روزه برای انسان، حكمت به ارمغان می‌آورد؛ روزه، قلب را از وسواس حفظ می‌كند؛ روزه، تقرب به خداست؛ روزه، نیاز به مردم را كم می‌كند؛ روزه، نور، برهان، شفا و رحمت را در پی دارد؛ روزه، سبب شناخت عیوب نفسانی است؛ روزه، مانع تاثیر شیطان بر آدمی است؛ انسان به وسیله روزه، آنچه را كه تاكنون نمی‌فهمید می‌فهمد و آنچه را كه نمی‌دید می‌بیند.

عاشق عبادت

در حالات فقیه فرزانه حضرت آیت‌ا... بروجردی آمده است كه آن اندیشمند گرامی به ماه مبارك رمضان و فریضه ارجمند روزه، علاقه فراوانی داشت. به همین دلیل در این ماه هرگز حاضر به مسافرت و برهم زدن عبادت خود نشده و روزه خود را افطار نمی‌كردند. این عشق و علاقه سبب شده بود تا آن مجتهد بزرگ حتی در دوران پیری نیز روزه بگیرد.

معنای لغوی روزه

روزه در لغت به معنای اِمساك و ترك مطلق امور اعم از خوردنی‌ها، آشامیدنی‌ها و حتی برخی سخن‌ها و سایر اعمال است. چنانچه خداوند سبحان به حضرت مریم(س) می‌فرماید. در پاسخ به سخنان طعنه آمیز مردم بگو من برای خدا، نذر روزه سكوت كرده ام. اما از نظر شرعی، روزه یا «صوم» به معنای خودداری و بازداشتن نفس از ارتكاب هرنوع عملی است كه «مفطِر» یا باطل كننده معرفی شده است.

روزه، سپری پولادین

در برخی از احادیث و گزاره‌های دینی، از روزه به عنوان سپر یا محافظ یاد شده است كه شخص روزه دار را از آتش دوزخ و سختی‌های روز قیامت در امان نگاه می‌دارد. پیامبر گرامی اسلام(ص) می‌فرمایند: روزه برای شخص روزه دار به منزله سپر و محافظت كننده است. پس هرگاه یكی از شما در حال روزه بود، زبان به فحاشی و بدزبانی نگشاید و صدا به خصومت و دشمنی بلند نكند و اگر كسی او را شماتت و سرزنش کرد و یا به دعوا و درگیری و مجادله فرا خواند آن شخص روزه دار بگوید‌ ای برادر من روزه هستم. امام صادق(ع) نیز می‌فرمایند: روزه سپر و حایلی است از آفات و بلایای دنیا و حجابی است از عذاب آخرت.

دستاوردهای یك عبادت

انسان روزه دار به دلیل امساك از خوردن و آشامیدن و خودداری از انجام سایر مُفطرات، خلق و خوی روحانی و ملكوتی می‌یابد و بیش از هر زمان به پروردگار خویش نزدیك می‌شود. خدا و پیامبر، شخص روزه دار را دوست دارند و اهل آسمان‌ها و زمین، از وی به عظمت و تجلیل یاد می‌كنند. ظاهر روزه، سكوت، آرامش، قناعت و رضایت‌مندی است و باطن آن سرور، بهجت و حلاوت وصل و توانمندی است. انسان روزه دار، خود را از دام هر قید و بندی، آزاد و رها می‌بیند و آنچه كه بر دیگران دشوار است نزد خود، سهل و آسان می‌یابد. روزه، چشمه‌های خیر و حكمت را از قلب به زبان جاری می‌سازد و برای روزه دار، نور بصیرت و طراوت یقین و معنویت به ارمغان می‌آورد.

پاداش اختصاصی

از میان احكام و برنامه‌های عبادی كه به منظور تحكیم پیوند معنوی انسان با عالم ملكوت، تعیین شده، روزه یا صوم از اهمیت و عظمت دیگری برخوردار است و اجر و پاداش آن نیز در پیشگاه الهی از بسیاری از عبادات دیگر افزون‌تر است. چنانچه در حدیث قدسی آمده است كه خداوند سبحان می‌فرماید: هركار نیك و ارزشمندی، از ده تا هفتصد برابر پاداش دارد بجز روزه، همانا كه روزه، برای من و مخصوص من است و من خود اجر و پاداش آن را خواهم داد.

ماه رحمت

ماه مبارك رمضان، ماه بركت، رحمت و بشارت است و فصل روی آوردن به درگاه الهی و تلاوت قرآن و خواندن دعا و عبادت؛ امام رضا(ع) در تشریح فضایل بی‌همتای این ماه می‌فرمایند: كارهای نیك و شایسته مؤمنین در ماه رمضان، پذیرفته و خطاهای آنان آمرزیده می‌شود. كسی كه در این ماه یك آیه از قرآن بخواند همانند آن است كه در ماه‌های دیگر، یك ختم كامل قرآن كرده است و كسی كه در این ماه با روی گشاده و اخلاق خوش با برادران مؤمنش برخورد كند و با مزاح و خنده، دل آنها را شاد نماید، در روز قیامت، خوشحال و شادمان است و به بهشت، بشارت داده می‌شود.

حكمت روزه

احكام و دستورات وحیانی اسلام، با توجه به حوزه تاثیراتشان، معمولاً به دو گروه فردی و اجتماعی تقسیم می‌شوند؛ برخی مانند نمازهای مستحبی در گروه عبادات فردی و برخی دیگر مانند نمازهای جمعه و جماعت، در گروه برنامه‌های اجتماعی قرار می‌گیرند. از شگفتی‌های روزه آن است كه دامنه تاثیرات آن، هر دو زمینه فردی و اجتماعی را در برگرفته و از هر دو بعد به توسعه حیات معنوی مسلمانان كمك می‌كند. امام صادق(ع) درباره فواید اجتماعی روزه می‌فرمایند: همانا خداوند روزه را واجب كرد تا به وسیله آن بین فقرا و ثروتمندان، مساوات و برابری به وجود آید، زیرا ثروتمندی كه هرگز درد گرسنگی را احساس نكرده، به محرومین ترحّم نخواهد كرد.

ماه زیبایی و نیكویی

متاسفانه برخی از مردم با وجود روزه‌داری هیچ تفاوتی بین این ماه و ماه‌های دیگر قائل نیستند. در صورتی كه از تعالیم و آموزه‌های دینی چنین بر می‌آید كه در ماه مبارك رمضان، علاوه بر روزه داری باید به مسائل مهم دیگری، مانند رعایت نكات اخلاقی و حفظ حقوق برادران ایمانی بیش از سایر ایام بها داده شود. چنانچه رسول خدا(ص) خطاب به مسلمانان می‌فرمودند:‌ ای مردم، هركس در این ماه اخلاق خود را نیكو سازد، در روزی كه قدم‌ها بر روی صراط بلغزد او به آسانی عبور خواهد كرد، و هركس كه در این ماه یتیمی را گرامی بدارد خداوند در روز قیامت، او را گرامی می‌دارد و هركس كه در این ماه به اقوام و خویشان خود سركشی نماید خداوند او را به رحمت خویش متصل می‌نماید.




طبقه بندی: عمومی،
[ پنجشنبه 20 خرداد 1395 ] [ 05:19 ب.ظ ] [ سید وحید حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 347 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

از میان مقولاتی مانند فرهنگ، امنیت، اقتصاد و سیاست، کدامیک اولویت دارد؟ برای جامعه ای که قرار است با نظام حکومتی دینی اداره شود بسیار مهم است. این پاسخ است که می تواند نقشه راه را برای هر حکومتی ترسیم کند و البته برای یک نظام اسلامی نقش و اهمیت بیشتری دارد.
بدون آنکه با بررسی تعاریف گوناگون فرهنگ وقت گذرانی کنیم، مستقیماً به سراغ نقش فرهنگ در زندگی فردی و اجتماعی می رویم. در این وادی، مجموعه بینش ها و کنش ها را می توان فرهنگ نامید، مجموعه ای که بستری می شود برای رشد آگاهی عمومی و التزام عملی آحاد مردم به مقررات اجتماعی.

با این تعریف، راحت می توان گفت فرهنگ برای جامعه همانند خونی است که در رگ های بدن جریان دارد. همانگونه که خون، اندام ها را به تحرک وامی دارد و چگونگی خون در چگونگی کارکرد بدن نقش مستقیم دارد، فرهنگ نیز اندام های جامعه را به تحرک وامیدارد و ضعف و قوت آن در ضعف و قوت اقتصاد، امنیت، سیاست و اخلاق جامعه اثرگذار است. بدین ترتیب، پاسخ سؤال مورد نظر اینست که فرهنگ باید در اولویت باشد.

هدف از آوردن این مقدمه، یادآوری این واقعیت تلخ است که جامعه اسلامی و انقلابی ما علیرغم اینکه از یک نظام حکومتی دینی برخوردار است، متأسفانه هیچگاه برای فرهنگ اولویت قائل نشده و مقوله فرهنگ همواره مورد غفلت بوده است. از صبح پیروزی انقلاب اسلامی، تعابیری مانند "انقلاب ارزش ها" و "انقلاب فرهنگی" از زبان امام و سایر بزرگان در توصیف انقلاب اسلامی شنیده ایم، اما هرگز در عمل برای مقوله "فرهنگ" اولویت قائل نشده ایم. اگر فرهنگ در اولویت قرار گیرد، اقتصادی سالم، امنیتی پایدار و سیاستی مبتنی بر اصول خواهیم داشت. زیرا فرهنگ برای سایر مقولات بسترسازی می کند و راه را برای جریان یافتن سالم آنها هموار می نماید.

شاید در قالب دیگری بتوان یک جامعه با فرهنگ را جامعه ای مقرراتی، قانون گرا و اخلاق مدار معرفی کرد. به عبارت روشن تر، اگر مردم یک جامعه با فرهنگ باشند، در برخوردهای اقتصادی بر مبنای قانون و اخلاق عمل می کنند و مفاسد اخلاقی از آن جامعه رخت برمی بندد، در بخش های امنیت و سیاست نیز همه چیز برمبنای صداقت به پیش خواهد رفت و همواره اخلاق، محور رفتارها خواهد بود. قضاوت نیز از فرهنگ تأثیر می گیرد و در یک جامعه با فرهنگ علاوه بر اینکه قضات، وظیفه قانونی خود را به درستی انجام می دهند، اصولاً خصومت ها کاهش می یابد و حتی خود مردم بدون نیاز به دستگاه قضائی به رفع خصومت اقدام می کنند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، متأسفانه هیچگاه فرهنگ در اولویت نبوده و دولت ها به سایر مقولات بیشتر توجه کردند. بعضی دولت ها به دلیل درگیر بودن با جنگ و بازسازی، فرصت و امکان توجه جدی به فرهنگ را نداشتند و بعضی دیگر به ویژه در سال های اخیر، بداخلاقی را جایگزین اخلاق و فرهنگ کردند و به همین جهت، بی قانونی، مفاسد اقتصادی و تفرقه و بی اعتمادی نسبت به همدیگر در جامعه افزایش یافته است. آنچه از اینها نگران کننده تر است، سوءاستفاده معاندان از فضای پدید آمده است که در قالب های مختلف بی بندوباری، پشت پا زدن به احکام دینی و زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات جلوه گر می شود.

در بررسی عوامل پدید آمدن این وضعیت، علاوه بر اولویت قائل نشدن برای فرهنگ، ضعف سکان داران فرهنگ کشور را نیز باید عامل مهمی دانست. سوگمندانه باید اعتراف نمائیم که متولیان بخش های فرهنگی کشور عموماً از ضعیف ترین ها انتخاب شده اند. شاید دخالت داشتن گرایش های سیاسی و فقدان نگاه اولویت بخشی به فرهنگ از عوامل اصلی گماردن ضعفا بر عرصه فرهنگ باشد. فرهنگ اگر قرار باشد در اولویت قرار بگیرد، باید حداقل دو اقدام جدی صورت بگیرد؛ یکی تخصیص بودجه کافی و دیگری، که مهم تر است، گماردن متولیان قوی.

ضعف متولیان فرهنگ موجب می شود به امتیازخواهان باج و امتیاز بدهند و این اقدام را برای خود یک وجه مثبت به حساب آورند. در بخش هنر نیز متولیان ضعیف، بدون برنامه پیش می روند و هرگز به نقطه مطلوب نمی رسند. در بخش کتاب، یک روز ممیزی را لازم و ضروری می دانند، یک روز آن را رد می کنند و روز دیگر دچار بلاتکلیفی می شوند. جلب همکاران قوی چیزی است که هرگز نمی توان از متولیان ضعیف فرهنگ انتظار داشت. افراد ضعیف، در مقابل کسانی یا مجموعه هائی که می خواهند عوامل خود را به آنها تحمیل کنند منفعل می شوند و قدرت و جسارت "نه" گفتن به آنها را ندارند. اینها بخشی از عوارضی هستند که از ضعف مدیریت های فرهنگی ناشی می شوند و به فرهنگ کشور ضربه می زنند.

تعدد دستگاه هائی که خود را متولی فرهنگ می دانند نیز از مشکلات بخش فرهنگی و از عوامل رکود و گاهی عقبگرد فرهنگی است. فرهنگ در کشور ما فرماندهی واحدی ندارد و همین امر موجب دوباره کاری ها، خنثی کردن کار همدیگر و صرف بودجه های کلان بدون دستاورد قابل توجه می شود. این ضعف، بارها به مسئولان نظام یادآوری شده ولی نه تنها برطرف نگردیده بلکه همچنان شاهد افزوده شدن بر تعداد متولیان فرهنگی هستیم.

رسانه ملی، که رساترین صدا برای اشاعه فرهنگ می تواند باشد، در مواردی نقش خنثی کننده دستاوردهای فرهنگی را ایفا می کند. برخورد متولیان فرهنگی کشور با مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری، چه از نظر مادی و چه از نظر حمایت های معنوی نه تنها ضعیف بلکه بازدارنده است. تبعیض در پرداخت یارانه های قانونی و برخوردهای سیاسی و سلیقه ای با رسانه های مکتوب، زمینه ای برای رشد این رسانه ها باقی نگذاشته است. کوتاهی در انجام وظیفه قانونی که برخورد متولیان فرهنگی با مطبوعات بداخلاق، اتهام پراکن و قانون شکن را مقرر می دارد، یکی دیگر از عوارض ضعف مدیران فرهنگی است که موجب وارد شدن لطمات شدیدی به فرهنگ کشور شده است.

راه حل این مشکلات و آنچه موجب تقویت فرهنگ خواهد شد، عبارتند از تجمیع مراکز متعدد فرهنگی، ایجاد وحدت رویه در برخوردهای فرهنگی، بالا رفتن حساسیت مسئولین نظام نسبت به فرهنگ، اولویت بخشیدن به مقوله فرهنگ به عنوان اصل و پایه سایر مقولات و سپردن بخش فرهنگی به افراد قوی، مستقل و شجاع. اما آیا گوش شنوائی وجود دارد که این مرثیه را بشنود و آیا اراده قاطعی وجود دارد که درصدد نجات دادن فرهنگ از مظلومیت و انزوا باشد؟

برای ارتباط با ما جهت امور قرانی با این شماره تماس حاصل فرمایید:09131266381
سید وحید حسینی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد